Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781104-47129S1

Date of Document: 2000-01-24

هرگز نخواهد آمد كسي كه هيچ حرفي براي گفتن نداشته است اشاره: مطلبي كه در پي آمده است گفت و گوي خبرنگار همشهري در شهركرد با خانم سلطنت طهماسبي شاعره سپيد سراي استان چهار محال وبختياري است كه طي آن ديدگاههاي وي و تحولات شعرنومطرح شده است. * به نظر شما، پيش زمينه ايجاد شعر نو در جامعه چه؟ بود حوادث تاريخي مهمي چون جنگ جهاني اول كودتاي سال 1299 ه -. ش، فروپاشي سلطنت نيمه فئودال قاجار و... جريان نوگرايي را در جامعه شتاببخشيد و قالبهاي سنتي با پايبندي بسيار و ضوابط سختگيرانه قادر به بيان مسايل زندگي اجتماعي معاصر نبودند و اين دليلي بر فهم اين معنا، از سوي اهل درك شد كه زندگي نوين، زبان و ادبيات نو مي خواهد. به اين ترتيب پذيرش اين معنا، سبب شد كه به تغيير اصطلاحات و كلمات در شعر سنتي مثلا به كارگيري مام وطن به جاي عشق سنتي در غزل و يا كلمات ديگر بپردازند، اما باز هم طبع بديع خواه و نوگراي جوانان اديب خرسندنشد، تا جايي كه خواستارقالب و نگاه نو شدند و نه الفاظ و واژه هاي نو. همان طور كه بعدها سهراب سپهري گفت: چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد واژه ها را بايد شست واژه ها بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشند. * سير ايجاد و تحول شعر نو در ايران چگونه؟ بود در سال هاي اول قرن، افرادي مثل عشقي، لاهوتي و ايرج ميرزا در زمينه تحول شعر نو، گامهايي برداشتند، اما هيچ كدام نتوانستند با پس و پيش كردن قافيه ها، نابغه دوران خود باشند و راهي نو در شعر معاصر فارسي بگشايند. زيرا تغيير و تحول در شعر وابسته به تحول انديشه و نگاه شاعر بود. ايرج ميرزا در جايي گفته است: مي كنم قافيه ها را پس و پيش تاشوم نابغه دوره خويش اما اين راه حقيقي تحول شعر فارسي نبود. و سرانجام در سال 1299 ه -. ش علي اسفندياري معروف به نيما يوشيج با سرودن قصه رنگ پريده در عرصه ادب نوين ظهور كرد. سرودن و چاپ قطعه اي شب بشارت شعر نيمايي بود. هان اي شب شوم /وحشت انگيز تاچند زني به جانم؟ /آتش يا چشم مرا ز جاي /بركن يا پرده ز روي خود /فروكش يا باز گذار تا /بميرم كز ديدن روزگار سيرم... نيما، پدر شعر نو پارسي است. او معتقد است كه شاعر بايد فرزند زمان خويش باشد و شعرش بايد برخوردار از محتواي اجتماعي بوده و از مفاهيم تكراري و قراردادي پرهيز كند. وي برعكس تصور بسياري وزن و قافيه را ابزار كار شاعر مي داند. * از ديدگاه شما، چه تفاوتهايي بين شعر نو و شعر سنتي وجود؟ دارد تفاوت بين اين دو سبك از چند جنبه است. يكي جنبه هاي فكري و مفهومي و ديگري مختصات ادبي. با اندكي دقيق شدن در شعر نو درمي يابيم كه شاعر معشوق زميني را مورد توجه و نظر قرار داده و مخاطبش مردم معمولي هستند، دنيوي حرف زده و موضوعات متنوعي را مطرح كرده و در اين ميان ضمن توجه به زندگي خصوصي، با ريزبيني و نكته سنجي به مسايل سياسي و اجتماعي توجه بسيار دارد، درعين حال بسيار صميمي سخن گفته و با هجو و مدح سروكاري ندارد. اما در شعر سنتي لغات و تركيبات ادبي كهن به كار مي رود. معشوق آسمانيست، مخاطبانش دربار و يا فضلا هستند، عرفاني حرف مي زند، طرح موضوعاتش محدود و مشخص است، با مسايل خصوصي زندگي و اجتماعي و سياسي حرفي ندارد و بيش از آنكه صميمانه حرف بزند، فاضلانه لب مي گشايد. درعين حال به مدح و هجو نيز مي پردازد. از نظر مختصات ادبي هم كه تفاوتها بسيار آشكار هستند، شعر سنتي از بيت تشكيل شده و قالبهاي سنتي چون غزل و قصيده دارد. مصراعها مساوي، تشبيهات و استعارات كليشه اي است و در آن از سمبل استفاده ناخودآگاه شده است، حال آنكه در شعرنو، واحد بند است، قالب نيمايي و يا سپيد است و مصراعها نابرابر، تشبيهات و استعارات نو هستند و از سمبل استفاده خودآگاه مي شود. * نقطه آغاز شعر سپيد كجاست و پذيرش جامعه از اين نوع شعر چگونه بوده؟ است در مسير شعر نو نيمايي در سال 1326 ه -. ش نخستين مجموعه شعر احمد شاملو به نام آهنگهاي فراموش شده چاپ شد و از آنجايي كه اين مجموعه فاقد وزن، قافيه و آهنگ بود، بعدها به شعر سپيد شهرت يافت. شعر سپيد و يا به تعبير ديگر شعر منثور بعدها، بيشتر مورد توجه شاملو و گروهي از شاعران جوان قرار گرفت اما در جامعه اي كه شعر شكسته نيمايي، نتواند چندان مورد قبول عام افتد، انتظار توفيق شعر سپيد كه فاقد هرنوع وزن و آهنگ است، بيهوده مي نمايد و همان كشمكشهاي دوران نيما را مي طلبد تا رشد و نمو بيشتري پيدا كند، همان طور كه شعر نو نيز اين مرحله را طي كرده است. به هرحال شعر سپيد، شعر معاصر ايران است و مسلما جايگاه خود را پيدا مي كند و ادبيات هم چيزي نيست كه بتوان آن را در انحصار نگه داشت. /آن سان كه انديشه هاي پلشت /را باد /ببرد تمام خاك غنچه خواهد /داد دريا مهربان /خواهدشد و محبت را پيمانه نخواهند كرد * توجه و گرايش جوانان به شعر با سبك نو و سپيد چگونه ؟ است شعر گذشته با جامعه و دردهاي آن ارتباط كمي داشت. پس نمي توانست با متن جامعه كنوني كه محرك و عامل اصلي آن جوانان هستند، پيوند صميمي و استوار داشته باشد. جوان متحرك و پرانرژي، بحث تازه، نگاه تازه و هواي تازه مي خواهد، امااين بدان معنا نيست كه سنتها و گذشتگان را نفي كند ويا بي ارزش بداند. چون آنها زيربناي امروز و آينده اند و اين بحث هويت، هميشه درميان ما ايرانيان، مساله اي جدي و مهم بوده است. جوان ما هويت هنري ايران عزيز را، از بزرگاني چون فردوسي، سعدي، حافظ، مولانا، خيام، كمال الدين بهزاد و هزاران هنرمند ديگر مي داند، امااز سوي ديگر مي خواهد خود را باور كند و در تحول هنر سهيم بداند. در اين راستا چون شعر نو، نگاه و تفكر تازه تري تزريق مي كند، جذابتر خواهد بود و اين عامل اساسي گرايش جوانان به سمت شعر سپيد است مينياتور، هرچند زيبا و دل انگيز است اما سبكهاي هنري جديد نيز قابل انكار و فراموشي پس نيستند جوان و ادبيات ناگزير به حركت همگام با انديشه نوين جامعه است. سرگردان، سايه، /سكوت سرگردان، افسانه، /باد بسا فردا را... / فردا كه باد دروغگو نخواهد /آمد هرگز نخواهد /آمد كسي كه هيچ حرفي براي گفتن نداشته بادا /است باد همه بادهاي بي جهت /است اما من هنوز هستم، اينجا، همين حالاي /هميشه من اندوهم را به ذهن زمان /سپرده ام سايه رابه /آفتاب سرگرداني را به /باد و سكوت... افسانه /خواهدشد و فردا پرندگان رفته از اينجا باز /مي آيند و من غريبتر از /تنهايي باز آوازم /را براي خاك خوب خودمان خواهم خواند.