Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781029-47087S2

Date of Document: 2000-01-19

شك و ايمان مفهوم شك در قرآن (بخش آخر ) نوشته: دكتر بهاءالدين خرمشاهي آري ايمان آميزه اي از مقام و حال است. هم بدنه ثابت دارد، هم كرانه هاي متحول و دگرگون شونده و هر چه هست اشتدادي و قابل شدت و ضعف است. حضرت پيامبر (ص ) در حديثي فرموده است: الايمان يزيد و ينقص. (ايمان افزايش و كاهش مي پذيرد ).اين حديث پيامبر ( ص ) بي شك ناظر به آيات متعددي از قرآن مجيد است كه در آنها تصريح به افزايش پذيري ايمان شده است. از جمله: هوالذي انزل السكينه في قلوب الموءمنين ليزداد و ايمانا. (او خداوندي است كه بر دلهاي موءمنان آرامش فرو ريخت تا ايمانشان افزايش يابد ). (سوره فتح آيه )يا 4 واذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا. (چون آيات او بر آنان خوانده شود برايمانشان مي افزايد ). (آيه 2 انفال ); نيز آل عمران آيه; 173 توبه; 124 احزاب; 23 مدثر.يا 31 در جاي ديگر مي فرمايد: يا ايهاالذين امنو امنوا بالله و رسوله. (اي كساني كه ايمان آورده ايد، به خداوند و رسول او - از صميم دل ايمان بياوريد ).(نساء). يا 136 درسخن از اعراب مي فرمايد: قالت الاعراب آمنا قل لم توءمنوا ولكن قولوا اسلمنا. (اعراب گفتند ايمان آورديم. بگو هنوز چنانكه بايد و شايد - ايمان نياورده ايد، بلكه بگوييد اسلام آورديم )(حجرات ). 14 ممكن است كه ايمان آوردن يك امر دفعي و ناگهاني باشد، ولي ايمان داشتن و به سلامت بردن ايمان يك امر خطير مادام العمر است و هيچ تضمين و بيمه اي ندارد. درست همانطور كه عاشق شدن ممكن است به يك نظاره رخ دهد ولي عاشق بودن و عاشق ماندن جز با عاشقانه زيستن و عاشقانه مردن و پيمان به سر بردن تماميت نمي يابد. قدما حتي اعتراف به ايمان را - از آنجا كه ممكن است بوي رعونت و ريا بدهد - خوش نمي داشتند و ادب شرعي اي كه صحابه آموخته بودند، اين بود كه اگر از آنان مي پرسيدند آيا ايمان؟ داريد در پاسخ مي گفتند: ان شاءالله. (ترجمه احياء غزالي /272273 1ج ). در آيه اي هم كه از قرآن مجيد نقل شده خداوند به اعراب ادعا پيشه مي فرمايد: نگوييد ايمان آورديم، بلكه بگوييد اسلام آورديم. غزالي حديثي به اين مضمون از حضرت پيامبر ( ص ) نقل مي كند كه فرمود: من قال انا موءمن فهو كافر، و من قال انا عالم فهو جاهل (هر كه دعوي ايمان كند كافر باشد و هر كه دعوي علم كند جاهل بود ). موءمن مدام در حال مواظبت از ايمان خويش است. مدام در حال روح بخشيدن به ايمان خويش است. مدام در حال زنده نگه داشتن ايمان خويش است. ايمان موءمن را زنده مي دارد و موءمن ايمان را. ايمان شي ء عتيقه اي نيست كه با احترام و احتياط به طاق نسيان گذارده شود. ايمان در لابلاي ضربانهاي قلب، با هر انديشه اي و هر عملي - در صورت صلاح و سداد تكامل مي يابد، تا موءمن را به مقام صديقي و رسوخ برساند. شك، هر ايماني را از پا در نمي آورد، سهل است گاه ايمان را برپا مي دارد. نسيم شك بر چهره ايمان مي وزد و ايمان را از ايمانيت خويش آگاه مي كند و بدينسان به آن خودآگاهي و تبلور مي بخشد. بدون حضور شك، ايمان و موءمن از ايمانيت و موءمنيت خويش بي خبرند. در اينجا هم تعرف الاشياء باضدادها ساري و جاري است. شك براي موءمنان صيقل ايمان است. به قول نيچه، دشمني كه مرا از پاي درنيندازد، قوي تر مي سازد. از سوي ديگر، شك براي ناموءمنان شهد و شفاست چرا كه چه بسا شك كردن در الحاد و انكار، منتهي به ايمان شود. در قرآن مجيد تعليم داده شده است كه به هنگام حمله شيطان شك و شك شيطاني بايد به خداوند و نام و ياد او پناه برد: وقل رب اعوذ بك من همزات الشياطين. (و بگو پروردگارا از وسوسه ها و خواطر شيطاني به تو پناه مي برم ) ( موءمنون، ). همچنين 97 يك سوره كامل قرآن در تعليم نفي وسواس ذهني و شك و شبهه هاي دل آزار است: قل اعوذ بربالناس. ملك الناس. اله من الناس شرالوسواس الخناس. الذي يوسوس في صدورالناس. من بگو الجنتوالناس فرياد خواهم به خداي مردمان پادشاه مردمان. خداوند از مردمان بد ديو وسواس نام، كه بازايستد و بازپس شود از دل ذاكران. او كه وساوس مي افكند در دلهاي مردمان از پريان و مردمان )(سوره ناس، ترجمه كشف الاسرار ميبدي ). حتي شبهه را قوي مي گيريم و فرض مي كنيم موءمني در هجوم تند باد شك در بخشي از ضمير خود احساس بي ايماني كند، از آنجا كه سويداي دلش به اين احساس راضي نيست، نهايتا ايمان او خدشه و خللي نخواهد خورد و خداوند او را گنهكار نمي شمارد. در آيه 106 سوره نحل آمده است: كسي كه بعد از ايمانش به خداوند كفر ورزد، مگر كسي كه به اين كار واداشته شود و قلبش مطمئن به ايمان باشد (بر او حرجي نيست ) و غضب خداوند بر كساني كه شرح صدري ] و دل سپردن و رضايت نفسي [ در كفر يافته باشند فرود مي آيد. راههاي مقابله با شك بسيار است، از جمله چنانكه گفته شد التجا بردن به خداوند و احساس خشوع و خشيت كردن. يك راه ديگر قبول كردن موقت شك است. حضرت ابراهيم خليل الله (ع ) نيز گويي به اين شيوه سلوك مي كرد كه ابتدا با اين شك و شبهه كه شايد ستاره و ماه و خورشيد پروردگار جهان و آفريدگار او باشند كنار آمد و فرض را بر آن گذاشت كه اين فرضيه ها درست است. ولي چون تغيير و حدوث در آنها مشاهده كرد، استدلال كرد و نتيجه گرفت كه اينها خود از جنس ممكنات و در رديف ساير كائنات اند و نمي توانند آفريدگار باشند و لذا ايمان توحيدي ابتدايي اش تقويت شد و صادقانه و عاشقانه گفت: روي دل مي نهم به سوي كسي كه آسمانها و زمين را آفريده و به حق و حقيقت مي گرايم و شريكي براي خداوند نمي جويم. (انعام ). 79