Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781107-47170S1

Date of Document: 2000-01-27

جاده ابريشم; گفت وگوي تمدن ايران و چين * جاده ابريشم در آغاز جاده نظامي بود كه به وسيله سپاهيان محافظت مي شد. محافظان غيرنظامي اين جاده كه در قرارگاه هاي نظامي مي زيستند بيشتر زندانيان تبعيد شده از چين بودند گفت وگوي فرهنگها، هيچگاه در فضايي خالي از تفاهم و بدون آماده سازي مقدمات انجام آن، شكل نخواهد گرفت از اين رو بررسي خاستگاهها و زمينه هاي تاريخي گفت وگوي فرهنگي ميان ملتها و اقوام جهان، از ضروريات اين گفت وگوست. بي گمان ما ايرانيان، بايد خود را در سده پرفراز و نشيب نو پديد، براي گفت وگوي فرهنگي با ملتهاي ديگر آماده سازيم و همانگونه كه گفته شد، در نظر گرفتن پيشينه فرهنگي ايران در اين راستا، در طول تاريخ گامي است مهم در اين راستا. در مطلبي كه درپي مي آيد، نويسنده با قصد ورود به چنين بحثي، پيشينه تبادلات فرهنگي ايران و چين را از طريق جاده ابريشم بر رسيده است. باجلان فرخي، دارنده فوق ليسانس مشاوره از ايران و مردم شناسي از هند، قبلا كتاب شعرچين (انتشارات مازيار )، باورها و داشته ها در لرستان ( ايلام، مركز مردم شناسي ايلام ) مجموعه اساطير جهان (در 6 جلد اساطير هند ژاپن چين، آفريقا، مصر، خاور نزديك ) ترجمه، رمان مهاجران از هوارد فاست، كتاب كوچك و آرامش.. را به چاپ رسانده بود. از همين نويسنده ترجمه و ويرايش نگاهي نو به تمدنهاي پيش از تاريخ آماده چاپ و توسط انتشارات دنياي مادر و نيز تاريخ چين توسط انتشارات انجمن چين شناسي، منتشر خواهد شد. باجلان فرخي پيش از امپراطوري هان نخستين فرمانروايي متشكل سرزمين ميانه يعني امپراتوري چين - - 122 206 ق. م - با تسلط بر ايالات ديگر تشكيل شد; خاقان شيه هوانگ - دي نخستين خاقان اين دودمان يكي از فرماندهان خود به نام منگ داين را كه فرماندهي 300000 دهقان و سرباز را به عهده داشت فرمان داد در برابر شبانان مهاجم آسياي ميانه در مرزهاي شمالي چين ديواري برافرازند و بدينسان ديوار بزرگ چين پيشين را در امتداد مرزهاي شمالي به هم اگر پيوست چه اين ديوار در برابر شبانان مهاجم سدي بازدارنده بود اما در طي ساختمان آن هزاران هزار نفر دهقان و بيگناه نابود شدند و افسانه هاي بازمانده از اين روزگار يادآور رنج هاي بيشمار مردم در برپا شدن اين ديوار است و از اين جمله است افسانه منگ جيان - نو و افسانه هاي ديگر. اگر چه چين در اين دوره به سبب وحدت به پيشرفت هاي اقتصادي چشمگيري دست يافت اما سختگيري هاي بي حد و سرانجام آوارگي روستائيان، خشم دهقانان رابرانگيخت و در زمان فرمانروايي دومين فرمانرواي دودمان چين سلاله هان با رهبري دهقاني عاصي به نام گائودزو - دوره فرمانروايي ق. م - 195206 به پيروزي كار رسيد سلاله هان با تقسيم زمين بين دهقانان و ايجاد سيستم هاي منظم آبياري آغاز شد و در زمان فرمانروايي خاقان وودي همچنين خاقان - 87140 م ق - سلاله هان با پيشرفت اقتصادي انبارها از مازاد توليد لبريز شد و چين رقيب بزرگ كشورهايي چون روم و پارت شد. يورش هاي مداوم شبانان آسياي ميانه همچنان ادامه داشت و در نبردي كه بين خاقان وودي و هاي هون آنسوي ديوار درگرفت يكي از سرداران بزرگ وودي به نام يواچيه در نبرد با ها هون به آسياي ميانه رانده شد و ارتباط او با سپاهيان خاقاني قطع شد. خاقان وودي گروهي از سپاهيان داوطلب خود را به رهبري سرداري به نام جانگ چاين به جستجوي يواچيه فرستاد و اين سردار با تحمل سختي هاي فراوان پس از ده سال اسارت و سرانجام گريز، يواچيه را در جنوب رود سيحون و بلخ بازيافت و اين زماني بود كه يواچيه ديگر تمايلي به نبرد با ها هون نداشت و هم او بود كه با همراهان، سلاله كوشان را در امتداد آمو دريا - جيحون - و دره هاي كابل و پنجاب پديد آورد و هميشه دوست سرزمين چين باقي ماند. بدينسان تا زمان فرمانروايي وودي مردم چين از سرزمين هاي باختري، آسياي ميانه و شرقي و هند و پارت بي خبر بودند و بين چين و اين كشورها رابطه اي وجود نداشت. پس از سفر جانگ چاين خاقان وودي هرسال نمايندگان خود را بدين كشورها مي فرستاد و با گذشت زمان مبادلات فرهنگي و تجاري چين با اين كشورها گسترش يافت. اعزام اين گروه ها زمينه را براي فعاليت هاي نظامي مساعد ساخت و به تدريج سپاهيان سرزمين ميانه سراسر حوزه تاريم به جانب شرق و بخش بزرگي از آسياي ميانه را زير نفوذ گرفتند. فتح فرغانه - م ق - 101 موجب تسلط چين بر مناطق مرتفع آسيا و گشايش جاده باختري و تاسيس جاده كهن ابريشم شد. چينيان در اين سفرها انگور و شبدر را شناختند و از اين پس كشت و پرورش اين محصولات در مناطقي از چين رايج شد و ابريشم چين ازطريق سرزمين پارت و آسياي صغير به اروپا راه يافت. جاده ابريشم در آغاز جاده نظامي بود كه به وسيله سپاهيان محافظت مي شد. محافظان غيرنظامي اين جاده كه در قرارگاه هاي نظامي مي زيستند بيشتر زندانيان تبعيد شده از چين بودند. خاقان وودي براي تسلط بر سرزمين هاي خم شمالي رود زرد صدها هزار مهاجر را به گانسو كوچانيد و فرمان داد زمين ها را براي كشاورزي و گله داري آماده سازند و از اين راه آبراهه هاي بسياري در اين منطقه حفر شد و قرارگاه هاي متعدد نظامي امنيت اين منطقه را تامين كرد. با بسط ديوار بزرگ و امتداد جاده ابريشم از دروازه يشم تا يومه كشورهاي ديگر به تدريج با چين و فرهنگ چين آشنا شدند و از اين تاريخ است كه در ادبيات سرزمين هاي ديگر از چين و ابريشم چين ياد مي شود. ابريشم چين به امپراتوري روم رسيد و به تدريج تقاضاي اين محصول در روم چنان بالا گرفت كه خزانه روم را به مشكل مالي دچار ساخت و رابطه ايران و چين نيز از همين دوره آغاز شد. سوماچاين مورخ مشهور دوره هان از ايرانيان مي گويد كه: ايرانيان براي نوشتن از چرم دباغي شده نازك و خشك استفاده مي كنند. خط آنها افقي نوشته مي شود و هم بر اين پوست ها نقاشي مي كنند و از اوست كه: پس از فتح فرغانه و دست يافتن به اسبان راهوار هر سال در حدود ده گروه از چين به عنوان سفير سياسي به كشورهاي دور مي رفتند و در چنين زماني بود كه چين سفيران متعددي به پارت، بين النهرين و هند گسيل داشت و ماموريت برخي از اين گروه ها تا نه سال به طول انجاميد. يكي از گروه هايي كه به سرزمين پارت سفر مي كنند پس از بازگشت به چين براي خاقان وودي شترمرغ و تخم شترمرغ و گروهي شعبده باز هديه مي آورند. سفيران كشورهاي ديگر نيز در اين دوره به چين راه يافتند و عادت خاقان وودي بر آن بود كه در سفرها و بازديد از ايالات سفيران كشورهاي بيگانه را نيز با خود مي برد تا وسعت سرزمين فرمانروايي خود و قدرت و ثروت آن را بدانان نشان دهد. در اين سفرها بازيگران و شعبده بازان و پهلوانان و كشتي گيران ميهمانان را سرگرم مي كردند و هزينه اين پذيرايي ها و اسراف در مصرف غذا و شراب شگفت انگيز بود. در طي اين سفرها ميهمانان خارجي از مزارع و انبارهاي غله و ابريشم بازديد مي كردند و تاثير چنين نمايش هايي در ميهمانان موجب جلب سفيران و توجه كشورهاي ديگر به چين بود و به علاوه نمايشگران و ورزشكاران با ابراز مهارت ها و نوآوري هاي خود به تدريج پيشرفت اين هنرها و فنون را ميسر ساختند. فرهنگ سرزمين هاي باختر فرغانه با فرهنگ چين چندان همنوا نبود و اگرچه خود داراي فرهنگ درخشاني بودند اما به تدريج از فرهنگ اين ديار بزرگ و ثروتمند متاثر شدند و ابريشم چين اقوام متمدن و بربر را هر يك به طريقي نرم و مطيع ساخت. در اين دوره ابريشم چين بزرگترين ثروت و صادرات اين ديار آسياي ميانه و روم اسب، سنگ هاي گرانبها، عاج و طلا و يشم دريافت مي كرد و درواقع ابريشم براي چين وسيله بزرگ جلب ثروت و مبادله كالا بود. سوماچاين مي گويد: فرمانروا وودي در سفري كه براي بازديد مرزهاي شمالي و كناره هاي ديوار بزرگ انجام گرفت يك ميليون قواره ابريشم به سربازان هديه داد و چنين رقمي از عظمت ميزان توليد ابريشم در اين دوره سخن مي گويد. تجارت ابريشم با واسطه انجام مي گرفت و كاروان هاي بزرگ با محموله هاي ابريشم هر يك بخشي از جاده آسيايي - اروپايي ابريشم را طي مي كردند. شهرهاي مسير جاده ابريشم در چين از مراكز اصلي فروش ابريشم بودند و در مناطقي كه جاده از صحاري خشك مي گذشت واحه هايي براي استراحت كاروانيان تاسيس شده بود. مسير جاده در چين توسط سربازان هان حفاظت مي شد و كوشش فرمانروايي هان بر آن بود كه ها هون را از اين جاده دور كند ودرواقع اين جاده براي امپراتوري هان جاده اي تجارتي - نظامي بود. به روايت از نيدهام ابريشم در آغاز از طريق دامنه هاي نن شان و شهرهاي ليانگ جو گانجو،، سوجو، جيوچوان و انشي به دون - هوانگ حمل از مي شد دو - هوانگ به بعد دو جاده وجود داشت، يكي جاده اي كه مستقيما به شمال تبت و دشت دزايدم مي رفت و ديگري جاده اي كه بعدها ايجاد شد و از تورفان مي گذشت و به جنوب تاين شاين مي انجاميد. علاوه بر اين دو جاده، راه سومي نيز از جاده شمالي منشعب مي شد كه به غرب تون هوانگ در منطقه يومن مي رفت و از صحاري لولان و نزديكي درياچه لبنور مي گذشت. - در كنار اين درياچه شهري بود كه در چهارصد ميلادي متروك شد - همه اين راه ها در كاشغر به هم مي پيوستند. از كاشغر و از طريق معبر ترك داون جاده اي به فرغانه مي رفت و همين جاده از طريق سمرقند به مرو مي پيوست. در كاشغر نيز جاده به دو شاخه تقسيم مي شد: نخست جاده اي كه از معبر ترك داون به فرغانه، سمرقند و مرو مي رفت و ديگر جاده اي كه به بلخ مي رفت و از پامير مي گذشت كه امروز از ميان رفته است. جاده كاشغر به بلخ احتمالا از معبر داون - مورن مي گذشت و كاروانسرا و دژسنگي كه جغرافي دانان از آن ياد كرده اند احتمالا در همين مسير قرار داشت. راه مرو به ايران امن بود و از مرو به هكاتومپيل يا صددروازه - پايتخت پارتيان در نزديكي دامغان كنوني - و از پايتخت پارتيان به اكباتان - همدان كنوني - و از آنجا به تيگريس و از آنجا به آرام يا سوريه بزرگ ادامه مي يافت. ادامه دارد