Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781027-47061S1

Date of Document: 2000-01-17

مفهوم شك در قرآن نوشته: دكتر بهاءالدين خرمشاهي جستارگشايي: بررسي موضوعي در مفاهيم و مسائل قرآن مجيد، يكي از زمينه هايي است كه در قرآن پژوهي معاصر، بيش از شيوه هاي سنتي مورد توجه قرار گرفته است. با اين شيوه، امكان طبقه بندي و تبيين نظرگاه آيات الهي درباره بسياري از موضوعات و مفاهيم قرآن مجيد ميسر و حتي درك آن سهل تر و دقيق تر خواهد بود. در همين راستا آثار متنوعي تحت عناوين تفسير موضوعي قرآن واژه نامه هاي، توصيفي و دانشنامه قرآني كه آخرين اثر در اين عرصه است از اهميت ويژه اي برخوردار است. مقاله زير به خامه استاد خرمشاهي قرآن پژوه معاصر، درباره يكي از موضوعات كمتر شناخته شده در قرآن كريم، نگاشته شده و نگره اي كلي اما معتدل و دقيق از مفهوم شك را در كلام خداوند ارائه كرده است. گروه معارف شك عبارت است از نوسان ذهن و بيقراري اش در دو امر، يا دو حالت از يك امر. به عبارت ديگر شك عبارت است از تعليق حكم يا توقف بين امرين (تعريفات جرجاني، ذيل شك ). شك همواره شيطاني نيست و غالبا همجوار ايمان است و در سلوك عرفاني يا ديني، سالك يا موءمن با رسوخ در علم و ايمان همواره از شكش كاسته مي شود و به ايمانش افزوده مي شود و قرآن كريم هم ناطق به اين معناست كه كفر و ايمان كاهش و افزايش مي پذيرد كه در همين مقاله به آن اشاره خواهد شد. بدترين شك، شكي است كه خود خواسته و ناشي از حرص و طمع ودنيازدگي و همجوار با نفاق يا عين آن است. بهترين شك (اگر اين تعبير روا باشد ) شكي، است گذري و دستوري كه در تاريخ غزالي و دكارت ارزش بصيرت آور آن را نشان داده اند و در قرآن اوج اعلاي آن در سلوك حضرت ابراهيم ( ع ) است و بسيار قابل توجه است كه دو شك مهم و سازنده و نيك انجام كه در قرآن كريم مطرح مي گردد، به حضرت ابراهيم خليل الرحمن ( ع ) مربوط است. در سلوك حضرت ابراهيم ( ع ) ابوالانبيا كه از عظيم الشان ترين پيامبران الهي است، به نص قرآن مجيد آمده است كه چون در حشر و نشر اخروي مردگان تاملي داشت، روي به درگاه خداوند آورد و گفت: پروردگارا به من بنمايان كه چگونه مردگان را زنده؟ مي كني خداوند فرمود: آيا مگر ايمان؟ نداري ابراهيم گفت چرا، ولي براي آنكه دلم آرام گيرد ليطمئن ] [قلبي. خداوند فرمود چهار مرغ گوناگون بگير و ] بكش و گوشت و پر و [استخوان آنها را درهم بياميز، سپس بر سر هر كوهي بخشي از آن بگذار، آنگاه اين مرغان را به سوي خود بخوان بلافاصله ] به اراده الهي زنده [شده شتابان به سوي تو پرواز مي كنند و بدان كه خداوند عزيز و حكيم است. ( بقره آيه ). 161 ميبدي در تفسير اين آيه مي نويسد: مفسران گفتند سبب آنكه ابراهيم اين سوءال كرد از الله آن بود كه به مرداري برگذشت بر ساحل بحر طبريه. ددان بيابان را ديد كه مي آمدند و مي خوردند و همچنين مرغان هوا جوك جوك. ابراهيم كه آنچنان ديد شگفت بماند، گفت يا رب مي دانم كه اين را همه با هم آري از شكمهاي ددان و حواصل مرغان. با من نماي كه چون زنده مي كني آن را تا معاينه ببينم، آنچه به خبر مي دانم، فليس الخبر كالمعاينه. الله گفت: اولم توءمن نه ايمان؟ آورده اي اين كلمت گواهي است از الله بر ايمان ابراهيم و در خبر است از مصطفي صلعم كه گفت: نحن بالشك اولي من ابراهيم. ما به گمان سزاتريم از ابراهيم. اين هم گواهي است از مصطفي ابراهيم را بر يقين او. و اين اولي كه گفت آن را گفت كه امام ملت ابراهيم است و خلق پس از وي تا به رستاخيز همه اتباع وي اند، كه پيشوا به گمان بود پس روان همه به گمان باشند... قال بلي، ابراهيم گفت ايمان آورده ام و بريقينم، لكن دلم مي خواهد كه به چشم سر در عجايب صنع و بدايع قدرت تو در نگرم، و علم اليقين عين اليقين گردد و ايمان استدلالي به ايمان حسي بدل شود، كه وساوس در راه استدلال و خبر آيد و در حس و عيان نه. و دل آن گه آرام گيرد كه از وساوس و هواجس ايمن شود... و گفته اند ابراهيم در اين سوءال كه كرد غايت يقين مي خواست. و يقين را سه رتبت است: اول علم اليقين، پس عين اليقين، پس حق اليقين. علم اليقين آن است كه از زبان پيغامبران به بندگان خدا و رسد عين اليقين آن است كه نور هدايت به ايشان رسد. حق اليقين آن است كه هم به نور هدايت بود هم به آثار وحي و سنت. ابراهيم خواست تا هر سه رتبت، او را جمع شود، تا هيچ شبهه نيز به خاطر وي نرسد... طبري در تفسير اين آيه وجوه مختلفي نقل مي كند. از جمله مي نويسد: و بهترين اين اقوال در تاويل آيه در خبر صحيحي است از رسول الله ( ص ) كه فرمود: نحن احق بالشك من ابراهيم ما ] سزاوارتريم به شك از ابراهيم [ كه گفت پروردگارا به من بنمايان چگونه مردگان را زنده مي كني و خداوند فرمود آيا ايمان نداري تا ] پايان [آيه و اينكه درخواست او از پروردگار به سبب عارض ] خاطر، ي [وسواس بود كه شيطان در قلب او افكنده بود و مي خواست خداوند به او احياي مردگان را و بنماياند اين موافق است با قولي كه كمي پيشتر از ابن زيد نقل كرديم كه مي گفت چون ابراهيم (ع ) ماهي اي را ديد كه بخشي از بدنش در خشكي و بخشي در دريا بود و جانوران خشكي و دريا و مرغان هوا از آن مي خوردند، شيطان در دل او القايي كرد به اين مضمون كه خداوند كي و چگونه اين ماهي را از شكم آن جانوران از نو گرد مي آورد. اينجا بود كه ابراهيم از خداوند خواست كه به او بنماياند كه چگونه مردگان را زنده مي كند تا به چشم خويش مشاهده كند و شيطان ديگر نتواند در دل او مانند گذشته القاي وسواس و كند پروردگار بدو فرمود آيا مگر ايمان نداري، يعني تصديق به اين امر نمي كني كه من بر اين كار؟ قادرم پاسخ داد چرا پروردگارا، ليكن چنين درخواستي كردم كه به من اين امر را بنماياني تا دلم آرام گيرد و شيطان نتواند همانند هنگامي كه آن ماهي را ديدم ي ]القا [شبهه كند. (تفسير طبري ذيل تفسير همين آيه ). زمخشري در تفسير ولكن ليطمئن قلبي مي نويسد: تا با پيوستن علم ضروري به علم استدلالي، سكون و طمانينه اش افزايش يابد و همپتشي ادله بيشتر به دل آرامش مي بخشد و بصيرت و يقين بيشتري به بار مي آورد. چه تشكيك با علم استدلالي قابل جمع است، بر خلاف علم ضروري. و مراد از طمانينه قلب علمي است كه مجال تشكيك نداشته باشد. (تفسير كشاف، ذيل تفسير همين آيه. ) شيخ طبرسي صاحب مجمع البيان وجوهي براي توجيه درخواست حضرت ابراهيم (ع ) ذكر مي كند و در وجه چهارم مي نويسد: [ابراهيم ]او دوست داشت كه اين امر پس از آنكه از جهت استدلال و برهان بدان علم داشت، به علم عيان هم بداند تا خواطر و وساوس شيطاني را براند، و اين قوي ترين وجوه است ( مجمع البيان، ذيل تفسير همين آيه )پيداست كه درخواست اين معجزه محض تفنن نبوده است و با اين دعا و اجابت آن تحولي در حال ابراهيم حاصل مي گردد. يعني حال او قبل از اين معجزه با بعد از معجزه فرق دارد. در بدايت با آنكه ايمان دارد، طبق گفته خودش اطمينان قلبي ندارد و لذا به خداوند التجا مي برد و خداوند قدرت خويش را - براي آنكه نه فقط دل ابراهيم (ع ) كه دل ابراهيميان سراسر تاريخ آرام بگيرد - بدو مي نماياند. و ابراهيم (ع ) در سير و سلوك ايماني و عرفاني خويش بدانجا مي رسد كه طبق روءيايي عزمش را داير بر قربان كردن فرزند (اسماعيل يا اسحاق عليهماالسلام ) جزم مي كند و مي خواهد كارد بر حلقوم او بمالد كه فرشته وحي بر او نازل مي گردد و مژده پيروز برآمدن او را از امتحان الهي به او مي رساند و ذبح گوسفندي را جانشين ذبح و فديه اسماعيل (ع ) قرار مي دهد. البته بعضي از مفسران و ارباب قصص داستان آهنگ ذبح و فدا يافتن اسماعيل (ع ) را قبل از درخواست مشاهده احياي مردگان ياد كرده اند. اگر هم چنين بوده باشد، نشانگراين است كه ابراهيم ( ع ) با چنان رسوخ و صلابت ايماني چنين درخواستي ازخداوند داشته است. سعدي حكايتي دلنشين از نوسان ايمان و تفاوت احوال عارفان دارد: يكي از صلحاي لبنان كه مقامات او در ديار عرب مذكور بود و كرامات مشهور، به جامع دمشق درآمد و بر كنار بركه كلاسه موضعي ] در [دمشق طهارت، همي ساخت، پايش بلغزيد و در حوض درافتاد و به مشقت از آن جايگه خلاص يافت. چون از نماز بپرداختند يكي از اصحاب گفت مرا مشكلي هست اگر اجازت پرسيدن است، گفت آن چيست. گفت ياد دارم كه شيخ به روي درياي مغرب برفت و قدمش تر نشد امروز چه حالت بود كه در اين قامتي آب از هلاك چيزي؟ نماند شيخ اندرين فكرت فرو رفت و پس از تامل بسيار سربرآورد و گفت نشنيده اي كه خواجه عالم عليه السلام گفت: لي مع الله وقت لايسعني فيه ملك مقرب ولانبي مرسل و نگفت علي الدوام. وقتي چنين كه فرمود به جبرئيل و ميكائيل نپرداختي و ديگر وقت با حفصه و زينب در ساختي. مشاهده الابرار بين التجلي والاستتار مي نمايند و مي ربايند.... يكي پرسيد از آن گم كرده فرزند كه اي روشن گهر پير خردمند ز مصرش بوي پيراهن شنيدي چرا در چاه كنعانش نديدي بگفت احوال ما برق جهانست دمي پيدا و ديگر دم نهانست گهي برطارم اعلي نشينيم گهي بر پشت پاي خود نبينيم اگر درويش در حالي بماندي سردست از دو عالم برفشاندي در احاديث نبوي بارها به تحول حال قلب انسان و خطور شك و وسوسه به قلب او اشاره شده در است اينجا ترجمه چند حديث از كنزالعمال، نقل مي شود: همانا دل آدمي مانند گنجشك است و هر روز هفت بار ( بارها ) دگرگون مي شود. هيچ دلي نيست مگر اينكه در ميان دو انگشت از انگشتان، الهي [تصرف ] است. اگرخدا خواهد استوارش دارد و اگر خواهد بلغزاند. ميزان به دست خداست تا قيامت بعضي اقوام رابرمي كشد و بعضي را فرو مي گذارد. شيطان به سراغ شما مي آيد و مي گويد ترا كه آفريده؟ است مي گويي خدا. مي گويد خدا را كه آفريده؟ است هر كس با چنين حال مواجه شود بگويد به خدا و رسول اوايمان دارم. بدينسان اين وسوسه از او دور مي شود. وسوسه محض ايمان است. هرقلبي وسواسي دارد. اگروسوسه پرده دل را بدرد، آنگاه بر زبان جاري شود، بنده ماخوذ و معاقب است. اما اگر پرده دل را ندرد و بر زبان جاري نگردد، باكي نيست. هيچ كس از شما نيست مگراينكه همنشيني از شياطين گفتند دارد و شما هم يا رسول؟ الله فرمود آري. ولي خداوند مرا بر آن چيره كرد و تسليم شد. ادامه دارد