Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781025-47039S7

Date of Document: 2000-01-15

دكتر محسن رضايي دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام: بايد بكوشيم نزاع را به تعامل تبديل كنيم * اكثر دوستان در نظام اين عقل سياسي را دارند كه با دادن آزادي مي توانيم خودمان را به عنوان جامعه اي داراي دمكراسي معرفي كنيم من * دوم خرداد را برگ زريني از انقلاب مي دانم و مقاومت در برابر دوم خرداد را مقاومت در برابر انقلاب ارزيابي مي كنم * نيازي نيست مطبوعات سليقه دولتمردان را رعايت كنند; چون در اين صورت مطبوعات درباري مي شوند * ما در بخش فرهنگ نياز به يك عزم و تصميم ملي داريم اشاره: محسن رضايي 47 ساله برخاسته از خانواده اي عشايري از مسجد سليمان است. انجام فعاليت هاي سياسي منجر به دستگيري وي در سال 1351 شد. با پيروزي انقلاب مسئوليت راه اندازي معاونت اطلاعات و بررسي هاي سياسي سپاه پاسداران را بر عهده گرفت و در سال 1360 با فرمان امام به فرماندهي سپاه منصوب شد. پس از سپري شدن دوران جنگ و پيروزيهاي شگرف لشگريان اسلام، در عرصه سازندگي، با تاسيس قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء، اجراي بسياري از پروژه هاي عمراني كشور از جمله طرح گازرساني همدان به سنندج، اتوبان تهران - ساوه و احداث سد كرخه را هدايت كرد. وي تحصيلات خود را در رشته اقتصاد به پايان برده و داراي مدرك دكترا در اين رشته است. در پي استعفا از فرماندهي سپاه در سال 76 از سوي مقام رهبري به عضويت و دبيري مجمع تشخيص مصلحت نظام برگزيده شد و هم اكنون به عنوان مدرس در دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران به تدريس اشتغال دارد. وي تاليفاتي در زمينه مسائل گوناگون از جمله تئوري ارزش قيمت نهضت، فرهنگي و الگوي جامع توسعه اقتصادي از ديدگاه امام خميني دارد. چطور * شد كه پس از سالها حضور در فعاليت هاي نظامي، به سراغ حوزه فرهنگي و سياسي؟ آمديد * زندگي اجتماعي ام را با فعاليت هاي سياسي شروع كردم. در سال 1350 وارد فعاليت هاي مبارزاتي شدم و گروه نظامي منصورون را درست كرديم كه ابتدا در استان خوزستان وبعدها در استانهاي اصفهان، يزد، كرمان و شهرستانهاي كاشان و قم و به تهران نيز فعاليت هايش گسترش فعاليت يافت سياسي من تا پيروزي انقلاب ادامه داشت. بعد از انقلاب با كمك چند گروه اسلامي، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را تشكيل داديم. بعدا به نتيجه رسيدم حوادثي كه در آينده در كمين انقلاب است با حضور در اين سازمان قابل رفع نيست لذا وارد سپاه شدم تا اينكه بعد از جنگ و رحلت امام من كه براساس ضرورت وارد سپاه شده بودم احساس كردم بايد در عرصه ديگري كه زمينه آن وجود دارد وارد شوم. از سپاه استعفا دادم كه بعد از دو سال مقام معظم رهبري پذيرفتند و من وارد مسايل فرهنگي - سياسي شدم. كدام * مسائل اساسي فرهنگي وجود داشت كه شما را وادار كرد از نظامي گري به حوزه فرهنگي وارد شويد، به طور مشخص مي توانيد تعدادي از اين مسائل و موءلفه ها را نام؟ ببريد * چارچوبهاي فرهنگي در كشورمان نياز به بازسازي مجدد دارد. اگر فرهنگ را خيلي عام در نظر بگيريم به طوري كه بتوان انديشه و معرفت را هم درون آن قرار داد، من فكر مي كنم ما بايد در نحوه نگرشمان به جامعه، هستي و انسان بازنگري چون كنيم فرهنگ جامعه ما در اين دويست سال اخير به شدت تحت بمباران فكري غرب و شرق و ارتجاع و آلودگي هايي است كه از خارج منابع انديشه اي بوجود آمده لذا ما يك فرهنگ پالايش يافته خودي اسلامي شده نداريم. تصور مي كنم ما بايد اول از تحول فرهنگي آغاز كنيم. مسئله دوم اينكه آيا سوءال بنيادين بشر اين است كه موجود چيست; يا اينكه انسان يا كيست به عبارت ديگر آيا ما بايد از دريچه هستي به انسان نگاه كنيم يا از دريچه انسان به هستي بنگريم. من فكر مي كنم مبناء اصلي اين معرفت قرآن مجيد است و مي توانيم يك بازسازي اساسي در فرهنگ كشورمان بوجود آوريم. سالهاست * كه مسئله تهاجم فرهنگي مطرح است و تلقي ها و تصورات مختلفي از آن ارائه شده است. آيا شما به تهاجم فرهنگي اعتقاد داريد و اگر پاسخ مثبت است، تهاجم فرهنگي يعني؟ چي * من به تهاجم فرهنگي اعتقاد دارم و چيزي است مشابه جنگ در رواني جنگ رواني هدف تخريب روحيه و روان طرف مقابل است كه در جنگ ها، رقابت هاي سياسي و در چانه زني هاي سياسي در روابط بين المللي از آن استفاده مي شود. تهاجم فرهنگي يعني هجوم رقيب يا مخالف يا دشمني با فرهنگ حريف براي اينكه او را از مسير اعتقادي خود خارج كند. شاخصه هاي * اين تهاجم فرهنگي؟ چيست آيا مي توانيد چند مثال عيني درباره تهاجم فرهنگي بيان؟ كنيد * رسانه هاي بين المللي، انتشارات، كتاب، ابزارهاي كامپيوتري مي توانند بستر انتشار تهاجم فرهنگي باشند. در تهاجم فرهنگي منطق، استدلال و مسائل علمي حاكم نيست. آن قسمت هايي از تعامل بين فرهنگها كه به صورت منطقي و علمي صورت مي گيرد از بحث تهاجم فرهنگي خارج است. تهاجم فرهنگي يك حركت سياسي با هدف تخريب فرهنگها است وگرنه هر حركت علمي ولو به قصد مواجهه فرهنگي با يك فرهنگ ديگر از بحث تهاجم فرهنگي خارج است. يكي از موءلفه هاي اين تخريب فرهنگ، يعني باورهاست هدف گرفتن باورهاي يك ملت از طريق سوءال سازي هاي وسيع به صورت غير منطقي و در جهت تخريب. يا موءلفه ديگر مسئله ارزشهاست. ارزشهاي يك كشور هنجارهاي آن ملت را تشكيل مي دهند و اگر ارزشهاي يك ملتي فرو بريزد ناهنجاري بوجود مي آيد. مثلا جوانها يك قشر تاثيرپذير هستند و با تاثيرگذاري فرهنگي جهت دار مي توان هنجارهاي يك جامعه را برهم زد. تا اين جوان بخواهد به پختگي برسد دوراني دارد و آنها از طريق تاثيرگذاري در ارزشهاي جوانان مي توانند ناهنجاري بوجود آورند. مسئله بعدي الگوهاي رفتاري جديدي است كه ممكن است بخواهند به صورت سازمان يافته در يك جامعه اي بوجود بياورند كه از لباس گرفته تا بسياري مسائل ديگر را شامل مي شود. مثلا ما داراي يك سري آداب و سنت ها هستيم كه در هويت ديني ما موءثر است. اگر اينها را از ما بگيرند ديگر هويت ديني و مذهبي نخواهيم داشت. آنها مي توانند با ايجاد الگوهاي رفتاري اين سنت ها را از بين ببرند. يك هنگام اين سنت ها در جهت اصول فرهنگي خودمان تغيير مي كند كه به آن تغيير فرهنگي مطلوب مي گوئيم. پويايي فرهنگي و دستيابي به ارزش هاي جديد يك امر ضروري است اما تخريب الگوهاي رفتاري كه در تضاد با امتداد تاريخي يا اصول فرهنگي است يك بحث ديگر است. شما * گفتيد تخريب از طريق سوءالهاي غير علمي. مي توانيد يك نمونه از اين سوءالهايي كه مصداق تهاجم فرهنگي است بيان؟ كنيد * الان مصداق خاصي در ذهن ندارم. ما درخانه دانشجو يك مجموعه اي فراهم كرده ايم كه مي توانيد از آن استفاده كنيد 17 حدود هزار سوءال در دو سال گذشته از من پرسيده شده است. از * ابزارهاي تهاجم فرهنگي كه مي گويند از CD و ويدئو و غيره نام اين مي برند چه تهاجم فرهنگي است كه 20 سال است روزي 20 تا 30 ساعت تلويزيون صدها ساعت راديو ميليونها كلمه در مطبوعات، دهها و صدها ساعت سخنراني در هفته نتوانسته است جلوي يك نوار ويدئويي را بگيرد. * اينجا ديگر از بحث تهاجم فرهنگي خارج مي شويم. اما * همين ها را به عنوان عوامل و ابزار تهاجم فرهنگي نام مي برند. پس شايد اصلا اين چيزها تهاجم نيست. بلكه قدرت آنها در مقابل ضعف ماست. * نه آن تهاجم است. اصلا مناقشه همين جاست. فرهنگ ما دو مشكل دارد; يكي آسيبها و ديگري نيازها. آسيبها محصول تهاجم فرهنگي هستند. يك عده اي هم فعاليت فرهنگي را در دفاع فرهنگي اينها مي بينند حتما شكست مي خورند، حتي اگر قوي باشند. چون دفاع فرهنگي تنها قادر است با آسيبها مقابله كند. اما مسئله ديگري وجود دارد و آن نيازهاي فرهنگي است. نيازهاي فرهنگي هر نسلي در دوران خودش توليد مي شود و اگر ما به اين نيازهاي فرهنگي پاسخ ندهيم، يك خلا فرهنگي بوجود خواهد آمد كه دنبال پاسخ مي گردد و نزديك ترين پاسخ به خود را جذب مي كند. الان مشكل اساسي ما اين است كه تصور مي كنيم با دفاع فرهنگي در مقابل تهاجم فرهنگي مسئله را حل كرده ايم. در حاليكه بايد ببينيم نيازهاي فرهنگي و فكري نسل جوان چيست و چقدر تلاش كرده ايم به آن پاسخ دهيم. در اينجا متاسفانه يك خلا بسيار عميق و جدي وجود دارد. علما و روحانيت، مسئولين كشور، نخبگان و انديشمندان ما همه مسئوليت دارند. مثلا جوان امروز دنبال نوعي منزلت يابي است. وقتي پدر متوجه اين نياز نيست چنين تصور مي كند كه پسرش مي خواهد به اعتبار او خدشه وارد كند. پس در مقابل اين نياز طبيعي جوانش موضع مي گيرد. از اينجا چالش شروع مي شود. نسل جوان مي گويد اگر من عضو خانواده هستم بايد شخصيت من نيز در نظر گرفته شود. در حاليكه جوانان 20 يا 30 سال پيش پدر سالاري را ترجيح مي دادند اما امروز آن پدر سالاري وجود ندارد و جوانان مي خواهند مشاركت كنند. اما آيا در جامعه ما با قضايا اينطور برخورد مي شود. از نظر فكري، رفتاري و ارزشي هم نيازهايي بوجود مي آيد كه وقتي به آنها پاسخ نمي دهيم باعث مي شود آنها به سراغ پاسخ هاي ديگران بروند. حتي اگر آن پاسخ ها بسيار ضعيف هم باشند چون بالاخره يك عنصر اقناع كننده اي در آن وجود دارد، جوان آن را مي پذيرد ولو به مدت يك هفته يا دو ماه يا يك سال. پس در مقابل آسيبهاي فرهنگي قبول دارم كه بايد دفاع صورت گيرد اما اگر فعاليت هاي فرهنگي دركشور را منحصر به تهاجم فرهنگي كنيم و دفع اين تهاجم، حتما با جامعه اي ورشكسته به لحاظ فرهنگي مواجه خواهيم بود. جامعه اي كه در گذشته مي ماند و به سوي آينده فرهنگي گامي برنمي دارد. * گروههاي مختلف در جامعه با ديدگاههاي مختلف همه درباره تهاجم فرهنگي صحبت مي كنند و گاه ديدگاه نهاد يا گروه الف درباره تهاجم فرهنگي با ديدگاه گروه ب درست در نقطه مقابل هم است. آيا اينطور نيست كه گاه بعضي از مقابله ها با تهاجم فرهنگي خودش عين تهاجم فرهنگي؟ است * كاملا موافق هستم. اساس مناقشه همين جاست. بعضي ها مي گويند اگر مي خواهيم با جوانها كار بكنيم بايد به آنها اجازه و ميدان بدهيم كه به صحنه بيايند. بعضي ها هم اين را قبول ندارند و مي گويند جوان اين توانايي را ندارد و ما بايد به او بگوئيم كه در حوزه فرهنگ چه بايد بكند. آنها به يك حالت آمرانه در فرهنگ ما معتقدند اگر آسيبها را از نيازها جدا كنيم بايد در مورد نيازها به جوانان اجازه دهيم خودشان به دنبال پاسخ و پويايي در جامعه باشند و حتي از او بخواهيم كه پاسخ را پيدا كند. هر قدر در عرصه نيازهاي فرهنگي به جوانان آزادي بيشتر و قدرت مانور بيشتري بدهيم موفق تر خواهيم بود. منتها در بحث آسيبها و تهاجم فرهنگي چون كاملا سازمان يافته و طراحي شده است جوان بدون كمك ديگران نمي تواند از عهده برآيد. در زمينه تهاجم فرهنگي ما حتما بايد به جوانانمان كمك كنيم و در نيازهاي فرهنگي به آنها اعتماد كنيم و چون اين تفكيك صورت نمي گيرد و تهاجم فرهنگي تفسيرهاي مختلف دارد به توسعه تهاجم فرهنگي كمك كرده است. * بعضي ها از مطبوعات به عنوان يكي از شاخصه هاي تهاجم فرهنگي و انحراف از باورهاي ديني نام مي برند، نظر شما درباره مطبوعات كشور؟ چيست * مطبوعات در ايران تولد يافته دوران مشروطه با است از بين رفتن مشروطه مطبوعات هم از بين رفت. بعد از شهريور دوباره 1320 يك دوراني از آزادي مطبوعات به وجود مي آيد. تا كودتاي 1332 فضاي آزادانه اي در كشور بود و هر كس هم مي آمد مثل سيد ضياء از مطبوعات شروع مي كرد بعد از آن دوباره يك دوره اختناق تا سال 1357 بوجود آمد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تا قبل از شروع حملات منافقين و ماجراي بني صدر اين آزادي مطبوعات وجود اما داشت اين حوادث و جنگ به طور طبيعي باعث محدود شدن مطبوعات شد. تا مي رسيم به دوم خرداد 1376 كه مطبوعات مجددا به صحنه آمدند. پس مجموعا قريب 30 سال از صد سال گذشته مطبوعات در صحنه حضور جدي داشته اند. اما هيچگاه مطبوعات نتوانستند در جامعه و سياست ما آن منزلت و جايگاه خود را پيدا كنند. وقتي موضوع را بررسي مي كنيم به دو عامل مي رسيم، يكي مربوط به خود مطبوعات است و ديگري مربوط به دولتهاست. عامل مربوط به مطبوعات به نظر من اين است كه به دليل كم تجربگي نويسندگان مطبوعات ما آن سير آرام و منطقي كه بايد در نهادينه شدن مطبوعات وجود داشته باشد، انجام نشده است. يعني به يك مطبوعات ناآرام تبديل مي شوند. فرضا تصور مي كنند كه فردا آنها را تعطيل خواهند كرد و اين اضطراب در اينكه دست به كارهاي شتابزده بزنند موءثر است. يك حالت رواني در مطبوعات بوجود آمده كه آنها را از سير آرام و رو به جلو باز مي دارد. بعضي از مطبوعات يك روال ناآرامي دارند كه به شتابزدگي در حركات آنها منجر شده كه اين شتاب زدگي جو و فضايي بوجود مي آورد كه عليه مطبوعات خواهد مسئله بود دوم مربوط به دولتهاست. دولتهاي ما به دليل كم تجربگي سياسي وقتي نگرانيهايي برايشان بوجود مي آيد، اين نگراني ها را بزرگ مي كنند و احساس مي كنند هيچ راهي جز تعطيلي مطبوعات باقي نمانده در است اينجا مشكل ما فقدان يا خلاء يك تعامل سازنده بين مطبوعات و حكومت است. مثلا يكي از ضعف هاي وزارت ارشاد اين است كه مطبوعات را نسبت به مسائل حياتي كشور به روز توجيه نمي كند. مثلا ما درباره سه جزيره مسئله اي داريم يا آمريكايي ها يك نامه اي براي ما مي فرستند. خب اين نامه كه مسئله يك جناح خاص نيست. يك مسئله ملي است. در اين مسائل ملي منافعي وجود دارد كه مربوط به همه است. البته يك سري چيزها هم هست كه سليقه دولتمردان لازم است نيست مطبوعات سليقه دولتمردان را رعايت كنند; چون در اين صورت مطبوعات درباري مي شوند. اما بدون شك هيچ مدير مسئولي راضي نمي شود منافع ملي را زيرپا بگذارد. پس اگر با او تعاملي صورت بگيرد آنها قطعا بدان توجه خواهند داشت. يا مثلا الان يك حساسيتي در روحانيت و مراجع بوجود آمده. اين حساسيت را به سرعت مي توان شناخت و كالبد شكافي كرد كه چه مي توان كرد تا در عين حال كه از آزادي مطبوعات استفاده مي شود حرفها به نحوي باشد كه دست روي نقطه جوش ملت نگذاريم. اينكه ما افتخار مي كنيم به مطبوعات آزادي داديم و به مشكلات آنها هم نرسيم يك بحث است، اما اينكه با آنها تعامل داشته باشيم بحث ديگري است. من گاه باديدن نوعي حمايت هاي غيرمنطقي از آزادي به اين مسئله كه بعضي ها واقعا خواهان آزادي باشند شك چون مي كنم آزادي براي نهادينه شدن نياز به مراقبت و دلسوزي دارد. بايد مرتبا طرفين را قانع كرد، توجيه كرد و نظرات طرفين را خواست و منتقل اينكه كرد فقط هنر ما اين باشد كه به مطبوعات آزادي دهيم آيا وظيفه دولتمردان ما فقط اين؟ است پس مديريت اجرايي در اين زمينه صورت نمي گيرد و از طرف ديگر دوستان ما در نظام نگران آن مي شوند كه اگر اين روند ادامه پيدا كند يك تخريبهاي خيلي جدي در آينده بوجود آيد. به اينها اضافه كنيدوقتي مطبوعات مي بينند كه دوستانشان زنداني مي شوند يا بعضي از مطبوعات بسته مي شوند، اين حوادث را به خود تعميم مي دهند و لذا رواني ناآرام پيدا مي كنند. اين موارد به اضافه كم تجربگي سياسي در دو طرف در نهايت وضعيتي درست مي كند كه مطبوعات ما وضعيت ناپايداري پيدا مي كنند. من معتقدم كه غالب مطبوعاتي هاي ما انسانهاي دلسوزي هستند كه دلشان مي خواهد خدمتي بكنند. اكثر دوستان ما در نظام نيز خواهان اين هستند كه در جامعه آزادي وجود داشته باشد چون حداقل اين عقل سياسي را دارند كه با دادن آزادي ها مي توانيم دردنيا خودمان را به عنوان جامعه اي داراي دمكراسي نشان دهيم. پس اين حلقه مفقوده؟ كجاست اين حلقه تعامل صحيح و منطقي بين مطبوعات و نظام است. وقتي اين تعامل نيست كار به جايي مي رسد كه چاره اي جز برخورد قضايي نمي ماند و اين حوادث تلخ باعث مخدوش شدن اصل آزادي مي شود. * درحدفاصل نظام و مطبوعات گروههايي هستند كه بحث آنها قدرت سياسي است و براي رسيدن به آن طوري وانمود و طراحي مي كنند كه براي مراجع و متدين ها ابهام آفريني بوجود مي آيد. به عبارتي مطبوعات و دولت كاري نكرده اند كه مراجع عصباني شوند بلكه گروههايي در اين خصوص ابهام بوجود ارزيابي مي آورند شما از اين موضوع؟ چيست * بله. وقتي اين تعامل نباشد ابهامات زيادي بوجود مي آيد و اين نگراني ادامه پيدا مي كند كه آيا براي نظام مشكلي بوجود نخواهد آمد. و تصوير تداوم آينده افراد را به نوعي برخورد مي كشاند. چه كسي بايد اين توضيحات را بدهد و نظرهاي طرفين را به هم منتقل كند. آيا خود مطبوعات مي توانند اين كار را؟ بكنند آيا بين مطبوعات و مردم، مطبوعات و نخبگان و مطبوعات و علما نظرسنجي هاي دائمي صورت؟ مي گيرد آيا مديران مسئول مطبوعات فرايند و بازخورد اثرات فعاليت هاي خود را در جامعه دريافت ؟ مي كنند قطعا مديران فرهنگي كشور موءثرند. * اولا مطبوعات از طريق تيراژ اين باز خوردها را مي گيرند. به نظر مي رسد كه شما معتقديد كه مطبوعات سالم يك طرف هستند و يك سري مديران و مسئولان صادق هم طرف ديگر هستند. اما تحليل ديگري هم وجود دارد. يعني يك گروهي هستند كه به خاطر اينكه از اريكه قدرت نيفتند تلاش دارند كه ديگران حرف نزنند. به عنوان مثال طبيعي است كه نه قانون و نه ادب اجتماعي اجازه نمي دهد كه به ارزشهاي يك نظام توهين شود اما مي بينيم اتفاقا اكثر كساني كه دادگاه مطبوعات آنها را به حبس و جريمه محكوم كرده، كساني هستند كه تنها چيزي كه در آنها نيست جسارت به ساحت ارزشهاست، آيادر تحليل شما به اين موضوع توجه؟ نمي شود آيا قبول نداريد كه بعضي ها هنوز نپذيرفته اند دوران مديريت بدون پاسخ در كشورمان گذشته و به همين دليل از سوءالها خوششان نمي آيد چون اگر قرار باشد پاسخ دهند، كارنامه آنها نمره خوبي نخواهد؟ داشت * خود اين سوءال حكايت از يك نزاع مي كند. يعني يك عده اي پاسخ نمي دهند و مطبوعات بايد كاري كنند كه آنها پاسخ دهند. اگر اينطور باشد پس تاييد حرف من است كه نزاع وجود ما دارد بايد نزاع را به يك تعامل تبديل كنيم. *؟ چگونه وقتي يك روزنامه نگار متعهد و جهادگر و مسلمان را به واسطه درج نامه اي در روزنامه به اتهام اهانت به حضرت يوسف ( ع ) تا آستانه اعدام برايش اعلام جرم مي كنند. * من نمي خواهم وارد مصاديق و جزئيات بشوم. من يك اصل كلي را مي گويم. * يعني شما واقعا هر دو طرف را صادق؟ مي بينيد * واقعا بله هم مطبوعات و هم نظام را صادق مي دانم. * بحث ما نظام نيست. بلكه صحبت بر سر گروهي كوچك است كه قدرت زيادي اتفاقا دارند به نظر ما آنها يك جمع كوچكي هستند كه اين اعمال را انجام مي دهند. * اگر بر فرض هم چنين چيزي وجود داشته به باشد شرط اينكه مطبوعات نظام را منفعل نكند همان بخش از نظام كه شما به آن اعتقاد داريد اين توانايي را دارد كه جلوي اين بخش به قول شما كوچك را بگيرد. تنها وقتي بخشي از نظام منفعل مي شود و قدرت تاثيرگذاري در اين اخلالي را - كه شما فرض مي كنيد وجود دارد - از دست مي دهد، اين اتفاقات خواهد افتاد. پس مجددا تاكيد مي كنم كه نزاع بين مطبوعات و دولت را به يك تعامل تبديل كنيم. * الان مطبوعات و دولت تقريبا با هم هيچ مشكلي ندارند. * منظور من از دولت همان حكومت است. البته دولت هم مشكل شايد دارد نظر شما وزارت ارشاد باشد. اما آيا اقاي واقعا خاتمي از همه مقالاتي كه نوشته مي شود ؟ راضي اند * قرار نيست كه جناب آقاي خاتمي از همه مقالات راضي باشند. ولي دولت احساس نمي كند كه مطبوعات از در دشمني برآمده اند. * ما بايد نزاع را به تعامل تبديل كنيم. البته من نفي نمي كنم كه امكان دارد در مطبوعات آدمهاي نفوذي هم باشند و يا در سيستم اداري كشور آدم هاي نفوذي باشند. اما اگر ما سير منطقي را طي كنيم نه نفوذي ها مي توانند كاري بكنند و نه آنها كه وابسته به خارج هستند. * آن سير منطقي؟ چيست * تعامل بين حكومت و مطبوعات * يعني؟ چي وقتي دو گروهند كه... * آيا هدف مشترك بين مطبوعات و حكومت وجود؟ دارد * داريد وارد عرصه سياست مي شويد. به هرحال به دليل فقدان احزاب منسجم، مطبوعات نماينده نوعي تفكراند. * خب چرا بايد اينطور؟ باشد * ما مي خواستيم از شما بپرسيم. * آيا چون احزاب در ايران قوي نيست بايد مطبوعات از مسير منطقي خودشان خارج شوند. * اين يك انتخاب نيست. اين ناگزير است. * اتفاقا مشكل تاريخي ما همين است. يعني ما تا به حال خواسته ايم به كمك يك روزنامه همه مسائل سياسي كشور را حل كنيم. خب در اين شرايط اولين چيزي كه فدا مي شود همان روزنامه است. ما بايد با صبر و بردباري با مسائل برخورد كنيم. عجله نكنيم و نخواهيم به كمك يك روزنامه خلاء احزاب يا خلاء رقابت هاي سياسي را حل الان كنيم روزنامه يوميوري ژاپن 22 ميليون تيراژ دارد و يك روند با ثباتي را در حدود يكصد سال گذشته طي كرده و به جلو آمده است. وقتي روزنامه اي تاسيس مي شود بايد مسئولين آن قبول كنند كه تا صد سال ديگر آن روزنامه پا بر جا اگر بماند چيزي غير از اين در ذهن منتشركنندگان نشريات وجود داشته باشد قطعا آن روزنامه دچار تزلزل خواهد بود. ما بايد به كاركرد منطقي روزنامه ها برگرديم. روزنامه ها اهدافي دارند كه با بسياري از اهداف حكومت مشترك است. متنها دولت يا حكومت يك سري وظايف دارد و مطبوعات وظايف ديگر. به عبارتي مطبوعات و دولتها هر كدام با روشهاي مختلف و كاركردهاي مختلف به يك هدف مشترك مي رسند. به دليل همين تفاوت كاركردها حقوق دولت، و مطبوعات متفاوت است. * مطبوعات و وزارت ارشاد يك بخشي از فرهنگ جامعه را مي سازند. ارزيابي شما نسبت به بقيه حوزه ها و نهادهاي فرهنگي كشور؟ چيست * بيشتر آنها را در پاسخ ندادن به نيازهاي فرهنگي و بددفاع كردن از اسلام و انقلاب مقصر مي دانم. حتي من هم به عنوان يك شهروند اين نظام و عنصري از انقلاب مقصر هستم. بايد صادقانه به يك بازنگري برگرديم و از اينكه يك گروه را متهم كنيم و گروههاي ديگر را مبرا بدانيم، اجتناب كنيم. البته ممكن است بعضي ها نقص بيشتري داشته باشند. اما واقعيت اين است كه در فرهنگ ما به يك عزم و تصميم ملي نيازمنديم. * اگر موافق باشيد از حوزه فرهنگ خارج شويم و به سراغ امنيت برويم. حتما مستحضر هستيد كه در دنياي جديد امنيت به معناي حفاظت بي معناست. آيا شما با اين نظر موافق هستيد و در نهايت تعريف شما از امنيت در بعد كلان كشوري و ملي؟ چيست * در مفهوم امنيت تحولاتي در شرف وقوع است كه عمده آن مربوط به هم تنيدگي روابط بين المللي است. اصولا روابط بين المللي آميزه اي از رقابت و همكاري است كه اگر ما به حوزه رقابت به صورت افراطي كشيده شويم، رقابت به طيف خصومت تا جنگ كشيده مي شود و اگر به انتهاي طيف همكاري كشيده شويم به دوستي و اتحاد و كشورهاي متحد مي رسيم. اصولا يك طيف مي تواند پاسخگوي روابط بين الملل در هر شرايطي باشد. حتي اگر اين از هم تنيدگي در قرن آينده به شدت اوج بگيرد كه اينگونه خواهد شد، هيچ گاه مساله همكاري و رقابت به يك سمت نخواهد رفت. هميشه اين دو با هم هستند و در دو انتهاي اين طيف جنگ ها و اتحاد و همكاري وجود خواهد داشت. در چنين شرايطي هرچه به هم تنيدگي ها بيشتر شود مفهوم امنيت از يك مفهوم داخلي به يك مفهوم دسته جمعي منتقل مي شود. از سوي ديگر همين به هم تنيدگي ها نوعي تهديدات به درون كشورها وارد مي كند. يعني در عين حال كه حفاظت دسته جمعي را بالا مي برد از طريقي ديگر تهديدات بروني را به درون كشورها منتقل مي كند و تفكيك ها بسيار مهم است. اما در مجموع ما ناچار هستيم يك نگرش فراحفاظتي داشته باشيم. از طرف ديگر امنيت در داخل كشور يك شكل ديگري پيدا استقلال مي كند ما بدون آزادي به دست نمي آيد. چون اگر بخواهيم مستقل بمانيم بايد به مردم تكيه كنيم و مردم زماني مي توانند پشتوانه قوي براي امنيت ملي باشند كه خودشان مشاركت جدي داشته باشند و حكومت و كشور را متعلق به خود بدانند. پس بايد آزادي وجود داشته باشد. اما آزادي هم بدون استقلال پايدار نمي ماند. مثلا اگر ما در ديپلماسي خود و روابط بين المللي به خاطر بعضي مشكلات نوعي وابستگي پيدا كنيم، از همان راه به مرور آزادي را زير سئوال مي بريم. چون ممكن است خواسته هاي غيرمنطقي شروع شود و اينكه ما را به يك دايره كوچك محدود كنند. اگر ما بخواهيم آزادي و استقلال را داشته باشيم موضوع كاركرد دولت و ملت مطرح در است اينجا كاركرد صحيح دولت و جامعه در نحوه برخوردشان با امنيت مفهوم پيدا مي كند. اين مفهوم بايد طوري تعريف شود كه امنيت هر دو را در برگيرد. اگر امنيت به نحوي تعريف شود كه فقط سمت دولت يا حكومت را بگيرد اين امنيت ناپايدار است، چون مردم ترجيح خواهند داد كه از اين وضع نجات پيدا پس كنند به نظر من پايه هاي اساسي امنيت ملي در ايران مبتني بر رعايت حقوق و خواسته هاي مشروع مردم از يك سو و توانايي هاي حكومت در اداره كشور است. جناب * آقاي رضايي تصور مي كنيد اتفاقي درون شما افتاده يا درون گروههاي مختلف كه تقريبا تعدادي از گروههاي موسوم به دوم خردادي علاقه مندي خود را به شماابراز ؟ داشته اند * هميشه مشي من اين بوده كه خود را در وسط راه انقلاب نگه دارم. در سپاه هم كه بودم مساله اساسي مديريت من توجه به كارآمدي و هدف دفاع مقدس هركسي بود كه كارآمد بود و اين هدف را قبول داشت وارد مجموعه سپاه مي شد و سازمان مي گرفت. لذا شما مي ديديد كه فرمانده گردان طرف يك جناح را مي گيرد و معاون او طرف يك جناح ديگررا. اما در صحنه نبرد مثل دو برادر صميمي با هم مي جنگيدند اما در انتخابات هر كدام به يك نفر راي مي دادند. من كاملا مستقل حركت مي كنم و برداشت هاي من آن چيزي است كه خودم به آن رسيده ام، مثلا من دوم خرداد را برگ زريني از انقلاب اسلامي مي دانم و مقاومت در برابر دوم خرداد را مقاومت در برابر انقلاب مي دانم. و اصلا نمي توانم بپذيرم دوم خرداد عليه نظام يا اقتدار تاريخي مردم و انقلاب از ماست طرف ديگر معتقدم سوءاستفاده از دوم خرداد هم مي تواند انحراف به وجود آورد. يعني اگر ما دوم خرداد را آخرين برگ انقلاب بدانيم و در همين جا بمانيم، يك انحصار و دگماتيسم جديد بوجود مي آيد. قطعا اين انقلاب مي تواند در آينده برگ هاي زرين ديگري هم داشته باشد و دوم خرداد به عنوان برگي كه ملت از آن استفاده مي كند به خصوص اينكه يك طراوت و شادابي به فضاي سياسي جامعه داده بايد از آن بهره مند شويم. اما اگر آنقدر اين بهره مندي را مطلق كنيم كه جلوي تحولات بعدي و حركت به سوي آينده را بگيرد، دچار اشكال مي شويم. پس در مورد وقوع حادثه دوم خرداد من با خيلي از افرادي كه به دوم خردادي معروف اند كاملا نزديك ام. اما در بهره برداري از دوم خرداد ممكن است من به دوم خردادي ها انتقاد داشته باشم و معتقدم ما نبايد دوم خرداد را پايان انقلاب بدانيم.