Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781105-47149S8

Date of Document: 2000-01-25

هاشمي رفسنجاني; شخصيت ها و روندهاي طبيعي فراز و فرود تاريخ ملت ها غالبا به دو عنصر بستگي دارد اما هيچ يك از اين دو عنصر، علت تامه هيچ تحولي نيستند. اين دو عنصر عبارتند از: شخصيت ها و روندهاي طبيعي. شخصيت هايي كه در شكل گيري انقلاب اسلامي و پي ريزي جمهوري اسلامي دخيل بوده اند طيف گسترده اي از انقلابيون كشور را دربر مي گيرد كه از كودتاي 28 مرداد به بعد به تدريج از اصلاح نظام شاهنشاهي نوميد شدند و راه تغيير قهرآميز حكومت را در پيش گرفتند. حلقه محدودتر اين شخصيت ها كساني اند كه از اواسط دهه 40 پيرامون نهضت امام خميني ( ره ) گرد آمدند و همين گروه بودند كه پس از انقلاب به عنوان امين بنيانگذار جمهوري اسلامي، عهده دار مشاغل و مناصب شدند. اين گروه در مرحله انقلابي و پيش از استقرار نهادهاي حكومتي براساس فرمان هاي امام خميني (ره ) انجام وظيفه مي كردند و گزارش كار خود را نيز به معظم له مي دادند. در اين مرحله، نقش شخصيت به عنوان شكل دهنده گوشه اي از تاريخ تاثيرگذار بود و شخصيتي كه مي توانست در كنار روندهاي تاريخي درخشش داشته باشد كسي نبودمگر امام خميني (ره ). جمهوري اسلامي در مقايسه با ساير نظام هاي برآمده از انقلاب، در زماني كوتاه استقرار يافت و روندها بر تصميم هاي شخصي غلبه كردند. در دوره استقرار، تنها شخصيتي كه نقش ممتاز خود را حفظ كرد و در سايه روندهاي طبيعي قرار نگرفت، امام خميني ( ره ) بود كه تاثيرگذاري خود را تا آخرين روز حيات پربركتش ادامه داد. اما ديگر شخصيت هاي نظام كه بسياري شان از انقلابيون كهنه كار بودند به تدريج در چارچوب روندهاي طبيعي انقلاب و نظام سياسي برآمده از آن جا گرفتند و حاكميت اين روندها بر تصميم هاي آنها سايه انداخت. جمهوري اسلامي ايران مانند همه نظام هاي برآمده از انقلاب - و بيشتر از همه آنها - در عصر ماقبل تثبيت، بر شالوده روند طبيعي بدگماني نسبت به ضدانقلاب و دشمن خارجي پايه گذاري شد. دراين مقطع، جنبش اجتماعي توده ها با تهييج انقلابيون بر همه تصميم هاي سياسيون اثر مي گذاشت. في الواقع انقلابي اصيل از چشم توده هاي انقلابي، كسي بود كه با آرمان هاي آنها بهتر همراهي همين مي كرد شور انقلابي كه وجه غالب روند طبيعي عصر ماقبل تثبيت بود هرگز به رهبران سياسي مجال نمي داد كه برپايه الگوهاي متعارف تصميم بگيرند و عمل كنند. شايد به همين علت بود كه وقتي هاشمي رفسنجاني در نخستين سال رياست جمهوري اش براي پاك كردن غبار اندوه جنگ از همه مردم - به ويژه رزمندگان سابق - خواست از نعمات مادي خداوند بهره گيرند و به آباداني ميهن همت گمارند، كساني برآشفته شدند و اين دعوت معمولي را به شوريدن عليه سنت هاي انقلابي تعبير كردند. ساير تصميم هاي نظام سياسي ايران نيز از اين قاعده مستثني نبوده همه است حركت ها چه سنجيده و مصلحت انديشانه و چه سنجيده و بي پروا همواره در تعامل انقلابي رهبران و توده ها شكل گرفته است. جنگ، اقتصاد متمركز جنگي، سياست خارجي سختگيرانه، نحوه مقابله با گروههاي مخالف، گزينش هاي اداري، مداخله نهادهاي مسئول و غيرمسئول در زندگي خصوصي مردم و نظاير اينها از نظر نظام هاي سياسي متعارف و نسلي كه از منظر امروز به رويدادهاي ديروز مي نگرد، پديده هايي غيرعادي و بعضا دل آزار هستند; اما اگر به خاطر بياوريم كه زماني شوق جوانان و نوجوانان براي جنگيدن، خبرچيني افتخاري كاركنان موءسسات براي لودادن ضدانقلاب افتخار، كردن همگان به طرح شعارهاي آتشين عليه بيگانگان، از اصول موضوعه انقلابيگري بودند، به راحتي مي پذيريم كه رهبران، چاره اي به جز تصميم گيري در چارچوب روندهاي طبيعي نداشته اند. برخي از نقدهاي غيرمنصفانه اي كه اين روزها بر عملكرد هاشمي رفسنجاني در خلال تحولات استثنايي دهه وارد 60 مي شود واقعيت سايه گستر روندهاي طبيعي را ناديده مي گيرند و براي شخصيت اين انقلابي كهنه كار، نقشي را قائل مي شوند كه نه خود مدعي آن است و نه تاريخ رويدادهاي طبيعي مجال چنين ادعايي را به او مي دهد. در اين باره باز هم سخن خواهيم گفت. محمود صدري