Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781016-46975S4

Date of Document: 2000-01-06

جهان پهلوان تختي تو هنوز تاريخدار اين خاكي! گروه ورزشي: دروازه خورشيد اينك به روي تو گشوده است. باغ ايزدان را گسترده بين. در پيرامون تو درختچه هاي سرسبز با ميوه هاي گوهرين فراروئيده اند. خارها همه از زمرد و گ ون ها همه دلربا. آن زندگي رفت... نه... تو رفتي.. با باد بر چهره دريا بوسه زدي تو به گردش ستاره و ماه رفتي.. خاك ديدگان ترا براي هميشه خاموش نخواهد گذاشت. رنجها را فراموش خواهي كرد. از تو نهالي نه درختي تنومند حالا برجا مانده است، او آشناي توست او حكايت اسطوره اي است كه رفت. بگذار هر چه مي خواهند بگويند بگذار از خاك تو نيز بترسند. مبادا هراسي به دل راه دهي خداوند آدميزاد را آفريد و مرگ را بهره او ساخت. خويشتن را درياب... پهلوان، بگذار روحت از هر آنچه نيكوست انباشته شود. شادباش. دست فرزندت را كه به دست پدر مي آويزد بر دل بگذار و به سينه بفشار تا شادمانه شود. پهلوان... به ديار خود بازگرد به سرزمين ايران به خاكت بوسه زن، آرام گير و هر دم، گذر زندگي دوم را با لبخندي پذيرا شو، زيرا اين نيز بخشي از سرنوشت مردمان است. هيچ داني كه چسان بايد به كران ديگر درآمد. چون تو فرورفتي نيك داني كه انديشه مردم داري چه فردوسي مي سازد، چه ترنمي در پي دارد و چه شعري در غزل مي سرايد. نيك بر همه بنگر، پهلوان نيك بر آنچه از تو بر يادگار مانده. هراسي نيست، تو هنوز تاريخ دار اين خاكي.