Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780313-44836S5

Date of Document: 1999-06-03

عرفان شاعرانه امام خميني (ره ) جستارگشايي: وقتي نخستين اشعار امام خميني (ره ) پس از رحلت جانسوز آن يگانه روزگار منتشر شد، بسياري از مشتاقان وي با جلوه اي تازه از خلاقيتها و ظرفيت عظيم ايشان آشنا شدند. آشنايان و خواص مي دانستند كه ذوق شاعرانه در وجود حضرت امام همواره تجليهايي داشته است، اما حتي غالب آنان نيز نمي توانستند اين تجلي را چنين گسترده ارزيابي اينك كنند در سالي كه به نام حضرت امام ( ره ) متبرك شده و در روزهاي نزديك نيز سالگرد جانسوز وفات امام و واقعه خيزش پانزدهم خرداد را در تقويم خاطرات بزرگ اين سرزمين مرور مي كنيم، ضمن گراميداشت ياد و آرمانهاي امام خميني، مطلب حاضر را به خوانندگان ارجمند تقديم مي نماييم. گروه معارف اي مرغ چمن! از اين قفس بيرون شو فردوس تو را مي طلبد، مفتون شو طاووسي و از ديار يار آمده اي يادآور روي دوست شو، مجنون شو وقتي مرغ روح پيشوا و مقتداي جهان تشيع در خرداد 68 از اين جهان فاني پر كشيد و به ملكوت اعلي پيوست، هنوز جز تني چند نمي دانستند كه امامشان در آسمان سرايش شعر نيز عنقايي ست بي بديل. اما جهان با شنيدن غزل معروف: من به خال لبت اي دوست گرفتار چشم /شدم بيمار ترا ديدم و بيمار شدم... انگشت به دهان، محو تماشاي پرتوي ديگر از شعاع نوراني وجود امام نشست و تا بخود بيايد امام را از دست رفته ديد، اما مردان خدا را، آنان كه روحشان و نگاهشان را بر قلب و چشمان ما حك كرده اند، كجا مرده توان خواند. ديوان امام مجموعه اي است از غزليات، رباعيات، قصايد، مسمط ها، ترجيع بندها، غزل گونه ها، قطعه ها و اشعار پراكنده امام خميني. ( ) 1 اين ديوان با ديباچه اي از علي اكبر رشاد و پيشگفتاري از فاطمه طباطبايي، همسر حاج احمدآقامزين شده است. همچنين در خاتمه كتاب، شناسنامه اشعار، فرهنگ مختصر اصطلاحات عرفاني، مصرع نما، فهرست آيات، فهرست نظائر استقبال ها و تضمين ها و اعلام، گنجانده شده است. تعليقاتي كه علي اكبر رشاد بر ديوان افزوده، خواننده را در فهم بهتر اشعار و درك عميق تر كلام امام ياري مي دهد. و همانگونه كه رشاد مي گويد: غواصي بايد آموخت تا در بيكرانگي اقيانوس معاني واژه هاي اين پير خردمند شنا كني چرا كه: شعر حضرت امام ( س ) مويه روحگداز بشر از درد ديرين فراق، هبوط است و شقشقه انسان تبعيدي در هول و حيرت ظلمات طبيعت. شعر آن بزرگوار تازشي است بي باكانه بر مدعيان مسلك مدار و تازيانه اي است بيدارگرانه بر گرده غفلت زدگان وادي ضلالت و نقدي است بي پروا بر بيراهه هاي معرفت و كژراهه هاي هستي شناسي و نقبي است بي پيرايه به جهان بيني شهودي و انسان شناسي و سلوك عرفاني. رشاد در ديباچه اي كه بر ديوان امام (س ) نقل كرده، مطالب و مضامين شعر امام را شرح داده و سپس مي نويسد: اگرچه امام (س ) لسان شعر را كه بالاترين لسانهاست، براي بيان بي پرده و بي پيرايه مضامين ياد شده به كار گرفته است، اما خود را شاعر نمي انگارد; چنانچه امام خود به زبان طنز فرموده اند: شاعر اگر سعدي شيرازي است بافته هاي من و تو بازي است آن بزرگوار از اين امكان براي بازگويي مقاصد خويش بهره گرفته است; از همين رو، شعر حضرت امام (س ) در زمره سروده هاي عرفاني و از سنخ شعر معرفتي به شمار مي آيد: اهل دل عاجز ز گفتار است با اهل خرد بي زبان با بيدلان هرگز سخن پرداز نيست علي اكبر رشاد سپس به استناد اشعار امام مي نويسد: جهان بيني حضرت امام ( س ) جهان بيني اشراقي و شهودي است، هستي شناسي او هستي شناسي اي عاشقانه و از سر شيدايي است، و همه سعي و سوز آن بزرگوار در آشكار ساختن آفات و موانع حصول به چنين هستي شناسي اي است: در حجابيم و حجابيم و حجابيم و حجاب اين حجاب است كه خود، راز معماي من است. از درس و بحث مدرسه ام حاصلي نشد كي مي توان رسيد به دريا ازين سراب هرچه فراگرفتم و هرچه ورق زدم چيزي نبود غيرحجابي پس از حجاب ... از قيل و قال مدرسه ام حاصلي نشد جز حرف دلخراش پس از آن همه خروش حضرت امام (س ) با اينكه خود از استادان مسلم فلسفه و عرفان و فقه و كلام در بودند بسياري از اشعار خود به نقد و حتي تخطئه عالمان مدرس نشين و كوردلان مسند گزين پرداخته است: آنانكه به علم فلسفه مي نازند بر علم دگر به آشكارا تازند ترسم كه در اين حجاب اكبر آخر سرگرم شوند و خويشتن را بازند. با فلسفه ره به سوي او نتوان يافت با چشم عليل كوي او نتوان يافت اين فلسفه را بهل كه بي شهپر عشق اشراق جميل روي او نتوان يافت علي اكبر رشاد دوره هاي شعر سرايي حضرت امام را به سه مقطع تقسيم كرده اند، اين تقسيم بندي كه با توجه به فضاهاي متمايز و سبك و سياق خاص انجام گرفته از اين قرار است: دوره نخست كه نمونه هاي اندكي از آن در دست است، قصائدي خراساني گونه سروده و تصنيفهايي به سياق عصر مشروطيت ساخته اند; شعر دوره دوم كه در آنها به هندي نيز تخلص مي فرموده از رواني و سلاست چشمگيري برخوردار است، در آنها به سبك اصفهاني نزديك شده اند، تعدادي از غزلهاي آن دوره در دست است و در ديوان امام درج گرديده است; در دوره سوم كه از سال 1363 آغاز و با ارتحال عرفاني آن عزيز پايان يافته است، حافظانه و به سبك عراقي سروده اند. اشعار دوره هاي نخست و دوم، در يورش دژخيمان محمدرضا خاني به تاراج رفته و جز قطعاتي معدود چيزي از آنها در دست اما نيست ديوان امام كه اكنون به چاپ رسيده، آنگونه كه خانم فاطمه طباطبائي همسر مرحوم حاج سيداحمدآقا در پيشگفتار ديوان نوشته اند در فاصله سالهاي 1363 تا 1368 و به تقاضاي ايشان سروده شده اند; داستان اين تجديد شعرسرايي حضرت امام را سركار خانم فاطمه طباطبايي اينگونه شرح مي دهند: زماني كه به اقتضاي رشته تحصيلي، يكي از متون فلسفي را مي خواندم، بعضي عبارات دشوار و مبهم كتاب را در مواقع مناسب با حضرت امام (قدس سره ) در ميان مي گذاشتم. اين پرسش و پاسخ به جلسه درس بيست دقيقه اي تبديل شد، تا يك روز صبح كه براي شروع درس خدمت ايشان رسيدم دريافتم كه ايشان با يك رباعي به طنز هشدارم داده اند: فاطي كه فنون فلسفه مي خواند از فلسفه فاء و لام و سين مي داند اميد من آن است كه با نور خدا خود را ز حجاب فلسفه برهاند پس از دريافت اين رباعي، اصرار مجدانه من آغاز شد و درخواست ابيات ديگري كردم. و چند روز بعد: فاطي! بسوي دوست سفر بايد كرد از خويشتن خويش گذر بايد كرد هر معرفتي كه بوي هستي تو داد ديوي است به ره، از آن حذر بايد كرد. خانم طباطبايي سپس اضافه مي كنند كه: ... ناگاه دريافتم كه نظير چنين پيامهايي درباب معرفت، دريغ است ناگفته ماند و نهفته گردد. لذا با سماجت بسيار از ايشان خواستم كه سررشته كلام و سرودن پيام را رها نكنند... تا آنجا كه درخواست سرودن غزل كردم و ايشان عتاب كردند كه: مگر من ؟ شاعرم! ولي من همچنان به مراد خود اصرار مي ورزيدم و پس از چند روز چنين شنيدم: تا دوست بود، تو را گزندي نبود تا اوست، غبار چون و چندي نبود بگذار هر آنچه هست و او را بگزين نيكوتر از اين دو حرف پندي نبود. و چنين بود كه آن كريم، درخواست مرا اجابت كرد. اينك ما نيز معرفي ديوان امام را با غزلي از آن بزرگوار خاتمه مي دهيم: در غم هجر رخ ماه تو، در سوز و گدازيم تا به كي زين غم جانكاه، بسوزيم و؟ بسازيم شب هجران تو آخر نشود، رخ ننمايي در همه دهر، تو در نازي و ما گرد نيازيم آيد آن روز كه در باز كني، پرده گشايي تا به خاك قدمت، جان و سر خويش؟ ببازيم به اشارت اگرم، وعده ديدار دهد يار تا پس از مرگ به وجد آمده در ساز و نوازيم گر به انديشه بيايد كه: پناهي است به كويت نه سوي بتكده رو كرده، نه راهي حجازيم ساقي! از آن خم پنهان، كه ز بيگانه نهان است باده در ساغر ما ريز! كه ما محرم رازيم. زير نويس: - 1 ديوان امام خميني با مشخصات زير به چاپ رسيده است: ديوان امام مجموعه اشعار امام خميني سلام الله / عليه تعليقات: علي اكبر /رشاد موءسسه چاپ و نشر /عروج چاپ اول /بهار 1377 زركوب با /روكش 1250 تومان.