Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781025-47035S1

Date of Document: 2000-01-15

بلنداي شكوه شمس ياد خوش مولانا ( واپسين بخش ) اشاره: بخش نخست ياد خوش مولانا سه شنبه هفته گذشته از نظرتان گذشت، اينك آخرين بخش مقاله كه به بررسي مراحل مختلف سلوك عارفانه مولانا و آفاق بينش گسترده آن بزرگوار اشاره دارد از نظرتان مي گذرد. استاد حسن لاهوتي از مولوي عامه مردم ما جز نامي و احيانا يكي دو سه بيتي از آغاز مثنوي چيزي نمي دانند. نه تنها از مولوي كه از ديگر بزرگان فرهنگ و ادب اين سرزمين هم بيش از آن نمي دانند. به نظر حقير، در ايران، بايد لااقل ماهي چند كتاب، هر چند كوچك و كم حجم، درباره هر يك از بزرگان ما منتشر شود. حالا سخن ما راجع به مولوي است و اين خواسته را به مولوي محدود مي كنيم كه گوشه كوچكي از تمدن ايران و ايرانيان مديون اوست. ترديدي نيست كه وقتي نام و افكار و آثار بزرگان فرهنگ و تمدن ايران زمين به بوته فراموشي سپرده شود و يا به حلقه خواص از دانشمندان و دانش پژوهان محدود شود - به عبارت ديگر توده چند ميليوني عامه مردم ايران از آن بزرگان بي خبر بمانند - تعاليم فرهنگي و هنري انديشمندان كشورهاي ديگر - خاصه غربيان - رواج پيدا مي كند و مردم به سوي آن هاكشيده مي شوند و از فرهنگ خود دوري مي جويند، چون آن را نمي شناسند. در روزگار ما به سبب افزوني شمار جمعيت و به سبب بعد مسافات شهرها از يكديگر، بيگانه شدن از خود حركتي سريع گرفته وسايل است ارتباط جمعي و رسانه هاي گروهي مي توانند جلوي اين حركت بيگانگي از فرهنگ و تمدن خودي را بگيرند. كتاب و روزنامه و مجله از بهترين وسايلي است كه مي تواند جلوي اين حركت را كه هر روز سرعتش افزون مي شود سد كند. منع تماشاي ماهواره و جلوگيري از ورود نشريات بيگانه كافي نيست و چه بسا نتيجه معكوس دارد. اين گونه وسايل ارتباط جمعي جهاني فرهنگي را تبليغ مي كنند كه مسلما ايراني نيست، ولي مقابله با آن از راه منع تماشا هرگز ميسر نيست. مسيرهاي پنهاني ورود انواع سي دي هاي ظريف فراوان است و جلوگيري از ورود آن ها كه اشاعه دهنده فرهنگ غير ايراني است غيرممكن است. چاره كار مقابله فرهنگي نيست، يعني اشاعه فرهنگ و تمدن ايراني در چنان وسعتي كه همگان به سهولت و ارزاني بتوانند به آن دسترسي يابند. رواج فرهنگ كتابخواني و روزنامه خواني راه ديگر آن است كه نياز به برنامه ريزي هاي دقيق، گسترده و درازمدت دارد. برآوردن نيازهاي روحي و رواني مردم از ضروريات كشورداري است و اگر مظاهر فرهنگ و تمدن ايراني - به سبب پنهان ماندن و ناشناخته ماندن بر عامه مردم - فرصت برآوردن نيازهاي روحي ايرانيان را فراهم نسازد مظاهر فرهنگ و تمدن ملت هاي ديگر خريدار پيدا مي كند. چنان كه در تذكره ها و تراجم نوشته اند، مولانا جلال الدين در ششم ربيع الاول سال 604 قمري در بلخ متولد شد و بيش از دوازده سال از عمرش نگذشته بود كه پدر دانشمندش حدود 616 قمري همراه خانواده و جمعي از مريدان از بلخ مهاجرت كرد. محمدبن حسين خطيبي معروف به بهاءولد، پدر جلال الدين، را سلطان العلماء لقب داده بودند و همين لقب نشان مي دهد كه وي از فضلا و عرفاي نامدار زمان خود بوده است، چنان كه بزرگاني چون رضي الدين نيشابوري كه يكي از شاگردان است و في الدين خود از اجله علماي قرن ششم است كه او را استاد الائمه مي گفتند. مولانا همراه خانواده مهاجر خود از بلخ به سمرقند و وخش و سپس به نيشابور رسيد و به ديدار عطار، عارف و شاعر بزرگ خراساني رفت و چنانچه مشهور است در همين جا بود كه عطار آثار نبوغ را در چهره جلال الدين ديد و به استعداد شگرف او پي برد و نسخه اي از اسرارنامه خود را به وي هديه كرد. آنان، سپس راهي مكه شدند و از آن جا به سوريه رفتند و چندي در دمشق و حلب گذرانيدند و سرانجام به آناطولي مركزي رسيدند و پس از چهار سال اقامت در ملطيه، هفت سال در لارنده - در آن زمان مقر حكومت سلطان كيقباد بود - ماندند. كه حدود يكصد كيلومتر با قونيه فاصله داشت و پدر جلال الدين به دعوت سلطان كيقباد در اين شهر سكونت گزيد و به نشر معارف اسلامي پرداخت اما دو سال بعد در همان جا دنيا را وداع گفت. جلال الدين كه در اين وقت بيست و چهارساله بود به جاي پدر بر مسند وعظ و درس و بحث نشست. اين مطلب نشان مي دهد كه جلال الدين در اين سنين جواني بدان پايه از دانشوري رسيده بود كه بتواند علوم ديني رايج زمان خود را تدريس كند و براي رفع مشكلات ديني مردم، محل مراجعه قرار گيرد. در واقع او در آن زمان مفتي تمام عياري بود كه تحصيلات خود را از كودكي نزد پدر آغاز كرده و بين سال هاي 618 و 628 در حلب و شام در محضر علماي آن روزگار علوم دين خواند و به قول شادروان گلپيناولي در مدت اندكي به اخذ اجازت نامه ها موفق شده بود مولانا ] جلال الدين، زندگاني، فلسفه، آثار و گزيده اي از آنها ترجمه دكتر توفيق سبحاني - تهران - - 1363 [ص 90 به اين ترتيب مي بينيم كه مولانا جلال الدين، پيش از آن كه به عارف شهرت يابد و به شاعري و عاشقي كردن روي آورد به علوم ظاهر زمان خود احاطه يافته برمسند تدريس و منبر وعظ نشسته و به تربيت طالبان علوم شريعت پرداخت، فقه و علوم دين تدريس مي كرد، به زهد و طاعت و پارسايي شهره گشته و مقتداي مسلمانان شهر و پيشواي دينداران مسلمان قونيه گرديده و فتوا مي نوشته است، به همين جهت است كه در يكي از رباعياتش به روشني خود را زاهد و سجاده نشين با وقار مي خواند. اين مولاناي بزرگي كه امروزه او را عارف و شاعر مي خوانيم قبل از هرچيز و پيش از آن كه راه طريقت در پيش گيرد و به مكتب تصوف و عرفان روي آورد، فقيه صاحب شاني بوده است كه مجلس تزكيه برپاي مي داشته و مردم را به خداي يگانه فرا مي خوانده و از قهر خدا مي ترسانيده و به آنان آداب شريعت مي آموخته و هرچند كه به طور يقين با مباني طريقت و اصول و قواعد مكتبتصوف و عرفان آشنا بوده است، اما هيچ كششي به تعليم و ترويج آن نداشته و اصولا راه او راه شريعت بوده و خود را به رعايت قواعد آن پاي بند و مقيد مي دانسته است و خلقي بي شمار نيز به او اقتدا مي كرده اند و پاي منبر وعظش مي نشسته اند. منظور از ذكر اين مطلب آن است كه بايد حساب مولانا جلال الدين را از آن صوفيان و عارفاني كه كمتر گرد علم دين گشته اند و همتي در كسب آن نكرده اند جدا ساخت و از او آموخت كه براي رسيدن به درجات عاليه معنوي و طي طريق عشق و سلوك الي الله نخست بايد قواعد شريعت را از قرآن و سنت و عترت فراگرفت و به كليه وظايف و فرايض ديني مكلف بود و در آن ممارست ورزيد تا در فراز و نشيبهاي هولناك طريقت به ورطه ضلال و گمراهي نيفتاد و بايد اول اصول اعتقادي را محكم كرد تا بتوان راه پرپيچ وخم طريقت را با ثبات عقيده و ايمان راسخ طي كرد و به حقيقت رسيد. بنابر اين، مولانا به ما مي آموزد كه اول شريعت است بعد طريقت و آن گاه حقيقت. باري مولانا جلال الدين، به اين پايه از فضل و كمال در شريعت رسيده بود كه با شمس تبريزي روبه رو شد. قبلا هم گويا او را در دمشق ديده بود ولي ديدار وي در قونيه، در سال 642 قمري در گذر مدرسه پنبه فروشان (به قول افلاكي مناقب العارفين ) آغاز تحول دروني و انقلاب حال وي شد كه با آشفتگي و شوريدگي تا پايان عمرش ادامه يافت. شمس تبريز كه بود و چه با جلال الدين در خلوت گفت و شنيد، رازي است كه هنوز از پرده ابهام برون نيامده است. اما هركه بود و هرچه گفت و هرچه شنيد، در دل مولانا آتشي بر فروخت كه شيوه درس و بحث و وعظ و منبر او را يكباره بسوخت و زندگي سراسر عشق و شور و مستي و شيدايي او را گرم كرد، او را ترانه گوي و باده جوي كرد و در پي رسيدن به حقيقت ولوله در جانش انداخت و از آن پس است كه مولانا جلال الدين بر مسند شيخي و پيري و مرادي تكيه مي زند و به دستگيري و ارشاد سالكان طريق الي الله مي پردازد. معروف ترين دو اثر سترگ او، يعني ديوان اشعار (معروف به ديوان شمس ) و مثنوي معنوي حاصل حالاتي است كه وي پس از ديدار و گفت وگو و همنشيني هاي شبانه روزي با شمس تبريزي پيدا كرد. از آنجا كه هنوز روشن نيست كه در خلوت اين دو بزرگمرد و عالم تصوف چه سخنان و دقايقي از عوالم معنوي و مراتب روحاني مطرح مي شده است. نيك مي توان يقين داشت كه مثنوي معنوي و انديشه هاي عاشقانه وي نسبت به معشوق الهي كه در غزل هاي او منعكس است نتيجه هاي روشن همان گفت وشنودهاست، به عبارت ديگر، ديوان كبير يا ديوان شمس آثار آتش عشقي است كه از همدلي و هم نفسي مولانا با شمس تبريز پديد آمد. بررسي غزليات پرشور ديوان شمس نشان مي دهد كه آفاق بينش مولانا جلال الدين چندان گسترده است كه ازل و ابد را به هم مي پيوندد و تصويري به وسعت هستي مي آفريند ] دهخدا، لغت نامه، ذيل مولوي جلال الدين [محمد. اما مثنوي معنوي او در واقع كتابي است آموزشي كه مي توان در آن آثار دوره پيش از ديدار شمس و حالات روحاني پس از آن را توام با هم و عجين با يكديگر ديد. اين كتاب منظوم، شريعت و طريقت، هر دو را در خود جمع دارد. راه گشاي سالكان طريق و طالبان معرفت است و در عين حال بر رعايت آداب و قواعد شريعت تكيه دارد. در حقيقت مثنوي معنوي يعني بيان طريقت مبتني بر شريعت كه هيچ از شطح و طامات اثري در آن تبليغ نيست اصول و مباني ديني، آداب پارسايي و دينداري، لزوم ممارست در واجبات و مستحبات و تاكيد بر نكات بي شمار اخلاقي ضمن استشهاد به آيات قرآني و احاديث و اخبار ماثور از حضرت رسول اكرم (ص ) توام با بيان مراحل مختلف سلوك عارفانه - از قتبل تا مقامات فنا - پله پله تا ملاقات خدا مو به مو به الفاظي گرم و به تمثيلاتي شيرين، مجموعه اي را تشكيل داده است كه به نام مثنوي معنوي مي شناسيمش. از مولانا جلال الدين آثار ديگري هم باقي است: مكتوبات (مكاتيب ) حاوي نامه هايي كه وي به افراد مختلف از جمله بزرگان كشور و غالبا براي كمك به نيازمندان نوشته است و اخيرا چاپ پاكيزه اي از آن به تصحيح جناب آقاي دكتر توفيق سبحاني منتشر شده است. ديگر فيه مافيه تقريرات و مذاكرات و محاضرات مولاناست كه سلطان ولد با كمك يكي از مريدان آنها را تحديد كرده و به تصحيح شادروان استاد فروزانفر چاپ و منتشر شده است و آخرين مجالس سبعه است حاوي سخناني كه مولانا بر منبر گفته اين است مجموعه ارزنده امروز در سراسر گيتي طالبان و مشتاقان بي شماري اين ها دارد حاصل يك عمر درس و بحث و سلوك عارفانه اي است كه مولانا در دوره هاي گوناگون حيات پربركت خود - از كودكي تا جواني و پيري - طي كرده فرا گرفته است، به چشم دل ديده است و به مشتاقان آموخته است و براي ما به يادگار نهاده است تا هم بياموزيم و هم به آن افتخار كنيم و ارزشش را پاس داريم و بكوشيم تا به عنوان گوشه اي تابناك از تمدن و فرهنگ ايراني - اسلامي خود آن را در تمام دنيا معرفي كنيم و برشمار ارادتمندانش بيفزاييم.