Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781106-47153S1

Date of Document: 2000-01-26

مخاطرات مشاركت منافع و مضار مشاركت; نگاهي به تجربيات جهاني (بخش پاياني ) - 3 ايجاد ظرفيتهاي محلي براي اجرا مشاركت ازطريق بهره برداري از منافع محلي به كاهش هزينه ها كمك مي كند، اجازه تعديلهاي به موقع را مي دهد و باعث همراهي سازمانهاي محلي به عنوان مكانيزم حمايتي براي پروژه مي شود. مهمتر آن كه مشاركت در طي اجرا به ايجاد ظرفيتهاي سازماني و فني مردمان منطقه مانند توانايي گفتگو و مذاكره كمك مي كند و آنان را متقاعد مي سازد كه منافع ناشي از طرح ادامه خواهد يافت حتي اگر كمك مالي بيروني و همياريهاي فني كم باشد. نتايج مطالعه بر روي يك پروژه آبياري مشاركتي شامل 1335 آبادي در 180000 هكتار در فيليپين نشان مي دهد كه بعداز استفاده از روشهاي مشاركتي پذيرندگان طرح بيش از 5 برابر افزايش يافتند (Korten and Bagadion),زيرا در روش مشاركتي، آنان قانع شدند كه سيستمهاي آبياري جديد بهتر به نيازهايشان پاسخ مي دهد و همچنين گروههاي استفاده كننده مي توانند مديريت موءثرتري داشته باشند. اين موقعيت ناشي از گسترش سيستمهاي كارگاههاي آموزشي براي كشاورزان بود. روش مشاركتي كمك كرد كه رهبران جديد و مجامع محلي در ميان كشاورزان شكل بگيرد. در ميان اين گروه از كشاورزان استفاده مناسبتري از ساختارهاي جديد آبياري مشاهده شد. پروژه مشاركتي موجب تمركززدايي مديريت پروژه شد و اثبات كرد براي سازماندهي پروژه هايي كه اعضاي آن به لحاظ جغرافيايي پراكنده هستند سازماندهي محلي و غيرمتمركز ضرورتي حياتي و اساسي دارد. ب - مخاطرات مشاركت و چگونگي كاهش هزينه هاي ناشي از آن مشاركت داراي هزينه ها و مخاطرات واقعي در فرآيندهاي تصميم سازي است. غالبا تعريف مسئله و طراحي پروژه نيازمند زمان و هزينه بيشتري است، بنابراين بر جداول زمانبندي و بودجه تاثير مي گذارد. مشاركت علاوه بر تضمين همياري مردم، احتمالا انتظارات آنان را نيز بالا مي برد و بسياري از اين انتظارات قابل برآورده شدن نيستند. همچنين در برخي موارد ممكن است تضادهاي بين گروههاي مختلف منفعت را افزايش دهد. اگر مشاركت ازطريق مشاوره عمومي و گسترده تضمين نشود، درگيري عده كمي از مردم در آن مي تواند توزيع نابرابر منابع را ايجاد كند. اما هزينه ها و مخاطرات مي تواند به صورت موءثري كم شودبه طوري كه يك مانع اساسي در فرآيند مشاركت نباشد. - 1 درنظر گرفتن عوامل زمان و بودجه در بسياري از موارد استفاده از رهيافت هاي مشاركتي، برنامه ريزي پروژه را كندتر و گرانتر مي سازد. براي مثال بخشي از برنامه هاي آبياري در فيليپين كه با روشي مشاركتي اجرا شد زمان بيشتري نسبت به روشي غيرمشاركتي برد، برنامه بايد مواد آموزشي، كارگاههاي آموزشي و حسابداري را مرتب آزمون مي كرد به طوري كه مردم را درگير مشاركت فعال در پروژه كند. همچنين گروههاي استفاده كننده بايستي سازماندهي مي شدند و تدريجا قدرت مي گرفتند. در همه موارد پروژه ها نياز به انعطاف در برنامه ريزي و اجرا داشتند تا بتوانند به نيازهاي جمعيت هاي موءثر پاسخ دهند. ستادهاي اجرايي بايستي از روشهاي معمول برنامه ريزي دست برمي داشتند تا بتوانند به عنوان ارتباط دهنده، تسهيل كننده و مذاكره كننده كار كنند، همه اين وظايف اضافه نيازمند آموزش بود و درنتيجه هزينه هاي برنامه ريزي را افزايش اما مي داد اين افزايش به راحتي در طول اجرا جبران شد. در مثال كلني سازي اكوادور وضعيت به همين ترتيب بود. اما در هردو مثال سرمايه گذاري در زمان و بودجه وسيله اجراي خوب و نرخ هاي بازگشت بالا جبران شد. ساخت يك فرآيند مشاركتي و تعهد نسبت به آن در طي اجراي برنامه به ايجاد سازمانهايي كمك كرد كه بتوانند كاركردهاي طرح را بعداز پي ريزيهاي اوليه حفظ كنند. - 2 انتظارات مردم از آنجايي كه پايه هاي مشاركت بر روي خواسته ها و نيازهاي يك جمعيت موءثر در پروژه قرار دارد، به طور اجتناب ناپذيري به افزايش انتظارات مي انجامد. همراه با افزايش انتظارات مشكلات نيز احتمالا گسترش مي يابد و دستيابي به اين انتظارات همراه با تغيير مداوم شرايط مشكل تر مي شود. براي مثال در پروژه مديريت زيست محيطي در اكوادور (كه مردمان بومي را براي بهبود وضعيت محيط زيست و حفظ ذخاير بومي سازماندهي كرده و توانسته بود دخالت و حضور مردم را به سطح بالايي در برنامه برساند ) روند كند بازبيني و تصويب پروژه موجب ناشكيبايي مردمان محلي شد. كمك دهندگان بين المللي و مقامات رسمي پاسخگو نبودند. موقعيت حساس بود، بدون عمليات فوري رهبران محلي و طراحان برنامه، خطر ازدست دادن حمايت و اعتبارشان از جانب موكلان بومي جدي بود. آنان بايد كاري انجام مي دادندتا فرآيندهاي بوروكراسي را تسريع كنند، سازمانهاي درگير و طراح برنامه توانستند مبلغ كوچكي از انجمن جهاني منابع ( WRI) فراهم آورند تا فعاليتهاي آزمايشي اوليه انجام شود. بعداز يك سال بودجه تصويب شد و برنامه كه قبلا آزمونهاي اوليه را با موفقيت پشت سر گذاشته بود توانست در مقياس وسيع تري به سرعت تطبيق داده شود. بدين ترتيب وقتي بودجه رسيد كشاورزان براي اجرا بسيار علاقه مندتر شده بودند. (,Zazueta) 1995 - 3 مديريت منافع گوناگون و تضادهايي كه به وسيله مشاركت شعله ور مي شوند دير يا زود منافع متفاوت شركت كنندگان در فرآيند مشاركت به اختلاف و درگيري مي انجامد. زيرا مشاركت نه فقط گروههاي حاشيه اي را به ميدان تصميم سازي مي آورد، بلكه همچنين ظرفيت آنها را براي بلند كردن صدايشان و بيان نيازهايشان افزايش مي دهد. فرآيند مشاركت تقريبا هميشه موجب تغييراتي در روابط قدرت آنهايي مي شود كه به طور سنتي غالب بوده اند اغلب در مقابل تغييرات مقاومت مي كنند زيرا يك فرآيند مشاركتي واقعي، تقاضاي تقسيم قدرت را با گروههايي مي كند كه به طور تاريخي از روند مذاكره و چانه زني حذف شده اند. براي مثال يك برنامه توسعه در فيليپين براي بهبود توليد و ممانعت از تخريب محيطي ابتدا بين مالكان غايب و كشاورزان اجاره كار تنش ايجاد كرد. بعداز تلاشهاي بسيار و رفع آن به وسيله ابزارهاي قانوني، كشاورزان سازماندهي شدند. در ابتدا تصور مي شد آنها يك گروه منفعت يكپارچه مي باشند اما در عمل و بعداز مدتي آشكار شد كه در آنجا نيز دو گروه متمايز وجود دارد. يك گروه بزرگ نسل چهارم اجاره كاران و يك گروه كوچك مهاجران جديد بودند. مهاجران جديد تحصيلكرده تر و داراي مهارتهاي رهبري قويتري بوده، درنتيجه در ابتدا به عنوان رهبران محلي سازماندهي انتخاب شده بودند اما به زودي شروع به انحصار منافع و منابع پروژه بين دوستان و خويشان خود كردند و درنتيجه ايجاد دشمني نمودند. كارشناسان بلافاصله دست به كار شدند و زيرسازمانهاي بخشي را براي اجراي عمليات جنگل داري طراحي همراه كردند با افزايش فرصت، كشاورزان نسل چهارم نيز در بين خود افرادي لايق نمايندگي را يافتند. همين اتفاق در مورد زنان افتاد. طراحان فرض كرده بودند كه مردان نمايندگان مناسبي براي خانوارها هستند و زنان از برنامه ها حذف شده بودند. فرضيات مجددا بازنگري شد و در نهايت سازمانهاي محلي زنان نيز ايجاد شدند. اين مثالها نشان مي دهد كه دائما نياز به بازنگري و ايجاد مكانيزم لازم براي تعديل و توزيع منابع در بين جمع وسيعتري از گروههاي منفعت مي باشد (,berger 1990Poffen) - 4 تضمين يك توزيع برابرتر منافع به لحاظ محلي در ياري نمودن به مردمان محلي بويژه در مناطق دورافتاده بايستي به اين نكته توجه داشت كه صرفا ازطريق رهبران رسمي نمي توان به يك توزيع برابر منابع دست يافت. بايستي از شفافيت تصميمات و صداقت اين كانالها اطمينان حاصل كرد. گاهي اوقات حتي رهبران انتخابي نيز داراي حس قوي مالكيت در پروژه شده و مانع فرآيند گسترده مشاركت مي شوند. حضور سازمانهاي غيردولتي و اهميت آنها در اين مسئله (يعني مشاركت فعال و گسترده و توزيع برابر منابع ) مي تواند به شفافيت و توزيع مناسب منابع كمك كند. بنابراين برنامه ريزان و طراحان پروژه بايستي هميشه اثر احتمالي حمايتشان را بر روي سازمانهاي محلي بشناسند تا مطمئن باشندكه تلاشهايشان موجب فرقه گرايي نابرابر نمي شود و درعوض تشكل هاي ايجاد شده را داراي قابليت هاي بيشتر و دموكراتيك تر مي سازد. در پايان شايد بتوان اين نتيجه گيري را نمود كه مشاركت يك كليد حل مشكلات است اما نه كليدي كه بتوان با يك نوع آن همه درها را گشود. كليدي كه بايستي متناسب با هر قفل و در ساخته شود و توجه به ظرايف و نكات آن از اهميت خاصي برخوردار است. مشاركت مي تواند كمك كند كه در اجتماعي با توزيع برابرتر منابع و منافع، فرصتهايي براي پرورش انسانهايي آزموده تر و خلاق تر فراهم شود و بر پايه آن اميد مي رود كه بتوان طرحهاي توسعه را با توجه به انتظارات معقول، قابليت هاي واقعي و در جهت بهبود وضعيت مردمان اين سرزمين به انجام رساند. رويا اخلاص پور