Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781012-46911S2

Date of Document: 2000-01-02

داستان كوتاه فارسي بازگشت به سنت كوتاه نويسي است گفت وگو با كريستف بالايي، پژوهشگر ادبيات داستاني معاصر ايران * اين يك پديده كاملا استثنايي است و نشان مي دهد كه در نثر فارسي داستان كوتاه جايگاه خاصي دارد كه بايد روي آن كار شود. اشاره: كريستف بالايي در عرصه پژوهش هاي ادبيات داستاني معاصر فارسي نامي شناخته شده است. نام او به همراه ميشل كويي پرس با انتشار كتاب سرچشمه هاي داستان كوتاه فارسي (با ترجمه كريمي حكاك ) بر سر زبان ها افتاد. در ميان اهل ادب جامعه ما كه سنت نقد و تئوريزه كردن جريان هاي ادبي سابقه كمي داشت، متني منقح و استوار مانند كتاب ياد شده مغتنم شمرده شد. كتاب بعدي وي يعني رمان نو فارسي در بدو انتشار مورد توجه قرار گرفته كه اين امر قابل پيش بيني بود. اين كتاب جايزه پژوهش فرهنگي برگزيده را در هفته پژوهش به خود اختصاص داد. كريستف بالايي، كه هم اكنون استاد مدرسه زبان هاي شرقي پاريس است فارسي را بسيار روان صحبت مي كند و اصراري ندارد كه در مورد آنچه به طور جدي مطالعه نكرده سخنان قطعي قبل بگويد از شروع گفت وگو از او در مورد ميشل كويي پرس پرسيدم. پاسخ شنيدم كه وي كه يك روحاني است اكنون در لندن ساكن است و عمدتا برروي قرآن و متون مذهبي اسلامي تحقيق مي كند. صحبت هاي بالايي در اين گفت وگو هم دليل ديگري بر دقت نظر او به عنوان يك پژوهشگر ادبيات است. برخي از نكاتي كه وي در اين گفت وگو مطرح كرده نيز بديع است. او به آينده برخي از نويسندگان نسل جديد ايراني بسيار اميدوار است. حميد رضا اسلامي * بهتر است بحث را از كتاب اول شما كه به فارسي منتشر شد، يعني سرچشمه هاي داستان كوتاه فارسي آغاز كنيم. درآن كتاب شما داستان هاي نويسندگاني همچون جمال زاده را نقطه آغاز داستان كوتاه فارسي دانسته ايد. پرسش من اين است كه چه ويژگي هايي داستان كوتاه فارسي را از حكايات و روايات پيشين ادبيات فارسي متمايز؟ مي كند در واقع چرا نقطه شروع داستان كوتاه فارسي، داستانهاي نويسندگان ياد شده بوده؟ است داستان كوتاه فارسي معاصر كه با يكي بود يكي نبود جمال زاده آغاز مي شود، آن طور كه با ميشل كويي پرس دركتاب سرچشمه هاي داستان كوتاه فارسي بيان كرديم، نوعي بازگشت به سنت است و به نظر ما علت اقبال خوانندگان ايراني به داستان كوتاه (داستان كوتاهي كه تحت تاثير ادبيات غرب هم بوده ) در واقع بازگشت به يك نوع ادبي است كه از قبل در ادبيات فارسي وجود داشته است. در مجموعه ادب فارسي يك نوع (ژانر ) ادبي وجود داشته كه مي توان از آن به عنوان نوع ادبي كوتاه نويسي ياد كرد. كوتاه نويسي يعني رساندن مطلب يا مفهوم يا پيامي كه اغلب اخلاقي است. اين البته پديده ادبي عجيبي است كه فكر نمي كنم در ادبيات هيچ كشوري نظير داشته باشد. حتي در ادبيات انگليسي كه بر كوتاه نويسي بيش از ادبيات فرانسه تاكيد مي شود. چند سال پيش در حدود سال هاي 80 يك محقق آمريكايي به نام جان گرين گزارشي تهيه كرد در مورد داستان كوتاه فارسي - كه البته در مقدمه وي از اين كه به همه منابع فارسي دسترسي پيدا نكرده عذرخواهي مي كند - او در گزارش خود از داستان 8000 كوتاه ياد كرده است - كه به نظر من حتي اين رقم كمتر از رقم واقعي است و فكر مي كنم در آن موقع اين تعداد به ده هزار داستان مي رسيده است - از انقلاب به بعد فكر مي كنم باتوجه به مجموعه هاي چاپ شده و داستان هاي منتشر شده در مجلات ادبي و غير ادبي، اين رقم به دو برابر رسيده است. اين يك پديده كاملا استثنايي است و نشان مي دهد در نثر فارسي، داستان كوتاه جايگاه خاصي دارد كه بايد روي آن كار شود و تاكنون هم نه روي حكايت ها و روايت ها و نه روي داستان كوتاه تحقيق جامع و كاملي صورت نگرفته است. * آيا اين بازگشتي كه شما از آن نام مي بريد، ويژگي اش تنها كوتاه بودن؟ است مي توانيم دقيق تر بگوييم كه غير از كوتاه بودن، گرايش به روايت داستان، ويژگي مهم آن است. از ابتداي تاريخ فرهنگ ايران، ايرانيان چه شاه و چه رعيت وقتي مي خواستند به موضوعي تعين ادبي بدهند، شكل روايي به آن مي دهند كه اين هم پديده عجيبي است. چون در هيچ ادبياتي نمي توانيد چنين پديده اي پيدا در كنيد فارسي از اول از آن هنگام كه شاهان هخامنشي كارها و اعمال خود را تعريف مي كنند، مثلا در كتيبه ها، شكل روايي دارد و اگر كتاب استاد فوشه كور را خوانده باشيد - كه اخيرا تحت عنوان اخلاقيات به همت آقاي پورجوادي در مركز نشر دانشگاهي با همكاري انجمن فرانسه در تهران چاپ شده است - به زيبايي توصيف مي كند كه چه در پندهاي ابتدايي دوره اسلامي و چه در آثار قرون 15 ميلادي به بعد شكل روايي همواره در كنار ادب فارسي حضور داشته است. چه در ادبيات صوفي گري و عرفاني، چه در شعر و حتي غزل. مثل اين كه روايت هميشه زمينه ادب فارسي بوده است. * شكل روايي چه مزيتي؟ داشته نمي دانم. اين يك جنبه مردم شناختي دارد. بررسي اين پديده صرفا درچارچوب مسائل ادبيات ممكن اين نيست يك پرسش جامعه شناختي و مردم شناختي است كه چرا ايراني ها وقتي مي خواهند مساله اي را توضيح دهند، به آن شكل روايي مي دهند. هنوز كه هنوز است وقتي با ايراني ها صحبت مي كنيم، جايي كه آنها در بن بست گير مي كنند به روايت يك ماجرا متوسل مي شوند تا مقصود خود را برسانند. يعني يك مثال مي زنند. ما فرانسوي ها اين قدرت روايي را نداريم. ما بيشتر سعي مي كنيم بحث كنيم. * در صحبت هايتان فرموده ايد كه پس از انقلاب در ايران گرايش به رمان بيشتر شده اگر است اين مورد را براساس اطلاعات آماري مي گوييد، تحليل شما از دلايل آن؟ چيست روش تحليل من بيشتر كيفي بوده تا كمي. به نظر من اگر بخواهيم دليل اين امر را پيدا كنيم بايد به تحولات اجتماعي ايران نظر بيفكنيم. انقلاب بي هيچ شكي در اين امر تاثير به سزايي داشته. هم انقلاب و هم جنگ كه دو پديده اجتماعي بسيار مهم بوده اند. طبق نظريه لوكاچ كه يك نظريه جامعه شناختي ادبي است، پيدايش رمان فقط تاريخي نيست، بلكه يك زيربناي اجتماعي دارد. مثلا در فرانسه در يك زمان بويژه اين شكل ادبي به وجود آمده و رواج يافته. در قرن 16 يك انقلاب ديني فكري اجتماعي و ادبي در اروپا اتفاق مي افتد كه جدا شدن پروتستان ها و كاتوليك ها هم روي آن خيلي تاثير مي گذارد. تقريبا مي توان گفت كه پيدايش رمان مربوط به همان زمان است كه دن كيشوت نمونه خوب اين امر است. رمان فارسي، در ابتداي قرن بيستم با شمس و طغرا آغاز مي شود و حركت آن هم بسيار كند است تا آنجا كه در دهه 50 ده تا رمان خوب بيشتر نداريم و براي رشد آن بايد تا مقطع انقلاب صبر كنيم. رشد رمان در ايران، به نظر من، سرچشمه اش در تحولات اجتماعي و سياسي معاصر است كه انقلاب هم ازجمله مهم ترين اين تحولات است و پس ازآن هم جنگ. در اوايل جنگ، رمان، اين واقعه را خيلي كم منعكس كرده است. بعد بتدريج اين امر گسترش مي يابدو به اعتقاد من ده سال ديگر رمان هاي با موضوع جنگ گسترش بيشتري خواهند يافت. اين دليل مهمي است اما دلايل مهم ديگري هم هست. بعد از انقلاب آزادي وجود دارد، هر چند سانسور هم هست ولي يك نوع آزادي اجتماعي پيدا شده كه مردم شروع به صحبت كرده اند. به عنوان يك خارجي و اروپايي مي بينيم كه آزادي هاي اجتماعي در ايران بيشتر شده و مردم با هم قاطي شده اند. يعني ساختارهاي اجتماعي و طبقات به خاطر انقلاب و جنگ دگرگون اين شده اند امر درساختار رمان تاثير بسيار داشته است. * رمان هاي منتشر شده در سال هاي 57 تا 63 بيش از آن كه به موضوع انقلاب بپردازند، به نظر مي رسد تنها از فضاي باز انقلاب استفاده كرده اند. ولي زمينه اين رمان ها مربوط به سال هاي قبل است. مخصوصا مهم ترين رمان هاي اين دوره كه رمان هايي با خصلت بومي هم هستند، از جمله رمان هاي آقاي دولت آبادي و آقاي محمود و امثالهم. اين رمان ها بيان كننده تحولات ايجاد شده در مناسبات اقتصادي و اجتماعي ايران در سال هاي آخر دهه چهل و اوايل دهه پنجاه آن هم به طور خاص در روستاها است و كمتر به تحول مقطع انقلاب مي پردازد، نظر شما؟ چيست انقلاب نمي تواند يك مقطع مطلق در سير تحولات ادبي باشد. در تحولات اجتماعي چرا، اما در ادبيات نه. ادبيات يك روند خيلي طولاني اگر است برگرديم به انقلاب مشروطيت، مي بينيم خيلي طول كشيد تا ادبيات معاصر ايران مشروطيت را در خود منعكس اتفاقا كرد اگر اشتباه نكنم اين اواخر آقاي مخملباف رماني نوشته كه از مشروطيت الهام گرفته است. يعني بعد از تقريبا 100 سال. بنابراين ما نمي توانيم يك تاثير مستقيم و بلافاصله را از تحولات اجتماعي در ادبيات ببينيم. اتفاقا اين كه مي گوييم داستان كوتاه بازگشتي به سنت است، نشان مي دهد كه ادبيات هميشه هم نگاهي به جلو دارد و هم نگاهي به عقب. بيش از همه ابزار فرهنگي، اين ادبيات است كه طول تاريخ را منعكس مي كند. تاريخ اجتماعي يك كشور پر از فراز و نشيبها و بحران ها ادبيات است هم بحران هاي خاص خودش را دارد ولي با رقمي بسيار كمتر. بنابراين اگر مي خواهيم تحولات اجتماعي را بررسي كنيم، ادبيات وسيله بسيار خوبي است. اگر مي خواهيد بحران هاي دوره بين شهريور 20 و دولت مصدق را بررسي كنيد كتابهاي آل احمد به خوبي اين دوره را منعكس مي كند. آثار دولت آبادي هم نشان مي دهد كه تحولات اجتماعي و سياسي ايران چه طور از قبل از انقلاب تا بعد از انقلاب ادامه پيدا مي كند. رمان هاي پس از انقلاب دولت آبادي را اگر با داستان هاي كوتاه قبل از انقلاب وي مقايسه كنيد مي توانيد تغييرات جامعه ايران را هم در آن ببينيد. يعني مي بينيد كه جامعه سنتي، كشاورزان و دهات استان خراسان دستخوش چه مسائلي هستند. من اساسا فكر مي كنم كه دولت آبادي يك موءيد خوب براي نظريه ما در مورد چگونگي تحول داستان كوتاه و گرايش به رمان بلند باشد. او از داستان كوتاه به داستان بلند و سپس به رمان هاي خيلي بلند رسيد. * آيا مي توان به اين نتيجه كلي رسيد كه داستان هاي با زمينه و فضاي بومي در ايران موفق تر؟ بوده اند من هنوز به اين نقطه نرسيده ام و اين جزو تحقيقات بنده نيست. خيلي از منتقدين جدي ايراني از جمله آقاي دستغيب و آقاي ميرعابديني به اين نكته توجه من كرده اند تا اندازه اي با نظر شما موافقم. مثلا از شاگردان كلاس هاي داستان نويسي جمال ميرصادقي، منيرو رواني پور بوده است. جمال ميرصادقي يك نويسنده شهري است اما منيرو رواني پور كاملا در فضاي بومي مي نويسد و اين نسل رواني پور يك نسل خيلي بومي است. از طرف ديگر ما بايد بررسي كنيم كه چرا اين قدر نويسندگان جنوبي داريم، حتي بيشتر از آذربايجان. تعداد نويسندگان جنوبي فوق العاده است. * بين اين نكته كه گرايش ما از داستان كوتاه به رمان است و اين نكته كه موفق ترين نويسندگان ما نويسندگان بومي نويس بوده اند مي توانيد ارتباطي؟ ببينيد حتما چنين چيزي هست ولي من بررسي نكرده ام. از طرفي نويسندگان شهري گرايش به داستان كوتاه دارند و نويسندگان بومي گرايش به رمان هاي بلند. اما اين فرضيه يك ضد و نقيض چون دارد جامعه ايران روز به روز شهري تر مي شود، شايد آن جامعه بومي كه وجود داشته به سرعت در حال تغييرشكل مثلا است بسياري از نويسندگان خوب جنوب كشور در اثر جنگ از شهر و ديار خود كنده شدند و اغلب به تهران يا شهرهاي بزرگ آمدند. اين امر روي سرنوشت مردم و نويسندگان تاثير مي گذارد. نوعي نوستالژي است نسبت به دنيايي كه در حال از بين رفتن است. ادامه دارد