Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781107-47165S3

Date of Document: 2000-01-27

... از نگاه خوانندگان با دوستان از نگاه خوانندگان، عنوان مطالبي است، شامل نقد و نظر درباره سينما و فيلم هاي روي پرده كه از سوي خوانندگان علاقه مند براي صفحه سينمايي به دفتر روزنامه ارسال مي شود و هر از گاهي، گزينه اي از آن، در همين صفحه به چاپ مي رسد. دوستاني كه مي خواهند براي اين بخش مطلب بنويسند بهتر است اين چند نكته را رعايت كنند. * نام و نشاني خود را كامل بنويسند و از به كار بردن نام مستعار پرهيز كنند. * مطالب در يك روي كاغذ و با خط خوانا قلمي شود. * نوشته ها در صورت لزوم، با حذف و تعديل به چاپ خواهد رسيد و چاپ آنها نيز دليلي بر تاييد نظر نويسنده آن نيست. عشق كافي نيست; در اوج سهل انگاري... عشق كافي نيست از همان آغاز، شباهتهاي زيادي به فيلم پرفروش قرمز داشت و شروع فيلم به طوري طراحي شده بود كه در ذهن بيننده خطور مي كرد كه اين فيلم نيز از آن فيلمهاي ملودرام موفق است، اما خيلي زود همه چيز فاش مي شود كه بيش از هر چيز حضور ناشيانه فيلمنامه نويس و كارگردان به چشم مي آيد. فيلمنامه در معرفي شخصيت هايش بسيار ضعيف عمل مي كند و زواياي دوربين و بازي ضعيف ابوالفضل پورعرب از همان سكانس آغازين فيلم كاملا مشهود بود. اكثر شخصيت هاي فيلم، لرزان و نامعلوم به نظر مي رسند و عكس العملهايشان غيرمنطقي و بي پايه است. قهرمان داستان ناگهان كاريكاتوريست بدبين و تلخ انديش از كار در مي آيد و همسرش در يك لحظه به عنوان بازيگر مقابل دوربين قرار حضور مي گيرد قهرمان در تيمارستان كه يكي از بخشهاي عمده فيلم محسوب مي شود، اوج بي توجهي فيلمنامه نويس و سهل انگاري كارگردان است. فيلمنامه سرشار از اشكالات ريز و درشتي است كه تمام شهرت اصغر عبداللهي را زير پا مي گذارد. هر چند كه پيش از اين فيلمنامه هايي چون بگذار آفتاب برآيد زمينه اين سقوط را فراهم كرد. فيلم عشق كافي نيست، بيش از همه چيز از نگاه سازنده اش رنج مي برد كه معلوم نيست چگونه اين كارگردان تجربه هاي سالهاي خاكستر خانه، خلوت و جستجو در جزيره را فراموش كرده است. اساس فيلم به قدري پراشكال است كه به طور طبيعي حتي بازي بازيگرانش را نيز تحت تاثير قرار مي دهد. ابوالفضل پورعرب كه برنده جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد در جشنواره پانزدهم است، يكي از ضعيف ترين بازي هاي دوران بازيگريش را ارائه داد و همچنين شقايق فراهاني كه بازي زيباي او را در فيلم طوطيا از ياد نخواهيم برد، نيز بازي ضعيفي ارائه داد. در حالي كه همگان از اين بازيگران انتظارات زيادي دارند. رسول نوري - قزوين عشق بدون مرز; براي فروش بيشتر... حضور پررنگ سينماگران در عرصه سينماي ملودرام و عاشقانه تا جايي پيش رفته است كه حتي در عناوين كارها از عشق به نوعي براي جلب توجه و در نگاه كلان تر فروش فيلم وام گرفته مي شود و فيلم از اين عنوان به عنوان حربه اي براي فروش و گيشه بهره مي برد; تا جائي كه درخشنده را مجاب به عوض كردن نام فيلم از سرزمين من به عشق بدون مرز مي كند. البته در نامگذاري چندان بحثي نيست، اما درخشنده مانند فيلمسازان ديگر نمي خواهد از قافله رو به جلوي سينماي ما دور باشد بنابراين حداقل براي اظهار وجود، فيلمش را عشق بدون مرز مي نامد. اما چيزي به آن وسعت عشق كه در نام فيلم نمايان است در خود فيلم ظهور نمي كند، بلكه گريزي كوتاه به عشق و دوست داشتن را شاهديم. نكته قابل اهميت در فيلم، پرداخت نادرست عشق است، در جايي از عشق صحبت به ميان مي آيد كه عشق مرده است و جاي خود را به مسائلي چون خشونت و فقر داده و در اينجاست كه رسالت فيلمسازي ايجاب مي كند كه به دنبال پيام و محتوايي هر چند كوتاه در حديث اين روايت ( عشق ) داشته باشيم و نمود و تجلي آن را به بيننده نمايان كنيم. مخاطب مي خواهد از اعتلا و هويت عشق سردربياورد و مي خواهد معناي كوچكي از عشق را به تصوير ببيند، ولي نمود آن در فيلم، ضعيف است و گاه حتي به سخره گرفته مي شود... امير قاضي پور - تهران شيدا; نابودي اسطوره ها رفتم به تماشاي عاطفه بر پرده نقره اي. به خود وعده هاي بسيار دادم. تصوير سياه شد و من در قلب خود گريستم. خدايا نه. چگونه مي توانند اين گونه تو را از من بگيرند. من با معجزه تو بزرگ با شدم ايمان به معجزه كلام تو رشد كردم. چگونه مي توانند با بي رحمي، آن را از من بگيرند. من باور دارم كه كلام تو معجزه مي كند. هر لحظه با خود مي گفتم اكنون رخ مي دهد. اين عشق آسماني به ثمره شيرين مي نشيند و كام مرا شيرين تر مي كند. حال كه خدا با كلامش پيش آمده، حتم شاهد عشقي زيبا و دلنشين خواهم بود. توي آن ازدحام سينما با خودم خلوت كردم تا يادبگيرم دوست داشتن آسماني را. ياد بگيرم پرستيدن خدايي را تا پرواز كنم. ولي يك باره همه چيز سوخت. باورم آيا نمي شد اين منم شاهد نابودي اسطوره هايم، به من بگوييد؟ چگونه چگونه كسي كه در جايگاه فرهنگي با ارزشي تكيه زده، راضي شده ايمانم را اين گونه به يغما؟ برد آموخته ام كه باور كنم كلام او هميشه معجزه مي كند كه كلام عادي نيست. روح كبريايي او هميشه زندگي مي آفريند و عشق. اينك چگونه ببينم و باز باور كنم كه روحش كينه و حسادت خلق مي كند. من پايان واقعي فيلم را مي بينم. آن گاه كه تصوير سياه مي شود و جز سياهي بر پرده هيچ نمي ماند. زهره توحيدي - تهران رنگ خدا; سيرو سلوكي عارفانه رنگ خدا حكايت تلخ و شيرين كودكي است كه در سلوك عارفانه خود به بلوغ مي رسد، سالكي كه در تاريكي تنهايي و نابينايي خود به دنبال نوري مي گردد كه دل و جانش را روشني بخشد. همان نوري كه در پايان فيلم بر دست كودك شعله ور مي شود و همان تاريكي كه در عنوان بندي فيلم بر پرده سينما رخ مي نمايد و حركت آرام اسامي بازيگران و عوامل بر دل اين پرده سياه از سير آرام و منطقي داستان خبر مي دهد، كه قهرمانش كودكي روشن دل است. پس از آن، نگاه نزديك دوربين به دستان و خط بريل كودكان نابينا، از جستجويي بدون ديدن، خبر مي دهد و در نماي آخر فيلم، حركت دوربين به سمت دست كودك تناسب زيبايي را رقم مي زند. مجيدي همچون آثار قبلي خود، با استفاده از بيان استعاري و تلميح هاي زيباي خود، نگاهي هنرمندانه با همان لطافت و ظرافت خاص هنرمندان ديرين ايراني به موضوع داشته كه در دل مناظر بديع و زيباي شمال جلوه اي زيباتر يافته، كه اين مديون حركت نرم دوربين و لوكيشن زيباي آن است. از جمله اين اشارات زيبا، مي توان به بازگرداندن جوجه پرنده به لانه اش و راندن گربه اشاره كرد و به باز شدن سنجاق سر مادر بزرگ - هديه محمد - از روي قلبش و گم شدن آن در آب گل آلود كه بيان نماديني است از پاسخي هميشگي آن دو و عروج زيباي مادربزرگ. اوج اين گونه بيان زيبا و شاعرانه در سكانسهاي انتهاي فيلم، هنگامي كه پدر در حال بازگرداندن فرزندش به خانه است و در حال گذر از جنگل، نگاه مضطربانه دوربين از ديد مرد نشان از ترس و ترديدي دارد كه از درون او با صداي هولناك هرازچندگاهي به سرش فرو مي ريزد و آنچه اين سكانس را لطيف تر مي كند، لاك پشت واژگون شده اي است در حال پا زدن و اين تلاش يقينا تا مردن ادامه دارد و اين چه بسا كنايه اي است از دست و پا زدن مرد كه همچون سنگ پشت واژگون دست و پا مي زد و مسلما آنچه سرنوشت او را از لاك پشت بخت برگشته جدا مي كند، انتخابي است كه در سكانس بعدي پس از لحظه اي شك و ترديد صورت مي گيرد. در اين داستان مرد سمبل انسان شك زده اي است كه خود را بدبخت ترين مرد دنيا مي بيند. ترديد در گفتن و رفتن به خواستگاري، ترديد در آوردن محمد به خانه (از مدرسه و از نجاري ) و در نهايت ترديد در دل سپردن به رود خروشان و پرخطر. و نور يقين در نماي آخر بر دل آن دو مستولي مي شود و در اشك هاي مرد و در دست كودك متجلي مي گردد. دستي كه صداها را هجا مي كرد و گندم، گل و گياه و سنگ را... حسين شفيعي علويجه - اصفهان زن شرقي; حيف از نگاتيوهاي مصرف شده! زن شرقي جدا از فيلمنامه تكراري و سئوال برانگيزش كه در سريالهاي تلويزيوني به كرات شاهد آن بوديم در ساختار و ايجاد سكانس هاي ماندگار نيز ناموفق نشان داد. نماي خلوت زهره در شب در ساحل درياچه اروميه تماشاگر را به ياد سكانس ماندگار از كرخه تا راين حاتمي كيا و كپي ديگر از درويش پور در سالهاي جواني مي اندازد و كارگردان اين بار بعد از رود راين آلمان و ميدان گلسار رشت، درياچه اروميه را خلوتگاه تعارض شخصيت انتخاب و در اين امر حتي خلاقيتي كوچك و متناقض با آثار ديگر نشان نمي دهد. حاتمي كيا اين تعارض را در دو اثر ديگر خود، بوي پيرهن يوسف و برج مينو متمايز نشان داد، اما رامبد لطفي همان كليشه معروف را به تصوير مي كشد و از بازي ها چه بگويم كه حسن جوهرچي هنوز هم محمد در پناه تو است ونوآوري در ارائه شخصيت حميد، از بازي او پيش از حادثه و چه بعد از آن به چشم نمي خورد و مينا لاكاني بعد از بازي درخشان در فيلم ديدار، اين بار نيز ديدار را برايمان تكرار كرد. در حالي كه نمي توان منكر قدرت بالقوه او در بازيگري شد، زيرا به ياد بازي روان او در تئاتر تلويزيوني دادوستد آقاي فايبرزي مي افتيم. جدا از فيلمنامه و بازيگري، فيلم از تدوين ناپخته و بي دقتي برخوردار بود. چنانچه مي توان به صحنه ديدار حميد با دوستش درخانه حميد اشاره كرد كه به اشتباه، ديالوگ دوبار از دونما تكرار شد كه سكته قابل توجهي در اوج صحنه به وجود آورد. به هر حال اكنون زمان به تصوير كشيدن اين گونه موضوعات آن هم با اين نوع ساختار، گذشته، چرا كه اگر حداقل تاريخ سينماي خودمان را ورق بزنيم، به آثاري همچون سارا، ديدار، دو زن و چندين سريال تلويزيوني برمي خوريم كه همه، به نوعي زن شرقي را نشان مي دهند و تنها يك جمله مي توان گفت: حيف از آن همه نگاتيوهايي كه صرف ساختن زن شرقي شد. محمد امين - لنگرود سينما در شهرستان; چه كسي؟ پاسخگوست حضور 128 در جشنواره هاي خارجي در آبان ماه گذشته به تنهايي گوياي اين واقعيت است كه سينماي ايران رشدي پويا و فزاينده دارد. اوج اين اعتلا را در استقبال همزمان جشنواره هاي خارجي و تماشاگر داخلي مي توان مشاهده كرد. رشد و بالندگي درك بصري مردم، همگام با رشد سينما انتظاري بجا ومنطقي مي نمايد. اندك تاملي در اين مورد، ما را با ناهمگوني غريب اين رشد، مواجه مي سازد. در يك نمودار فرضي، تهران بيشترين رشد را نشان مي دهد. در مرتبه دوم مراكز استان - باز با ناهمگوني بسيار - قرار مي گيرند و در مرتبه سوم شهرستانهايي با جمعيت تقريبي 70 تا 200 هزار نفر ديده مي شوند كه صرف نظر از عواملي كم و بيش داراي وضعيت مشابهي مي باشند. از مشتركات اين شهرستانها - مرتبه سوم -; وجود يك يا دو سالن كم رونق در سطح شهر، عدم انطباق در اكران فيلمهاي روز سينماي تهران و مراكز استان و نيز بازار ثابت فيلمهاي ج درجه و... مي باشد. سينماداران، سالنهاي خود را به گروههايي واگذار مي كنند كه ميان پرده هاي كمدي و ديگر برنامه ها را به نام نمايش مردمي، اجرا مي كنند. -كيفيت اين برنامه ها نيز ناگفته پيداست - بنابراين پربيراه نيست اگر بگوييم در اين شهرستانها همراه كلمه سينما هنوز كلاه مخمليها تداعي مي شوند. در حالي كه صحبت از اقتصاد بيمار سينما، جزء مطالب ثابت تمام نشريه هاي سينمايي است، متاسفانه نويسندگان سينمايي - كه اكثرا مقيم پايتخت هستند - ايران را تهران و گاه مراكز استان مي دانند. اگر چه به صورت پراكنده مطالبي در نشريات آمده است، اما اين مورد اساسي هيچگاه جدي گرفته نشده و نتيجه اي عملي در برنداشته است. بانه يكي از شهرستانهاي استان كردستان، با جمعيت يكصد هزار نفر، قبل از انقلاب داراي دو سالن سينما بوده است كه از سال 1357 هر دو متروكه مانده و به تازگي يكي از آن دو تخريب شده و ساختمان زيباي بانك - طبق معمول - سر برآورده است. بي گمان دليل اصلي متروكه ماندن اين دو سالن - و سالنهاي ديگر در ساير شهرستانها - نداشتن انگيزه لازم و عدم درك رسانه سينما از سوي مسئولين و صاحبان سينما بوده است. اكنون سئوال اين است; چه كسي مسئول متروكه ماندن اين سالنها به مدت 21 سال؟ است و يا چه ارگاني مسئول پي گيري اين مساله است. آيا مي توان درچنين فضايي، انتظار رشد بصري مردم را؟ داشت طه كريمي -بانه