Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781023-47020S1

Date of Document: 2000-01-13

آيا اعتماد شمشير دولبه؟ است دروغ يكي از مهمترين عواملي است كه باعث بي اعتمادي و سلب اطمينان مي شود. عدم صداقت در گفتار افراد و ناهمخواني رفتار و گفتار ديگران باعث مي شود در برخورد با آنان بانوعي پرهيز رفتار كنيم. وقتي از كسي دروغ مي شنويم ديگر به سختي مي توانيم حرفهاي او را باور كنيم. در روابط ميان انسانها چه فردي و چه جمعي، اعتماد بخش مهمي از آن را به خود اختصاص مي دهد. هر اعتمادي نيازمند داشتن حداقل شناختي است كه طرفين يك ارتباط به هم دارند. گاه اين روابط نسبي است مثل روابط اعضاي خانواده كه در اين صورت شناخت نقش كمتري دارد. معمولا افرادي كه با يكديگر نسبتهاي خوني دارند و خويشاوند هستند روابط بينابين عميقي دارند و در ايجاد اعتماد كمتر دچار مشكل شده و بيشتر به خويشاوندان اهميت مي دهند تا به افراد غريبه. اما هنگامي كه روابط از حيطه خانواده و فاميل بيرون مي رود نقش اعتماد بيشتر حس در مي شود روابط از نوع دوم همچنان كه دامنه آن گسترش مي يابد، روابط بين آدمها نيز متنوع تر اين مي شود روابط به شكلهاي مختلف ديده مي شود. همسايه، همكار، پزشك، راننده و.. گاه باور ما است كه باعث اعتماد ما به ديگران مي شود. وقتي كه به پزشك مراجعه مي كنيم به راحتي مشكلاتمان را با وي مطرح مي كنيم و حتي خصوصي ترين مسائل خود را با وي درميان مي گذاريم. چه چيز باعث اعتماد ما به پزشك؟ مي شود اين گفته كه پزشك محرم اسرار بيمار است يا دانستن اين نكته كه او قسم نامه اي براي حفظ اسرار بيمار امضاء كرده است. در مورد ديگران چه چيز باعث اعتماد ما؟ مي شود اولين مسئله در جلب و ايجاد اعتماد شناخت ما از ديگران در است روابط انساني خصوصا از نوع نزديك اعتماد اهميت فراواني دارد و اين اهميت وقتي خود را بيشتر نشان مي دهد كه به رابطه شناخت و اعتماد پي مي بريم. هايدر نويسنده و روان شناس آلماني مي گويد: ما چنين نشان مي دهيم افرادي را دوست داريم و با آنان كنار مي آئيم كه باورها و نگرشهاي آنان با ما يكسان باشد هرچه اين تشابه بيشتر باشد ما به شناخت خود از افراد صحه مي گذاريم و در اين صورت ممكن است به او اعتماد كنيم. معمولا افرادي كه شباهتهاي فرهنگي و اخلاقي زيادي با ما دارند براي ما درك شدني ترند و اعتبار بالايي براي آنان قائليم. اعتماد داشتن به اين افراد براي ما راحتتر از اعتماد به كساني است كه بين خود و آنان اختلافات شخصيتي مي بينيم. اين موضوع به نوع فرهنگ افراد مربوط مي شود. شك نيست كه فرهنگهاي متفاوت در بسياري از موارد در مقابل مسائل مختلف به گونه اي متفاوت نسبت به يكديگر عمل مي كنند. طبقه بندي و قشربندي در اين ميان از حساسيت بيشتري برخوردار است. افراد درون يك گروه، طايفه و يا قشر راحت تر با يكديگر مسائل خودشان را حل كرده و بيشتر با هم ارتباط دارند و به اعضاي گروه و خانواده خود بيشتر اعتماد كرده و كمتر به ديگران تكيه دارند. هر گروه و طبقه اي داراي خرده فرهنگ است كه اين امر به روي اعتماد افراد تاثير مي گذارد. اعضاي يك خرده فرهنگ بهتر يكديگر را درك كرده و تمايل بيشتري براي جذب يكديگر دارند. بين فرهنگ ملل نيز تفاوت فاحشي وجود دارد. در فرهنگ مشرق زمين خصوصا در فرهنگ اسلامي معمولا هميشه فرد معتمدي هست كه مردم براي حل مشكلات خود و سپردن امانت به او مراجعه مي كنند. چنين افرادي معمولا يك ريش سفيد يا روحاني اند كه تقريبا همه او را قبول دارند همين مقبوليت، است كه اعتماد ديگران را باعث مي شود. كافي است به لقبي كه به حضرت محمد (ص ) پيش از مبعوث شدن به ايشان داده شده بود اشاره كنيم. نوعي از اين مقبوليت در خانواده ها هم ديده مي شود. در اختلافات خانوادگي معمولا به بزرگترها روي مي آوريم و اين سواي تجربه آنها، اعتماد ما به آنان در توانايي حل مشكلات هرچه ماست جوامع صميمي تر و محدودتر مي شود اعتماد افراد نسبت به يكديگر بيشتر مي شود. در خانواده و بين خويشاوندان معمولا به سبب آشنايي افراد بيشتر يكديگر را باور دارند اما هرچه وارد اجتماعات بزرگتر مي شويم اين باور جاي خود را به روابط اجتماعي سطحي مي دهد و اعتماد به سختي به وجود مي آيد. ادواردهال فرهنگ شناس امريكايي روابط انسانها را براساس فاصله به چهار دسته تقسيم كرده است: - 1 صميمانه - 2 شخصي - 3 اجتماعي - 4 عمومي اين فاصله ها براساس نزديكي فيزيكي و روحي و عاطفي افراد طبقه بندي شده است، كه معمولا در دو فاصله صميمانه و شخصي ارتباط نزديك و دوستانه بسيار مهم است و در همين دو نوع رابطه است كه اعتماد نقش مهمي ايفا مي كند. اعتماد در اجتماع هيچ انساني نمي تواند به تنهايي و دور از اجتماع انساني زندگي كند و همواره سعي در ايجاد ارتباط با ديگران دارد. ما در خانواده زندگي مي كنيم با مردم، كوچه و بازار مي آميزيم، در محل كار با ديگران حشرونشر داريم و با آنان ارتباط برقرار مي كنيم. همين حضور در اجتماع است كه كم كم ما را با ديگران آشنا كرده و درنتيجه باعث ارتباط و اعتماد ما به عده اي از آنان مي شود. طبق يك نظريه ارتباطي نزديكي موجب ارتباط عميق و صميمي افراد مي شود چرا كه فرصتهاي ارتباطي براثر آن افزايش مي يابد. تابز و ماس دو روان شناس معتقدند كه هر اندازه نزديكي فيزيكي بيشتر باشد و افراد بيشتر يكديگر را ببينند اعتماد بيشتري به هم خواهند داشت و به هنگام دشواريها مددكار يكديگر خواهند بود. نياز به مساعدت ديگران، داشتن يك دوست كه حداقل به درد دل ما گوش كند و كسي كه فكر كنيم به هنگام سختي ياور ما هست زمينه ساز روابط اجتماعي و فردي مي گردد. دو خصيصه خوشبيني و بدبيني افراد هم در اعتماد تاثير افراد دارد خوشبين با مسائل راحت تر برخورد مي كنند و ارتباط با ديگران را آسان مي گيرند اما افراد بدبين به سختي به ديگران اعتماد مي كنند خصوصا اگر در گذشته تجربيات تلخي از اعتماد به ديگران داشته باشند. اعتماد سياسي تقريبا هر كشوري داراي حكومت و دولتي است كه يا منتخب مردم اين كشورند و يا اينكه به زور بر آنان حكومت مي كنند. در نوع دوم نظام حاكم يك نظام استبدادي است كه تمام تصميمات و عملكردها بدون نظر مردم انجام مي شود و مردم حق كوچكترين اعتراضي را ندارند. از اين نوع حكومتهاي ديكتاتوري كم نيستند و در تمام جهان مي توان نمونه هايي از آن را ديد. اما در نوع ديگر اصل مشاركت مردم حاكم است و اساس اين نوع حكومت مردم هستند ولي از آنجايي كه همه مردم نمي توانند دولت و حكومت را شخصا اداره كنند نمايندگاني را برمي گزينند تا به نمايندگي از مردم به اداره حكومت و كشور بپردازند. از همين جا مي توان ردپاي اعتماد را ديد. مجيد محمدي در كتاب جامعه مدني مي گويد: اعتماد معمولا يك مفهوم دوطرفه تلقي مي شود، در اين رابطه دوطرفه يك طرف اعتماد سياسي شهروندان و طرف ديگر آن حاكميت قرار مي گيرد. در اين گونه رابطه، هرگونه عدم صراحت، عدم شفافيت و عدم صداقت در طرف حاكميت و هرگونه اعتراض، انتقاد و يا شورش يا اجتماع سياسي نشانه بي اعتمادي تلقي مي شود. اعتماد سياسي در جوامع غيرمدني معمولا به همين رابطه منتهي مي شود ولي اعتماد سياسي در جوامع مدني مفهوم گسترده تري دارند. در جوامع مدني تشكلهاي مدني كه ميان شهروندان و حاكميت قرار مي گيرند، اعتماد را به يك مفهوم چندوجهي و چندطرفه تبديل مي كنند. افراد در چنين فضاهايي در چهارچوب قراردادهاي جاري، قانون و اختيارات و مسئوليتهاي خاص، به يكديگر اعتماد مي كنند كه اين نوع اعتماد عقلاني است و كسي از آن پشيمان نمي شود. معمولا اعتماد مردم به عوامل حكومت از صحبتها و وعده هاي آنان به وجود مي آيد و اگر اين وعده ها توسط سران حكومت اجرا شونداين اعتماد بيشتر و تقريبا دائم خواهدبود. چرا كه مردم مطمئن خواهند شد نمايندگان و كساني كه آنان براي اداره امور كشور انتخاب كرده اند به فكر آنان هستند و در جهت منافع آنان گام برمي دارند. اما گاهي ديده مي شود كه بعداز به قدرت رسيدن، فرد ديگر به فكر انجام تعهداتي كه به مردم دارد نيست و سعي در انجام آن ندارد. از همين جا ريشه هاي بي اعتمادي به دولت و حكومت شكل مي گيرد. در اين صورت شورشها و اعتراضات سياسي كم كم شروع مي شود و رفته رفته وضعي پيش مي آيد كه يا دولت بايد كنار برود و يا سعي در سركوب نمايد كه در آن صورت استبدادي تازه شكل مي گيرد. در كشورهايي كه مردم چنين تجربه هاي تلخي داشته اند به سختي مي توانند به فضاهاي سياسي اعتماد كنند و هر نوع فعاليتي از جانب حكومت را با نوعي تشويش و بدبيني مي نگرند. در رژيمهاي استبدادي بي اعتمادي عميقا موج مي زند. وجود هر نوع مخالفتي شديدا سركوب مي شود و به همين علت مردم از اينكه در اماكن عمومي حضور داشته باشند و يا حرفي بزنند مي ترسند، چرا كه به فضاهاي عمومي و مردم اعتماد اين ندارند نوع ترس و بي اعتمادي باعث مي شود كه مردم از فضاهاي عمومي كوچه و خيابان به محيط امن خانه و خانواده كشيده شوند و از حضور در اجتماعات كه ناامن هم هستند پرهيز كنند. علل بي اعتمادي هر انساني تجربه گفتگو با انسانهاي ديگر را داشته يا به سخنان آنان گوش داده است. در گوش دادن به سخنان ديگران شايد بيشتر افراد با خود انديشده اند كه فلان كس آدم معتبري است و يا فلان آدم فرد معتبري نيست. تقريبا تمام انتخابها در روابط ميان فردي دست كم در يك قسمت به اين نكته وابسته است كه آيا ما به گفته و رفتار طرف مقابل خود اعتماد داريم و براي آنان اعتباري قائل هستيم يا نه. اين انتخابها موضوعات مختلفي دارد. موضوعاتي چون انجام معامله، انتخاب همسر، انتخاب شريك، انتخاب دوست و... همه اين موضوعات باعث مي شود كه ما در مقوله اعتبار و اعتماد به طرف مقابل خود حساس باشيم. در تمام موارد اولين چيزي كه به ذهن ما خطور مي كند اين است كه آيا طرف مقابل ما در گفتار و كردار خود صادق است و گزندي از جانب او متوجه ما پرسش نمي شود قابل ملاحظه اي كه در اين هنگام به ذهن مي رسد و بايد پاسخگو باشيم اين است كه چه عامل يا عواملي باعث مي شود كه ما به كساني اعتماد كنيم و براي ديگران اين اعتبار و اعتماد را ناديده؟ بگيريم ارسطو در كتاب فن بلاغت مي نويسد: سه چيز وجود دارد كه اعتماد ما به سخنور را بالا مي برد و شخصيت او را متناسب با اعتبار شكل مي دهد. اين سه چيز كه ما را بر آن مي دارند سخني را جدا از عوامل اثبات كننده آن بپذيريم عبارتنداز: احساس خوب، شخصيت اخلاقي و حسن نيت. دروغ يكي از مهمترين عواملي است كه باعث بي اعتمادي و سلب اطمينان مي شود. عدم صداقت در گفتار افراد و ناهمخواني رفتار و گفتار ديگران باعث مي شود در برخورد با آنان بانوعي پرهيز رفتار كنيم. وقتي از كسي دروغ مي شنويم ديگر به سختي مي توانيم حرفهاي او را باور كنيم. اين امر در مسائل ديگر نيز صدق مي كند. در تبليغات تجاري و سياسي اين حقيقت انكارناپذير و شناخته شده اي است كه يك نظر و يا محصول بخت بيشتري براي پذيرفته شدن دارد، اگر بتواند به وسيله فرد شناخته شده و يا خوشنامي عرضه شود. هنگامي كه كالايي عرضه مي شود و يا سياستمداري وعده اي را براي تبليغ خود جهت انتخاب عرضه مي دارد درصورتي پذيرفته خواهند شد كه آن كالا تمامي ويژگيهايي را كه براي آن تبليغ كرده اند، دارا باشند و يا فرد سياستمدارجهت جلب اعتماد مردم وعده هايي قابل اجرا داشته باشد درغيراين صورت ممكن است هر دوي اين موارد به كالا يا فرد يكبار مصرف تبديل شود. عدم امنيت يكي ديگر از علل بي اعتمادي است. ما در روابط خود با ديگران پيوسته سعي در امتحان آنان داريم. نگرانيم كه آيا به فكر ما هستند يا با كوچكترين مشكلي رهايمان مي كنند. براي آنكه بتوانيم به كسي اعتماد كنيم بايد ازجانب او احساس امنيت به كنيم عبارت بهتر اگر از جانب كسي كه با او آشنا هستيم خطري ما را تهديد نكند به او اعتماد مي كنيم. اما اغلب خطر صدمه ديدن بعداز اعتماد به وجود مي آيد. اين خطر گاه مادي و گاه روحي و عاطفي است. به عنوان مثال مردي كه از دوستش به خاطر سوءاستفاده مالي شكايت كرده بود مي گفت: اتومبيلم را به دوست نزديكي سپرده بودم تابا وكالتي كه از جانب من داشت آنرا بفروشد. حتي از او خواسته بودم مقداري از پول را به عنوان حق الزحمه براي خودش بردارد ولي حالا با گذشت زمان زيادي از فروش اتومبيلم از دادن پول من سرباز مي زند. من هم چاره اي جز شكايت ندارم. چنين مسائلي گاهي اتفاق مي افتد و هميشه افرادي را كه از اعتماد افراد به نفع خود بهره برداري مي كنند را مي توان ديد. اما زمينه ساز اين سوءاستفاده خود ما هستيم. اعتماد بي جا به كسي كه شناختي از او نداريم باعث مي شود كه به ديگران اجازه دهيم از اعتماد ما سوءاستفاده كنند. اين ساده انگاري است كه تمام آدمها را پاك بدانيم و به همه اعتماد همان طور كنيم كه نمي توانيم همه انسانهايي را كه در كنار ما هستند، فرصت طلب بدانيم. يك روان شناس مي گويد: افرادي كه از اعتماد ديگران سوءاستفاده مي كنند هميشه ديگران را بهتر از خود مي دانند و به همين علت است كه از فرصتهايي كه به سبب اعتماد ديگران به وجود مي آيد كمال بهره را مي برند. همچنين مي توان گفت كه ايمان و عقيده در افراد عامل مهمي در جلوگيري از سوءاستفاده از ديگران است. كساني كه داراي ايمان قوي هستند داراي وجدان بيداري هستند و اين وجدان بيدار هميشه مانند يك پليس مراقب آنان خواهد بود. اما اگر نگاهي به روي ديگر سكه بياندازيم مي بينيم كه وقتي بتوانيم به ديگران اعتماد كنيم خواه ناخواه اعتماد ديگران را هم مي توانيم جلب كنيم. احساس پذيرفته شدن از سوي ديگران باعث مي شود كه ما به زواياي شخصيت خود و آنان پي ببريم. اگر بتوانيم كاري براي كسي انجام دهيم، به درد دل او گوش كنيم و اين احساس را به ديگران بدهيم كه بتوانند ما را به عنوان بخشي از خود بپذيرند، همين احساس اعتماد به ديگران را در خود هم ايجاد كرده ايم. به شرطي كه اول افراد را بشناسيم و قبل از آنكه به ديگران اجازه دهيم جاي اعتماد ما را با ساده لوحي عوض كنند معناي دقيق اعتماد را بدانيم. ويدا سامعي