Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781013-46923S2

Date of Document: 2000-01-03

آنچه پس از انقلاب رخ داد يك جنبش ادبي بود گفت وگو با كريستف بالايي (بخش پاياني ) * چندي قبل نقل قولي از شما شده بود كه ادبيات داستاني پس از انقلاب با تمام ادبيات قبل ايران همسنگ است. در اين مورد ديدگاه خود را توضيح دهيد. به اعتقاد من ادبيات پس از جنگ، يك ادبيات فوق العاده زنده است. اين نشان مي دهد كه جامعه ايران، جامعه اي در حال انفجار است. به نظر من در سال هاي قبل از انقلاب به دليل نوع رژيم سياسي ايران، ادبيات راكد شده بود. نويسندگان خوبي آن زمان هم اما بودند آنچه پس از انقلاب رخ داد يك جنبش ادبي است. متاسفانه چيزي كه وجود دارد و براي من خيلي مهم است، آن است كه اين ادبيات در خارج از كشور به اندازه كافي شناخته نشده است. البته باز هم بعد از انقلاب وضعيت بهتر شده و آن هم شايد به لطف ايراني هاي مقيم خارج از كشور باشد. هنوز كه هنوز است تعداد مترجمان بسيار كم است و آثار مهم نشر ايراني در خارج شناخته شده از نيست گلشيري در فرانسه دو كتاب ترجمه شده و هر كدام سوكسه بسيار خوبي داشته اند: شازده احتجاب و فتح نامه مغان. در فرانسه هر كه اين داستان ها را خوانده به شدت تحت تاثير قرار گرفته است. برخي رمان هاي دولت آبادي هم به آلماني ترجمه شده و استقبال از آنها هم عجيب و غريب بوده است. * بد نيست بپرسم كه انعكاس كم ادبيات ايران در كشورهاي غربي را معلول كم كاري مترجمين مي دانيد يا دشواري هاي ذاتي آثار داستاني؟ ايران شايد اين مساله يك جنبه فرهنگي داشته باشد كه نگذارد به اين آساني ها آثار ايراني ترجمه شود. اما دليل دوم شما منتفي است. اگر آثار هدايت را در نظر بگيريم، الان در فرانسه تقريبا كل آثارش ترجمه و چاپ شده و توجه به هدايت در فرانسه شگفت انگيز است و شما نمي توانيد اهل كتابي را در فرانسه پيدا كنيد كه آثار او را نشناسد اما خيلي ها نام دولت آبادي، رواني پور و پارسي پور را نمي شناسند. * آيااين به خاطر آن بوده كه هدايت از تكنيك هاي آشناي غربيها استفاده مي كرده يا حرف هايي مي زده كه در فرهنگ فرانسه قابل فهم تر؟ بوده يعني هدايت طوري به دنيا نگاه مي كرده كه غربيها بيشتر آن را؟ مي فهميده اند مساله تكنيك قصه نويسي به نظر من اصلا در ميان نيست. دولت آبادي هم از تكنيك روايي استفاده اما مي كند بومي بودن فضاي داستان هاي دولت آبادي شايد در اين امر موءثر بوده است. در خواندن كليدر كافي است آداب و رسوم ايراني ها را نشناسي يا منطقه خراسان را نشناسي تا بخش مهمي از داستان را متوجه نشوي. * آيا اين مشكل درمورد ماركز يا خوان رولفو وجود؟ نداشته ماركز را اگر به دقت مطالعه كنيد مي بينيد كه مسائل بومي را در يك چارچوب خيلي كلي وارد كرده كه مانعي در فهم داستان ايجاد نمي كنند و آثارش يك جنبه جهاني پيدا كرده اند كه فرانسوي ها و ايراني ها بخوبي با آن كنار مي آيند. ترجمه آثار دولت آبادي به آلماني نشان از آمادگي آلماني ها براي خواندن آثار اوست، هر چند كيفيت ترجمه هم تعيين كننده اما است، در مجموع فكر نمي كنم كه ما غربي ها نتوانيم اين سنت ترجمه اي را كه شما داريد داشته باشيم. * شايد چون احتياج نداريد. ولي اين وضع دارد عوض مي شود. فرانسوي ها تازه فهميده اند كه ابرقدرت نيستند و يك قدرت متوسط هستند و نسل جوان فهميده اند كه بايد زبان هاي خارجي را ياد البته بگيرند زبان فارسي هنوز زياد شناخته شده نيست ولي هر سال حدود 50 تا 60 نفر در مدرسه زبان هاي شرقي ثبت نام مي كنند كه بد نيست. الان وضع كمي هم بهتر شده. فكر مي كنم اگر ده نفر مترجم خوب داشته باشيم، ادبيات فارسي خيلي بهتر معرفي خواهد شد. الان در فرانسه آمادگي روحي براي پذيرش ادبيات معاصر ايران هست. در اوايل انقلاب نگرش منفي به ايران به عنوان مانع عمل مي كرد اما خوشبختانه اين مشكل در حال حل شدن است و اوضاع خيلي عوض شده است. مردم آگاه شده اند. من نمي خواهم به مطبوعات غرب انتقاد كنم، ولي واقعا بعضي چيزها كه در مورد ايران مي نويسند از واقعيات خيلي دور است. حداقل من كه در ايران هستم مي بينم كه خيلي دور است. هر توريست فرانسوي هم كه به ايران مي آيد مي بيند كه ايران چقدر با تصويري كه از آن در مطبوعات فرانسه منعكس شده متفاوت است. به هر حال آمادگي هست اما هنوز قدرت ترجمه نيست. * از شما متشكرم