Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780317-44859S1

Date of Document: 1999-06-07

انتظار تماشاچي از تلويزيون؟ چيست (بخش نخست ) * آنهايي كه ادعا دارند هميشه برنامه خاصي را مي بينند، عمل و حرفشان يكي نيست تنها نيمي از بينندگان يك نمايش هفتگي، برنامه هفته بعد را هم مي بينند. وقتي شخص در مقابل دستگاه تلويزيون مي نشيند، يك عمل بده بستان انجام مي شود، اگر چه شخص اصلا به اين عمل فكر نمي كند. تماشاچي بطور ضمني توافق كرده است تا تعدادي آگهي را به خوردش دهند و برخي توليدات تبليغاتي را از نظر بگذراند. در عوض اين توجه (كه امري جزيي به نظر مي آيد ) تماشاچي انتظار دارد انواع تصورات ذهني خشنودكننده از نوع خيلي خاص به او القاء شود، در غير اين صورت تمايلي به تماشاي تلويزيون نشان نخواهد داد. انسان دقيقا از اين رسانه چه؟ مي خواهد برخي از ناظران در مورد عادات به تماشاي تلويزيون نكاتي را بيان داشته اند: - 1 اينكه تماشاي تلويزيون كاري شخصي و خصوصي است. تماشاي تلويزيون از ابتدا و حداقل براي همه كاري شخصي نبود. آن وقتها كه تازه تلويزيون آمده بود، تماشاي آن كاري دسته جمعي و خانوادگي بود. والدين به همراه بچه ها در مقابل آن مي نشستند و با توافق يكديگر برنامه را انتخاب مي كردند ولي وقتي اين دستگاه كوچك و ارزانتر شد، تعداد خانواده ها و شمار تماشاچي هاي هر دستگاه رو به كاهش نهاد. در سالهاي دهه 1970 لئوبوگارت كارشناس تلويزيون چنين گفت: بيشترين تغييري كه در تلويزيون صورت پذيرفته، تبديل اين دستگاه از وسيله اي سرگرم كننده خانوادگي به يكي از مانوس ترين وسيله تماشاي شخصي است. همين روند در سالهاي دهه 1980 هم ادامه يافت. سال 1985 رابرت بوئر اشاره كرد كه تماشاي خانوادگي تلويزيون 12 درصد كاهش داشته است. در عين حال افزايش سريع تماشاي غيردسته جمعي اين وسيله كمك كرد تا استفاده انفرادي از آن شايع شود. تقليل شمار تماشاچيان هر دستگاه به منزله وجود اين واقعيت رواني است كه تماشاي تلويزيون مثل يك بازي ورزشي و يك گفتگو، كاري اجتماعي نيست ولي فكر فرد با تماشاي يك برنامه اشغال مي شود. تماشاي تلويزيون چيزي است كه فرد آن را كاري شخصي تلقي مي كند. - 2 تماشاي تلويزيون كار لذت بخشي است. در همه بررسيهايي كه به عمل آمده است پاسخ دهندگان در جواب به اين سوءال كه برنامه هاي تلويزيون تا چه اندازه برايشان جالب است، تماشاي تلويزيون را لذت بخش ذكر كرده اند. تحقيقي در گزارش سال 1972 نتيجه گيري كرده بود كه با وجود انتقادات شديد و مستمر در مورد تلويزيون، باز هم جاي تعجب است كه نسبت به برنامه هاي عمومي و خاص تلويزيوني نظرات مثبت در حال افزايش است. امريكائيان در بررسيهاي اخير خود بيان كرده اند كه از تماشاي تلويزيون بيش از خوردن غذا، انجام كارهاي ذوقي، يا ورزش لذت مي برند. - 3 تماشاي تلويزيون يك نياز يك 0است راه براي ارزشيابي ميزان نياز به تلويزيون اين است كه آنرا از وسيله اي خودماني بيرون آوريم و در دسترس افراد خانواده قرار دهيم و بعد اثرات ناشي از نبود آنرا در اين جمع ارزيابي كنيم. براساس گزارشهايي كه روي پنج خانواده فاقد تلويزيون به عمل آمد نتيجه گيري شد كه محروم كردن خانواده از تلويزيون به مدت چند هفته كار بسيار دشواري است. الكسيس تان استاد ارتباطات قبل از جمع بندي نمونه كوچكي از 51 نفر فرد بالغ دريافت كه آنها به دشواري توانستند حتي يك هفته از تلويزيون محروم بمانند. تان شرح داد كه وقتي دو شاخه تلويزيون از برق كشيده مي شد تا آزمايش شوندگان نتوانند از اين وسيله استفاده كنند چه اتفاقاتي مي افتاد و نتيجه گرفت: تلويزيون در زندگي بسياري از افراد جايگاه مهمي دارد. در بررسيها معلوم شد كه محققان هنگام كار با شركت كنندگان در بررسي با مشكلات زيادي مواجه بودند. تلويزيون به منزله يك منبع اوليه اطلاعاتي در وقايع جاري، تحليل هاي خبري، سرگرميها و تفريحات جاي داشت و آنگونه كه از پاسخ ها برمي آيد، افراد بدون اين وسيله ارتباط جمعي سردرگم بودند. وقتي از آنها سئوال شد اگر قرار باشد يكي از وسايل ارتباط جمعي را كنار بگذارند از كداميك صرفنظر خواهند كرد 49 درصد مجله ها را نام بردند 22 درصد راديو و روزنامه ها و 8 درصد تلويزيون را گفتند. از آنجائيكه تلويزيون يكي از كالاهاي اساسي در زندگي مردم است، انتخاب نمونه هاي زيادي از خانواده هايي كه فاقد اين وسيله باشند تا جايگاه اين رسانه در بين عامه مردم بررسي شود غيرممكن بود ولي چارلز ونيك (محقق ) توانست در 680 خانواده مورد فوق را پيدا كند. حدود يكهزار و 614 نفر را با هم مقايسه كرد كه يا دستگاه تلويزيون آنها خراب بود ( درصد ) 81 يا اينكه ربوده شده بود ( درصد ). آنها 19 به طور متوسط شش هفته از تماشاي تلويزيون محروم بودند و وقتي حالتهاي خود را در اين مدت توصيف مي كردند چنين جملاتي به كار مي بردند: خانواده از هم پاشيده شده بود. نمي دانستيم چه كنيم. بعداز ظهرها جهنم بوددرصد 240 احساس پريشاني مي كردند و مي گفتند. مثل عكس العمل آدم عزادار بعد از مرگ عزيزش بود. 39 درصد مبتلا به اضطراب و غم 29 درصد پريشان و سردرگم و 8 درصد كمي دلواپس شده بودند. از نظر بيشتر امريكائيان نداشتن تلويزيون تجربه تلخي است. - 4 تماشاي تلويزيون كاري جدي نيست. مردم به تلويزيون نياز دارند ولي آنرا اتفاقي تماشا مي كنند. در اوايل سالهاي دهه 1960 حدود 95 خانواده و 358 فرد را براي تحقيقي قانع كردند در اتاق نشيمن آنها دوربين هاي عكاسي نصب شود كه دقيقه اي 4 عكس بگيرد. عكس ها گيرنده هاي تلويزيون و دور و اطراف آنها را نشان مي دادند. آنچه كه با تحليل عكس ها مشخص شد اين بود كه در 20 درصد از مواقعي كه تلويزيونها روشن بودند، كسي در اتاق نبود. در درصد 20 موارد ديگر هم كساني كه در اتاق حضور داشتند به صفحه تلويزيون نگاه نمي كردند. بخصوص هنگام پخش آگهي ها بيشتر از ساير مواقع كسي به صفحه توجه اي نداشت كه اين تقريبا شامل 50 درصد مواقع مي شد (سال ). 1965 بررسي مشابه با نتيجه گيري مشابه در سال 1972 انجام و چاپ شد. در اين بررسي در 20 خانه دوربينهاي ويدئويي كار گذاشتند كه هر وقت تلويزيون روشن مي شد به كار مي افتادند. معلوم شد كه توجه بينندگان براساس آنچه كه پخش مي شد افزايش مي يافت. آنها قبول كردند كه اغلب هنگام تماشاي تلويزيون مشغول به انجام كار ديگري هستند و در يك سوم موارد برنامه اي را انتخاب نمي كنند بلكه تسليم خود تلويزيون هستند. اغلب وقتي تلويزيون روشن مي شود، كانال روي هماني كه از قبل بوده مي ماند و هيچگاه برنامه اي تا آخر ديده نمي شود و روز بعد هم از ياد مي رود. آنهايي كه ادعا دارند هميشه برنامه خاصي را مي بينند، عمل و حرفشان يكي نيست تنها نيمي از بينندگان يك نمايش هفتگي، برنامه هفته بعد را هم بيننده مي بينند به دليل يك برنامه خاص پاي تلويزيون نمي نشيند بلكه به دليل عادت به تماشاي تلويزيون در ساعت معيني پاي تلويزيون مي نشيند. تحليل دوم اينكه اشخاص جداي تماشاي نمايشهاي خاص يا حتي انواع ويژه نمايشها، دوست دارند بيننده انواع متنوع برنامه هايي باشند كه اين رسانه ارائه مي دهد. فرق نمي كند چه نوع برنامه اي از داخل اين جعبه بيرون مي آيد. برقراري ارتباط با تلويزيون امري است كه به مرور زمان تحقق مي يابد. وجود اين واقعيت كه ما نسبت به آنچه از تلويزيون تماشا مي كنيم اهميت چنداني نمي دهيم نشان مي دهد روز به روز آن دسته از بينندگان تلويزيون كه به آنچه در تلويزيون نمايش داده مي شود توجهي ندارند بيشتر مي شود. تماشاي برنامه هاي تكراري اندك و بيننده برنامه هاي درخواستي هم چندان نيست. ميل به تماشاي سرسري تلويزيون از زماني كه كانالهاي كابلي و استفاده از كنترل هاي تلويزيوني متداول شد افزايش يافت. مجله چانلز (Channels كانال ) اين عادات جديد تماشاچيان كه در يك بررسي آشكار شده است را چريدن نام نهاده است. تقريبا سه چهارم امريكائيان دستگاه كنترل از راه دور دارند و از اين تعداد تقريبا نيمي مدام در وسط نمايش كانال عوض مي كنند. جوانان كه بينندگان آينده اند از چراكنندگان مشتاق هستند. - 5 تماشاي تلويزيون بيشتر يك كار شبانه است. تماشاي تلويزيون در ساعات عصر گاهي پنج برابر ساعات صبحگاهي است. در شب تلويزيون 45 درصد از امريكائيان بايد روشن باشد. به عبارتي ديگر بعد از اتمام يك روز كاري و نزديك به ساعت خواب، تلويزيون بيننده بيشتري دارد. - 6 تماشاي تلويزيون جايگزيني اصولي چون الف ) تفريحات ديگر ب ) كارهاي اجتماعي ج ) خواب - شده است. اينها سه نوع كاري هستند كه وقتي تلويزيون برنامه پخش مي كند بيشتر از كارهاي ديگر مختل مي شوند. شايد دليل آن باشد كه تلويزيون بيشتر از آن سه كار براي مردم كاري انجام مي دهد. يعني اينكه كاري مي كند كه تمامي آنها را تحت الشعاع قرار مي دهد. تشابه برنامه هاي تلويزيون و روءياهاي فرد روءياهاي كسي كه به خواب رفته است و برنامه هايي كه يك بيننده تلويزيوني مشاهده مي كند تشابهات زيادي با هم دارند و هر دو فرآيندي هستند كه خشنودي و رضايت را موجب مي شوند. برنامه تلويزيوني مي تواند از يك نمايش به يك آگهي تجاري و باز نمايش تبديل شود. بعد اخبار و آگهي هاي تجاري بيشتر و بعد باز شروع يك نمايش جديد، يك بيننده ناشي و مبتدي تلويزيون خود را در دنيايي تازه شكل گرفته مي يابد. به علاوه روءياهاي خواب و تلويزيون هر دو با شخصيت ها و ظواهر زنده كاملا قابل تطبيق هستند. هر دو به شدت از ابزارهاي تكامل آرزوها استفاده مي كنند. در آنها اتفاقي مي افتد كه هرگز در دنياي واقعي روي نمي دهند ماجراها، خيال پردازيها وفاداريها و موفقيت ها در ابعادي هستند كه در زندگي روزمره نمي گنجند و در عين حال مردم در آرزوي دست يابي به آنها هستند. روءياها و تلويزيون محل هايي هستند كه آرزوها در آنجا تحقق مي يابند ولي با وجود همه نيازي كه بشر احساس مي كند مشكل مي توان آنها را بعد از يكبار تجربه بار ديگر به خاطر آورد و غير از چند مورد استثناء تجديد خاطره آنهادر شعور خودآگاه جايي ندارد. از جمله وجوه مشترك نمايش هاي تلويزيوني ورود پديده توهم ابزارهايي است مثل منطق خلاف، به عين ديدن ها، نمادها، مكمل هاي آرزوها - به كار توهمات مي آيند كه حاصل تصورات انسان، احساسات ناديدني و به شدت دستخوش هيجانات اند. اشخاص هنگام تجربه توهمات، كنش ها و شخصيت ها را تجربه مي كنند و در انتها هيجانات عميقا در اشخاص تاثير هركسي مي گذارند هر شب كه بخوابد خواب مي بيند، از نيمه شب تا سپيده صبح اتفاقات و شخصيت ها و بازيگران متعدد ولي مبهم، وقايع و رنگها در مغزش رژه مي روند. اغلب اين مشاهدات براساس وقايع زندگي بيننده خواب پايه ريزي مي شود. پژوهشگران دريافته اند وقتي شخص بيدار مي شود نيمي از روياها را با خاطره خوش تجربه كرده است. فرويد سرچشمه خواب را به عنوان سطح عميق روان و ضمير ناخودآگاه شناسايي كرد. وي با توجه به يافته هاي خود روي بيماران به اين نتيجه رسيد كه تصورات ضمير ناخودآگاه چون مخزني است كه در آن همه انگيزه هايي را كه نمي توان به طور آشكار بروز داد ذخيره مي كند. تعدادي از اين انگيزه ها، انرژي سركوب شده ناشي از نيازهاي اوليه به نظر مي آيند كه در ابعادي بزرگتر يا كوچكتر در مغز همه غوطه ور هستند وانسان به طور ژنتيكي بسياري از خصوصيات حيواني گذشته خود را حفظ كرده است. احساساتي كه نمي توانند به بيرون ريخته شوند در ضمير ناخودآگاه نگهداشته مي شوند. ممكن است از جانب فردي در بالا دست انسان - يكي از والدين يا رئيس - تكليفي به او تحميل شود و آن شخص دريابد كه جوابگويي به آن تكليف به ضررش تمام خواهد شد، اينجاست كه خشم او در ضمير ناخودآگاهش حبس مي شود اگرچه مقصود فرويد از ناخودآگاه برداشت خود او از آنچه بود كه از بيمارانش داشت ولي اين امر در مورد همه صادق مرد است و زن، بالغ و نابالغ همه در مغز خود با مسايلي دست به گريبان هستند. همه در روند رشد خود در جامعه و نحوه فراگيري چگونگي كنترل احساسات خود با تنش هايي مواجه مي شوند. مسلم است كه مغز بشر براي تحمل فشارهاي تحميلي ظرفيت كافي دارد ولي وقتي شخص مي خوابد محدوديتهاي او كاهش مي يابد و آنچه در ناخودآگاه بدان راي داده شده است در روءياها بيرون مي ريزد. خوابهاي انسان هميشه مهيج نيستند، كمااينكه تخيلاتي را كه تلويزيون بوجود مي آورد هم تكراري هستند. شخصيت هاي نمايش هاي تخيلي تلويزيوني با اشخاص درون روءياها تفاوت دارند. زندگي روزمره مواد خام خوابها و روءياها هستند پس بازيگران آنها هم انسانهاي معمولي اند. شخصيت هاي يك نمايش تلويزيوني نبايد معمولي باشند يعني بهتر است معمولي نباشند بلكه خارق العاده باشند. چيزي كه باعث مي شود شخصيت هاي نمايش نسبت به شخصيت هاي درون خواب جالبتر جلوه كنند اين است كه افراد در خواب همان احساسات واقعي زندگي موجود در ضمير خودآگاه را تجربه در مي كنند حالي كه در نمايش هاي تخيلي تلويزيوني شانس ديدن نمونه هاي واقعي كمتر دست مي دهد و بيشتر با احساساتي مواجه مي شويم كه در زندگي واقعي كمتر وجود دارند. پس منطق حكم مي كند كه نمايشهاي تخيلي تلويزيون نسبت به تخيلات خواب بسيار جالبتر باشند. محقق و موءلف: حبيب فاولز ترجمه: مينو بهتاش