Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781020-46985S3

Date of Document: 2000-01-10

آيا روزگار شعر سرآمده؟ است گزارشي از وضعيت شعر در آلمان پايان قرن 20 چاپ كتابهاي شعر براي ناشران حكم كابوس را پيدا كرده است: فروش نمي روند اخيرا اولاهان شاعر آلماني كتابي منتشر كرده است با عنوان سروده هاي به خاطر سپردني كه ظرف چند هفته به چاپ سوم رسيده است توماس مكاولي مورخ انگليسي 175 سال پيش نوشت: با پيشرفت تمدن شعر به ناچار بايد ميدان را خالي كند. از آن زمان تا امروز تمدن پيشرفت چشمگيري كرده، به طوري كه گاه به دليل دو جنگ جهاني در اين قرن روبه افول به سمت وحشي گري نيز گرايش يافته است. جمله شعر گفتن پس از آشويتز نشان از وحشي گري است پس از 1945 در فلسفه آلمان بسيار مهم تلقي مي شد. اگر چه تئودور دبليو آدورنو بعدها گفته خود را اصلاح كرد، اما شعر در آلمان تا مدتهاي مديدي نمي توانست خود را از اين ترديد رها كند كه تصاوير شاعرانه وحشتي را كه در جهان ريشه دوانده ناچيز مي شمرند. امروزه در عوض به نظر مي رسد كه شعر با بي اعتنايي روبه روست. در غوغاي مصرف گرايي و رسانه هاي گروهي به نظر مي رسد كه شعر با توجه به نيازي كه به تمركز و سكوت دارد از مد افتاده چاپ است كتابهاي شعر براي ناشران حكم كابوس را پيدا كرده است: فروش نمي روند و چون شاعران از راه سرودن شعر نمي توانند امرار معاش كنند، هميشه چشم به يارانه هاي فرهنگي دارند. البته اين نكات منفي مبالغه اي بيش شبي نيست نيست كه در آلمان گروهي در جايي به شعر خواني نپردازند. در چهار سال گذشته سه بار مهمترين جايزه ادبي كشور يعني جايزه جورج باخنر به شاعران واقعي تعلق گرفته است. و وقتي ستارگان آسمان شعر مثل پيتر رامكورف يا هانس مگنوس انزنبرگر مجموعه هاي جديدي چاپ مي كنند با استقبال عموم روبه رو مي شوند. هيچ نويسنده اي مثل اولاهان (متولد- 1946 شهر راين لند ) باعث رونق يافتن بازار كتابهاي شعر نشده است. مجموعه هاي اشعار او - از هرزاوبركوف ( ) 1981 تا گاليلو اون زوي فراون ( ) - 1997 هر يك 40000 نسخه فروش اشعار رفته اند او بااين كه از تكنيك برتري برخوردار است اما هرگز عاري از روحيه سرزندگي و نشاط نيست. سروده هاي او مايه هاي هميشگي شعر را با خود دارد: عشق، فصل ها، چشم اندازهاي طبيعت، ناپايداري گردون و مرگ. اشعار او با زبان زميني شان خواننده را به خود جذب مي كنند، زباني روزمره و اغلب بسيار خودماني. اولاهان ضمن پيروي از سنت هاي افتخارآميز شعر آنها را به سخره مي گيرد و درمورد سرودن شعر، شعر مي سرايد. يكي از اين كتابها جمله هاي مواج نام دارد كه در آن تمدن آنگونه كه توماس مكاولي مي انديشد، به سمت دريا حركت مي كند و عازم سواحل ناشناخته اي مي شود، شاعران را پشت سرمي گذارد; كوچكتر و كوچكتر مي شوند و وقتي از جامعه خداحافظي مي كنند آنها را مي توان ديد، تك و تنها، كه هنوز علامت /مي دهند جمله هاي مواج همچون كلاهها و پرچمها. حال به دنبال اين تصوير رقت انگيز از شاعران فراموش شده، اولاهان كتابي آورده است كه همچون مشعلي است تا از ناپديد شدن شاعران جلوگيري كند. نام اين كتاب سروده هاي به خاطرسپردني است وگرچه در آن حتي يك شعر از خودش ديده نمي شود اما كتابي است موفق: ظرف چند هفته به چاپ سوم رسيده است. اولاهان سروده هاي 122 شاعر آلماني را در 800 سال گذشته گردآورده است از والتر وان در واگل ويد تا اينگبورگ باخمن. انتخاب اشعار خيلي بديع نيست و بجز چند استثناء، معروفترين سروده هاي مشهورترين شاعران را در خود دارد، مثل گريفيوس، گوته، شيلر، هولدرين، هاينه، موريكه، فونتانه، دراسته - هولشاف، برخت، ريلكه و بن. اولاهان يادداشتهاي مفيدي افزوده است; و اشاره اي كه به آدرسهاي شبكه اينترنت مي كند نشان از دقت اوست و در ضمن تلويحا و به شوخي امتيازي است كه به كودكان عصر كامپيوتر مي دهد، كودكاني كه عادت زيادي به كتاب خواندن ندارند. كار بديع و آشكارا مفيدي كه صورت گرفته، درخواستي است كه كتاب از خواننده ها دارد: اولاهان از آنان مي خواهد تا حفظ كنند وبلند بخوانند. نمونه اي از درخواست نويسنده چنين است كه: اين اشعار را بخوانيد تا ببينيد كه شعر نابچيست، تا مصوت ها و صامت هاي آنها را لمس كنيد. اين گلچين خواستار برگشتي دلپذير به سنت شعر خواني است و موءكدا اعلام مي دارد كه ماهيت شعر كهن را باور دارد. در پايان قرن و در واقع پايان هزاره، سروده هاي به خاطرسپردني نشانگر گنج پنهاني از سنن طبقه متوسط است كه ازخوانندگانش مي خواهد تا آن ها را حفظ كنند. افزون بر اينها، وقتي كلاوس وان دوهناني، شهردار سابق هامبورگ و يكي از وزراي سابق بن و نيز نويسنده معروف كتابهاي درسي در موءخره كتاب اعتراف مي كند كه هنوز عاشق شعر است اشاره اي است كه با موازين اجتماعي همخواني دارد. به ظاهر در آستانه سال تمدن 2000 گرايش به كنار گذاشتن شعر ندارد بلكه مي خواهد با اشتياق و آغوش باز به سمت آن بازگشت كند. نوشته: يوخن هيبر مترجم: محمدرضا قليچ خاني منبع: شماره آگوست و سپتامبر 1999 مجله دويچلند