Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781014-46935S2

Date of Document: 2000-01-04

صبا به خنده در ايوان شهريار آمد به ياد استاد ابوالحسن صبا، موسيقيدان شهير درآمد: در ميان تمامي اساتيد صاحبنام موسيقي ايران، زنده ياد ابوالحسن صبا نامي يگانه است. وي علاوه بر آشنايي عميق با موسيقي مقامي و رديفي ايران، در سنت ها اسير نماند و بر نوآوري هاي مطابق و همذات با سنت تاكيد فراوان نمود، نوشته زير يادكردي است از زندگي و آثار اين مرد عرصه موسيقي ايران كه تقديم شما گراميان مي گردد. عباس مهيار استاد ابوالحسن صبا فرزند كمال السلطنه بود. ابوالقاسم كمال السلطنه، مردي اديب و سخندان بود و به موسيقي آشنايي كامل داشت و سه تار نيك مي نواخت. درباره او نوشته اند كه: طبيبي حاذق بود و از دوستان نزديك ايرج ميرزا - شاعر معروف - به شمار ايرج مي رفت در شعرهاي خود، بارها از او ياد كرده است. ابوالقاسم نيز فرزند صدرالحكما و او نيز فرزند محمودخان صبا ملك الشعراي عهد ناصري بود و اگر بيشتر پيش برويم خواهيم گفت او نيز فرزند محمدحسين خان عندليب و او نيز فرزند فتحعليخان صباي كاشاني بود. ابوالحسن در سال 1281 ش. چشم بر جهان گشود. تحصيلات خود را در مدرسه امريكايي تهران (چهارراه كالج، دبيرستان البرز فعلي ) آغاز كرد و پي گرفت. اما با توجه به محيط خانواده ابوالحسن خان به طرف موسيقي كشيده شد، طوري كه درس را نيمه تمام رها كرد. روح الله خالقي مي گويد: پيش از سال 1297 ش. من و صبا در مدرسه امريكايي درس مي خوانديم. صبا دو سال جلوتر از من او بود در ميان همه شاگردان مدرسه شناخته شده تر و از شهرت خاصي برخوردار بود. پيش از اين گفتيم پدرش موسيقي دان بود و علاقه داشت ابوالحسن خان در موسيقي استاد همه فن شود. به همين سبب، پسرش را پيش استادان بزرگ موسيقي فرستاد. ابوالحسن در مدت كوتاهي كمانچه را از حسين اسماعيل زاده، ضرب را از حاجي خان، سه تار را از ميرزا عبدالله (شايد پدر احمد عبادي ) سنتور، را از علي اكبر شاهي و بالاخره ويولن را از استاد هنگ آفرين فرا صبا گرفت براي يادگرفتن فوت و فن تار، مدتها پيش درويش خان آموزش ديد. ابوالحسن در كنار موسيقي، مدتي هم به نقاشي علاقه مند شد و مدتي نيز به مدرسه كمال الملك رفت اما خيلي زود دريافت كه علاقه چنداني به آن ندارد. سپس به خوشنويسي روي آورد و از آن هنر هم توشه اي اندوخت و دوباره به سوي موسيقي كشيده شد. تا در سال 1302 شمسي در مدرسه عالي موسيقي كه تازه افتتاح شده بود، نام نوشت. اين مدرسه به مديريت علي نقي وزيري راه افتاده بود. وزيري مخالفان زيادي داشت و دانشجويان هنردوست را از رفتن به مدرسه او منع مي كردند. خالقي مي گويد: در سال 1302 به مدرسه موسيقي وزيري رفتم و صبا را دوباره يافتم. صبا آن زمان استاد ويولن شده بود. در اثر آموزش و تربيت وزيري، صبا به مقام نخستين سوليست اركستر رسيد. به گفته دكتر ساسان سپنتا او شيوه نوازندگي ويولن و موسيقي نظري را نيك آموخته بود. صبا نظريه هاي وزيري را به شاگردان ياد مي داد و در اجراي قطعات موسيقي، صبا هميشه در صندلي اول مي نشست. كار اين گروه به تدريج با سازهاي متنوع تري گسترش پيدا كرد و در كلوبموزيكال و كنسرتهاي بعدي به اجراي موسيقي پرداخت. به دليل دلبستگي صبا به موسيقي و علاقه و افزايش هنرجويان، وزيري بخشي از كار خود را به صبا سپرد و صبا شب 9تا هر روز به تمرين و تدريس ادامه مي داد. بدين ترتيب، اولين كلاس ويولن صبا در مدرسه وزيري تشكيل شد. در سال 1306 اركستر مدرسه عالي موسيقي براي برگزاري كنسرت، با وزيري به رشت و انزلي رفت. مردم آن سامان از ويولن صبا اقبال كردند و از وزيري خواستند كه مدرسه موسيقي در رشت داير كند. وزيري ترتيب كار را داد و در سال 1308 صبا را به مديريت آنجا فرستاد. ابوالحسن صبا مدت دو سال آن مدرسه را اداره كرد و به آموزش موسيقي براي جوانان آنجا پرداخت، اما باتوجه به ناراحتي قلب، صبا دو سال بيشتر نتوانست در آن سامان بماند و ناگزير به تهران بازگشت. صبا در اين سفر دوساله، چند آهنگ محلي آن منطقه را به نت نوشت. با نوازندگان محلي حشر و نشر پيدا كرد. كارهاي آنها را به نت تنظيم كرد و به تهران آورد. روش نت نويسي صبا همان بود كه وزيري به او آموخته بود. صبا پس از بازگشت به تهران، كار سابق خود را ادامه داد. در كلاسهاي وزيري با تكنيك خاص ويولن آشنا شد و چند صفحه ضبط و پخش كرد. بدين ترتيب نام صبا و سحر ويولن او بر سر زبانها افتاد. صبا، نه تنها رديفهاي موسيقي سنتي براي ويولن - كه يك ساز غربي بود - رديف كرد، بلكه از آنها براي آواز و سنتور نيز استفاده صبا كرد در اين كلاسها، هر جلسه چند سطري از رديف هاي خود را براي هنرجويان تعليم مي داد و بعدها مجموعه آنها را به چاپ رسانيد. صبا در سال 1310 كلاس آموزش موسيقي را تاسيس كرد كه تا پايان عمر اين كلاس داير بود و به گفته سپنتا محل كلاس منزل شخصي استاد بود و در كوچه ظهيرالاسلام. گفتني است كه علي تجويدي، حبيبالله بديعي، حبيب سماعي، حسين تهراني، فرامرز پايور، حسن كسايي، مهندس همايون خرم، مجيد وفادار، مهدي خالدي، لطف الله مفخم پايان، دكتر ساسان سپنتا، رحمت الله بديعي، محمود تاج بخش و حسين صبا فرزند صبا كه كتاب سنتور استاد ابوالحسن صبا را تكميل كرد، ازجمله شاگردان مكتب اين استاد به حساب مي آيند. ظاهرا دوران آشنايي صبا، با استاد شهريار به اين سالها و سالهاي بعد آن برمي گردد كه با جمعي از هنرمندان آن روزگار مانند حبيب سماعي، احمد عبادي، حسين تهراني و دوامي و ديگران روزهاي پرباري را پشت سر مي گذاشتند. مي دانيم شهريار خود موسيقي شناس بود و سه تار مي زد: نالد به حال زار من امشب سه تار من اين مايه تسلي شبهاي تار من و با هنرمندان درباره موسيقي و رديف هاي آن به بحث و گفتگو مي نشست. بخصوص گوشه رهاب را مي شناخت كه يكي از مقام 12 موسيقي قديم ايراني است. در شعري مي گويد: دستگاه ساز و آوازي به جا ماند از نديم كش نه شهنازي به گوراست و نه روحي در رهاب. اين رودكي زمان ما كه به جاي چنگ و عود، سه تار مي نواخت با ابوالعبيك روزگار ما، صبا دو يار همدم و دو مونس غمگسار بودند. شهريار چنان شيفته صبا بود كه حتي وقتي سخن از باد صبا مي گويد، گوشه چشمي به او دارد: شهريارا نه تويي بس همه با ياد صبا هر كه دل داشت در اين شهر، صبايي دارد استاد نيز بي شهريار، در شهر، ياري ندارد. تا فرصت پيش مي آيد سراغ شهريار مي رود تا او را از تنهايي برهاند و به بهانه اي به سوي باغ و صحرا كشاند. در يكي از اين دوست جويي ها كه صبا با دوامي در خانه شهريار رفته بودند. شهريار مي گويد: صبا به خنده در ايوان شهريار آمد كه خيز و سر به دراز دخمه كن بهار آمد ز زلف زركش خورشيدبند، سيم سه تار كه پرده هاي شب تيره تار و مار آمد به پاي ساز صبا شعر شهريار، اي ترك بخوان كه عيدي عشاق بي قرار آمد در سال 1319 كه راديو تاسيس شد صبا در رديف اول نوازندگان آن قرار گرفت. در سال 1320 صبا به صورت رسمي به خدمت وزارت فرهنگ و هنر درآمد و سرپرستي اركستر نوين را كه وزيري تاسيس كرده بود، به عهده گرفت. در همين سال هنرستان عالي موسيقي كنسرتي ترتيب داد علاوه بر همنوازي سه برنامه تك نوازي: ويولن تنها صبا، سنتور تنها حبيب سماعي و تار تنها حسين سنجري اجرا شد و مورد اقبال مردم قرار گرفت. اين اركستر بعدها اركستر صبا نام گرفت. اركستر صبا تا بعداز درگذشت استاد نيز، سالها به فعاليت خود ادامه داد تا به گفته استاد حسين دهلوي در نيمه دوم تيرماه سال 1347 عملا اركستر صبا تعطيل شد و انحلال آن اعلام گرديد. در سال 1324 كنسرتي به همت خالقي ترتيب يافت كه صبا در آن علاوه بر همنوازي، يك برنامه تك نوازي نيز اجرا كرد كه بسيار مورد پسند مردم قرار گرفت. صبا در مدرسه عالي موسيقي كه به تحصيل مشغول بود قطعه معروف زرد مليجه گنجشگك زرد را بانام سلوي صفحه اي وطن و چند چهارمضراب و سه گاه ساخته بود. صبا در سال 1328 در كلاسهاي هنرستان ملي كه خالقي تاسيس كرده بود به تدريس پرداخت و تا پايان عمر در اين مدرسه كار تدريس را ادامه داد. صبا ضمن اداره اين كلاس، خود با گروههاي همنوازي نوازندگاني مانند مشير همايون شهردار همكاري داشت، در همين سالها بود كه سفري نيز به بيروت و شام كرد و صفحاتي نيز آنجا ضبط و به ايران آورد كه يكي از آنها اثر معروف زنگ شتر است. صبا در هر فرصتي سعي مي كرد آهنگهاي محلي را گردآوري و نت نويسي كند. بالاتر از همه، اين آهنگها را به رديف هاي موسيقي اصيل ايراني برمي گرداند. صبا در سال 1335 در گروه همنوازي برنامه گلهاي راديو ايران گاه به عنوان تك نواز و گاه به عنوان سرپرست اركستر فعاليت داشت طوري كه تا نيمه اول سال 1336 صداي ويولن او آرامش بخش دل و جان مردم هنردوست اين سرزمين قرار گرفته بود. استاد ابوالحسن خان صبا با اين سروسودا و شور عشق، در سحرگاه روز جمعه 29 آذرماه سال 1336 در مرز 55 سالگي براثر سكته قلبي درگذشت و همه دوستداران موسيقي و هنرجويان علاقه مند به صداي ناله آساي ويولن را به سوك نشاند. اين غم بيش از همه بر دوش شهريار سنگيني مي كرد. فرياد شيون شهريار در شعر پيچيد: عمر دنيا به سر آمد كه صبا مي ميرد ورنه آتشكده عشق كجا مي ميرد از گريبان غم و ماتم سنتور حبيب سرنياورده برون ساز صبا مي ميرد شهريارا نه صبا مرده خدا را بس كن آنكه شد زنده جاويد كجا مي ميرد شهريار در تبريز براي صبا مجلس ترحيم ترتيب اما داد چون آن دوره موسيقي جانيفتاده و موسيقيدان چندان توجيه شده به حساب نمي آمد، مجلس ترحيم با مخالفت عده اي سطحي نگر قرار گرفت و اشگ چشمان به گود نشسته شهريار از حيرت خشك شد. شهريار در اين شعر، به مرگ صبا ناباورانه مي نگرد. اندكي تامل در فعل به كار گرفته شده در شعر عمق ناباوري او را بيان مي كند. شهريار نمي تواند بگويد صبا مرد يا صبا مرده است، مي گويد مي ميرد. اين درد و داغ تا آخر عمر شهريار را رها حتي نكرد وقتي هوشنگ ابتهاج ( سايه ) شهريار را به تهران دعوت كرد، شهريار در غزلي به صراحت گفت: تهران بي صبا ثمرش چيست شهريار نيما نرفته گر سفر يوش مي كني از اينها كه بگذريم، صبا را پايه گذار مكتب نوين موسيقي ايراني دانسته اند. ديگر آثار چاپ شده استاد رديف براي ويولن در دو جلد و قطعات ضربي در يك جلد چاپ و منتشر شده است. آثار به جا مانده صبا زنگ شتر، كوهستاني، در قفس، كاروان، زردمليجه، به زندان، رقص چوبي قاسم آباد، به ياد گذشته و چند چهار مضراب را مي توان نام برد. دكتر ساسان سپنتا در توضيح قطعه كوهستاني كه در عشاق دشتي ساخته شده است مي گويد: مقدمه ي اين قطعه باتري هاي اجرايي بر نت هاي لا و سل و فا و مي; چوپاني را مجسم مي كند كه برفراز تپه اي به هنگام غروب آفتاب به وسيله ني گوسفندان خود را جمع مي كند و در قسمت بعد كه قطعه به صورت دوضربي موزون درمي آيد، سرازير شدن چوپان و گوسفندان را از تپه و حركات پاي آنها را نشان به مي دهد همين مناسبت، صبا نام آن را گوسفند دخان نهاده دخان بود به معناي جمع آوري آمده است. گفتني است كه هريك از اين آثار به جامانده تفسير و توضيحي اين چنيني دارد كه بايد همه در مجموعه اي گردآوري شود. در پايان اين نكته نيز قابل ذكر است كه منزل استاد صبا واقع در كوچه ظهيرالاسلام به صورت موزه اي درآمده است كه نام صبا در آن مي درخشد. در اين موزه، بسياري از يادگارهاي استاد و بعضي وسايل شخصي در آنجا گردآوري شده است. شهريار خطاب به بانو منتخب، زن استاد مي گويد: در خانه اي كه موزه اي از يادگارهاست از نقش يك مجسمه افزون چه مي كني گاهي سر مزار صبا بگذر و بگو اي در ديار خاطره مدفون چه مي كني