Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781102-47107S1

Date of Document: 2000-01-22

مدرسه چه تاثيري بر رفتار دانش آموزان ؟ دارد در خانواده اي كه بيش از يك نسل فرزندان موفق به جامعه تحويل داده است، نبايد وراثت را عامل مهمي بدانيم. موفقيت يكي از اعضاي خانواده براي سايرين انگيزه است. سنتهاي خانواده كودكان را قادر مي كند تا علاقه خود را دنبال كنند و آن را با تمرين و تلاش پرورش دهند. براي مثال وقتي مي شنويم لابيگ پسر داروخانه دار بود نبايد تصور كنيم استعداد و توانايي او در شيمي ارثي است، بلكه محيط خانواده اش به او امكان داد به دنبال علاقه اش برود. در سني كه اكثر كودكان از شيمي چيزي نمي دانند، او با بسياري از موضوعات مورد نظرش در شيمي آشنا شد. والدين موزارت به موسيقي علاقه مند بودند، اما استعداد او ارثي نبود. خانواده اش مي خواستند او به موسيقي علاقه مند شود. پس او را تشويق و با موسيقي آشنا كردند. با نظري بر زندگي افراد موفق درمي يابيم كه آنان از همان سالهاي اول كودكي آموزش را شروع كردند. آنان در 4 سالگي پيانو مي نواختند. هنگامي كه خيلي كوچك بودند براي ساير اعضاي خانواده داستان مي نوشتند. علاقه آنان گذرا و موقت نبوده است. بلكه خود انگيزه اي براي يادگيري داشتند و آموزش آنان جامع بوده است. هيچ معلمي نمي تواند محدوديت هاي كودكي كه فكر مي كند استعداد كمي براي پيشرفت دارد، برطرف كند. معلمي كه به كودك مي گويد: تو در رياضي استعداد نداري كار خودش را راحت و كودك را دلسرد مي كند. من خودم در اين مورد تجربه داشته ام. چند سالي رياضي ام ضعيف بود. كاملا به اين نتيجه رسيده بودم كه استعدادي در رياضي ندارم. خوشبختانه يك روز با حيرت فراوان متوجه شدم كه مي توانم كاملا مسئله اي را درست حل اين كنم موفقيت نظر من را كاملا نسبت به رياضي عوض كرد. من كه قبلا علاقه اي به رياضي نداشتم، حالا از آن لذت مي بردم و از هر فرصتي براي افزايش توانايي ام استفاده مي كردم. در نتيجه يكي از بهترين شاگردان در رياضي شدم. حتي در كلاسهاي پرجمعيت هم مي توان تفاوت بين كودكان را تشخيص داد. اگر ما خصوصيات كودكان را بشناسيم، بهتر مي توانيم كلاس را اداره كنيم. گرچه كلاسهاي پرجمعيت مانع موفقيت است و مشكلات برخي شاگردان مشخص نمي شود، ولي معلم بايد تا حد امكان همه شاگردانش را بشناسد. و با آنان صميمي شود. در غير اين صورت نمي تواند علاقه و همكاري كودكان را پرورش دهد. به نظر من، بسيار خوب است كه كودكان چند سال يك معلم داشته باشند. در برخي مدارس پس از 6 ماه معلم عوض مي شود و از اين رو معلم فرصتي ندارد كه كودكان را بشناسد، مشكلاتشان را درك و پيشرفت شان را دنبال كند. اگر معلمي چند سال با كودك باشد به راحتي مي تواند اشتباهات روش زندگي او را برطرف كند و راحت تر مي تواند در كلاس جو همكاري اجتماعي ايجاد كند. هر معلمي مي داند كه كودكاني كه رد مي شوند معمولا يا در خانه يا در مدرسه مشكل دارند. تعداد كمي از كودكاني كه مردود مي شوند هيچ مشكلي ندارند. آنان نااميد مي شوند، توانايي هاي خود را دست كم مي گيرند و نظر خوبي به همكلاسيهايشان ندارند. البته مشكل است كه مانع رد شدن كودك شويم. برخي معلمان ضروري نمي دانند كودك در كلاس قبلي بماند. بايد به كودك كمك كنيم اشتباهاتش را پيدا و فرصت خود را ارزيابي كند و او را آزاد بگذاريم تا با تلاش خود پيشرفت كند. در بسياري از كلاسها، شاگردان را به دو گروه تنبل و زرنگ تقسيم مي كنند. در گروه شاگردان تنبل يا كودكان خانواده فقير يا كودكان كندذهن هستند. خانواده هاي فقير نمي توانند كودك را براي ورود به مدرسه آماده كنند. زيرا والدين مشكلات زيادي دارند و فرصتي براي رسيدگي به فرزندان ندارند يا خود تحصيلات زيادي ندارند. نبايد شاگرداني كه آمادگي مدرسه رفتن ندارند در گروه شاگردان تنبل به شمار آورد. معلم آگاه، به خوبي مي تواند عدم آمادگي كودك را برطرف كند. چنين كودكاني با همكاري همكلاسيهاي زرنگ آماده تر مي شوند. معلم با تجربه مي تواند روش زندگي كودك را تشخيص دهد. ميزان همكاري كودك را مي توان از حالات و روحيات، طرز نگاه كردن، گوش كردن، فاصله اي كه از كودكان ديگر مي گيرد، توانايي برقراري ارتباط با ديگران، توجه و تمركز او تشخيص داد. كودكي كه انجام وظايفش را فراموش يا كتابش را گم مي كند، علاقه اي به مدرسه ندارد. بايد علت تنفر او را پيدا كنيم. اگر با بچه ها بازي نمي كند، منزوي است و به خود علاقه دارد. اگر هميشه مي خواهد به او كمك شود، وابسته است و دوست دارد مورد حمايت باشد. برخي كودكان تا وقتي مورد تشويق و تحسين باشند درس بسياري مي خوانند از كودكان لوس تا زماني كه مورد توجه معلم باشند درسشان خيلي خوب در است غير اين صورت مشكلشان شروع مي شود. اگر شنونده اي نداشته باشند و كسي به آنان توجه نكند، علاقه خود را از دست مي دهند و در درس پيشرفتي ندارند. اغلب رياضي براي آنها مشكل است ولي به راحتي از پس درسهاي حفظي برمي آيند. اما اگر بايد مسئله اي را خودشان حل كنند عقبنشيني اگر مي كنند نگرش كودكي كه به حمايت و توجه ديگران نياز دارد اصلاح نشود، در بزرگسالي هم روش خود را ادامه مي دهد و ديگران را وادار مي كند مشكلاتش را حل كنند. اگر نياز كودكي كه دوست دارد مركز توجه باشد برطرف نشود، كلاس را بر هم مي زند و باعث بدرفتاري كودكان ديگر مي شود و همكلاسيها را اذيت مي كند. تنبيه رفتار او را تغيير نمي دهد. او شكست را برناديده گرفته شدن ترجيح مي دهد. برخي كودكان فقط در صورت تنبيه شدن به مبارزه با زندگي ادامه مي دهند. آن را بازي يا مبارزه اي براي پيروزي مي دانند. لذت مورد توجه قرار گرفتن بيش از رنج تنبيه است. كودكاني كه با والدينشان يا معلمان مي جنگند، به خود مي قبولانند در صورت تنبيه شدن به جاي گريه، بخندند. كودكي كه تنبلي اش ناشي از مبارزه با والدين نباشد، جاه طلب است و از شكست مي ترسد. بسياري اگر موفق تر از ديگران نباشند، خود را شكست خورده اگر مي دانند موفق شوند ولي كسي عملكرد بهتري داشته باشد، آن را شكست مي دانند، كودك تنبل هرگز احساس واقعي شكست را تجربه نمي كند، زيرا با امتحاني روبه رو او نمي شود از رويارويي با مشكلات فرار مي كند و تصميم گيري اش را به عقب مسلما مي اندازد اگر تنبلي نكند مي تواند با مشكلات مبارزه كند. فرد تنبل مي گويد: اگر تلاش مي كردم موفق مي شدم. اگر شكست بخورد، آن را كم اهميت مي داند و اعتماد به نفس خود را حفظ مي كند و مي گويد شكست من به دليل تنبلي ام بود نه عدم توانايي. گاهي معلمان به شاگرد تنبل مي گويند: اگر بيشتر درس مي خواندي، زرنگترين شاگرد كلاس مي شدي اگر بدون هيچ تلاشي، معلم چنين نظري نسبت به او دارد، چرا با درس خواندن نظر او را تغيير؟ دهد شاگرد تنبل وقتي كمي تلاش مي كند مورد تشويق قرار مي گيرد. در حالي كه به دانش آموز فعال و كوشايي كه در همان حد تلاش مي كند توجه نمي شود. معمولا در هر كلاسي مي توان كودكاني را كه دوست دارند مسئوليت شاگردان ديگر را بر عهده بگيرند تشخيص داد. اغلب آنان موقعيتهايي را دوست دارند كه مي توانند بر ديگران تسلط پيدا كنند و قانون وضع كنند. آنان در بزرگسالي در زندگي مشترك، كار و روابط اجتماعي مشكل دارند. به دنبال موقعيتي هستند كه بر ديگران تسلط پيدا كنند و برتري خود را نشان دهند. گاهي اعضاي خانواده وقتي مي بينند كودك لوس بر آنان رياست مي كند لذت مي برند. به كودك مي خندند و او را تشويق مي كنند. هميشه در كلاسها كودكان مختلفي هستند. ما بايد مانع رفتارهايي شويم كه باعث شكست يا مشكلات بعدي براي كودكان مي شود. اصلاح آن در كودكي راحت تر در است غير اين صورت در بزرگسالي نتايج بدي به دنبال دارد. ارتباط بين اشتباهات در كودكي و بزرگسالي مستقيم است. معلم مي تواند در اصلاح كودك نقش مهمي ايفا كند. براي مثال اگر دانش آموز تنبلي در كلاس است به كودكان پيشنهاد كند كه در مورد تنبلي بحث شود. او از كودكان بپرسد علت تنبلي؟ چيست هدف فرد تنبل؟ چيست فرد تنبل كدام رفتارش را بايد تغيير؟ دهد كودكان نظرات خود را مي گويند و به نتيجه مي رسند. كودك تنبل نمي داند كه او مشكل ساز است و به خاطر او چنين بحثي در كلاس مطرح مي شود. او به مسئله علاقه مند مي شود و از بحث مسائل زيادي را ياد مي گيرد. اگر مستقيما با او دعوا شود چيزي ياد نمي گيرد. نويسنده: آلفرد آدلر مترجم: الهام موءدب منبع: سايكولوژي