Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781025-47030S1

Date of Document: 2000-01-15

چگونه بايد با نوجوانان رفتار؟ كرد نوجوانان دوست دارند كه به آنان به چشم كودك نگاه نكنيم و براي دوران نوجواني ارزش قائل شويم. در اين صورت بسياري از تنش هاي بين والدين و نوجوان كاسته مي شود. در غير اين صورت نوجوان مي كوشد ثابت كند كه ديگر كودك نيست. علت بسياري از حالات و رفتارهاي نوجوانان، علاقه به اثبات استقلال و برابري با بزرگسالان است. جهت گيري نوجوان به برداشت او از مفهوم بزرگ شدن بستگي اگر دارد تصور كند بزرگ شدن به معني آزاد شدن از قيد و بند است، عليه محدوديت ها مبارزه مي كند، سيگار مي كشد، ناسزا مي گويد، شب دير به خانه برمي گردد. برخي نوجوانان مخالفت هاي شديد و دور از انتظاري با والدين دارند. والدين متعجب مي شوند كه چرا فرزند مطيع و حرف شنو، سركش و نافرمان شده است. در حقيقت نگرش نوجوان تغيير نكرده است، بلكه نوجوان فقط با والدينش مخالفت مي كند. او وقتي آزادي و قدرت بيشتري دارد، احساس دشمني خود را نشان مي دهد. پسري كه هميشه پدرش او را اذيت مي كرد در ظاهر مطيع و سر به زير بود; زماني كه احساس توانايي كافي دارد با پدرش دعوا، او را اذيت و خانه را ترك كرد. در مواردي بايد به نوجوان آزادي و استقلال داده شود و نبايد مرتب مراقب او بود. در غير اين صورت نوجوان بيشتر تلاش مي كند تا از قيد و بند آزاد شود. هر چه والدين بيشتر او را كودك بدانند، او بيشتر مبارزه و مخالفت مي كند. در مواردي كودك براي زندگي بزرگسالي آماده نشده است و از مقابله با مشكلات زندگي، كار، اجتماع، عشق و ازدواج مي ترسد و اميدش را از دست مي دهد. از اجتماع فاصله مي گيرد و خجالتي و گوشه گير مي شود. اگر بخواهد كار كند، كاري كه علاقه او را جلب كند پيدا نمي كند و مطمئن است در هيچ كاري موفق نمي شود. اگر بخواهد ازدواج كند، از رويارويي با جنس مخالف دست پاچه و نگران مي شود و وقتي با او صحبت مي كند، خجالت مي كشد، نمي تواند جواب دهد و هر روز نااميد و نااميدتر مي شود و احساس مي كند كسي نمي تواند او را درك كند. بايد چنين كودكي را تشويق كنيم و نشان دهيم مسير زندگيش اشتباه است و او را به راه صحيح هدايت كنيم تا بهبود يابد. البته اين امر چندان آسان نيست. زيرا تمام آموزش زندگي او بايد اصلاح شود تا او بتواند مفهوم زندگي را درك كند. عدم آمادگي و آموزش صحيح براي مقابله با سه مساله مهم زندگي، كار، اجتماع و ازدواج از مهمترين خطرات دوران نوجواني است و نتايج آن در بزرگسالي بيشتر آشكار مي شود. اگر نوجوان از آينده بترسد، حداقل تلاش را براي مواجهه با مشكل به كار مي بندد. هر چه به او دستور داده، نصيحت و انتقاد شود، بيشتر مقاومت مي كند، هر چه او را بيشتر به سمت جلو سوق دهيم، بيشتر عقبنشيني مي كند، تا زماني كه نااميد است نمي توانيم انتظار داشته باشيم كه بتواند بيشتر تلاش كند. برخي نوجوانان دوست دارند در كودكي باقي بمانند. مانند كودكان صحبت مي كنند و با كودكان كوچك تر از خود بازي مي كنند و تظاهر مي كنند براي هميشه مي توانند كودك بمانند. در حالي كه بسياري از نوجوانان تلاش مي كنند مانند بزرگسالان رفتار كنند. در شرايط دشوار وقتي پسري نتواند با مشكلات زندگي روبه رو شود، به دنبال بزهكاري مي رود. بزهكاري يكي از ساده ترين راههاي فرار از مشكلات بخصوص مشكلات اقتصادي در زندگي در است سنين 14 تا 20 سالگي بزهكاري بيشتر مشهود است. كودكان لوس و نازپرورده در اين دوران شكست مي خورند. زيرا كودكي كه عادت كرده است همه كارهايش را والدينش انجام دهند، برعهده گرفتن مسئوليت هاي بزرگسالان را فشار زيادي مي داند و هنوز دوست دارد نازپرورده باشد. وقتي بزرگ مي شود ديگر مركز توجه كسي نيست كه در محيط ظاهرا گرم خانواده پرورش يافته، هواي بيرون را سرد مي داند. اگر از كودكي بيش از حد انتظار داشته باشند در درس و كار شكست مي خورد. شايد كودك مي ترسد نتواند وظايفش را انجام دهد. تا زماني كه مورد حمايت باشد پيش مي رود. ولي وقتي به او استقلال داده مي شود جسارت خود را از دست مي دهد و عقب نشيني مي كند. در حالي كه براي ديگران آزادي و استقلال انگيزه اي براي پيشرفت است تا به آرزوها و خواسته هاي خود برسند. آنان عقايد و طرحهاي جديدي دارند و از برعهده گرفتن مسئوليت و داشتن استقلال نمي ترسند و خطر شكست را مي پذيرند تا فرصت زيادي براي موفقيت داشته باشند. كودكاني كه احساس مي كنند مورد بي توجهي و بي مهري قرار گرفته اند، وقتي با دوستانشان ارتباط صميمي داشته باشند، اميدوار مي شوند وتحت تاثير قرار مي گيرند. اگر پسري فقط به دنبال تاييد و تحسين باشد بسيار خطرناك است. دختراني كه اعتماد به نفس كمتري دارند تنها راه اثبات ارزششان را در تحسين و تاييد ديگران در مي دانند، دام مرداني مي افتند كه مي دانند چگونه چاپلوسي كنند و دل دختران را به دست آورند. غالب دختراني كه در خانه مورد توجه نيستند و با جنس مخالف دوست مي شوند، نمي خواهند ثابت كنند بزرگ شده اند، بلكه اميدوارند مركز توجه باشند. دختر 15 ساله اي در خانواده فقيري زندگي مي كرد. در كودكي پدرش مريض شد و مادرش اصلا نمي توانست به او برسد. سپس برادر بزرگترش هميشه مريض بود و مادرش به او توجه مي كرد. به دنبال آن خواهرش بدنيا آمد و مادر از او مراقبت مي كرد. آن دختر هميشه دوست داشت به او توجه كنند ولي تنها كسي بود كه به او محبت نمي شد. او براي جلب توجه اطرافيان تلاش كرد. او در خانه دختر خوبي بود و با كسب موفقيت هاي پي درپي بهترين دانش آموز كلاس شد. سپس به دبيرستان رفت، در ابتدا روش تدريس در مدرسه جديد برايش مشكل درس بود را متوجه نمي شدو افت تحصيلي داشت. معلم او را سرزنش و نااميد كرد. او علاقه شديدي داشت كه مورد توجه قرار وقتي گيرد در خانه و مدرسه به نياز او توجه نمي شد، زندگي برايش چه ارزشي؟ داشت او با مردي كه سر راهش آمد ازدواج و 15 روز با او زندگي كرد. خانواده اش نگران شدند و درصدد يافتن او برآمدند. ولي دختر احساس مي كرد هنوز مورد توجه نيست و به فكر خودكشي او افتاد در نامه اي براي خانواده نوشت نگران نباشيد من سم خورده ام و خيلي خوشحالم. او دلش مي خواست خانواده اش به او محبت كنند در نتيجه سم او نخورد منتظر ماند تا مادرش به سراغش بيايد. اگر دختر مورد تاييد و توجه بود، درصدد جلب توجه برنمي آمد. اگر معلم مي دانست قبلا درسهاي او خيلي خوب و او به اين مساله حساس بود و به توجه بيشتري نياز داشت، دختر را نااميد و سرخورده نمي كرد. دختر 14 ساله اي خانواده روشنفكري داشت و مادرش فقط پسري مي خواست و از بدنيا آمدن دخترش خيلي ناراحت بود و ارزش او را ناديده مي گرفت. چندبار دختر شنيد مادرش به پدرش مي گويد دخترمان خوشگل نيست وقتي بزرگ بشه كسي با او ازدواج نمي كند و روي دستمان مي ماند. وقتي بزرگ تر بشه چكار؟ كنيم او كه پس از 10 سال در چنين خانواده بدي بزرگ شده بود روزي نامه يكي از دوستان مادرش را پيدا كرد. او مادرش را كه از داشتن دختر ناراحت بود دلداري داده بود كه هنوز جوان است و مي تواند پسردار شود. چند ماه بعد براي ديدن عمويش به روستا رفت. با پسري كه سواد و شعور چنداني نداشت دوست شد. وقتي به من مراجعه كرد خيلي ناراحت بود. زيرا براي مورد تاييد قرار گرفتن، دوستان زيادي را يكي پس از ديگري عوض كرد. تازه در آن زمان درد و رنجش باعث نگراني خانواده اش شد. او گريه و تهديد به خودكشي خيلي مي كرد مشكل بود كه به او كمك كرد تا شرايطش را درك كند و متقاعد شود نياز بسيار شديدي به تاييد ديگران دارد. زنان دوست ندارند جنس موءنث باشند، زيرا در جامعه مردان را برتر از زنان مي دانند. بايد به نوجوانان آموزش داده شود كه عضوي از جامعه هستند و چه وظايفي دارند. دوران نوجواني فرصتي است تا فرد بتواند به تنهايي راههايي را براي مبارزه با مشكلات زندگي پيدا كند، اگر نوجوان احساس حقارت كند و نگرش اشتباهي داشته باشد، براي كسب آزادي آمادگي ندارد. اگر او خود را مجبور نكند آنچه را كه ضروري است انجام دهد، ترسو مي ماند و شكست مي خورد چنين كودكي براي بزرگ آماده شدن نيست و آزاديش را از دست مي دهد. نويسنده: آلفرد آدلر مترجم: الهام موءدب منبع: پسيكولوژي