Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781014-46937S1

Date of Document: 2000-01-04

احساس خوشبختي گوهر كمياب زندگي هر فرد بشر به عنوان موجودي جديد، موجودي كه هرگز همانندش وجود نداشته است، با وسايلي كه براي موفقيت در زندگي لازم است متولد مي شود. هر يك مي توانند ببينند، بشنوند، لمس كنند، بچشند و براي خود فكر كنند. هر كدام از افراد داراي استعداد منحصربه فرد خويشند، داراي لياقت ها و محدوديتهايي هستند. هر كدام به سهم خود مي توانند فرد مهم، با فكر، باهوش و خلاقي باشند. موفق ها استعداد متفاوتي در زمينه هاي مختلف دارند. كسب موفقيت مهمترين مساله نيست ولي صداقت و خلوص و خوشبخت زيستن مهمترين مساله است. فرد با صداقت و سالم وجود خود را با شناخت خود، با خود بودن، رفتار كردن و عمل كردن به دور از تظاهر و آنگونه كه واقعا هست تجربه مي كند. او با استفاده از استعدادها و امكانات منحصربه فرد و بي مانند خويش زندگي اش را به پيش برده، خصوصيات منحصربه فرد ديگران را قبول نموده و از آن قدرداني مي كند. زندگي خود را وقف آنچه تصور مي كند بايد باشد نمي كند بلكه خودش مي باشد ولذا انرژي خود را صرف نماياندن خود به ديگران و تظاهر و اغواي ديگران به شركت در بازيهاي رواني اش نمي كند. فرد موفق و خوشبخت ظاهر و باطن خود را در حد متعادل بروز مي دهد، بجاي آنكه تصاويري از خود بروز دهد كه حاكي از كوشش در جلب توجه، تحريك يا فريب ديگران او باشد مي داند كه بين دوست داشتن و تظاهر به دوست داشتن، بين احمق بودن و تظاهر به احمق بودن، بين دانستن و تظاهر به دانستن تفاوت وجود دارد. او نيازي به مخفي شدن در پشت يك نقاب ندارد. وي تصاوير غيرواقع بينانه از خود مبني بر حقارت يا بزرگي اش را به دور مي اندازد. از خودمختار بودن، احساس ترس و تهديد نمي كند. فرد موفق و خوشبخت مي داند براي هر چيز فصلي و براي هر فعاليتي زماني است. زماني براي تهاجم و زماني براي بردباري زماني براي باهم بودن و زماني براي تنهايي زماني براي جنگ و زماني براي عشق زماني براي كار و زماني براي تفريح زماني براي گريستن و زماني براي خنديدن زماني براي سخنگويي و زماني براي سكوت زماني براي عجله و زماني براي انتظار هيجانات و خوشبختي بسياري از روان شناسان معتقدند كه مي توان هيجانها را درآدمي در سه دسته كلي و اساسي يعني خشم، ترس و شادي طبقه بندي كرد. به اعتقاد اين روان شناسان، انواع ديگر هيجانها در واقع حالتهاي گوناگون همين سه دسته كلي هيجان، يا خشم، ترس و شادي هستند. براي مثال، نفرت، غضب، خصومت، اشكال مختلف خشم هستند و اساس هيجانهايي نظير حسادت و احساس گناه، هيجان ترس مي باشند. براساس اين نظريه، پايه و اساس هيجانهايي نظير عشق، خوشبختي و شادكامي ( خوشي، خوشحالي و خرسندي يا سعادت ) نيز هيجان شادي اند و غمگيني نيز احتمالا تركيبي است از هيجانهاي ترس و خشم. خشم يك هيجان نامطبوع است كه معمولا در نتيجه ناكامي در موقعيتهايي انجام مي شود كه خارج از كنترل فرد است. ترس نيز با احساس خطر يا مواجهه با موقعيت خطرناك همراه است. شادي يك هيجان ناپايدار است و مي تواند براي چند ثانيه يا چند دقيقه و يا چند ساعت ادامه داشته باشد. حال اگر احساس شادي بيش از چند ساعت ادامه پيدا كند و براي مدتها نيز ادامه يابد، در اين صورت، به آن احساس خوشبختي يا شادكامي مي گوييم. اما براي اينكه فرد احساس خوشبختي كند، تنها احساس لذت ناشي از شادي برايش كافي نيست. براي مثال در تحقيقي كه در زمينه شادكامي يا خوشبختي انجام شد اين نتيجه حاصل شد كه احساس شادي فقط هنگامي مي تواند ادامه پيدا كند كه شخص در عين حال، احساس رضايت، قناعت، خرسندي و آرامش دروني نيز داشته باشد. براي مثال ممكن است شخصي با بدست آوردن يك ثروت هنگفت يك هيجان فوري شادي را تجربه كند، اما اينكه اين شادي ادامه خواهد يافت و منتهي به احساس خوشبختي يا شادكامي خواهد شد يا خير، مطلب ديگري است. ديدگاه انديشمندان در مورد خوشبختي برخي از متفكرين و صاحبنظران فلسفه، شادكامي يا خوشبختي را بهترين خوبي دانسته اند، جيمز روانشناس امريكايي، خوشبختي را به عنوان: توافق و سازگاري بين حيات دروني شخص و نيروهاي خارجي او در رابطه با محيط زندگي تعريف مي كند. ژان ژاك روسو، فيلسوف و معلم اخلاق از آنجايي كه وي كمتر به تخيلات اهميت مي داد و بيشتر به واقعيتها توجه داشت، معتقد بود: خوشبختي يعني يك حساب بانكي قابل توجه، يك غذاي خوب و بالاخره از همه مهمتر هضم كامل غذايي است كه خورده ايم! منتسكيو، فيلسوف، سياستمدار و تاريخ شناس معروف فرانسوي معتقد بود كه اگر شخص آرزو كند خوشبخت يا شادكام باشد، اين آرزو مي تواند به سادگي برآورده شود، اما مشكل آن است كه غالبا هر يك از ما تمايل داريم از ديگران خوشبخت تر باشيم و تحقق همين آرزوست كه هميشه دستيابي به آن برايمان امري دشوار دليل مي سازد اين دشواري نيز آن است كه غالبا ما ديگران را خوشبخت تر از آنكه هستند، مي بينيم. خوشبختي يا شادكامي از ديدگاه روان شناسي يكي از نظريه ها در زمينه خوشبختي، نظريه مقايسه اجتماعي است. براساس اين نظريه گفته مي شود كه خوشبختي نتيجه يا حاصل اين احساس شخص است كه اوضاع و احوال و شرايط زندگي او بسيار مطلوبتر از اوضاع و احوال و شرايط زندگي ديگران است. براساس اين نظريه، شما مي توانيد با مقايسه زندگي خود با زندگي افراد ديگري كه امتيازات كمتري دارند، احساس شادكامي يا خوشبختي بيشتري بكنيد. يكي از عواملي كه در نظريه مقايسه اجتماعي اهميت كمتري دارد، ثروت است. برخلاف تصور عامه احساس خوشبختي در افراد ثروتمند تفاوت زيادي با احساس خوشبختي در مردم غيرثروتمند ندارد. شرط اين مقايسه آن است كه مردم غيرثروتمند از امكانات اوليه و اساسي زندگي مثل شغل، خانه و خانواده و نظاير آن، برخوردار باشند. براساس نظريه سطح انطباق، احساس خوشبختي هر فرد نه تنها در مقايسه خودش با مردم ديگر، بستگي دارد بلكه با مقايسه فرد با خودش نيز در رابطه است. به عبارت ديگر احساس خوشبختي كنوني شما تا حدودي به مقايسه اوضاع و احوال و شرايط فعلي شما با اوضاع و احوال و شرايطي كه قبلا داشته ايد، بستگي دارد. اما هرچه اوضاع و احوال و شرايط شما بهبود پيدا مي كند، به همين نسبت، معيار خوشبختي شما نيز بالا بهرحال مي رود هر يك از ما خوشبختي يا احساس شادكامي را با كلمات خاصي تعريف مي كنيم كه هر چند معناي اين كلمات براي همه ما قابل فهم است، ولي همه نمي توانند تعريف كاملا مشابهي براي احساس خوشبختي ارائه دهند. هر يك از ما در ارائه تعريفي براي خوشبختي، تعقيب خوشبختي و ميزان دستيابي كامل به خوشبختي با يكديگر تفاوت داريم. يكي از نكات جالب اين است كه براي هر يك از ما خوشبختي يا شادكامي يك هدف نهايي است و ما تصميمات اساسي زندگي خود را نه بر اساس آنچه كه عملي است، بلكه براساس آنچه كه فكر مي كنيم ما را خوشبخت تر خواهد كرد، اتخاذ مي كنيم. چه كسي خوشبخت؟ است موءسسه تحقيقات اجتماعي دانشگاه ميشيگان طي سي سال گذشته و حتي قبل از آن به انجام سلسله تحقيقاتي دست زده است و طي آن از مردم خواسته است تا ميزان يا سطح احساس خوشبختي خود را مشخص سازند. طي اين بررسي، سئوالهاي ديگري نيز درباره ابعاد گوناگون زندگي مردم مطرح شده است. نتيجه اين تحقيقات نشان داده است كه هر چند زندگي براي گروه مورد مطالعه داراي پستي و بلنديهاي خاص خود بوده است، مع هذا بيشتر مردم لحظات خوب را بيش از لحظات نامطبوع يا بد، تجربه كرده اند. گروه تحقيق نتيجه گرفته است كه نمونه مورد بررسي آنان احساس خوشبختي يا شادكامي را در سطح بالا داشته اند. در همين بررسي معلوم شد كه 30 درصد از پاسخ دهندگان خود را بسيار خوشبخت 55 درصد خود را به اندازه كافي خوشحال و خوشبخت و درصد 10فقط خود را نه چندان خوشبخت يا خوشحال دانسته اند. بطور كلي مي توان گفت كه: - 1 برخلاف آنچه تصور مي شود احساس خوشحالي افراد جوانتر و كساني كه در عنفوان جواني هستند، بيش از احساس خوشحالي افراد مسن تر نيست. - 2 ميزان خوشحالي مردم روستاها بيشتر يا كمتر از خوشحالي مردم شهرنشين نيست. - 3 به نظر نمي رسد كه پول پرستيژ يا موقعيت اجتماعي كليد خوشبختي باشد. - 4 هر چند احتمال ضعيفي وجود دارد كه افراد ثروتمند بيش از افراد فقير احساس خوشحالي يا خوشبختي كنند، ولي اين تفاوت كمتر از آن ميزاني است كه بيشتر ما در ذهن خود داريم. - 5 مردمي كه در فقر شديد زندگي مي كنند كمتر احتمال دارد بسيار خوشحال باشند. اما وقتي گروههاي با درآمد بسيار بالا را با گروههاي بسيار پايين مقايسه مي كنيم، نتايج حاصل نشان مي دهد درصد كساني كه خود را بسيار خوشبخت مي دانند به نسبت 32 درصد براي گروههاي بادرآمد بسيار بالا و 25 درصد براي گروههاي بادرآمد بسيار پايين بوده است. - 6 روابط و همبستگيهاي اجتماعي در احساس خوشبختي افراد نقش موءثر و بسزايي را دارند. - 7 افرادي كه متاهل هستند در مقايسه با افراد مجرد مطلقه يا بيوه، بطور متوسط، بيشتر احساس خوشبختي يا خوشحالي داشته اند. - 8 در بين افراد مجرد نيز كساني كه داراي دوستيهاي نزديك و صميمي مي باشند، بيشتر از كساني كه فاقد چنين دوستيهايي هستند، احساس خوشبختي يا خوشحالي را تجربه كرده اند. - 9 مراقبت كردن از ديگران يا احساس اينكه ديگران از ما مراقبت مي كنند (از طريق ازدواج يا خويشاوندان يا دوستان ) نيز در احساس خوشحالي و خوشبختي موءثر مي باشد. - 10 احساس رضايت از روابط و همبستگيهاي اجتماعي مي تواند نقش با اهميتي را در سلامت رواني و احساس خوشبختي ايفا كند. - 11 احساس شخص نسبت به خودش بيش از عامل همبستگيهاي اجتماعي در احساس خوشبختي وي موءثر مي باشد. به عبارت ديگر كساني كه نسبت به خود احساس رضايت مي كنند و نيز احساس مي كنند كه كنترل امور زندگي خود را به عهده دارند، در مقايسه با كساني كه نسبت به تواناييهاي خود كمتر احساس رضايت مي كنند خود را تحت تسلط نيروهاي خارج از درون خود حس مي كنند، احساس خوشبختي بيشتري را تجربه مي كنند. - 12 حتي بدست آوردن ثروت زياد و غيرمنتظره داراي اثر كوتاه مدتي در احساس خوشبختي بوده است. براي اين افراد بعد از مدت زمان كوتاهي داشتن ثروت يك حالت عادي پيدا خواهد كرد. حتي اين افراد در بعضي جهات، وضعيت شان بدتر از كساني بوده است كه پول زيادي بدست نياورده اند. در نهايت بايد بگوييم خوشبختي واژه اي است كه به گونه هاي مختلف از آن برداشتهاي متفاوت مي شود. خوشبختي قبل از آنكه معنايي داشته باشد خود انسانها هستند كه به آن معنا مي بخشند. خوشبختي يك احساس است قبل از آنكه يك واقعيت باشد. بيشترين سهم را در خوشبختي خود انسانها دارند و سهم كمتري به مسائل خارج از فرد اختصاص مي يابد. البته نقش عوامل خارجي مانند مسائل مادي و رفاهي و مسائل اجتماعي و فرهنگي و غيره را نمي توان كاملا منتفي كرد. ولي خودمان مي توانيم احساس خوشبختي بكنيم اگر فكر كنيم كه خوشبخت هستيم در غير اين صورت مي توانيم بسيار ناخشنود باشيم هر چند كه تمامي امكانات فراهم باشد و ديگران نيز ما را خوشبخت بپندارند. شايد ما كساني را بشناسيم كه از هر موقعيت بهترين بهره را با توجه به معيارهاي اخلاقي مي گيرند و نگرش آنان نسبت به مسائل گوناگون با شادي و خوشبيني همراه است. از طرف ديگر گاه با افرادي مواجه مي شويم كه به نظر مي رسد به قسمت خالي يك ليوان آب يا به بخش تاريك هر واقعه يا مشكل، مي نگرند. اينگونه نگرشها و طرز تلقي ها مي تواند بوجود آورنده احساس خوشبختي و شادي يا ناخشنودي و نگراني باشد. پس سعي كنيد نگرش شما از نوع اول باشد تا زندگي تان سرشار از شادي و نشاط باشد. نتيجه گيري باتوجه به آنچه تاكنون گفتيم، حال اين سئوال پيش مي آيد كه آيا مي توان نوعي نسخه را براي خوشبختي تجويز كرد. در پاسخ به اين سئوال بايد گفت: با اطمينان مي توان اظهار داشت كه براي احساس خوشبختي نسخه معيني وجود ندارد. اما مي توان گفت: بطوركلي، افرادي كه داراي شرايط خاصي هستند، مثلا ازدواج كرده اند، از درآمد كافي برخوردارند و نسبت به زندگي احساس مثبتي دارند، در مقايسه با ديگران كه فاقد اين شرايط مي باشند احساس خوشحالي يا خوشبختي بيشتري را تجربه مي كنند. اما لازم است يادآور شويم كه هيچ عامل يا مجموعه عوامل خاصي وجود ندارد كه بطور مطلق خوشبختي را تضمين كند. حتي در صورتي كه ثروت زياد باعث شود انتظارات و معيارهاي مورد نظر ما افزايش يابد، اين ثروت نيز براحساس خوشبختي يا شادكامي، اثر ناچيزي خواهد داشت. در پايان بايد گفت: خوشبختي احساسي نيست كه شخص بتواند آن را مانند يك شي ء ( پول، خانه، ماشين ) مالك شود و آن را بدست آورد. خوشبختي احساس يا فرآيندي است كه براي دستيابي به آن بايد هميشه در تلاش باشيم. در واقع مي توان گفت: ما نمي توانيم مالك خوشبختي شويم، بلكه فقط مي توانيم در تعقيب آن باشيم. براي رسيدن به خوشبختي هدف خود را انتخاب كنيد و بسوي آن حركت كنيد. حركت خود را از همين حالا شروع كنيد چرا كه چند لحظه بعد دير است. گردآوري و نگارش: غلامعلي اسماعيلي كارشناس ارشد روان شناسي منابع: - 1 روان شناسي كاربردي براي مديران تاليف دكتر محمود ساعتچي - 2 براي خوشبختي و موفقيت آفريده شده ايم ترجمه: دكتر حسن قاسم زاده