Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780318-44873S4

Date of Document: 1999-06-08

رضايت و خشنودي! انتظار تماشاچي از تلويزيون؟ چيست (بخش پاياني ) نمايش هاي تلويزيوني آفريده استعدادها هستند و افراد حرفه اي داراي سالها تجربه كاري آنها را خلق مي كنند و اصلا قصد رقابت يا رويا را ندارند ولي عملا در برابر روياها برنده هستند. نمايش وقتي جزو بهترين ها مي شود كه استاندارد تخيل رعايت شود و در اين صورت چه مرد و چه زن داراي نيازهاي متفاوت آن را تحسين مي كنند. وقتي واقعيت تماشاي تلويزيون تشخيص داده شد شش اصل راهنما معني پيدا مي كند: - 1 تماشاي تلويزيون كاري شخصي و نه اجتماعي است. ديدن رويا صرفا يك كار شخصي است. هيچ كجا محرمانه تر از بخشهاي زيرين مغز نيست، جائي كه غليان احساسات شخص حس مي شود. جايي كه روياها و نمايش ها به تساوي به يكديگر متصل مي شوند. - 2 تماشاي تلويزيون شادي بخش است زيرا تنش هاي رواني را كاهش مي دهد. بيننده از فشارها و سركوبها تهي مي شود و احساس راحتي مي كند. - 3 تماشاي تلويزيون يك نياز است چرا كه ظرفيت ذخيره تنش رواني براي هر فرد محدود است. - 4 تماشاي تلويزيون براساس وجود اين واقعيت است كه بخش ناخودآگاه (و نه آگاه ) مغز هدف تصاوير تلويزيوني قرار تماشاي مي گيرد تلويزيون حتما نبايد به دقت انجام شود چرا كه مانند روند كار ضمير ناخودآگاه مي تواند به خودي خود در مغز نفوذ كند و قسمتهاي تخريب شده را از بين ببرد. - 5 تماشاي تلويزيون به طور منطقي كاري شبانه است چرا كه در اين صورت به كاهش تنش هاي روزانه كمك مي كند و در مقابل آنچه كه در طول ساعات روز اتفاق مي افتند همچون پادزهري است. به همين دليل توانسته است جايگزين فعاليت هايي شود كه سابقا در همين راه به كار مي رفتند. - 6 طي يك دوره 30 ساله خواب و انواع تفريحات و سرگرميهاي مفيد خود را تسليم تلويزيون كرده اند. ديگر همسايه ها مانند قديمها با يكديگر گپ نمي زنند و خانواده ها مثل سابق با هم رفت و آمد ندارند. خانم ميانسالي در مصاحبه با نيويورك تايمز در مورد تلويزيون چنين گفت: يادم مي آيد غروبها ميز و صندلي مي گذاشتيم و بيرون از خانه مي نشستيم و با رهگذران صحبت مي كرديم ولي امروزه تلويزيون هست، به شما بگويم كه شيفته تلويزيون هستم. من بعد از يكروز كاري كه به خانه مي آيم آنرا روشن مي كنم و تكيه مي دهم و از تماشايش لذت مي برم. تماشاي تلويزيون راحت تر است. واقعيت اين است كه تلويزيون هرج و مرج هاي داخل مغز بيننده را از بين مي برد ووسيله اي براي تخليه روان است. نمايشهاي تخيلي آن وارد مغز مي شود و به راحتي به همه جا سر مي كشند و جايگاه خود را انتخاب مي كنند. به همين راحتي هم در وقت مقتضي از مغز خارج مي شوند، به طوري كه بيننده آن را به فراموشي مي سپارد. حتي ممكن است برنامه اي را كه شب قبل ديده به خاطر نياورد ولي همين اندازه مي داند كه با ديدن تلويزيون احساس تازگي و احياء كرده است. تلويزيون هم مثل ساير ابزارهاي تخيلي آنقدر كه مطلب در مغز فرومي كند، از آن خالي نمي كند. تلويزيون به ذخيره هاي رواني چيزي نمي افزايد بلكه از آنها كم مي كند. تخيل و واقعيت براي شناخت دنياي خيالي تلويزيون بايد به دنياي واقعي نقب زد كه در آن مردم بيشتر زندگيشان را مي گذرانند. دنياي واقعي جايي است كه در آن مدرسه هست و كار مي كنند، روابط اجتماعي ساخته و حفظ مي شود. جايي است كه تلاش در آن ارزش دارد. افراد جامعه هر چقدر هم كه در زندگي واقعي موفق باشند بايد بهاي رواني بپردازند. تنگناهاي رواني بهايي است كه در ازاي تقلاهاي دنياي واقعي پرداخت مي شود. تخيل در اين ميان كشمكشهاي ناشي از زندگي روزانه را تسلي مي دهد و جاي تناقضات با واقعيت را مي گيرد. شايد به دليل وجود دشوار و ترسناك بودن واقعيت موجود، لزوم داشتن آرام بخشي از تخيلات افزايش مي يابد. امروزه در زندگي ما دو جنبه وجود دارد كه نياكان و پيشينيان ما نداشتند. در زندگي آنان اطمينان ها، باورها و يقين هايي وجود داشت كه امروزه گريخته اند. نقش هاي اجتماعي رنگ باخته اند و فشارهاي شغلي و محيطي روبه افزايش است. مردم در دهه هاي پيش نسبت به انتظاراتي كه از مرد يا زن مي رفت، وظايف والدين و طرز رفتار با كودك بسيار مطمئن و راسخ با بودند توسعه زندگي صنعتي، نقشهاي اجتماعي قديمي از ميان رفته است و نقوش جديد، سردرگم و نيمه شكل گرفته به وجود آمده است. در همين گذشته اي نه چندان دور، تبليغات مي توانست نيازهاي زن را با توجه به خانه دار بودنش و مرد را با توجه به نان آور خانه بودنش برطرف كند. امروزه تبليغات را براي خانمهاي داراي استقلال فكري و مرداني كه راحتي خيال بيشتري دارند مي سازند. مردم امروزي افرادي هستند كه بدون تحمل دست و پاگير تعاريف اجتماعي سخت به راه خود ادامه مي دهند. محيط كار يكي از عرصه هاي اصلي زندگي است كه روي شخص اثر مستقيم مي گذارد. امروزه افراد در مجتمع هاي وسيعي كار مي كنند كه نبرد پايان ناپذيري عليه رقبا در آنها ادامه دارد. تمام اين شركتها كه خود را سرمايه گذاري عمده با پرداخت هاي بزرگ مي بينند، سعي دارند بيشترين بهره را از كاركنان خود ببرند تا رقابت را حفظ كنند. كاركنان هم در چارچوب سازمان و براي كسب موفقيت تلاش مي كنند. جاه طلبي باعث مي شود تا مي توانند تقلا كنند ولي بر هر فردي چه از داخل و چه از خارج فشارهاي متعددي اعمال مي شود. خيلي ها در پايان يك روزكاري خسته و كوفته به خانه مي رسند. همه اين افراد اعم از كارگر و كارمند بعد از يك روز پرمشغله واقعي طالب دنيايي خيالي هستند، براي اينكه برنامه هاي تلويزيون تسكيني باشد بايد خلاف دنياي واقعي عمل كند. شايد شخصيت هاي تلويزيوني و اعمال و رفتارشان در مقايسه با مردم عادي رفتار و اعمالي بسيار هيجان انگيزتر داشته باشند ولي به لحاظي ديگر نمايشهاي تلويزيوني ملايم تر از دنياي واقعي هستند و واقعيت مي تواند خشن تر و پر از شگفتي باشد. با وجود اين برنامه هاي تلويزيون بايد براساس دستورالعملي تنظيم شوند. بيننده انتظار دريافت موادي قابل پيش بيني را دارد، موادي كه چيزي از آنها نگيرد و در عين حال تنش ها را كاهش دهد. بيننده شخصيت هاي آشنا مايلند آنها را در همان شكل آشنا ببينند چرا كه آنها توهماتي هستند كه قبلا به او خدمت كرده اند. ويليام كوهن تحليل گر فرهنگي معروف مي گويد: بيننده ها اغلب مسايل غيرمنتظره را به آنچه انتظارش را دارند ترجيح نمي دهند و برنامه ها هم بر همين مبنا تنظيم مي شوند. كوهن اصلي را به صورت فرمولي درآورده است وآن اصل اين است: مردم چيزي را تماشا مي كنند كه مي دانند مي توانند انتظارش را داشته باشند. اصل كوهن نسبت به نظريه اضطرار تكرار زيگموند فرويد برتريهايي دارد. فرويد مي دانست كه بعضي وقتها مردم خوابي را چندين بار، شبي بعد از شب ديگر، مي بينند و كودكان دوست دارند داستاني آشنا برايشان خوانده شود، با وجود اينكه آخر داستان را خوب مي دانند، از نظر بچه ها و بزرگترها هر دو در پاسخ به فشار رواني، يك داستان تخيلي يكنواخت تكرار مي شود. فرويد روي نوه 18 ماهه خود آزمايشي كرد. نوه او بازي ابداع كرده بود كه وقتي مادرش بيرون مي رفت اين بازي را انجام مي داد. به نظر مي رسيد اين بازي به كودك كمك مي كند كه متوجه باشد مادرش در محل نيست ولي او را ترك نكرده و برخواهد گشت. فرق چنداني بين اين نوع تكرارها و تكرار نمايشهاي تلويزيوني نيست. بيننده مايل است نمايشهاي تخيلي آشنا را بارها ببيند. مجموعه جديد بايد با مجموعه قديمي خويشاوندي داشته باشد و همان بازيگران بايد همان كارها را انجام دهند. مجموعه اي از مطالعات علمي ثابت كرده است از نظر افرادي كه در دنياي واقعي پرتنش قبول مسئوليت مي كنند، تلويزيون آرام بخش فكر آنهاست. در سال 1959 در تحقيقات معلوم شد هركس اضطراب بيشتري داشت بيشتر از تلويزيون به عنوان يك وسيله سرگرم كننده استفاده مي كرد و در بررسي ديگري از مردم سوءال شد اگر نتوانند شب از تلويزيون استفاده كنند بيشتر ترجيح مي دهند چه نوع نمايشي ببينند. نتيجه اين بود كه بيشتر مردم مضطرب از جمله كساني بودند كه ميل داشتند برنامه هاي تخيلي ببينند، و وقتي چارلز و نيك با خانواده هايي مصاحبه مي كردند كه به نوعي از ديدن تلويزيون محروم بودند مي گفتند كه بعد از گذشت يك روز پراسترس احساس مي كنند به اين وسيله نياز دارند. رضايت و خشنودي گرهارت ويب كه زماني مدير مدرسه روابط عمومي دانشگاه بوستون ( ) 1970 بود درباره آنچه تماشاچيان از تلويزيون بدست مي آورند تئوري كلي ارائه داده است، او مي گويد: برايش اين فكر به وجود آمده بود كه چرا تماشاچيان تلويزيوني فراوان ولي به قول منتقدان رضايت اين افراد از اين وسيله اندك بود. نظريه ويب براين اساس است كه روش ايفاي نقش افراد در جامعه با اين كلمات خلاصه مي شود: هدايت، حفظ و نگهداري، و پس او دادن توضيح مي دهد تعميم، اصلاح و بهبود در هدايت، ثبات و پايداري مربوط به حفظ و نگهداري و عمل مقابله به مثل، تسكين و جبران ضدضربه ها در پس دادن شامل مي شود. ويب وسايل ارتباطي جمعي آمريكا را با اين سه مفهوم پيامي بررسي كرده است و مي گويد بيشتر پيام هاي رسانه اي از نوع حفظ و نگهداري هستند. رسانه هاي آمريكايي پيام آوران جنايت، خشونت، بي احترامي به مقام بالا، ثروت بادآورده، بي بندوباريهاي جنسي و رهايي از قيود اجتماعي ويب هستند با اين جمله نتيجه گيري مي كند كه مكانيسم پس دادن كه در اينجا فرض قضيه است احتمالا توضيح متقاعد كننده اي براي وجود خصومت در سطوح كوچك مي باشد. محقق و موءلف: حبيب فاولز ترجمه: مينو بهتاش