Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781020-46985S2

Date of Document: 2000-01-10

در جا زدن رمان ايراني نقدي بر گفتگوي همشهري با محمود دولت آبادي يوسف عزيزي بني طرف در گفتگويي كه روزنامه همشهري با محمود دولت آبادي انجام داد و در روزهاي هفتم و هشتم آذرماه به چاپ رسيد، مسايلي با وي در ميان گذاشته شد كه در اينجا فقط به يكي از پاسخ هاي ايشان مي پردازم. دولت آبادي در پاسخ به پرسشي درباره تعريف داستان ايراني گفته است: داستان به معناي ايراني ناب و محض، داستان هايي است كه ما به صورت حكايت و نقل در ادبياتمان داريم. ولي واقع امر اين است كه ادبيات داستاني امروزه ما، آموزه هايي است از ادبيات قاره اروپا كه در اين صد سال جزو ما شده است و با توجه به روند دنيا و نزديك شدن قاره ها و ملت ها و فرهنگ ها به يكديگر، ديگر اصراري نيست كه تاكيد كنيم كدام بخش ها متعلق به ماست و كدام قسمت ها متعلق به ديگران. من در همين جا و پيرامون همين پاسخ درنگ مي كنم و اصولا اين پرسش را مطرح مي كنم كه چرا در گذشته، ما داستان به معناي ايراني ناب و محض داشته ايم اما امروز نداريم. چرا ما - ايرانيان و اعراب - در آن هنگام گونه هاي ادبي مقامات حكايت،، سبك داستان گويي هزار و يك شب و از همه بالاتر، ادبيات عرفاني داشتيم كه خاص و ويژه اين سوي جهان است، اما اكنون از آفرينش هرگونه سبك و ژانر ادبي ؟ ناتوانيم آيا واقعا آن طور كه دولت آبادي مي گويد ديگر اصراري نيست كه تاكيد كنيم كدام بخش ها متعلق به ماست و كدام قسمت ها متعلق به ديگران به است نظر نگارنده در اين كلام مصاحبه شونده نوعي فرار از واقعيت و گونه اي اقرار به ناتواني در خلاقيت نهفته است كه داستان نويسان و بويژه رمان نويسان دچار آن شده اند. با اين همه، سخن دولت آبادي با صحبت هاي بعدي اش در تناقض است. دولت آبادي مي گويد: به نظر من مي شود گفت فرهنگ بشري تعلق بشري دارد. اما آن چه يك اثر ايراني را مثلا از يك اثر اندونزيايي جدا مي كند، روح ملت ايران در آن اثر است. روح يك ملت است كه در اثر هنري و ادبي انعكاس پيدا مي كند و چون آن روح از وجدان جمعي و قومي هر ملتي برمي خيزد، با توجه به نزديك شدن فرهنگ ها، آن روح به جا و قوت خودش به عنوان نشانه هر ملت باقي است كه در ادبيات انعكاس پيدا مي كند و خودش نشانه تفاوت و تمايز هست. محمود دولت آبادي در پاسخ به اين كه روح ملي چه ويژگي هايي دارد هيچ پاسخي ندارد. وي در اين باره مي گويد: گمان مي كنم اين ويژگي مورد نظر شما را بايد در خود آثار جستجو كرد، چون من نه فرصت، نه قدرت و نه بلاغتش را دارم كه بتوانم اين معناي بسيار وسيع و دربرگيرنده را نظرمند ( كذا ) كنم. بايد از دولت آبادي پرسيد كه اين روح مورد نظر شما چيست و چه ويژگي هايي دارد; آيا اين روح يك پديده عيني است كه شما قدرت و بلاغت آن را نداريد تا ويژگي هايش را بيان كنيد يا اين كه يك موضوع ذهني ساخته و پرداخته پندار ؟ شماست با حالت دوم كاري نداريم كه اصولا مبناي عيني ندارد و صرفا يك تصور است. اما در حالت اول اگر شماي نويسنده مطرح اين ديار، قدرت و بلاغت آن را نداشته باشيد كه ويژگي هاي روح ايراني يك رمان را بيان كنيد از چه كسي مي توان انتظار داشت اين كار را انجام؟ دهد آيا اين پديده آن قدر بغرنج و پيچيده است كه حتي شما هم نمي توانيد ويژگي هاي آن را براي ديگران ترسيم؟ كنيد به نظر من فقط صحبت اوليه دولت آبادي است كه ديدگاه او را درباره رمان نويسي در ايران معاصر نشان مي دهد، يعني ايشان اصولا اعتقادي به رمان ايراني به معناي خاص آن ندارند. اين نيز برخاسته از آسان گيري و تن آسايي اغلب رمان نويسان ايراني است كه كمتر در پي نوجويي و خلاقيت بوده اند. آنان ترجيح مي دهند در جاده صاف و كوبيده گام بردارند و كمترين كوشش و زحمتي براي آفرينش رمان ايراني به خرج دهند. آنان فكر مي كنند با برگرداندن نام هاي فرنگي به فارسي يا در بهترين حالت با بهره گيري از برخي شگردهاي رمان نويسي غربي مي توانند در جهان مطرح شوند. در صورتي كه ناقدان غربي و جهاني تنها به آثاري بها مي دهند كه بويي از خلاقيت و نوجويي در آنها باشد و با آثار خود غربيان متفاوت باشد وگرنه خود رمان هاي غربي از بابت تكنيك و شگردهاي نوين رمان نويسي فرسنگ ها از آثار وطني جلوترند. آن چه اكنون مي تواند در ادبيات جهاني براي خود جايي باز كند رماني يا حتي گونه نوين ادبي است كه ويژگي ها، تكنيك ها و شگردهاي نوين و خاص هر منطقه جغرافيايي را در خود نهفته داشته مسلما باشد مناطقي كه داراي فرهنگ قصه گويي، داستان سرايي و سخن سرايي قوي تر باشند مي توانند موفق تر عمل كنند، به شرطي كه ابداع گران اين مناطق قدري همت كنند و از آسان طلبي بپرهيزند و به خلاقيت به معناي كامل كلمه روي آورند. اين خلاقيت مي تواند بر مبناي - مثلا - سنتزي از رمان معاصر غربي و ميراث عظيم فرهنگي ما باشد و اين كاري است كه پاره اي از نويسندگان عرب به آن پرداخته اند و نويسندگان امريكاي لاتين چندين سال پيش به آن دست يازيدند. برخلاف نظر دولت آبادي هم اكنون علاوه بر رمان غربي كه پيشينه دويست ساله دارد، رمان امريكاي لاتين، رمان ژاپني و حتي رمان غربي مهر خود را بر ادبيات معاصر جهان زده اند. هر يك از اين گونه هاي ادبي، ويژگي هاي خاص خود را دارند كه آنها را از رمان معاصر غربي متمايز مي سازد و به همين دليل با اقبال ناقدان غربي و جهاني روبه رو مي شوند چون تكنيك و شگرد و سبك و حرف جديدي براي گفتن دارند. اصلا چرا راه دوري برويم در همين همسايگي ما، طي ساليان گذشته برخي از نويسندگان عرب همانند اميل حبيبي، نويسنده معاصر فلسطيني (وفات ) 1996 كوشيدند از نوع ادبي مقامات الهام بگيرند، از روح هنري آن استفاده كنند و بر اثر سنتز آن با ژانرهاي ادبي غرب همانند رمان و نمايشنامه، ژانر يا گونه اي ادبي - عربي جديدي پديد آورند كه برخي از ناقدان، آن را حكايت نمايشي ناميده اند. پاره اي از نويسندگان مصري نيز با بهره گيري از نثر و زبان آثار صوفيان و عارفان و تاريخنگاران كهن عرب، كارهاي جديدي ارايه داده اند. برجسته ترين اين نوع آثار را جمال قيطاني نويسنده مبتكر و نام آور مصري نگاشته است. رمان نويسان عرب علاقه مند به نوگرايي - هم در فرم و شكل رمان و هم در محتوا و زبان - به تجربه هاي متنوعي دست يازيده اند. زبان عربي - و زبان فارسي نيز - بار سنگين گنجينه اي را به دوش مي كشد كه طي ساليان دراز، به روي هم انباشته شده است. اكنون در دنياي عرب، نويسندگاني آمده اند و مي خواهند اين گنجينه و اين ثروت انباشته را زنده كنند و به كمك آن، حساسيت روزگار و بحران تمدن خود را بازگو كنند. بهترين آزمون ها در اين عرصه، از آن جمال قيطاني است كه با توجه به نثر كتاب تاريخ ابن اياس و شگردهاي داستاني است، رماني نوشته كه ويژگي هاي يك رمان عربي را با خود دارد. گفتني است كه ابن اياس در تاريخنگاري و نثر تاريخي عربي، جايگاهي همانند بيهقي در زبان فارسي دارد اما متاسفانه ما، در ايران كاري در اين زمينه و يا خلاقيتي ديگرگون در عرصه ادبي ارايه نكرده ايم. اگر عطار و بيهقي و حميدي و ابوالخير و سعدي و مولوي و حافظ همچنان در ادبيات ايران و جهان مطرح اند به دليل خلاقيت ناب ادبي بوده آنان است سبك و زبان و گونه يا گونه هاي ادبي خاص اين جاي جهان را به جهانيان عرضه كرده اند. چرا فرزندان اين غول هاي ادبي نمي توانند به كارهايي درحد آنان دست يازند و همچنان مقلد كار ديگرانند و پاي در راه آنان؟ مي نهند اين پرسشي است كه محمود دولت آبادي و ديگر رمان نويسان معاصر ايراني بايد به آن پاسخ دهند.