Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780317-44857S1

Date of Document: 1999-06-07

شاعري كه بهار را باور دارد بسياري از شعرهاي مشيري زبانزد مردم است از كوچه كه شايد در تاريخ شعر نو شعري به اين مردم پسندي وجود نداشته باشد، تا پركن پياله را كه استاد شجريان هم لحن و فضاي نوستالژيك ياد و دريغ مندانه آن را حفظ كرده بلكه اوج داده است بهاءالدين خرمشاهي * اشاره: كار تدوين و ويرايش جشن نامه فريدون مشيري به اهتمام علي دهباشي به اتمام رسيد. جشن نامه مشيري در چند بخش تنظيم شده است: بخش اول شامل خاطرات و يادداشتهايي است كه دوستان اهل قلم و هنرمند از مشيري نوشته اند. بخش دوم جشن نامه به نقد آثار و سروده هاي فريدون مشيري اختصاص دارد. بخش سوم اختصاص دارد به سروده هايي كه شاعران به فريدون مشيري تقديم كرده اند: پرويز خائفي - پوران فرحزاد - ناهيد كبيري - احمد جليلي - مهدي ستايشگر و... بخش هاي ديگر جشن نامه شامل نمونه هايي است از ترجمه اشعار مشيري به زبان انگليسي، فرانسه و آلماني. و در پايان كتاب آلبومي از عكسهاي چاپ نشده از فريدون مشيري در 48 صفحه آمده است. مطلب زير را آقاي بهاءالدين خرمشاهي در مورد اشعار وي نوشته اند كه مي خوانيم. گروه ادب و هنر فريدون مشيري با پنج دهه شعر، با بيش از پانزده دفتر شعر، از شاعران توانا و ماناي امروز و فرداي ايران است. او از جرگه ه - ا سايه، نادر نادرپور، فريدون توللي، مهدي اخوان ثالث و شهريار است: خنياگران تغزل اجتماعي، همچنانكه نيما، شاملو، رحماني، سيدعلي موسوي گرما رودي و منوچهر آتشي با شعرهاي تلخ و گس و جسورانه خويش از جرگه اي ديگرند، و سهراب سپهري، فروغ فرخزاد، سيمين بهبهاني، بيژن جلالي و احمدرضا احمدي هم از جرگه اي ديگر كه من آنها را پروانه شكاران نام مي نهم، و بين همگي شان هنوز دو نسل فاصله نيست. بلكه آغاز و انجام يك نسل اند و از يك اصل، از اصل درخت قدسي و زميني - آسماني هزار و دويست ساله شعر فارسي. فريدون مشيري شاعر فريادهاي در گلو شكسته است. شاعري است خزان زده اما بهار را باور دارد و دل در گرو رستاخيز او رمانتيك فردگراي خويش انديش نيست، كه اگر در آغاز راه چنين بود، امروز كه به كمال كلام دست يافته است، جمع گرا و جامعه گراست. و به جاي مادر خويش در غم و پرواي مادر /زمين زمين مادر است. او شاعر اميد و نوميدي شكست ( 28 مرداد) 32 و پيروزي ( 57 22 بهمن ) و جنگ و صلح است. كوله بار شعرش آكنده از ميراث تجربه هاي شصت ساله است: غارت بعد ] از تصرف [ماه نارنج هاي باغ بالا را دستي تواند چيد و خواهد چيد وزهر طرف فريادهاي: چيد، آوخ چيد خواهد در اين هفت آسمان پيچيد آن، باغبان خفته روي پرنيان عرش آيا نخواهد؟ ديد يا پرسيد: كو ماه كو؟ كو ناهيد؟ خورشيد؟ (از خاموشي شعر غارت ص ) 47 خود جناب مشيري در زندگينامه كوتاه و خودنوشتي كه به پيشنهاد و پيگيري دوست دانشورم آقاي مهدي افشار، نوشته شده و در سال جاري ( ) 77 از سوي شهر كتاب انتشار يافته است مي نويسد: و اما اگر به تكامل توجه داشته باشيم بايد بگوييم شاعر امروز كسي است كه نبض جهان با نبض او مي تپد. من مثلا هنگام جنگ ويتنام و رويدادهاي آن، يكي از پرشورترين شعرهايم را سرودم. شعر خوشه اشك را در سال. در 1346 آرامگاه حافظ در جشن هنر شيراز كه همراه گروهي از شاعران مثل توللي، نادرپور، شهريار و سايه شگفتا ] همان كساني كه بنده در آغاز همين مقاله ايشان را همنسل و همنگاه و همگروه مشيري [شمرده ام مرا هم دعوت كرده بودند، خواندم: قفسي بايد ساخت هرچه در دنيا گنجشك و قناري هست با پرستوها، كبوترها همه را بايد يكجا به قفس انداخت روزگاري است كه پرواز كبوترها در فضا ممنوع است كه چرا به حريم حرم جت ها خصمانه تجاوز شده است... او در بسياري از شعرهايش شاعر دلشكستگي و درد و دريغ خود - نماينده انسان از طبيعت گسسته و كشتي شكسته و به ساحل علم و آرمان نرسيده - است. شعر همراه (همان دفتر ص 151 به بعد ) از اميدوارانه ترين شعرهاي مشيري است، با اين آغاز: اين كيست گشوده خوشتر از صبح پيشاني بيكرانه در من همچنين شعر اميدبخش و روحيه ور حلول: يك شب از دست كسي باده اي خواهم خورد كه مرا با خود، تا آن سوي اسرار جهان خواهد برد ...... من اميدي را در خود بارور ساخته ام تاروپودش را، با عشق تو پرداخته ام: مثل تابيدن مهري در دل مثل جوشيدن شعري از جان مثل باليدن عطري در گل جريان خواهم يافت (شعر حلول ص ) 157158 و اين حسن ختام اين همه نقل است، از شاعري كه شعرش نقل دارد، و نقل محافل است: آنگاه، شعر من از مشرق محبت، چون تاج آفتاب پديدار مي شود مراد من از اين قلم انداز و در تنگناي اين مقاله نسبتا كوتاه، نوشتن نقد و نظري همه جانبه بر شعر متين و شيرين و استوار مشيري نيست. مشيري از آبرودهندگان به شعر نو است. چون در نزاع اوليه و هنوز ادامه دار بين شعر نو و كهن، كهن پردازان، نوپردازان را متهم به سخن نشناسي و شعر مداني و بي خبري از عروض و قافيه مي كردند، در اين برهه به ويژه سالهاي 30 بود كه مشيري و همگروهانش: اخوان سايه، نادرپور، توللي نشان دادند كه سخن شناس و سخنورند و شعر نو با بالهاي تواناي آنها از فراز خندق هائل اين اتهام، پرواز كرد و به اوجهاي جاودانه اي در تاريخ شعر فارسي دست يافت. بسياري از شعرهاي مشيري زبانزد مردم است از كوچه كه شايد در تاريخ شعر نو شعري به اين مردم پسندي وجود نداشته باشد، تا پركن پياله را كه استاد شجريان هم لحن و فضاي نوستالژيك / ياد و دريغ مندانه آن را حفظ كرده بلكه اوج داده تا است شعر زيبا (ولي نه چندان خوش فرم ) دست كه من سعادت شنيدن آن را از خود شاعر داشته ام. به جبران اينكه نقدم، لاغرك و تنك مايه است قصيده اي اخواني براي برادرم استاد فريدون مشيري سروده ام، اميدوارم كه اين هديه ناقابل را بپسندد و با نظر به اين همه موفقيت و محبوبيت كه در ميان مردم ما دارد، بر بيماري اش به عنايت الهي غلبه كند. آمين. مهربان تر از خورشيد بسي من دوست مي دارم فريدون مشيري را كه طبع او جواني داد حكمتهاي پيري را ز هر مصراع شعر او دري از رحمت آيد باز فقط بر روي ما بسته است باب نكته گيري را ضمير روشني دارد، زباني نرم و ذهني پاك تجلي داده در هر بيت خود روشن ضميري را همه ميراث شعر فارسي در كوله بار اوست گهي ياد از معزي مي دهد گاهي اميري را چو تاج آفتاب از مشرق گرم محبت تافت يكي آتشفشان كرد اين فضاي زمهريري را همه اشعار او در خواب ناز مخمل آسوده اند و طرز تازه داد اشعار او سبك حريري را عروس طبع او عمري دلاور بود و دلبر بود و در طرز جسورش ديده ام طعم دليري را چه مضمونهاي عالي مانده در قيد شكار او و از مهرش فرامش كرده اندوه اسيري را عروضي سمرقندي بسي رمز سخن بگشود براي ما مشيري گفت آيين دبيري را در ايران شعر نو از همت والاي او گل كرد به دورش شعر نو انداخت دندان مشيري را چو شعر حافظ شيراز گردد شعر او محفوظ نظيرش كم كسي برده است حظ كم نظيري را شمال و شرق شعر از او، جنوب و غرب هم از او به سرسبزي گيلان بند زد سوز كويري را گهي از محرمان گفت او سخن گاهي زمحرومان به قالي هاي كاشان داد او طرح حصيري را نداد او نان به محرومان ولي شعر ترش آموخت يكايك رمز استغنا يكايك سر سيري را در اين اشعار از دل خاسته، خواننده خوبم مبين سستي ظاهر را ببين سبك ظهيري را دل تو مي پذيرد شعر من را چون زدل برخاست چنين گفتند خوبان رمز و راز دلپذيري را نه حال خوب با من بود آري، نه مجال خوب اميد از حضرتش دارم پذيرد ناگزيري را اگر دستم نگيرد شعر او خواهم فتاد از پا كه پير دير مي داند طريق دستگيري را بهاءالدين خرمشاهي از بهرش دعا گويد بسي من دوست مي دارم فريدون مشيري را