Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781028-47074S1

Date of Document: 2000-01-18

اينگونه است كه وضع بي مثال شيراز رنگ مي بازد; باغ راه چمران شيراز; روزگاري كه گذشت... صادق همايون اين حديث از سردردي است كه من مي گويم تا بر آتش ننهي بوي نيايد ز عبير سعدي هر وقت گذرم به بلوار چمران مي افتد، دلم مي سوزد. دلم مي سوزد بر قسمت هاي زيادي از چمن هاي مخملي و سبز و زيبايي كه از بي توجهي خشك شده اند و قسمتهايي كه دارند خشك مي شوند و زمين لختشان آشكار شده و كسي نيست دستي به مهر به سويشان دراز كند و از اين زردرويي و پريشان حالي نجاتشان بدهد. دلم مي سوزد بر درختهاي بزرگ و بلند و سايه گستر صد ساله و صد و پنجاه ساله اي كه يادگاران بنگاههاي ( ) 1 باغهاي كهن شيراز در كنار خرم دره چون خرمني زمرد گله به گله ( ) 2 خيمه زده بودند و همه شان بيرحمانه به وسيله بلواركشان و بلوار سازان يا از ريشه درآورده شدند يا بريده و قطع گرديدند و به صورت كنده هايي سخت و خشك، شكل و شمايل صندلي به خود گرفتند و روي سنگفرش هاي تازه ساز بلوار نصب شدند، دلم مي سوزد بر نهالهاي تازه كاشتي كه به جاي آن موج درختهاي گشن كاشته شدند. بعضي به كلي از بين رفتند و فقط گوده هايشان چون حفره چشمخانه هاي بي چشم در زمين سخت و عبوس خودنمايي مي كنند و بعضي در حال خشك شدن هستند. دلم مي سوزد بر لامپ هاي زيبايي كه با ذوق و سليقه اي نسبتا در خور و به كمال تهيه شده بودند و بر ديركهاي چوبين و پوسته دار آويزان بودند و خيلي زود يا خرد شدند و شكسته يا سيم لختشان بيرون افتاده، و آويزه هاي چراغهاي بالاي پايه ها كه لامپها واژگونه بدانها آويزان بودند به تكه پاره مفتول آهني زنگ زده اي بدل شده اند. دلم مي سوزد بر آسياي آبي زيباي كهني كه در ميان درختهاي زيباي افرا و چنار و گردو قرار داشت و نهري جانانه از آن مي گذشت و كم و بيش صداي چرخش سنگهاي آن در صفاي بامدادي و نسيم شامگاهي به گوش رهگذران و زيردرخت نشينان خسته از كوه نوردي و پياده روي مي رسيد و بوي آرد تازه گندم در آن محوطه به مشام مي رسيد و آسيابان پيرش كه پيوسته در تكاپو بود گاه با سروروي آردي سر كرپه زير درختها مي نشست و چپق مي كشيد و با رهگذران حالپرسي مي كرد و خسته نباشي جانانه اي به مهمانان ناخوانده در زير درخت مي گفت، كه خود مي توانست با تعميري و هزينه اي از جذابيت هاي باارزش بلوار باشد و حالا خاموش و خراب افتاده و اثري از آن شور و حيات و آب و زندگي و صفا در آن نيست و جاي آسيابانش خالي است. عجبا كه در چندمتري آن، چندين سنگ بسيار بزرگ سفيد و بدقواره را به صورت سنگ آسيا به عنوان دكور محوطه ساخته اند و در سينه كش ديواري بسيار بلند و طولاني و سنگ و سيماني به گونه اي نهاده اند كه روح را مي آزارد. دلم مي سوزد بر درخت و بوته هاي بزرگ ارغوان و نسترني كه سالهاي سال در باغهاي اين ناحيه پاي در آب داشتند و رخساره دربر نسيم، حالا نه نشاني از گلشان است نه عطرشان نه درخت و بوته هاشان و به جاي آنها كه داس بيداد طراح بلوار نابودشان كرده فقط شاخ و برگ ياس ها و نسترن ها و ارغوانهايي ديده مي شوند كه از پشت ديوار باغهاي مجاور سرك مي كشند! دلم مي سوزد بر حوضچه ها و آب نماهاي متعددي كه جاي جويهاي آب روان را گرفته اند و جز بعضي اوقات و جز ساعاتي معدود ته آبي دارند نه نمايي، نه فواره اي، نه ظرافتي، نه لطافتي خشك و زبون و شكسته و كثيف و خاموش در برق آفتاب و روياي آب! دلم مي سوزد بر همه نمودهاي زيباي طبيعي كه در اين بلوار مي توانست وجود داشته باشد و خودنمايي كند و با چه بيرحمي و بي باكي و بي مسئوليتي بدون توجه به بهترين استفاده مطلوب از محيط و امكانات طبيعي با بودجه هاي سرسام آور و هنگفت از ميان بردند و همه زيبايي هاي نهفته در منطقه را نابود كردند و به جاي همه چيز تا بخواهيد توده هاي عظيم سنگهاي سخت و لخت و شكسته كوههاي مجاور را به عنوان نما و دكور در كناره هاي آن نهادند! اي كاش اينان قسمتي از بلوار را به كاشت يكدست گلهاي سرخي بومي معطر شيراز اختصاص داده بودند و خاطره بلوار گل سرخ قديم شيراز در جاده فرودگاه را كه شهرتي جهاني در اذهان كسب كرده بود زنده نگهداشته بودند. اي كاش گلخانه اي ساخته بودند و اي كاش گوشه اي از اين پارك خياباني چند كيلومتري نشسته بر دامن كوه و ديوار باغهاي قديم به انواع گلهاي بسيار زيبا ومعطر شيراز نظير نسترن سفيد، نسترن معطر زرد، نرگس، گل گل سوسن، سرخ، گل پنيرك و گل اشك كه نسلشان در اثر بي توجهي و توسعه گلهاي وارداتي تزييني مانند بسياري از انواع جانوران و درختان و گياهان در حال انقراض است داده بودند و با صرف هزينه اي اندك و طرحي درخور به فكر پرورش و توليد و اصلاح نژاد گلها و از جمله گلهاي هفت رنگ لاله عباسي و ارغوان كرده بودند و نمودي از گلهايي را كه الهام بخش شعراي بزرگي چون سعدي و حافظ بوده بويژه به گردشگران عرضه داشته بودند تا هم نمودي باشد از خميره گل پرور خاك پاك شيراز و هم نمادي از روح زيبايي پرست و لطيف مردم اين ناحيه كه در عين حال با عرضه آنها در طول سال با قيمتي ارزان از نظر اقتصادي نيز مي توانست سودآور باشد. اي كاش طراحان مستفرنگ كه محيط و آب و هواي نسبتا خشك شيراز را با محيط سرسبز و خرم و پربرف و باران حاشيه درياي مديترانه و اروپا عوضي گرفته اند! لختي هم بدين انديشيده بودند كه اينجا شيراز است و بيش از هر چيز بايد ويژگي هاي خودش را داشته باشد واگر هم طرحي دارند كه منطبق با محيط نيست با شناخت محيط آن را متناسب با محيط به كار گيرند. اي كاش نظر عنايتي هم به پياده رو حاشيه رودخانه كرده بودند و آن را از اين خشكي و بي روحي و در آفتاب تابستان نفس بر و در سوز زمستان آزار دهنده و بيرون آورده بودند. اي كاش به جاي ديوار بسيار بلند سنگي و سيماني كه در اواسط بلوار نزديك آسياي قديمي و متروك ساخته اند، به نحوي كه جلوه جلوه همه باغهاي مجاور و نماي كوه و جاده اي كه از بلوار به طرف كوه مي رود گرفته و بالاي آن، در سوراقكهايي لامپهايي نظير پيه سوز قديم كه در عين حال يادآور زندان باستيل است نهاده اند. جايي هم به جلوه هاي هنري شيراز از حيث كاشيكاري يا گچ بري داده بودند و يادي به گونه اي از فرزندان جاوداني اين ديار در عرصه ادب و فرهنگ و علم كرده بودند و خرم دره را كه نام پيشين همين ناحيه بوده و در تواريخ و سفرنامه ها كرارا از آن به همين نام ياد شده با آن همه جذابيت هايي كه بيننده را مفتون مي ساخته اين چنين تبديل به سنگستان نكرده بودند. يكي نبوده است از اين طراحان والامقام بپرسد چرا پارك كودك را فقط سنگفرش و قاب عينكي بسيار بزرگ و آهني كه فاقد يك دست است و چند نماي بزرگ آهني و سياهرنگ كتاب كه قلمي نيز از همان جنس بر روي آنست تشكيل ؟ داده اين توده هاي آهني سياه در حال زنگ زدن بي آنكه رنگي بر آنها زده باشند چه نظري را جلب خواهد؟ كرد چه شوقي در دل كودكان برخواهد؟ انگيخت اين لخته هاي آهن به تنهايي چه جذابيتي؟ دارند اي كاش بوم نقاشي و سياه قلم ها و قلم موها و تيرهاي آهني كه به صورت لوله هاي ضدهوايي و به طرف آسمان قرار داده اند ظرافتي و لطافتي و پيامي با خود داشتند از همه بالاتر معلوم نيست چرا در سرتاسر اين ناحيه ايستگاهي كه مسئوليت حفظ و نگهداري و سرپرستي و نظافت و آبياري و غيره بلوار را بر عهده داشته باشد وجود؟ ندارد چرا جويها شكسته و خشك؟ شده چرا حوضچه ها از آب؟ خاليند چرا بوي شادي و اميد و آرامش از آن شنيده؟ نمي شود چرا چندين ديواره سيماني بدون هويت و بدون حساب و كتاب به صورت درخت صاف بانماي ديواري و در و پنجره ساخته شده و نه رنگي، نه ظرافتي، نه لطفي ندارند و فقط محل نصب آگهي ها، نوشتن يادگارها، خط كشي ها و گاه كلماتي ناخوشايند شده و حداقل بر آنها رنگي نزده و نمي زنند تا در تابش آفتاب و وزش باد و ريزش باران حفظ شوند و بالاخص كه پشت ديواره آنها تا ديوار باغهاي مجاور تبديل به زباله داني؟ نشود به هر حال با صرف هزينه هاي سنگين ميلياردي اكنون اين بلوار چنين است كه هست آبي است كه ريخته و سبوئي است كه شكسته و در عين حال نمي توان از ظرافتهايي كه در اين طرح وجود داشته نظير ديوار كاه گلي و چينه ها، فقط دروازه بزرگ يكي از باغهاي قديمي، و بعضي محوطه آرايي ها چشم پوشيد و زيبايي نما و ساختمان و رستورانها با سبكهاي گوناگون كه البته با سبك معماري ايراني گاه مغايرند و علاوه بر جذب مردم گل و گياه و درخت هاي محوطه اي اطراف خود را حفظ كرده اند ناديده گرفت و هنوز هم مي توان با جزئي عنايتي كل مشكلات اين بلوار را از ميان برد، هنوز هم مي توان براي نصب آگهي ها و اعلاميه ها و تابلوهاي زيباي ويژه با احتساب حق استفاده نصب كرد هنوز هم مي توان نقائصي كه بدانها اشاره شد و رفع كرد و محيطي دلپذير به مردم صاحبدل شيراز كه روح و جانشان در گرو شاديهاي زندگي است و نيز آناني كه به عنوان مسافر پاي بدين ديار مي نهند عرضه كرد. هنوز هم دير نيست ولي آيا گوشي هست كه؟ بشنود و آيا مي شود كمي از آبهاي رفته را به جوي؟ بازگردانيد پانوشتها: - 1 مراد از بنگاه باغي محلي است از باغ كه درختهاي بلند و سرسبزه سايه گستر دارد و يكي دو جوي آب در اطرافش جاري است و محوطه اي را كه صاف و هموار آماده استراحت و نشستن است، در ميان دارد. - 2 به ضم گ و كسرل. جابه جا. نقطه به نقطه