Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781102-47105S7

Date of Document: 2000-01-22

نمايشهاي تك شخصيتي، نقد و.. در گفت وگو با دكتر فرهاد ناظرزاده كرماني نويسنده نمايش بي خان و مان; نقد، وجدان ادبيات است! اشاره; نمايش بي خان و مان نوشته دكتر فرهاد ناظرزاده كرماني در تئاتر شهر بر روي صحنه است، درباره اين نمايش و ويژگيهاي خاص آن با نويسنده كه خود ازچهره هاي شناخته شده آكادميك تئاتر كشوراست، گفت وگويي انجام داده ايم كه در پي مي آيد. متن پرسش و پاسخ به صورت كتبي حضور ايشان ارسال شده و دكتر ناظرزاده در، آنها دخل و تصرفهايي كرده اند كه بر پرمايه شدن اين گفت وگو افزوده است. دكتر ناظرزاده كرماني علاوه بر استادي دانشگاه 12 كتاب درسي را تاليف و نزديك به 60 نمايشنامه كوتاه و بلند را ترجمه يا نوشته است. وي در سال 1371 به عنوان استاد ممتاز دانشكده هنرهاي زيبا و در سال 1375 به عنوان پژوهشگر برجسته سال در حوزه تئاتر شناخته شد. گفت وگو: سيدابوالحسن مختاباد * نمايشنامه شما، بي خان و مان، امسال در ماه دي، در كوچكترين سالن مجموعه تئاتر شهر به اجراء درآمده است. چرا در كوچكترين؟ سالن - بي خان و مان نمايشنامه اي تك - شخصيتي است و به اصطلاح مونودرام است. اين نمايشنامه براي سالنهاي بزرگ نوشته نشده. چون فقط يك شخصيت دارد و يك موقعيت و از جنس تئاتر فرهنگي و روشنفكري است و مخاطبان محدود و خاص خودش را دارد. سالن كوچك تئاتر شهر براي تئاتر محفلي (THEATRE INTIMATE) خوب است و نمايشنامه من هم به همين شكل. در هر حال، از زماني كه اين نمايشنامه نوشته شده و اولين اجراي آن به كارگرداني خانم مژگان بني هاشمي و بازي آقاي حسين مسافر آستانه در دانشكده هنر - دانشگاه تربيت مدرس، تا اجراي حاضر، به كارگرداني خانم مليحه مرادي و بازيگري آقاي ايراني خواه بارها، به اجرا درآمده. بيش از 20 بار. هر بار در سالني و به شيوه اي كه كارگردان مناسب مي دانسته و يا برايش مقدور در بوده هر حال كارگردان بهتر مي داند چرا در كوچكترين سالن، نمايش خود را اجرا كرده اند، نه ولي من من هم، اگر شخصا مي خواستم اين نمايشنامه را به نمايش مبدل كنم، كوچكترين سالنها را انتخاب مي كردم. به دليل گونه و سبك نمايشنامه. * ممكن است درباره گونه و سبك آن توضيح؟ بدهيد - بي خان ومان يك، سوگرنج نامه شاديگاني (تراژي كمدي ) است. اين گونه ادبي - نمايشي (ژانر ادبي - دراماتيك )، همزمان در بردارنده عناصر سوگرنجي (تراژيك يا تراژديك ) و هم عناصر شاديگاني (كميك يا كمديك ) است. به اصطلاح من سوگرنج نامه شاديگاني برابر نهاد اصطلاح فرنگي تراژي كمدي يا تراژدي - كمدي است. و اگر كسي اين برابر نهاد را نسپندد، ناگزير است همان اصطلاح فرنگي را به كار ببرد. بگذريم. بي خان و مان نمايشنامه اي تك - شخصيتي است و از زمره مونودرام. و مونودرام اصطلاحي است ساخته نويسنده روسي نيكولي اورينف كه در دهه 1950 ميلادي در گذشت. اورينف، به رغم شهرت و تاثير جهاني و تاثيري كه بر جريان ادبيات نمايشي داشته، در ايران اصلا شناخته شده نيست. من كسي را سراغ ندارم كه از او چيزي شنيده باشد، مگر يدالله صمدي كه يكي از نمايشنامه هاي او، به نام تو در توهاي روح را به فارسي برگردانده. دستش درد نكند. مترجمان آخرين نوار كراپ اثر ساموئل بكت نيز، چيزي از تاثيرپذيري بكت از اورينف عنوان نكرده اند، ولي آشنايان با ادبيات نمايشي مي دانند كه آخرين نوار كراپ نيز مونودرام در است مونودرام، هر چند يك شخصيت بر صحنه و از طريق تك - سخني (مونولوگ ) نمايش را نقل مي كند، اما خاطرات او كه در واقع بخشهايي از ديگر خويشتن ( آلتراگو ) او محسوب مي شوند، به صورتي نمايشي ( دراماتيك ) بخشهايي، از نمايش را، كه رويدادهاي زندگي شخصيت اصلي است، نمودار مي سازند. در آخرين نوار كراپ، كراپ (شخصيت مونودرام، نمايش تك - شخصيتي ) در برابر دستگاه ضبط صوت قرار دارد. او عادت داشته كه بزنگاه هاي زندگي خود را بر نوار نقل و به اين صورت ضبط نمايد: در واقع شكلي از دفترچه خاطرات صوتي! نمايش در زماني شروع مي شود كه كراپ پير، به مرور خاطرات خود، از طريق گوش دادن به نوارهايي كه بعضي نزديك سي سال قدمت دارند، مشغول است. در واقع اين خاطرات بخشهايي از ديگر - خويشتن (آلتر - اگوي ) او به شمار در مي روند هر نوار، خاطره اي نقل مي شود و گفتا شنود (ديالوگ ) كراپ، با همين خاطره هاست! گفتم بكت، از اورينف، بهره بسيار برده و نيز بيشتر كساني كه مونودرام نوشته اند. * پس شما زير نفوذ اورينف يا بكت اين نمايشنامه تك - شخصيتي را؟ نوشته ايد - من به نوشتن نمايشنامه هاي تك - شخصيتي گرايش بسيار دارم. تا به حال نيز چند متن به همين صورت، مونودرام، نوشته ام: افق در استانبول و فرجام خواه و همين بي خان و مان و نمايشنامه ديگري درباره يكي از امپراتوران رومي، كه هنوز آن را به پايان نرسانده ام. علاقه به خواندن و نوشتن نمايشنامه تك - شخصيتي كه ستيزه و تنش آن، از گلاويزي شخص با خودش، با ديگر خويشتنهايش مايه مي گيرد، شايد به دليل شخصيت خود من است! نمي دانم. اورينف اين شكل از نمايشنامه را معرفي كرده، من با ديدگاه ها و نمايشنامه هاي او آشنا اما شده ام گمان نمي كنم كه از بكت تاثيري گرفته باشم. اصلا براي من كه در حوزه جغرافيايي - فرهنگي ايران رشد كرده ام و با نقالي و به ويژه شمايل گرداني و همچنين نمايش فانوس خيال و خيمه شببازي آشنا هستم، مونودرام مي تواند ساختمايه هاي بياني ديگري داشته باشد و از تئاتر سنتي خودمان، به ويژه داستانگويي هاي نمايشگرانه مايه ور گردد. وانگهي، ساختمايه هاي بيان ديداري در نمايشنامه بي خان و مان از چهار چرخه (كالسكه حمل كودك ) و شماري عروسك تشكيل شده و نه دستگاه ضبط صوت. و تك - شخصيت من نيز، در كنار سه گستره طبيعي: دريا، خشكي، آسمان قرار دارد و نه به شيوه اورينف و يا بكت در اتاقي تنگ. ديگر - خويشتن هاي بي خان ومان به ديگر - خويشتن هاي نقالها و برخوانها و يا عروسكهاي نمايش عروسكي شباهت دارند و شايد من از هنر آنان تاثير پذيرفته باشم و همچنين هنر تصويرپردازي شمايل گردانها. به نظر من، ريختارهاي تئاتر سنتي ايران در بردارنده توانشهاي بياني بسيارند. به ويژه داستانگوييهاي نمايشگرانه ( نقاليها، برخوانيها ). بي خان و مان نمايشنامه اي و نمايشي ايراني است كه با معيارهاي تئاتر جهان هم، فهميدني است و در واقع خلاقيتي در واكنش به آنها و در برابر آنهاست و دفاعي فرهنگي از شيوه هاي سنتي تئاتر ايراني است. يك سال از چاپ اين تئاتر مي گذرد و حدود بيست بار در شهرهاي مختلف ايران اجرا و شده به گزارش دوستان، يكي از اجراهاي موفق آن در ايلام بوده است. هر چند كه من اين نمايشنامه را با فرانگري به تماشاگران درس خوانده و فرهنگ پرور نوشته ام، اما به طوري كه مشاهده كرده ام و از نمايش سازان شنيده ام، مخاطب عام نيز با آن ارتباط برقرار كرده. * شخصيت نمايشنامه بي خان ومان: ميرزا وزوزك از خانواده اي ثروتمند و فرهنگي بوده كه در اثر غفلتها و ندانم كاريها و بالاخره قمار پدر، به انحطاط و زوال و مصيبت زدگي كشيده شده او است با چهار چرخه اي كه اشياي خود را حمل مي كند، به جايي در كنار دريا آمده است. او خانه بر چرخ است، چهارچرخه اي كه به آن تعدادي عروسك با بندهاي كشي بسته شده اند. اين خان ومان كنار دريا، جايي آمده كه به قول خودش، پدرش از همانجا به دريا زده و خودكشي كرده است. ظاهرا بي خان ومان هم به همين نتيجه رسيده كه بايد به سفر برود و ميهمان ماهيان دريا شود! ولي ناگهان جريان خودكشي خود را متوقف به مي كند فكر دوستان و؟ آشنايان مي افتد و تلفن به آنها و خداحافظي! ما مي بينيم كه تلفن او از جنس اسباببازي است كه توي چرخ كنار خرت و پرتهاي ديگر او حمل مي شود. ديالوگهاي!؟ بي خان ومان يا ميرزا وزوزك با آنها، واقعا چيزي جز حرف زدن با خودش نيست. حرف زدن به صداي بلند. آدمي است كه با خودش و گذشته هايش و خاطراتش درگير شده است و دارد خودش را محاكمه مي كند. از خودش دفاع مي كند. ميرزا وزوزك به بهانه سوءالات دوستي كه آن طرف خط گوشي را به دست؟ دارد خاطرات زندگي خود را، يعني نمايشي ترين آنها را، نقل مي كند; يا نمايش مي دهد... بالاخره هم با كشتن يك سوسك و خوردن يك سيب و مقداري نوشابه حالش عوض مي شود. به آسمان نگاه مي كند و با چراغ قوه دنبال ستاره اي مي گردد كه در آن باغچه اي مصفا وجود دارد... دست آخر به دريا اعلام مي كند كه اين بار هم نمي خواهد آري اش را از زندگي پس بگيرد و خودكشي كند و تماشاگران شايد از همان آغاز درمي يابند كه او به خودكشي استمراري! بيشتر علاقه دارد.. ممكن است درباره معنا و نتيجه نمايشنامه توضيح بيشتري؟ بدهيد * البته اصول نقشه چين داستاني، همين است كه گفتيد. اما رويداهاي ديگر و متنوع تري هم دارد كه به هم گره خورده اند و بر بنياد اصل تداعي معاني به ياد ميرزا وزوزك مي افتند و نقل مي شوند. او مي كوشد از ميان اين بحرانها، بحران سهمگين تري را حل كند: بحران كيستي و هويت. در هر حال، نهاد مايه ( تم ) بي خان ومان، از اين آيه قرآن در سوره النجم برگرفته شده، آيه اي كه در آغاز نمايشنامه هم آمده است: براي انسان، جز پاداش سعي و عملش، چه چيزي وجود؟ دارد..و ان ليس للانسان الا ما سعي... خطاي شخصيت بي خان ومان و علت درغلتيدن او اجتناب از سعي ورزيدن است، به بهانه هاي گوناگون. طفره زدن از قبول مسئوليت و گريز از عمل. انسان به اندازه اي كه آگاه و داناست و سعي و كوشش مي ورزد، انسان است و جز ازطريق آگاهي ( معرفت ) و عمل ( سعي ) نمي تواند ماهيت انساني خود را شكوفا سازد و به بهشتي كه در ازل از آنجا رانده شده دست يابد. سعادت انسان در گروي آگاهي، دانايي و كار و كوشش است. اين موضوع به اصطلاح بن انديشه نمايشنامه بي خان ومان و موضوعي بوده است كه در ذهن من شكل گرفته. اما در نمايشنامه، چيزهاي ديگري هم خودآگاه و ناخودآگاه آمده كه هر شخص مي تواند آنها را به فراخور ذهن و خيال خود تفسير و تاويل كند. * از آنجايي كه شما در دانشگاه هاي كشور به تدريس نقد بويژه نقد در تئاتر اشتغال داشته ايد، فرصتي است كه موضوع را به نقد ببريم و راجع به آن صحبت كنيم; البته در فرصت يك گفتگوي مطبوعاتي. اميدواريم در موقعيت ديگر، وقت بيشتري به اين موضوع مهم اختصاص بدهيم. خيلي كوتاه بگوييد در عرصه هنر و ادبيات، نقد چه اهميتي؟ دارد - درباره نقد، اديب فرانسوي پل سوده كه حدود هفتاد سال پيش درگذشت، مطلبي فلسفي عنوان كرده كه من هميشه آن را در برابر چشم دارم و براي ديگران هم نقل مي كنم. سوده گفته است: ادبيات وجدان انسانيت است، و نقد، وجدان ادبيات! . درواقع نقد، از ديدگاه سوده، وجدان وجدان است! بله، من هم اعتقاد دارم هنر و ادبيات، بويژه تئاتر، وجدان انسانيت است. براي رهايي از اين درنده خويي كه در نهاد و طبيعت او جاي گرفته و سعدي آرزو كرده است: اگر اين درنده خويي، زطبيعتت بميرد! ... و نقد هنر و ادبيات، نقد وجدان هنر و ادبيات است و اگراين جمله را به تئاتر نزديك كنيم: تئاتر وجدان انسانيت است و نقد تئاتر، نقد وجدان تئاتر! .. البته اين جمله، معنايي كلي و فلسفي دارد و بسيار ارزشمند. نقد در عمل مجموعه اي از معيارها و ملاكها است و با آن ملاكها و معيارهاست كه مي توان نمايشنامه و نمايش را نقد كرد وخوب و بد آنها را شناخت. * بهتر است كه درباره اين معيارها و ملاكها صحبت؟ كنيد چه؟ معيارهايي البته خيلي كلي و خلاصه. - مجموعه اي از معيارها و ملاكهايي كه نمايشنامه نويسان و يا نمايشنامه شناسان عنوان كرده اند و يا آن كه از شماري نمايشنامه كه داراي برجستگيها و ويژگيهاي چشمگيري بوده اند، فرايافت و برداشت شده اند. شايد بهتر باشد، درباره اين برجستگيها و ويژگيها صحبت چون شود بحث درباره معيارها و ملاكهاي نقد، بويژه نقد نمايشنامه، فقط در كلاسهاي درس و با وقتي باز و حوصله اي فراخ امكان پذير است. اما اگر به آن نمايشنامه هاي موردنظر اشاره كنم، خوانندگان با مطالعه آنها خواه و ناخواه، شماري معيار و ملاك براي نقد فراهم مي آورند. * اين نمايشنامه ها كدامند و چه برجستگيها و ويژگيهايي ؟ دارند لطفا خيلي فشرده به آنها اشاره كنيد. - پيشاپيش بايد عرض كنم كه، تا آنجا كه من دريافته ام، نمايشنامه ها را بر حسب معيارها و ملاكهاي زيباشناسيك و فني مي توان در پنج دسته گنجاند: ( ) 1 بد ( ) 2 ميان مايه ( ) 3 خوب ( ) 4 بسيار خوب و ( ) 5 ابركار. شمار نمايشنامه هاي ابركار ( MASTERPIECE)) بسيار نيست; به نسبت، شمار نمايشنامه هاي خوب بيشتر است. شمار نمايشنامه هاي خوب (بسيار كوتاه، ... و چند پرده اي ) فراوان است. شايد تاكنون چند صد نمايشنامه بسيار خوب و خوب در دنيا تصنيف شده باشد. اما شمار نمايشنامه هاي ميان مايه، كم مايه (ضعيف ) بسيار تا بسيار است. بخصوص نمايشنامه هاي كم مايه و بد كه شمار آنها به فراواني گنجشكهاي روي زمين است! خوب، با اين پيش زمينه اجازه مي خواهم از دورانهاي مختلف نمايشنامه نويسي، يعني از حدود دو هزار و پانصد سال پيش تا امروزگار، به نام چند نمايشنامه نويس و چند نمايشنامه اشاره كنم و آنها را گواه و شاهد بحث و استدلال خود بياورم: * سوفوكل نمايشنامه نويس يوناني در سده پنجم پيش از ميلاد ونمايشنامه اديپ شهريار. * شكسپير نمايشنامه نويس انگليسي در سده شانزده و هفدهم ميلادي و نمايشنامه هاملت. * مولير نمايشنامه نويس فرانسوي در سده هفدهم ميلادي و نمايشنامه خسيس. * برشت نمايشنامه نويس آلماني سده بيستم ميلادي و نمايشنامه دايره گچي قفقازي. * بكت نمايشنامه نويس ايرلندي، مقيم فرانسه، در سده بيستم ميلادي و نمايشنامه در انتظار گودو. اين پنج نمايشنامه، به رغم تعلق آنها به دوره هاي مختلف تاريخي، حوزه هاي جغرافيايي، فرهنگي و سبكهاي متفاوت ادبي، نمايشي، جملگي، تقريبا به اتفاق آراء ابركار به حساب آمده اند و شماري از معيارها و ضوابط نقد نمايشنامه نيز، طبعا از آنها فرايافت و برداشت اما شده اند پرسش جانانه اينجاست كه اين نمايشنامه هاي ابركار، داراي چه برجستگيها و ويژگي هايي؟ هستند برجستگيها و ويژگي هايي كه در نمايشنامه هاي بسيار خوب، خوب و ضعيف و بد، به ترتيب كمتر و كمتر مشاهده مي شوند. اين برجستگي ها و ويژگي ها عبارتند از- 1 زمان شمولي - 2 مكان شمولي 3 - تعداد و تنوع اجراء 4 - جريان سازي و سبك آفريني. نمايشنامه هاي ابركار از آزمون گذشت زمان سرفراز بيرون مي آيند و پيوسته معاصر جلوه مي كنند. از باد و باران گزند نمي يابند و كهنه نمي شوند. به نمايشنامه هايي كه نام بردم دقت كنيد. از تصنيف اديپ شهريار نزديك به 2500 سال مي گذرد، ليكن درجامعه فرهنگي به گونه اي مطرح مي شود كه گويي اثري معاصر است! * آيا با استنباط از اين چهار معيار، عكس آن را هم مي توانيم در نظر بياوريم و مثلا بگوييم كه نمايشنامه ضعيف و بد آن است كه خيلي زود كهنه شود، فهم و درك آن محدود به نقطه و سرزمين خاص و محدودي از جهان باشد. هيچكس به خواندن و يا اجراء كردن آن رغبت نكند و نمايشنامه هيچ گونه حركت و موجي ايجاد نكند و كسي به استقبال و پيروي از آن علاقه نشان؟ ندهد - بله، همين طور است. استثناء بسيار كم است. دست كم اين كه من چنين استثناهايي را گفتم نمي شناسم كه نقد، وجدان تئاتر است. وجدان منصف است و با همه يكسان رفتار مي كند. تحقق اين معيارها ممكن است دير يا زود داشته باشد، اما سوخت و سوز ندارد.