Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781104-47132S3

Date of Document: 2000-01-24

دمكراسي و علم دو نيروي رشد دهنده دانشگاه ها دانشگاه آرماني، چگونه دانشگاهي؟ است نگاهي به پيدايش، تكوين و توسعه دانشگاهها در سده بيستم ميلادي دانشگاهي در اسپانيا دانشگاه يكي از كهن ترين نهادهاي جهان است كه قدمت آن از دولت ملي نيز فراتر مي رود. نخستين دانشگاه واقعي در قرن يازدهم در شهر بولونا ايجاد شد. دانشگاههاي پاريس و آكسفورد در قرن دوازدهم تاسيس شدند. اين بنيادهاي قديمي و هزاران موءسسه از اين دست، رشد كردند و باليدند، با وجود تغييراتي كه پشت سرگذاشته اند، آنگونه نبوده است كه غير قابل شناسايي دانشجويان شوند اين نهادها ديگر مانند قرون وسطي، راهبه ها و دانشجويان علوم پزشكي نيستند. برنامه درسي ديگر مانند قرن هجدهم فقط شامل دستور زبان، منطق، خطابه، هندسه، رياضي، ستاره شناسي و موسيقي نيست. روي هم رفته، مشخص است دانشگاه امروزي، جانشين مستقيم نهادي است كه حدود هزار سال قبل شكل گرفت. با هر معياري كه بسنجيم، اين امر، خود موفقيتي بزرگ است. بايد اين نكته را در مواجهه با كتب يا مقالاتي كه دانشگاه را بحران زده مي خوانند و به ياد داشته باشيم البته اين گفتار براين مدعا نيست. ناگفته پيداست هيچ نهادي نه قرن دوام نمي آورد، مگر آن كه خود را تطبيق دهد. يك قرن پيش كاردينال جان هنري نيومن، موءسس دانشگاه كاتوليك در دوبلين، تعريفي از كاركرد دانشگاه آرماني عرضه كردكه به زودي همه گير شد. با وجودي كه فكر وي هنوز نقل مي شود، ديدگاه الهام بخش نيومن شباهت اندكي با دانشگاههاي امروزي دارد. نيومن مانند سيسرو معتقد بود با پي جويي مي توان حقيقت را از نيازهاي اساسي بشر جدا كرد. بنابراين، دانشگاه مورد نظر او صرفا به پي جويي علم مي پرداخت و قدرت محافظت كننده عالي تمام دانش وعلوم، حقايق و اصول، پرسش و اكتشاف و تجربه و گمانه زني بود. اين تصوير با آن چه امروز وجود دارد، فاصله زيادي دارد. دانشگاهها به دستاوردهاي خود به عنوان توليدكنندگان دانش سودمند مباهات مي كنند. افزون بر اين، دانشگاهها با همين ادعاي توليد كنندگي و انتشار دانش است كه توجيه خود را نسبت به استفاده از بودجه عمومي ابراز مي كنند. بسياري از دانشگاههاي جديد نيز به همين منظور تاسيس شدند. حتي نهادهاي كهن نيز تدريجا با اين فكر اخت گرفته اند. اخيرا دانشگاه آكسفورد پس از مدتي ترديد و تعلل، يك فقره وقف مالي يك ميليونر سعودي را براي تاسيس يك دانشكده اقتصادي پذيرفت. همتاي كمبريجي آن هم از اين كه بيل گيتس، مدير سابق شركت مايكروسافت، آن را براي ايجاد نخستين آزمايشگاه رايانه خارج از محوطه شركت برگزيد تقريبا خوشحال بود. دو نيروي قوي، يكي فكري و ديگري سياسي، پشت دگرگوني در هدف و وجهه دانشگاه قرار دارد. نخستين عامل پيروزي علوم طبيعي است چراغ علم در قرن بيستم آنقدر فروزان بوده است كه بسيار دشوار و حتي غير عادي است كه بگوييم دانشگاه فقط بايد به باليدن انديشه كمك كند. چه كسي حاضر مي شود بدون اختراع تراشه سيليكني، به مطالعه فيزيك؟ بپردازد دستاوردهاي فكري علم به قدري بزرگ و براي همه روشن بوده است كه آموزش ليبرال هنر و علوم انساني در دانشگاه مورد نظر نيومن را بي اثر كرد. دومين نيروي عمده تغيير در دانشگاه ظهور دمكراسي بوده كه تقاضا براي آموزش همگاني از نتايج آن است. ورود به دانشگاهها، در بيشتر تاريخ طولاني خود به نخبگان معدودي منحصر بوده است. در طول قرن هفدهم فقط 600 نفر وارد دانشگاه هاروارد شدند. اما در خلال سالهاي 1840 تا 1970 كه جمعيت آمريكا دوازده برابر شد، ثبت نام در دانشگاهها برابر 417 شد. تا اواسط سالهاي دهه 1990 شمار دانشگاهها و موءسسات مراكز آموزش عالي معتبر در آمريكا به 4000 رسيد. اين رشد چشمگير، هم جنبه جهاني دارد و هم تقويت كننده خود است. همزمان با آن كه درصد فزاينده اي از شهروندان كشوري وارد نظام آموزش عالي مي شوند، داشتن نوعي مدرك دانشگاهي به نوعي براي داشتن شغلي بي دغدغه، ضروري مي شود و زماني كه ورود به دانشگاه و دانشكده به هنجاري اجتماعي بدل شود، كساني كه مي خواهند به نحوي در اجتماع مطرح شوند، بايد بدانند به مدرك فارغ التحصيلي از دانشگاهي معتبر نياز دارند و نمي توانند صرفا درس خواندن در هر دانشگاهي را ملاك قرار دهند. راه چاره اين افراد آن است كه ادامه تحصيل دهند. اين قبيل افراد، مي دانند آموزش عالي اكنون از معيارهاي انتخاب براي كارفرمايان است. اين دو نيرو يعني پيروزي علم و تقاضا براي آموزش عالي همگاني عامل بخش عمده موفقيت و ماندگاري دانشگاه در قرن بيستم است. در اين حال، شمار دانشگاهها گسترش فراواني يافته است، مشاغل زيادي در دانشگاهها ايجاد شده است و مقادير عظيمي از بودجه عمومي صرف نظام آموزش عالي شده است. با اين حال، اين موفقيت داراي نقاط قوت و ضعف بوده موفقيت است علم در قرن بيستم و بخصوص كمك علوم دانشگاهي به قابليت جنگي متفقين در زمان جنگ جهاني دوم، دولتها را در بيشتر كشورها برآن داشته است كه پشتيبان اصلي تحقيقات و در نتيجه به طور غير مستقيم دانشگاهها شوند. با سرازير شدن بودجه عمومي به سوي آموزش عالي، تقاضا براي پاسخگويي اين نهاد افزايش يافته است، كه سبب شده است خودمختاري فكري كه بسياري آن را وجه تعريف كننده دانشگاه مي دانند، تضعيف شود. افزون بر اين، گسترش باعث عدم توجه به كيفيت بوده است يا دست كم اين گونه تصور مي شود. در سالهاي دهه 1960 كه گسترش نظام آموزش عالي در انگليس به بحث گذاشته شده بود، يكي از كارشناسان آموزشي اين جمله مشهور را برزبان آورد كه: بيشتر به معناي بدتر خواهد بود. البته اين ضرورتا درست نيست. بسياري از كساني كه در دوره آموزش عالي نخبگان به دانشگاه راه يافتند، صرفا به علت طبقه اجتماعي خود موفق شدند نه به علت برخورداري از هوش بالا. مي توان با ايجاد نهادهاي سلسله مراتبي به فراخور حال هر گروه از مردم كيفيت را حفظ كرد. با اين حال، مناقشه برسر شمار و كيفيت هنوز محور بحث در مورد آموزش عالي در كشورهاي پيشرفته است. در قسمت اعظم طول قرن بيستم، علم و دمكراسي نيروهاي اصلي شكل دهنده به دانشگاه بوده اند. اما حالا يك دسته جديد از آرا، تدريجا توجه دانشگاهيان و سياستمداران را به خود معطوف كرده است. چه بسا آرا در زمان مناسب تاثير بزرگي بر ساختار و روح دانشگاه برجا بگذارد. براساس اين نظريات جديد كه با قدري بسط معنايي ذيل جامعه دانش مدار و اقتصاد دانش مدار طبقه بندي مي شوند، دانشگاه نه فقط خالق دانش، آموزش دهنده ذهنهاي جوان و انتقال دهنده فرهنگ است، بلكه يك عامل عمده رشد اقتصادي است. در چنين اقتصادي كه در آن نظريات و توانايي بازي كردن با آنها اهميت بسيار بيشتري به نسبت ديگر عوامل توليد پيدا مي كند، دانشگاه دارايي بسيار سودمندي به نظر مي آيد. دانشگاه نه تنها آزمايشگاه پژوهش و توسعه كشور كه ساز و كاري است كه از آن طريق كشور سرمايه انساني خود راافزايش مي دهد تا بهتر بتواند در اقتصاد جهاني به رقابت برخيزد. منظور از جامعه دانش مدار چيز جديدي نيست و به علاوه معني آن هم كاملا روشن نيست. نويسندگاني همچون دانيل بل و پيتر دراكر چند دهه پيش در مورد كارگران دانش مدار صحبت كردند. تازه اگر فرض كنيم كه پژوهش و تدريس به سلامت اقتصادي كمك مي كنند (كه آشكارا مي كنند ) چنين، تعاملي از مدتها پيش از آن وجود داشته است كه نظريه پردازان رشد طبق جديد، عادتي تازه به تجزيه و تحليل چگونگي تاثير آن بر اقتصاد بپردازند. گسترش علم دانشگاهي در فضاي پس از جنگ جهاني دوم مبتني بر اين پيش فرض بود كه سرمايه گذاري در دانش به معناي سرمايه گذاري در رشد است. آن چه جديد است، چگونگي محوريت مباحث جاري است. جهاني شدگي اقتصاد جهان كه با كاهش تقاضا براي كارگران يدي و تضعيف اين باور ساده لوحانه كه چنين امري ملتها را در رقابت شديدتري با هم رودررو خواهد كرد، جديدا نوعي رنگ و بوي سياسي به سرمايه گذاري در دانش داده است كه پيشتر فاقد آن بود. سياست گذاران در سراسر جهان به كمك دانشگاه استانفورد به شكل گيري دره سيليكن (قلب صنعت رايانه سازي آمريكا ) پي برده و به آن غبطه مي خورند. آنها اميدوارند چنين تاثيري را در كشورهاي خود شاهد در باشند اين راستاست كه مهاتير محمد نخست وزير مالزي تاسيس يك دانشگاه چند رسانه اي را يكي از اجزاي اصلي طرح ايجاد نوعي دره سيليكن به سبك امروزي با بودجه 40 ميليارد دلار تعيين كرده است. همزمان با اين كه چنين تفكري در ميان سياستمداران شكل مي گيرد، دانشگاه هر چه بيشتر از منشاء خود به عنوان پناهگاهي دور از جهان پيرامون دور مي شود. در يكي از گزارشهاي جديد سازمان همكاري و توسعه اقتصادي جمله اي در ذيل تشريح سامانه نوآوري ملي آورده شده است كه دانشگاه را چنين تعريف مي كند: نه نيروي فرهنگي يا اخلاقي، بلكه بيشتر نوعي دستگاه رشد دهنده صنايع جديد در اقتصادي كه فن آوري مدار است. چنين استدلالي طبعا مقبول بسياري از كساني است كه در دانشگاهها كار مي كنند، چرا كه دسترسي آنان را به بودجه عمومي تضمين مي كند. اما تعريف دانشگاه به موتورخانه اقتصاد دانش مدار تقاضاي پيچيده جديدي براين نهاد تحميل مي كند كه مي كوشد سنت قديمي خود را با نيازهاي آموزش عالي همگاني مطابقت دهد. منبع: اكونوميست ترجمه: وحيدرضا نعيمي