Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781109-47179S1

Date of Document: 2000-01-29

گفت وگو با دكتر مسعود غفاري; خانواده ها نمي دانند كه چه بايد بدانند! * هرگاه در محيط خانه بزرگ ترها كوچك شوند، كوچك ترها هرگز بزرگ نخواهند شد * پدر و مادر نيرومندترين آموزگار هر كس در زندگي، خانواده مهم ترين آموزشگاه و آموزش خانوادگي، پايدارترين آموزش در طول زندگي است اشاره، آموزش امري است كه مي بايست به طور پيوسته از دوران كودكي تا زمان مرگ ادامه داشته در باشد اين ميان چون شخصيت و هويت هر فرد در دوران كودكي و درون خانواده شكل مي گيرد نقش خانواده ها در مسائل آموزشي بويژه آموزش غير رسمي داراي اهميتي دوچندان است. اهميتي كه شايد بسياري از خانواده ها از آن غافل باشند. درباره نقش پدر و مادر در آموزش فرزندانشان با دكتر مسعود غفاري گفت وگويي صورت داده ايم. دكتر غفاري، استاد دانشگاه علامه طباطبايي و همكار آموزشي سازمان زندان ها است. بنياد شناسي رفتار و زن در جامعه ايران از كتابهاي او است. اين گفت وگو در پي مي آيد. گفت وگو از: سيد افشين امير شاهي * لطفا بفرمائيد آموزش؟ چيست * آموزش نردبان تكامل انسان است. يعني هر چقدر بيشتر آموزش ديده باشيم، انسان تكامل يافته تري هستيم. بنابراين، يك انسان ساده و ناآگاه كسي است كه آموزش نديده باشد. آموزش عبارت از انتقال اطلاعات و دانش بشري است كه به سه صورت، پديد مي آيد كه شامل رسمي و آموزشگاهي، غيررسمي و دوره هاي حين خدمت است. آموزش رسمي برنامه اي است هدفمند كه دست كم به دو نفر - يك آموزگار و يك دانش آموز - نياز دارد و در مكان هاي كنترل شده مانند دانشگاه، دبيرستان و دبستان صورت مي پذيرد. آن هم با برنامه ها و اهداف از پيش تعيين شده كه در راستاي اهداف برنامه ريزان دولتي قرار دارد. مقاطع آموزش رسمي، هميشه مشخص است و در نهايت به كساني كه اين مقاطع را مي گذرانند گواهينامه اي داده مي شود كه دست كم در همان كشور اعتبار دارد. دوره هاي ضمن خدمت نيز شامل دوره هاي تخصصي است كه هر سازمان و موءسسه اي براي افزايش توانمنديهاي كاركنان برگزار مي كند. گواهينامه هايي نيز اعطا مي شود كه تنها در همان سازمان اعتبار مي شود. بنابراين ممكن است شركت هواپيمايي، راه آهن، سازمان زندان ها و.. هر كدام آموزشي مخصوص به خودشان برگزار كنند. آموزش غير رسمي نيز برنامه اي است پيوسته كه از سالهاي نخست زندگي تا هنگام مرگ صورت مي پذيرد. اهرم هاي انتقال اين آموزش نيز عبارت است از خانواده، فرهنگ گسترده اجتماعي، پاره فرهنگ هاي مذهبي، طبقاتي، زباني، قومي و حتي جغرافيايي و نيز رسانه هاي گروهي، مردم كوچه و بازار و حتي ولگردها و اوباش. مهم ترين آموزش كه شخص مي گيرد و بعضا به همه زندگي او جهت مي دهد، آموزش غير رسمي است. چون ممكن است خيلي از مردم دنيا حتي يك دقيقه آموزش رسمي نديده باشند، ولي آموزش غير رسمي را همه ديده اند. در واقع، آموزش را عبارت مي دانم از نرم افزار كامپيوتر ذهني هر فرد. معتقدم مغز هر كس يك سخت افزار كامپيوتري است و نرم افزار آن، آموزش هايي است كه او از آغاز زندگي به بعد گرفته است. اين آموزش مي تواند هر جور آموزشي از جمله آموزش هنري، مذهبي و حتي بدآموزي باشد. * درآموزش غير رسمي، كدام يك از اهرم هاي انتقال اين آموزش اهميت بيشتري؟ دارد * خانواده مهم ترين اهرم انتقال آموزش غير رسمي است. پدر و مادر نيرومندترين آموزگار هر كس در زندگي، خانواده مهم ترين آموزشگاهي كه هر كس در زندگي مي بيند و آموزش خانوادگي پايدارترين آموزش در طول زندگي هر فرد است. ولي متاسفانه در بيشتر موارد، اين آموزگاران، نسبت به آموزشي كه مي دهند نه آگاهي و نه تخصص دارند و نه احساس مسئوليت مي كنند. باور ما براين است كه آموزش فرزندان نياز به آگاهي از نيازمنديهاي زيستي، رواني و اجتماعي آنها ولي دارد الان از هر پدر و مادري سوءال كنيد كه خودتان را چگونه پدر و يا مادري ارزيابي مي كنيد بيش از نود درصد آنها ارزيابي بسيار خوبي از خودشان دارند. در حالي كه پدر و مادري خوب ارزيابي مي شوند كه نتيجه خروجي ( output) آنها خوب نشان بدهد. امروز هر چيز خوبي كه مشاهده كرديم، بايد مطمئن باشيم كه توليدي كه آن را بيرون داده خوب بوده است، هميشه اين سوءال براي من مطرح بوده كه چند درصد مردم با خانواده درجه يك خودشان رابطه سالمي برقرار كرده اند. همه ما در فاميل درجه يك خودمان مشكل سازگاري داريم. در صورتي كه همه ما نيز مشكل را به طرف مقابل نسبت مي دهيم و آن را ناشي از عملكرد اشتباه ديگري مي دانيم. * اشاره كرديد به اين كه بيشتر پدر و مادرها نسبت به آموزشي كه مي دهند يا بايد بدهند، آگاهي كاملي ندارند. در حالي كه اگر آموزشي كه پدرها و مادرها بر اساس نياز فرزندانشان در سنين مختلف ارائه مي دهند، دسته بندي كنيم، مي بينيم كه در برخي از دوره هاي زندگي فرزندشان در زمينه آموزش دادن كاملا موفق بوده اند. مثلا در دوره طفوليت آموزش هاي خاصي لازم است كه با نوع آموزش هنگامي كه شخص به مدرسه مي رود و يا در سنين بالاتر، تفاوت دارد. همان طور كه نيازهاي فرزندان در زمان طفوليت و هنگامي كه بزرگ تر مي شوند، تفاوت دارد و به نظر من پدر و مادر از عهده تامين نيازهاي فرزند كودكشان برمي آيند... * ولي پيوسته نيازها در هر سني نيازهاي زيستي، رواني و اجتماعي هستند. سن بلوغ نيازهاي اجتماعي خاص خود را دارد و سن نوپايي نيز نيازهاي اجتماعي ديگري را مي طلبد. انسان پيوسته موجودي زيستي، رواني، اجتماعي است. ولي در هر سني شكل اين نياز تغيير مي كند. براي اين كه مطلب بهتر روشن شود از خانواده هايي كه عقيده دارند يكي از بهترين پدرها و مادرها هستند بپرسيد كه چه كاري براي فرزندانشان انجام مي دهند. پاسخ آنها يك چيز است كه البته، اين تجربه، بيست سال كار حرفه اي من در زمينه روانشناسي آنها است پيوسته به مسائل مادي و زيستي اشاره مي كنند. مثلا پدر خانواده مي گويد از بام تا شام مي دوم تا زندگي مناسبي براي فرزندانم فراهم كنم. در حالي كه نيازهاي بنيادي بچه هاي ما، آن چه كه به زبان مي آورند، نيست. بنابراين خيلي مهم نيست آن چه كه فرزندان طلب مي كنند، به آنها بدهيم، بلكه آن چيزي كه نياز دارند مي بايست به آنها بدهيم. مثلا ممكن است فرزند ما تقاضاي موتور سيكلت داشته باشد، طبيعي است كه نبايد به او بدهيم. در صورتي كه فرزندان ما نياز به امنيت، احترام، هويت، احساس مفيد بودن، احساس مطرح بودن و عشق اين دارند نيازها، از مسايلي است كه فرزندان ما بر زبان نمي آورند. ولي چيزي كه بر زبان مي آورند و مطرح مي كنند اين است كه مثلا فلان مدل كفش را مي خواهم و... * اشاره كرديد به اين كه فرزندان بسياري از مسائلي را كه نياز دارند بيان نمي كنند. ولي در مقابل پدر و مادرها نيز ممكن است در ظاهر اعلام كنند كه مسائل زيستي و مادي فرزندان را برآورده مي كنند. در حالي كه بدون اين كه اعلام كنند، بسياري از مسايل روحي، رواني فرزندانشان را برآورده حتي مي كنند شايد خودشان هم خيلي به اين نقشي كه ايفا مي كنند يعني برآورده كردن مسائل رواني فرزندانشان آگاه نباشند، ولي اين كار را مي كنند. * آنها جزو خانواده هاي اندكي هستند كه... * منظور من، بيشتر خانواده ها است كه بدون اين كه كارهايي را كه براي فرزندانشان انجام مي دهند بيان كنند، نيازهاي عاطفي آنها را هم برطرف مي كنند. * بايد نتيجه را ببينيد. آيا در ميان هر صد نفر، چند نفر را مي شناسيم كه بدون مشكل باشند. چه تعداد را مي شناسيم كه افراد سازگاري باشند. چند نفر را مي شناسيم كه افراد خوشبختي باشند. در يك ساختار درست خانوادگي، نتيجه علمي بايد گوياي كيفيت ساختاري باشد. يعني اگر ساختار آموزش و پرورش درست باشد، نتيجه آن، كه فارغ التحصيلان هستند بايد انسان هاي توانايي باشند. اگر ساختار آموزش عالي درست باشد، متخصصان ما بايد بسيار كارآمد باشند. اگر ساختار خانوادگي ما نيز درست باشد، نتيجه آن انسان هاي درجه يك خواهد بود. * البته نمي توانيم ساختار درست خانوادگي را بدون در نظر گرفتن ساختار جامعه در نظر بگيريم... * بخش زيادي به ساختار جامعه برمي گردد، به هر حال خانواده كوچك ترين واحد اجتماعي پيوسته است در شكل گيري رفتاري انسان، دو گروه عوامل دخالت دارند كه شامل عوامل خرد و عوامل كلان هستند. عوامل خرد مشخصا مربوط به يك شخص خاصي مي شوند. مثلا يك نفر داراي پدري است الكلي و يا پدري كه بسيار هراس دارد. اين پدر يك الگوي هراس انگيز را به فرزند خودش انتقال ولي مي دهد عوامل كلان، عواملي است كه اكثريت مردم جامعه را تحت تاثير خودش قرار مي دهد. مثلا آلودگي هوا در شهر تهران، تورم، دو قطبي شدن جامعه، يك عامل كلان است كه در زندگي همه تاثير دارد. ولي يك مسايلي مشخصا در هر يك از خانه ها و در زندگي من و يا شما تاثير مي گذارد. اين عوامل مسلما در زندگي بچه همسايه تاثير نخواهد داشت. * براي اين كه از بحث آموزش در خانواده ها دور نشويم با توجه به اين كه خانواده مهمترين عامل در آموزش غيررسمي است، لطفا بفرماييد خانواده ها بايد بيشتر به چه آموزش هايي مثلا بپردازند آيا اجتماعي بار آوردن فرزندانشان اهميت دارد و يا نمره 20 آوردن آنها و يا مسايلي؟ ديگر * معتقدم كه بهتر است در آغاز، يك هدف مشخص كنيم و سپس بگوييم كه خانواده ها خوب است فعاليت هاي خودشان را در اين جهت برنامه ريزي هدف كنند بايد پديد آمدن انسان درجه يك باشد، طبق اين هدف، انسان درجه يك كسي است كه توانا در حل مشكلات باشد. اين توانايي، هم توانايي تخصصي و هم رواني مي تواند باشد. چون انسان ها، هر كدام داراي يك ظرفيت رواني، فيزيكي و تخصص و آگاهي شناختي هستند. براي ادامه زندگي موفق، اين سه عامل بايد در كنار هم وجود داشته باشند. توانايي هاي فيزيكي به مسايل ژنتيكي، تغذيه و بهداشت برمي گردد. توانايي هاي تخصصي و آموزشي به دانشي كه به صورت رسمي دريافت كرده ايم، برمي گردد. ظرفيت هاي رواني عامل ديگري است كه بسيار اهميت دارد. امروزه در هر ساعت در دنيا، تعدادي خودكشي مي كنند كه عموما مشكل فيزيكي و مادي ندارند. بلكه كساني هستند كه ظرفيت رواني براي ادامه زندگي ندارند. كسي كه امروز خودكشي مي كند عملا و غيركلامي اعلام مي كند كه توان رواني ادامه زندگي را ندارم. گوته شاعر آلماني مي گويد: اگر پول زيادي نداري ناراحت نباش، چون بدون پول تر از تو، در دنيا خيلي ها زندگي مي كنند. اگر قيافه خوبي نداري هم ناراحت نباش، چون از تو پايين تر هم خيلي ها هستند. اگر تحصيلات هم نداري، از تو كم سوادتر نيز بسيارند. ولي اگر اعتمادبه نفس نداري برو و خودت را چون بكش بدون اعتماد به نفس، نمي توان زندگي كرد. ظرفيت رواني به گونه اي همين است. انسان ها پيوسته نياز دارند كه انرژي هاي فيزيكي دريافت كنند و انرژي رواني را اطرافيان مي دهند. * برگرديم به بحث. انسان درجه يك را تعريف مي كرديد كه داراي ويژگي هايي است كه اولين آن را توانايي در حل مشكلات ذكر كرديد... * دومين ويژگي سازگار از لحاظ رفتاري و سپس بهنجار از لحاظ آماري، مسئول در برابر ديگران و طبيعت (محيط زيست )، با نشاط از لحاظ روحيه و آخرين ويژگي پيرو اخلاق بودن است. * منظور از بهنجار، از نظر آماري؟ چيست * هنجار، يك الگوي رفتاري است كه اكثريت آماري مردم به جامعه، طور دلخواه و بدون فشار عيني و فيزيكي به آن عمل كنند. هر انساني كه هنجارها را رعايت كند، بهنجار است و هنجارها درون مرز ملي اعتبار دارند و سازگار از لحاظ رفتاري نيز، يعني كسي كه ديگران حضور او را مثبت ارزيابي با كنند نشاط هم يعني پرانرژي، پيگير، كسي كه پيوسته لبخند كسي بزند كه كينه و عقده ندارد و در راستاي حل دشواري ها حركت مي كند. * حالا، خانواده ها براي تربيت يك انسان درجه يك بايد چه كاري انجام؟ دهند * بايد خودشان درجه يك باشند. * يعني اگر خودشان درجه يك نباشند، نمي توانند افراد درجه يك تربيت؟ كنند * خير. نمي توانند. * بنابراين ما در جامعه خودمان، افراد درجه يك خيلي كم داريم! * دقيقا همين طور است و افراد درجه يك خيلي كم داريم. به همين خاطر در جامعه ما آمار طلاق، اعتياد، خودكشي، بزهكاري و آمار بيماريهاي رواني و عصبي در حال افزايش است و در حال كاهش هميشه نيست بايد نتيجه يك ساختار را در كاركرد آن ببينيم. امكان ندارد كه يك خياط درجه 3 يك لباس درجه يك بدوزد و يا يك نجار درجه چهار، حاصل درجه يك داشته باشد. * به نظر شما، راه حل؟ چيست * بايد به خانواده ها بياموزيم كه نياز به گذراندن دوره هاي خودشناسي دارند تا به جاي يك برداشت ايده آل، يك برداشت عيني از خودشان پيدا كنند. همچنين با مطالعه كتابها و گذرانيدن كلاس هاي مربوط به شيوه هاي نوين فرزندپروري، مي توانند با الگوهاي پرورش فرزندانشان آشنا شوند. آيا يك نفر بدون اين كه آموزش آشپزي ديده باشد، مي تواند يك غذاي مناسب درست؟ كند * فكر مي كنم خانواده ها شيوه فرزندپروري را با استفاده از الگوهايي كه در اختيار دارند مانند شيوه كار پدران و مادران و يا دوستان و آشنايان خودشان به مرور ياد به مي گيرند علاوه در اين زمينه نيز اطلاعات فراواني از طريق رسانه هاي ديداري و شنيداري به آنها مي رسد. پس نمي توان گفت كه آنها با شيوه هاي فرزندپروري آشنا نيستند. * همان طور كه عرض كردم بايد نتيجه عيني كار را ببينيم. در اين زمينه نيز خواننده روزنامه شما داوري خواهد كرد كه چند درصد بچه هايي كه در خانه ها هستند، آن ويژگي هاي انسان درجه يك را دارند. نتيجه اين است كه ما درست كار نكرده ايم. ادامه دارد