Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781109-47178S1

Date of Document: 2000-01-29

بچه ها از چه مي؟ ترسند كودك 3 ساله شما آنقدر نترس به نظر مي رسد كه در پارك جست وخيز كنان از شما دور مي شود (البته نه آنچنانكه شما را نبيند ) در اين سنين كودكان نياز دارند حس استقلال را تجربه كنند، اما هميشه حضور والدين به عنوان حامي در لحظه خطر براي آنان الزاميست و به همين دليل كودك 2 ساله تان هنگامي كه شما رانمي بيند وحشتزده مي شود، اما يك كودك بزرگتر به آن درجه از درك جدايي رسيده است كه نبود شما را با ترس از تنهايي تشخيص پس دهد فرزند 3 ساله تان كه از سپردنش به مهد كودك معترض است با كودكي كه به دليل رفتن دوستش به منزل گريان است وجه مشتركي از لحاظ ترس مخصوص به خود دارند. اما اگر كودكتان از بازگشت شما يا دوستش مطمئن بشود از اضطراب رهايي خواهد يافت. در 2 سالگي ترس از چيزهاي ناشناخته به صورتي پيچيده ظهور مي كند; در هنگام شامپو زدن به موهايش، دليل ترس و ناآشنايي به تاريكي ناگهاني در هنگام بسته بودن چشمهايش او را گريان مي كند و نظر به داشتن خيالپردازي شديد در اين سن يك سر و صداي عجيب و غريب او را وحشتزده مي سازد. در كودكان 3 تا 4 سال معمولا حس كنجكاوي قويتر از ترس است; پس او آمادگي مقابله با پيش آمدها را با حركات ناگهاني و اعجابانگيز شبيه پرش سوپرمن از روي يك ديوار را دارد و بهتر است قبل از اقدام او، مسائل ايمني را به او گوشزد كنيد. (ما نمي توانيم از چيزهايي كه بلندتر از ما است بپريم چون صدمه مي بينيم ) همچنين ممكن است ترس عميقي از اشياء مانوس اتاقش داشته باشد كه آنها را در تاريكي به صورت هيولايي در كمين سايه ها تجسم كند. پس شما مي توانيد با قرار دادن يك چراغ قوه در كنار رختخوابش ويا خواندن كتابهاي داستان براي او در به كنترل در آوردن احساساتش مخصوصا ترس به او كمك كنيد. چه كسي ترسو؟ است من كه نيستم! همچنانكه فرزندتان بزرگتر مي شود سعي مي كند تا اولين تلاشهاي آزمايشي را براي به كنترل در آوردن ترسش به كار برد و شما مي توانيد به او آزادي واعتماد براي كشف و آزمايش چيزهاي جديد وتواناييهايش را به او داده و آماده باشيد تا در هنگام لزوم به او كمك كنيد. فرزند 4 تا 5 ساله شما ممكن است با شنيدن داستانهاي ترسناك درباره ارواح و جادوگران ترس جديدي را تجربه كند. پس بهتر است سياست به خرج داده و از او بخواهيد آنچه را كه موجب ترسش شده به تصوير كشيده، مچاله كرده و سپس دور اندازد. اگر چه فرزند 5 ساله شما تجربه زيادي در محيطهاي اجتماعي داشته است، اما هنوز او به هنگام ورود به گروه جديدي از بچه هاي پرسرو صدا نياز دارد تا حداقل تا پيدا كردن يك همبازي به انتظارش بايستيد سپس با او خداحافظي كنيد. با احترام به احساسات فرزندتان و دادن فرصتي براي روبه رو شدن با اضطرابش، به او مهارتهاي لازم براي مقابله با مشكلاتش در آينده را خواهيد آموخت. كودكي كه مي داند چگونه احساس ترسش را مهار كند و با مدد از استعدادهاي دروني اش از عهده مبارزات جديد در اين دنياي بزرگ برآيد، موفق خواهد بود. كودك 5 تا 7 سال درك و نگراني بيشتر درباره مرگ دارد زيرا او در ابتداي شناخت محتواي مرگ است; حتي چيزهايي به بي اهميتي خاكستري شدن موهايتان مي تواند موجب نگراني او شود; اگر بايد در مراسم خاكسپاري عزيزي شركت كند آنچه را كه اتفاق خواهد افتاد برايش توضيح دهيد و دركنارش بمانيد تا در هنگام نياز به او آرامش ببخشيد. به سئوالاتش در مورد مرگ صادقانه اما اميدواركننده جواب دهيد. ( بله، همه مي ميرند اما بيشتر مردم وقتي كه خيلي پير شدند مي ميرند ) فرزندتان در سن 8 تا 9 سالگي بيشتر دلواپس اين مطلب است كه آيا مي تواند تاثير مطلوبي بر روي ديگران مخصوصا اعضاي جامعه مدرسه داشته باشد و دقيقا به همين دليل است كه ترسي ناگهاني و بي اساس از مدرسه او را مي آزارد و با اين حال، اضطرابش را صراحتا بيان نمي كند. در اين سن كابوسهاي شبانه و هيولاها به روياهايي درباره افرادي كه در تعقيب او هستند يا گمشدگي و بي پناهي، تغيير مي كند و اين مطالب درباره فرزند 11 ساله تان نيز صادق است. او كه نگران از رد شدن و ياسعي در كسب نمره مطلوب است اظهار مي دارد تمايلي به مدرسه رفتن ندارد زيرا آن را بي فايده مي داند ولي در ابراز احساساتش مردد است; پس بهترين راه آن است كه با طرح يك سئوال غيرمستقيم كه حمايت و همدرديمان را نسبت به او در بردارد كودكمان را مايل به صحبت كنيم. (وقتي كه يك دوست ما را ناراحت مي كند تحملش سخت است. اينطور؟ نيست ) همچنين او در اين سنين فرق بين واقعيت و تصورات را درك مي كند و به آساني از خبر حوادث ناگوار متاثر مي شود، حتي اگر به اخبار گوش ندهد; خبرهايي از قبيل حمله مسلحانه به يك مدرسه يا بچه ربايي كه ممكن است قربانياني هم داشته باشد، را از دوستانش بشنود و شما نمي توانيد محافظ او از تمامي ترسهاي واقعي دنيا باشيد، بلكه مي توانيد مفسر وجوابگوي سئوالات و آنچه را كه ديده يا شنيده است، باشيد و به او تاكيد كنيد كه مردم و دولت ناتوان از مقابله نيستند. در اين طور مواقع انجام كارهاي تسلي بخشي مانند فرستادن نامه براي كودكان حادثه ديده، موجب آرامش او خواهد شد. البته پسرها بندرت از احساساتشان صحبت مي كنند و اغلب ترجيح مي دهند در كلاس از پسرهاي بي ادب و زورگو دوري كنند اما از اين كه بي عرضه بنظر آيند وحشت دارند و اگر از اين مطلب خرسنديد از توقعاتي كه جامعه از افراد ذكور انتظار دارد (كه خوددار بوده و ترسها و نگرانيهايشان را كمتر ابراز كنند ) سپاسگزار باشيد. اما اگر خواهان كمك به آنها هستيد اجازه دهيد كه در منزل خودشان را نشان دهند و خانه مكاني باشد كه بتوانند به راحتي از نگرانيهايشان صحبت شما كنند ممكن است با گفتن اينكه او ديگر براي خود مردي شده است و نبايد از چيزي بترسد، اعتماد به نفس او را كم كرده و موجب افزايش اضطرابش بشويد و ديگر تمايلي به ابراز ترسش نشان ندهد. به عنوان مثال، بهتر است بگوييد: پسرم، مي فهمم كه تو از شكست تيمتان نگراني، من هم در زمان بازي مهم همين احساس را داشتم، بهتر است با هم فكر كنيم تا تو كاري را انجام دهي كه تو را آرام كند. از طرف ديگر توجه بيش از حد به دختري كه از پاسخ گفتن در كلاس درس دلهره دارد در افزايش اعتماد به نفسش كمكي نخواهد كرد و مي توانيد اين فرزند دلسرد را تشويق كنيد تا به تدريج ترسهايش را كنترل كند. يكي از كارهاي موءثر براي كمك به پسرها به منظور غلبه بر ترسشان بدون خشونت و برخوردي تند و همچنين دخترها به منظور برخوردي قوي وموءثر با شرايط دلهره آور آن، است كه شرايط مناسبي براي حضور موءثر آنها در كارها فراهم كنيم و به فرزندانمان نشان دهيم كه ما چگونه با شرايط دلهره آور برخورد مي كنيم و اختلافات خود را با بحث و گفتگو، به جاي زد وخورد فيصله مي دهيم، بدين ترتيب يكي از درسهاي مهم زندگي را به آنان مي آموزيم. منبع: مجله پرنتز ترجمه: معصومه ح. نوري