Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781026-47041S2

Date of Document: 2000-01-16

مريد ترديد متكي به خنده به مناسبت هفتاد و پنجمين سال درگذشت آناتول فرانس * فرانس مي گفت: من حرف دكارت را اين طور عوض مي كنم ومي گويم: عاشقم، پس زنده هستم. چون اگر عاشق نباشم در اين دنيا چه ارزشي؟ دارم امير حاجي صادقي آناتول فرانس مي گويد ما هر چه پيشتر رفته ايم و به اصطلاح ترقي كرده ايم، نيروي صبر و تحمل مان در مقابل مشكلات جهان كمتر شده تمدن است امروز نه تنها انسان را اميدوار نمي كند بلكه قدرت تحمل مشكلات را نيز از بشر سلب كرده است. زيرا اين تمدن واقع امور را با تمام زشتيهايي كه دارد به مردم نشان مي دهد. من هميشه حسرت گذشته را مي خورم، زيرا ما امروز اگر چه مخترعات و معارف بسيار داريم ولي از جهت اخلاق و ادب و جوهر معنويت از آنچه پدران ما داشتند، اگر پس تر نباشيم پيشتر نيستيم... حاشا كه من از آنچه تاكنون پيدا شده و نشر و توسعه يافته متاسف باشم وبخواهم كه به قهقراء بازگردم، ولي نمي توانم نگويم كه آه، چقدر اوهام در مقابل شدائد لذت بخش است. امروز ما فهميده ايم كه كره مسكوني بشر، در مقابل عالم هستي به منزله يك تكه چوب كوچك يا يك نقطه و يك ذره خاك ناچيز در يك اقيانوس نامتناهي است.. ما در قديم به اتكاء همان اوهام كه زمين مركز هستي و انسان، مخلوق برگزيده خدا است صاحب اراده و اعتبار خاص بوديم واين خود يك نوع ابهت و وقار بر حركات و اعمال ما مي بخشيد اما امروز نه اراده اي از خود و نه اعتباري براي خويشتن داريم... ژاك آناتول تيبو معروف به آناتول فرانس (France Anatole) سلطان نثر آهنگين فرانسه در 16 آوريل 1844 در پاريس به دنيا او آمد در همين شهر به تحصيل پرداخت اما موفقيت قابل توجهي نداشت. پدرش كتابفروشي داشت و آناتول از همين طريق با آثار برجسته ادبي جهان و همينطور تعدادي از ادبا كه به كتابفروشي پدرش رفت و آمد داشتند آشنا شد. اوخود درباره اين سالها چنين گفته است: پدرم با بي اعتنايي با من روبه رو مي شد ولي مادرم مرا بي اندازه دوست مي داشت و به من دلخوشي مي داد. او بود كه از روز اول نسبت به پسرش (آناتول ) نااميد نشد. با آنكه معلمين من هميشه به كتابفروشي پدرم مي آمدند و او را از آينده من نااميد مي كردند و هر كس به قضاوت ايشان درباره من گوش مي داد خيال مي كرد كه هر چه خرج تحصيل بچه اي مثل من كنند مثل اين است كه مبالغي در رودخانه بريزند معلمين من به پدرم و مادرم مي گفتند بهتر آن است كه تحصيل نكنم و به جاي آنكه به مدرسه بروم در يك حجره تجارتي شاگرد بشوم. مادرم از شنيدن اين حرفها واقعا به گريه مي افتاد و پدرم در غم و اندوه بسيار عميقي فرومي رفت... اطرافيانم مرا بي حال و بي اراده فرض مي كردند زيرا من همواره با خود و افكار خويش مشغول بودم و عقل من دقيقه اي از تفكر و انديشه باز نمي ايستاد. فرانس پس از اتمام تحصيلاتش براي كسب استقلال مالي از خانواده جدا شد و دركتابفروشي هاي پاريس به كار پرداخت. در سال 1876 به عنوان كتابدار مجلس سنا استخدام شد و در ازدواج 1877 كرد. او با انتشار رمان جنايت سيلوستر بونار در 1881 به شهرت دست يافت. اگر چه قبل از آن رساله اي درباره آلفرددوويني شاعر فرانسوي در 1868 و ديوان شعري با نام اشعار طلايي در 1873 به چاپ رسانده بود سپس به نوشتن نقدهاي ادبي در روزنامه تان پرداخت و در فاصله - 1893 جايگاه 1887 خود را به عنوان يك منتقد ادبي تثبيت كرد. از اين زمان به تدريج تحولات عميقي درانديشه او نمودار شد و به قلم زدن پيرامون مسايل اجتماعي پرداخت. زنبق سرخ كه در 1894 به قلم او نوشته شد نقطه عطف نويسندگي او محسوب مي شود و نخستين رماني است كه فرانس در آن به كندوكاو پيرامون مسايل جامعه اش پرداخته است. اگر چه اين تحول همه زندگي او را تحت الشعاع قرار داد و از اثرات آن مي توان به قطع ارتباط با روزنامه ها، استعفا از كتابخانه سنا وجدايي از همسرش اشاره كرد. آثار برجسته فرانس همگي پس از تحول روحي او پديد آمد و تاثيرات مهمي بر جامعه آن زمان فرانسه داشت و بسياري ازمنتقدان تعديل قدرت كليسا و محدودكردن دخالت كليسا در كارهاي دولت را از نتايج چاپ نوشته هاي جديد او مي دانند. در 1896 به عضويت فرهنگستان فرانسه درآمد. دو سال بعد در ماجراي تهمت جاسوسي به سروان دريفوس همگام با كمونيستهاي فرانسوي و بسياري از روشنفكران اين كشور همچون اميل زولا به دفاع از دريفوس بي گناه پرداخت كه سرانجام نيز تبرئه شد. كم كم احساسات وطن پرستي شديدي در او بروز نمود و حتي در اوايل جنگ جهاني اول به صف مبارزان پيوست اما به طور ناگهاني از عقيده خود دست كشيد و صلح طلبي را آرمان خود قرار داد. آناتول فرانس پس از خاتمه جنگ در ملك خود در شهر تور فرانسه گوشه نشيني اختيار كرد و در 1921 جايزه ادبي نوبل را دريافت كرد. اگر چه او در اوج شهرت بود ولي دريافت جايزه نوبل شهرت و محبوبيت او را به اوج رساند. به طوري كه پس از مرگ او در 12 اكتبر 1924 تشييع جنازه باشكوهي برايش ترتيبداده شد و بسياري از شخصيتهاي برجسته در كنار رئيس جمهور و ديگر مقامات دولتي در آن شركت كردند و يادش را گرامي جرج داشتند لوكنت رئيس يكي از انجمنهاي ادبي فرانسه درباره او چنين گفت: .. آناتول فرانس براي خود فلسفه اي برگزيده بود كه به موجب آن، رهبر او شك و ترديد واتكاء او به خنده و استهزاء بود... آناتول فرانس مردي خسته بود و شك و ترديدهاي بسيار روحش را فرسوده ساخته بود. چنان كه به يكي از دوستانش گفت: من زندگي را چيز بدي مي بينم.. در تمام عمر طعم سعادت را نچشيدم، مگر مختصري در عهد هر كودكي كس بخواهد كه سعادتمند زندگي كند بايد خويشتن را از ياد ببرد و اين حس كه او وجود دارد، در او مفقود شود و بدبختانه من چنين توفيقي نيافته ام... اگر مي خواهيد روي خوشي حقيقي را ببينيد بايد همه چيز را فراموش كنيد و فقط دم را غنيمت بدانيد. البته بايد دانست كه فرانس دليل بيزاري شديدش از زندگي را انديشه بي حد و مرز پيرامون كائنات و مسايل آن مي دانست. چنان كه مي گويد: اگر مي خواهيد پي به بلاي عقل ببريد بايد بدانيد كه عقل قوايي را كه قوام زندگي است متلاشي مي كند. اين قوا در درجه اول اراده وعمل است، يعني خواستن و در پي آن رفتن. اصل هر پيشرفت اراده و خواستن است ولي هر چه فهم آدمي بيشتر شود اراده اش ضعيف تر مي گردد و چون انسان به مرحله اي رسيد كه همه چيز را فهميد ديگر هيچ چيز نخواهد خواست. يعني ديگر هيچ نوع اراده نخواهد داشت... او در جاي ديگري با صراحت بيشتر به ارتباط انزجارش از زندگي و تفكر و انديشه اشاره مي كند و به دوستش مي گويد: ... من از شدت فهم از زندگي عاجز شده ام. اين بين خودمان باشد: فهم واطلاع دو بيماري جانگزا است... فكر مداوم و مستمر وسايل مقاومت را از شخص سلب مي كند. ناپلئون و سزار و پاپ فرانسواازكساني نبودند كه زياد فكر وانديشه كنند، از اين رو توانستند كه بخواهند وعمل كنند وتملك اينان بجويند واقعا قوي بودندو شهرها و روح ها را تسخير كردند... آناتول فرانس از همان ابتداي سنين جواني به همنوعانش عشق مي ورزيد و قلبش مالامال از مهر و عطوفت به مردم و به خصوص محرومان جامعه بود. به قدري رقت قلب داشت كه تحمل ديدن صحنه هاي ظلم و جور به محرومان را درخود نمي ديد و هر گاه چنين صحنه هايي جلوي چشمانش به وقوع مي پيوست به سرعت و با چشماني اشكبار از آنجا مي گريخت. اگر چه در اواخر عمر به نظريات چپگراها و كمونيستها علاقه مند شده بود اما انتقادات شديدي به آنان مي كرد و اعتقاد كمونيستها به مساوات مطلق را ظلم به بشريت مي دانست و مي گفت: در چنين نظامي قدرت فكر ناديده گرفته شده است. فرانس مي گفت: من حرف دكارت را اين طور عوض مي كنم ومي گويم: عاشقم، پس زنده هستم. چون اگر عاشق نباشم در اين دنيا چه ارزشي؟ دارم نظريات او در مورد زيبايي ها نيز قابل توجه است: زيبايي علت عمده روشني و تلالو عشق ما است نبايد از زيبايي بپرهيزيم. زيرا اگر از زيبايي بپرهيزيم پس به چه؟ رونماييم... زيبايي بهترين تخديرها و سرچشمه ادبيات و هنرهاو منشا و مصدر تمام كارهاي بزرگ وبديع انسان است كه مي توان به آن افتخار كرد. در اين صورت زيبايي ارزش دنيا است. آن كس كه خيال زندگي را به وجود آورد وما را در اينجا سرنگون ساخت در عوض زيبايي را هم در دسترس ما نهاد و ما را طوري ساخت كه بتوانيم درخواب وخيال به سر بريم وعاشق شويم و دوست بداريم.. آن مشقتي كه ما در زندگي مي بينيم بدين نحو جبران مي شود. اگر روزي مقصود از هستي كشف شود اين مقصود جز براي حسن و تناسب نخواهد بود. آثار آناتول فرانس را مي توان به سه گروه عمده شعر، آثار داستاني و آثار غيرداستاني (اجتماعي و شرح حال ) تقسيم كرد، اما عمده شهرت او به واسطه نثر آهنگين و دلپذير وي است و باعث شده است كه منتقدان او را استاد مسلم نثر ادبي فرانسه و بالاتر از آن سلطان نثر فرانسوي آثار بدانند او علاوه بر برخورداري از يك نثر يكدست و خوش تراش، آكنده از لطايف و نيشخندهاي ذوقي است كه خواننده را در خود غرق مي سازد و شور و شعف او را دوچندان مي كند زيرا فرانس علاوه بر انتخاب قالبهاي مناسب و لطف ظاهري نوشته هايش، دريايي از انديشه نيز بر خواننده آشكار مي كند. از شخصيتهايي كه تاثيري عميق بر انديشه او داشته اند مي توان به ويرژيل ولتر،، رنان و رابله اشاره كرد. اگر چه خودش به شاتوبريان علاقه اي درحد پرستش داشت و او را لسان الغيب مي دانست. چنان كه هرگاه با مشكل بزرگي مواجه مي شد ديوان اشعار او را باز مي كرد و از او كمك مي طلبيد و مي گفت: اگر به شاتوبريان گوش دهيم محتاج هيچ چيز نمي شويم زيرا شاتوبريان همه چيز را براي ما پيش بيني كرده است. آثار مهم او عبارتند از: جنايت سيلوستر بونار ( ) 1881 بالتازار ( ) 1889 تاييس ( ) 1890 جعبه صدفي ( ) 1892 باغ اپيكور ( ) 1894 تاريخ معاصر متشكل از چهار جلد نارون گردشگاه ( ) 1897 آدمك حصيري ( ) 1897 انگشتري ياقوت ( ) 1899 آقاي برژره در پاريس ( ) 1901 بريان پري ملكه سبا ( ) 1893 زنبق سرخ ( ) 1894 قضيه كورن كوبي ( ) 1902 جزيره پنگوئن ها ( ) 1908 زندگاني ژاندارك خدايان تشنه اند ( ) 1912 عصيان فرشتگان ( ) 1914 پي ير كوچك ( ) 1918 بهار زندگي ( ). 1921 جزيره پنگوئن ها كه درايران با ترجمه مرحوم محمدقاضي فروش چشمگيري داشته از آثار برجسته و قابل توجه فرانس محسوب مي شود وروح دلزده از دنيا و بدبين نسبت به انسانها از درون نويسنده، به كمال در اين اثر، بازتاب يافته است. اين رمان كه از پيرنگي تاريخي برخوردار است، سرگذشت كشيشي به نام سن مائل را عرضه مي دارد كه به جزيره محل سكونت پنگوئن ها وارد مي شود. او در برخورد با پنگوئن ها، آنها را با موجودات انساني اشتباه مي گيرد و تلاش مي كند آنان را به دين مسيح (ع ) دعوت كند. بنابراين آنها را غسل تعميد مي دهد و پنگوئن ها به شكل انسان در مي آيند اما اينجا تازه آغاز ماجراها است و اين انسانها چنان در فساد وتباهي غرق مي شوند كه تعجب سن مائل برانگيخته مي شود و با خود مي گويد كه اينها از زماني كه انسان شده اند خلق و خوي حيواني تري پيدا كرده اند و خود را به چنان زشتي ها مي آلايند كه زماني كه پنگوئن بودند از آنها چنين كارهايي ساخته نبود. فرانس در اين رمان اوج نبوغ خود را به نمايش مي گذارد و با چنان تيزبيني به نكات منفي انسانها مي پردازد كه حيرت و لذت هر خواننده اي را برمي انگيزد. آدمك حصيري ( ) 1897 نيز از مجلدات چهارگانه مجموعه تاريخ معاصر است. البته اين مجموعه بر خلاف عنوان ظاهري اش تاريخ به معناي مرسوم آن نيست بلكه داستهايي است پيرامون زندگي، عقايد و اخلاقيات مردم فرانسه در آن زمان، آدمك حصيري درباره يك استاد دانشگاه به نام برژره است كه به طور ناگهاني با خيانت همسرش مواجه مي شود و مات و مبهوت مي ماند. بنابراين براي هميشه سكوت اختيار مي كند وحتي در برابرالتماس هاي مكرر همسرش كه از اومي خواهد ازگناهش در گذرد، هيچ پاسخي نمي دهد. تا اينكه سرانجام مادام برژره از اين وضع به ستوه مي آيد و چون مي بيند كه شوهرش او را عفو نمي كند بنابراين براي هميشه وي را ترك كرده و به خانه مادري اش مي رود. در اين داستان مسايل جالب توجه ديگري نيز مطرح مي گردد كه از آن جمله مي توان به رقابت دو كشيش شهر آبه گيترل و لانسن اشاره كرد كه براي رسيدن به مقام اسقفي حتي تعاليم الهي را نيز فراموش مي كنند. نام داستان نيز به يك مدل خياطي كه به صورت آدمك حصيري است اشاره دارد كه به مادام برژره تعلق دارد و آقاي برژره براي آنكه نفرت خود را نسبت به خيانت همسرش نشان دهد آدمك حصيري را خرد مي كند. منابع . سيري 1 در ادبيات /غرب جي. بي. /پريستلي ابراهيم يونسي . مكتبهاي 2 /ادبي رضا سيدحسيني . نيشخندهاي 3 آناتول /فرانس به ترجمه علي اكبر /كسمايي /233 /علمي 1326 ص . فلسفه 4 و شخصيت آناتول ح /فرانس حسيني صفي /نژاد /عليشاه ص 132 . تاريخ 5 ادبيات /جهان /ماكزتراويك عربعلي /رضايي دوم /1293 /فرزان 1376ص . ادبيات 6 داستاني فرانسه در قرن /بيستم پير دو /بوادفر خسرو سميعي /اول 171 /ايران 1376 ص