Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781016-46963S1

Date of Document: 2000-01-06

پرمضمون، اما شتابزده... فرياد كيميايي مصداق بي كاست و كم آراي شماري از فلاسفه معاصر است كه سرشت و روانمايه آدمي رانه تجريدي و فرديت گراي كه بر تافته از مناسبات اجتماعي وي دانسته اند. آن كلبي مسلكي و خيام وارگي شخصيت هاي كيميايي نيز كه گويي در چارچوبي سنتي - پست مدرنيستي - گيركرده اند، همگي در واقع، برتافته از مناسبات اجتماعي آن ها است. كيميايي اين جرات و جسارت را دارد كه تيپ هايش را تا حد شخصيت فرا بروياند و سپس آنان را در محور تحولات واپسين قراردهد. با چنين رويكردي مي شود به برخي سطحي نگري ها در روانشناختي پرسوناژهاي وي خرده گرفت: چرا فرياد چنين شتابآگين و سطحي سرداده مي شود و چرا هيچ پديده اي تا اعماق حادثه راه؟ نمي برد چرا آن پرداختگي و تراش خوردگي سيد گوزن ها و قيصر قيصر در فرياد كيميايي تكرار؟ نمي شود شايد مثبت ترين وجه فرياد در خط اعتدال و تساهل آن است. ديگر آن مرزبندي هاي مطلق و سايه روشن هاي پركنتراست در ميانه شخصيت هاي فرياد ديده نمي شود و آنتي استارها ديگر نه خودي كه بيگانگان تجاوزگرند وگرنه آن دو برادر داغديده آن قدرها هم برسر غضب دودماني خود مردد نمي ماندند. فرياد برخلاف ديگر آفرينه هاي كيميايي اثري آنتروپولوژيك و انسان شناسانه است. فيلمي از زمره ژانرهاي جاده اي كه بر بستري چنين خاراگين و پر تضاريس مي گذرد. فرياد از ميان جاده اي آكنده از خون و خمپاره سرداده مي شود; سيرو سلوكي دشوار كه از شيون انسان ها در بمباران هاي هوايي آغاز مي شود، به زايش نوزادي در آن امامزاده دور دست مي رسد و در نوعي صيرورت و تكامل شخصيتي به فرجام در مي انجامد تاريكناي آن شب جهنمي، وقتي زن بي كس و كار جنوبي از درد زايمان فراز مي آيد، گويي عصر سرگشتگي او و سهراب و آن كودك نوبالغ، همه و همه به يك باره سررسيده است. شكسپير به درستي گفته بود كه زندگي چون سايه اي است سرگردان. يا هم چون بازيگري حيران كه ساعت مقرر خود را با تكاپوي بيهوده در صحنه به پايان مي رساند و سپس حتي اثري از او و سخن او نمي ماند. وي مي افزايد: زندگي نيز مانند افسانه اي است كه ديوانه اي حكايت مي كند: پر از فرياد و غريو خشم، ولي سراپا بي معني فرياد، گويي يك سره بر بنياد چنين برداشتي از منزلت انساني شكل گرفته است. انساني كه به تعبير كامو، ميهمان ناخوانده اين جهان است و راه به فرجامي نمي برد. اين سايه سرگردان يا بازيگر حيران در دل كوره راه ها با كوله باري كه به خون مي زند و انساني كه يدك كش انساني ديگر است، يك سره داراي بنيادي سالكانه است. وقتي كاميون در انبوه گل و لاي ها گير مي كند يا آن تعقيب و گريز دو برادر و بمباران هاي دشمن و راهزني هاي آنان، اين همه گويي خوان هاي سلوكي از اين گونه سخت و پر تكاپويند. روزگار ما از آن رو عصر وحشت بزرگ ناميده شده كه زمانه شكست قطعي اميدها و خوش بيني ها و روشن شدن بي مفري و بيچارگي ابدي انساني است. اين را كارل ياسپرس مي گويد و كيميايي در سراسر فرياد خود، آن را تكرار مي كند. سوفوكل، نمايشنامه نويس يونان باستان گفته بود: بسي چيزها بزرگ است و از همه بزرگ تر انسان اين واقعيت در همه آثار كيميايي مصداق همواره دارد انسان هايي هستند كه سياووش وار از آتش حقيقت مي گذرند تا به مرز يقين اما برسند كيميايي تنها به چنين مرده ريگ هايي بسنده نمي كند كه بر مرگ انسانيتي از اين گونه مويه سر مي دهد: نگاه كنيد به نمايي كه زن جنوبي به سهراب مي گويد: تو از اهالي آن قبيله اي هستي كه روبه نابودي اند! (نقل به مضمون ) و مرد وقتي مي گويد كه تا پايان راه او ايستاده است، سخن از شخصيت هايي مي گويد كه وجود خود را در گرو هستي اجتماعي ديگران مي دانند. همچون شخصيت هايي كه به تعبير تالس ملطي و سقراط حكيم از رهگذر خودشناسي به هستي شناسي مي رسند و بس. كيميايي برخلاف گرتسن كه هستي انسان را يك سره در انديشه او مي دانست: اي برادر تو همه انديشه اي مابقي خود استخوان و ريشه اي هستي آدمي را در پراتيك و عمل اجتماعي او مي داند و در همه آثارش از جمله در فرياد، ديالكتيك مرگ و زندگي را در كنار هم مي آورد تا بر همين تكاپوي شخصيتي تكيه كرده باشد. در فرياد كيميايي، سرعت سير رويدادها بسيار سريع، اما سطحي اگر است چه نطفه هاي معرفتي فيلم، سر در ژرفاها دارند و مي شود از چنين ديدرسي به اعماق ها نظر كرد. درباب فرياد سخن از مضامين جامعه شناختي اثر بسيار گزاف است، اما به اعتبار مجال اندك اين نوشتار، بهتراست به گفته نكراسف جاي برسخن تنگ باشد و بر معني فراخ. رضا خسروي