Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781022-47016S1

Date of Document: 2000-01-12

جنگل را دوست بداريم تابستان وپاييز گذشت، اما هنوز از ياد نبرده ايم وقتي كه سيل با صداي مهيب خود به سوي شهر خيز برمي داشت تا اژدهاوار، همه را به كام خويش كشد، وقتي كه سيل به تاخت پيش مي آمد تا بر چهره طبيعت نقشي ديگر زند، هيچ كس بيدار نبود، آنها كه بيدار بودند، اگر راه فراري يافتند تن و جان سالمي به دربردند و آناني كه در بستر غنوده بودند، ناگهان درگير اژدهايي خوفناك شدند، اژدهايي پرطول و دراز به نام سيل. راستي اين اژدها در كدام لانه خزيده بود كه ناگهان ؟ سربرآورد و همه چيز را با خود برد، هيچ كهن تن برنا دلي در نكا به ياد ندارد كه چنين بلايي بر سر شهر آمده باشد و به قولي تاريخ نيز بيش از 5 قرن است كه چنين واقعه اي را در حافظه خود ثبت نكرده است. حال آقايان چشمها را باز كنيد وآن چه ناديدني است آن بينيد; مگر سيل بيايد تا چشمان شما را باز كند و به شما بگويد كه هر كس از اصل خود دور بماند اگر آن را باز نجويد نه هستي براي او مي ماند و نه حتي نشانه اي. سالهاست كه علن زديد، جاروجنجال كرديد كه جنگل را تخريب كردند، دامداران را از جنگل بيرون كنيد، روستانشينان را از مواهب طبيعت بي نصيب سازيد و همه اينها شد تا اژدها بيرون آمد. و همه اينها شد، تا اره هاي موتوري شما قلب سبز جنگل مازندران را دريد و سيل از آن بر آمد و جنگل عقده كرد. آيا اين عقده تركيده قلب سبز جنگل نبود. سالها جنگل را تراشيديد، چوب آن را به ثمن بخسي هبه كرديد، تا سيل بيايد و كودكان و مادران را آغوش در آغوش هم به خاطره بسپارد. آقايان، واقعا عامل اصلي تخريب جنگلها، روستانشينان و دامداران؟ هستند و سم احشام بومي، جنگل را نابود؟ مي كند و اگر اين سه نباشند، جنگل نفس خواهد؟ كشيد و عجبا جنگل نفس كشيد! . نفس جنگل مازندران را نعره اره هاي موتوري بريده است; نه سم هاي احشام روستاييان و نه تعليف سبزينه ها، نه تبرهاي كوچك جنگل نشينان، هيچ كدام جنگل را چنين بي رحمانه نابود نكرده است. شما روند نابودي جنگل را در سه چهار دهه اخير با پنج قرن قبل مقايسه كنيد، آيا شدت تخريب در اين سه چهار دهه بيشتر از پنج قرن گذشته نبوده است; پنج قرني كه روستاييان و دامداران با احشام آنها در جنگل روزي مي خوردند. كدام دست چنين جنگل را سربريده است. آيا نگاهي منفعت طلبانه و سودجويانه به جنگل داشتن عامل نابودي آن؟ نمي شود با جنگل بايد به مثابه يك جسم جاندار و حياتمند كه عامل حيات ديگر زندگان است برخورد كرد، نه به عنوان وسيله اي سودآور. آن چه سيل نكا و ديگر شهرهاي شمال ايران را پديد آورد، طمع ورزي نسبت به جنگل و از طرف ديگر مديريت غلط در اصلاح جنگل بود. براي اصلاح جنگل اره هاي موتوري را جان نمي بخشند بلكه نگاه آينده نگر را در برنامه هاي خود لحاظ مي كنند تا آيندگان هم از مواهب طبيعي بهره مند شوند. آقايان نگذاريد تا دوباره سيل بيايد و چشمان شما باز شود. بياييد جنگل را دوست بداريم و حقايق را وارونه جلوه ندهيم. نقش تخريبي عوامل و نشانه هاي به اصطلاح تمدن را با نقش روستاييان اشتباه نگيريم. جنگل براي روستاييان و دامداران چون فرزند عزيز است ولي چشم طمع كار صنعت نه جنگل را دوست مي دارد و نه به آن عشق مي ورزد. چشم طمع كار صنعت از احساس و عشق بري است، ولي روستاييان جنگل را مادر خود مي پندارند. آقايان، جنگل را نكشيد و نفس او را به شماره نگيريد، زيرا قلب انسانها را جنگل شاداب و سبز نگه مي دارد. مگذاريد تا بار ديگر مرثيه اي براي جنگل بخوانيم و آنگاه بايد سوگ سرودهاي سوزناك هم براي بشريت خواند. آرتميز جهان آراي