Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780313-44836S2

Date of Document: 1999-06-03

تحليلي عرفاني بر واقعه عاشورا به انگيزه اربعين شهادت سالار شهيدان و ياران او امام حسين (ع ): پروردگارا چنان بر من تجلي كن و مرا دچار خشيت خود ساز كه گويي ترا مي بينم و ان تكن الا بدان للموت انشات فقتل امرء بالسيف في الله افضل اگر بدنها براي مرگ و فنا خلق شده اند پس كشته شدن با شمشير در راه خدا برتر است جستارگشايي: رخداد غمبار كربلا از جنبه هاي گوناگون قابل بررسي است. از ديدگاهي مي توان آن را پيش زمينه تمامي جنبشهاي نوين آزاديخواه در جهان اسلام دانسته و رسالت امام حسين ( ع ) را در جهت استواري و اثبات دين اسلام برشمرد. به انگيزه چهلمين روز شهادت سالار شهيدان امام حسين (ع ) و ياران وي، مطلبي فراهم آمده كه بر جنبه هاي عرفاني اين واقعه خونبار تاكيد ضمن دارد تسليت به مناسبت چهلمين روز شهادت امام حسين (ع ) توجه، شما خوانندگان گرامي را به اين جستار جلب مي نماييم. گروه معارف نوشته: مريم صانع پور او كه نيك بود و نيكويي بود، دنياي حسن و احسان بود، او كه حسينش ناميدند، در صحراي عرفات كه ميدان شناخت و معرفت بود، دست طلب به سوي هو دراز كرد و عرضه داشت كه: پروردگارا چنان بر من تجلي كن و مرا دچار خشيت خود ساز كه گويي ترا مي بينم... خدايا بي نيازي را در نفسم، يقين را در قلبم، اخلاص را در عملم، نور را در ديده ام و بينايي را در دينم قرار ده و مرا از اعضاء و جوارحم بهره مند فرما و گوش و چشمم را تحت فرمانم قرارده... اي معبود من بالاترين درجه را در آخرت و دنيا نصيبم كن... پروردگارا مرا در كنار خود گرفتي و از هرچيز به من عطا كردي، اطعامم نمودي، سيرابم كردي، مرا بي نياز فرمودي ومحافظت كردي، ياريم نمودي، عزتم بخشيدي و مرا با پوشش صاف و مصفايت پوشاندي. ( ) 1 و او كه مجيبالدعوات است صحنه اجابت دعاي عرفه حسين را، كه معناي عرفان بود، ميدان كربلا قرار داد. آنجا كه عاشق و معشوق دست در آغوش يكديگر حقيقت عشق را به تماشاي خاكيان و افلاكيان گذاردند. آيا حديث موسي را؟ شنيده ايد آنگاه كه از درخت ندا شنيد كه اي موسي من پروردگار توام، پس پا از كفش برهنه كن زيرا كه در وادي مقدس طوي هستي و من ترا برگزيدم پس آنچه به تو وحي مي شود بشنو، اينكه من، منم الله، صاحب جميع اسماء و صفات و هيچ معبودي جز من نيست، پس فقط عبد و بنده من باش و براي ياد من نماز را به پادار. ( ) 2 خدايي كه موسي شنيد از درختي بود كه گفته شد درخت سدره بود، درختي سبز و تازه، سرتاپاي آن به آتش افروخته و شاخ آن ناسوخته، آتشي بود به رنگ سپيد و بي دود، و هر شاخ كه آتش در وي مي افتاد سبز و تازه تر مي شد. ( ) 3 .. موسي آتشي مي جست كه خانه افروزد، آتشي يافت كه جان و دل سوزد، همه آتشها تن سوزد و آتش دوستي جان، به آتش جان سوز شكيبايي نتوان. آتشها برتفاوتست: آتش شرم، آتش شوق و آتش مهر. آتش شرم، تفرق سوزد. آتش شوق، صبر سوزد [اما ] آتش مهر دو گيتي بسوزد، تاجز از حق نماند، دليل يافت دوستي، دو گيتي بسوختن است، نشان محقق، با غير حق نپرداختن است، علامت نيستي درخود، برسيدن است، باران كه به دريا رسيد، برسيد. در خود برسيد آن كس كه به موسي رسيد، موسي به سر مشرب توحيد رسيده بود كه خطاب اني انا ربك، شنيد، او را فرمودند كه قدم در عالم تفريد نه، پاي بردو گيتي نهاد و موسي را همت يگانه كرد. خطاب آمد: فاخلع نعليك، يعني قلبت را از حديث دنيا و آخرت خالي كن، و با صفت افراد، از هر آنچه غيرحق است; تجرد حاصل كن، اي موسي يگانه را، يگانه باش. اول در تجريد قصد، آنگاه در نسيم انس، از دو گيتي بيزار شو تا نسيم انس از صحرا، لم يزل دميدن گيرد، حجاب تقسيم از پيش برخاسته و نداي لطف به جان رسيده.. چون خطاب اني انا ربك به سمع موسي رسيد سلطان هيبت، بر او تاختن آورد، درحيرت و دهشت افتاد، از صولت آن هيبت، آرام را جاي نماند. نه تن صبر برتافت، نه دل با عقل پرداخت، تا ربالعالمين به نداي لطف، تدارك دل وي كرد، حديث عصا در ميان آورد و گفت: وما تلك بيمينك يا موسي چيست اينكه در دست داري اي؟ موسي گفت: هي عصاي عصاي، من است. فرمان آمد كه: القها يا موسي بيفكن اين عصا كه مي گويي عصاي من است، موسي بيفكند آن، عصا مار گشت. موسي چون آهنگ مار ديد كه قصد وي كرده، بترسيد و به هزيمت شد، ندا آمد كه خذها ولا تخف اي موسي برگير و مترس، اين همان عصاست كه تو گفتي و دعوي كردي كه عصاي من است، اي موسي ترا با دعوي چه كار؟ بود مردان دعوي نكنند و هيچ چيز به خود اضافت نكنند. آن صفت هستي و آثاردعوي موسي بود كه در آن حضرت روي به وي آورد، كه از دعوت بشريت با فطرت او شوبي مانده بود، آن شوب به اين دعوي پديد آمد كه عصاي گفتند اي موسي، هنوز از اين انيت چيزي با تو مانده است. رحمتي بود از حق جل جلاله به موسي عمران كه گفت: وما تلك بيمينك تا آن همه دعوي از نهاد موسي سربرزد و موسي را بر آن اطلاع دادند تا از آن دعوت برخاست و دامن عصمت خويش از آن گرد بيفشاند. ( ) 4 و اما حسين در وادي ايمن كربلا، آتش عشق الهي را چنان در دامان جان خويش پذيرا شد كه گوي مصاف ميدان عشقبازي را از كليم الله درربود. آتشي كه به جانش افتاد و خانه و كاشانه و اهل بيت و ياران، و سرانجام تمام هويتش را سوخت و خاكستر كرد. چنان آتشي كه طهر و طاهر بود و در هر شاخه اي كه مي افتاد آنرا سبزتر و تازه تر مي كرد و منادي نادي رب مي شد. آتشي كه هر چه ظهر عاشورا نزديكتر مي شد گونه هاي حسين را كه وجودش تجليگاه نار و نور رباني شده بود سرخ تر و گلگون تر مي نمود و اين همان اجابت دعاي عرفه امام حسين بود كه خواست تا پروردگارش چنان بر او تجلي كند كه گويي او را مي بيند و چنان شد كه هر آنچه مي توانست موجب دلبستگي و انانيت بشري باشد سوزاند و حسين را مبرا و منزه از هر محبتي غيرمحبت حق، به وحدت با معشوق باقي و فناي در او كه معناي واقعي توحيد است واصل ساخت. آن زمان كه حسين نداي اني اناربك را شنيد سرازپاي نشناخت و چون فاخلع نعليك شنيد نه تنهاپاپوش بلكه هر چه رنگ تعلق داشت بيرون نهاد و پاي از محبت علي اكبرش، علي اصغرش، عباسش و هر چه كه مي توانست او را به خود مشغول سازد برهنه كرد و آنجا كه بين او و معشوق پيرهن، مانع وحاجب بود نه تنها پيرهن بلكه تن، وانهاد زيرا به او گفته شده بود كه خدامي خواهد ترا كشته شده ورها ] از [تن ببيند و براي تو درجه اي است كه جز با شهادت و قطعه ] قطعه شدن بدنت در راه [خدا به آن نمي رسي ( ) 5 و پاسخ حسين اين بود كه: وان تكن الابدان للموت انشات فقتل امرء بالسيف في الله افضل اگر بدنها براي مرگ و فنا خلق شده اند پس كشته شدن با شمشير درراه خدا برتر است و چنين معرفتي، اجابت دعاي او در روزعرفه بود كه خواسته بود تا خدايش بي نيازي در نفس، يقين در قلب، اخلاص در ديده و بينايي دردين به او عطا كند و اعضاء و جوارح و چشم و گوش را به همراه او قرار دهد و چه بهره مندي پيش از اينكه تمامي وجود او تحت فرمان الهي، و نه تحت سرپرستي نفسانيت، قرار گيرد و به عوض كسب لذائذ خودخواهانه مادي و جسماني، كه فناپذير است، در مسير لذتي ابدي واقع شود و در راه حق و احياي حق، و از خود گذشتن و پيوستن به حق صرف گردد و سرانجام با قطع اعضايش و نفوذ خنجر به چشم و دست و پا و گردنش، اعضاي مادي و فناپذيرش به جوارحي روحاني و باقي به بقاي ابدي تبديل شود كه اين معناي حقيقي بهره مندي از اعضاء و جوارح است. اگر در وادي ايمن به موسي خطاب شد كه در دستت چيست موسي عرضه داشت عصاي من واين اضافه ء عصا به من موسي شائبه اي از تعلق به نفس و انيت داشت اما حسين در وادي ايمن كربلا هرآنچه را منسوب به او بود در محضر دوست قربان كرد تا هيچ شائبه اي از انانيت باقي نماند زيرا خوب مي دانست كه نفس چون آزاد باشد اژدهايي مي گردد كه آتشش همگان را فرا مي گيرد و چون مهار شود مركبي هموار براي وصال خواهد شد و مهارش گذشتن از هر وابستگي و تعلقي است كه حجاب دوست شود، چنين بود كه حسين حتي، علي اكبرش را در محضر معشوق قربان كرد و اگر در ماموريت ابراهيم براي ذبح فرزند، به تسليم و رضاي ابراهيم بسنده شد و خداوند از ذبح اسماعيل درگذشت اما از آنجا كه هر چه كوره عاشقي داغ تر باشد ميدان دلدادگي پررونق تر است، معشوق حقيقي حسين كه خود نيز عاشق حسين بود خواست تا حتي پاك ترين عاطفه بشري كه عاطفه پدر به فرزند است با قربان شدن فرزند در درياي عشق الهي محو گردد كه معشوق غيور است و دل عاشق را فقط جاي خود مي خواهد و لاغير و در حالي كه تشنگي علي اكبر به نهايت رسيده بود شمشيرهاي دشمن در مقابل ديده حسين تكه تكه اش كردند. ( ) 7 در وصف حسين عليه السلام گفته شده: قسم به خدا نديدم دل شكسته اي را كه فرزندش را جلو چشمش كشته، اهل بيتش را در حضور او تكه تكه و سرهايشان را از بدنهايشان جدا ساخته باشند و اين چنين بردبار باشد ( ) 8 او كه در نهايت ايمان و دلدادگي، در حال شهادت به الوهيت خداوند با تمامي اسماء و صفاتش آخرين نمازش را در كربلا كه مسلخ عاشق در پاي معشوق بود اقامه نمود. آري اين گونه بود كه حسين، كه نه فقط براي وصل معشوق پيرهن چاك كرد، بلكه تن هزار چاك نمود و نه فقط از تن خويش، كه از تمامي تعلقات خويش، چون عشق به فرزند و خانواده منقطع شد جايگاه تجلي رباني معشوق گرديد و به لذت وصال و روءيت واصل شد. خداي حسين در قرآن مجيد فرمايد: موسي را به ميقات راه داديم و او را كليم خويش قرار داده با او تكلم كرديد، او طلب ديدار رب پاسخ كرد آمد كه هرگز ما را نخواهي ديد اما به كوه نگاه كن، اگر پس از تجلي برقرار ماند و متلاشي نشد آنگاه تو ما را خواهي ديد. هنگاميكه رب موسي بر جبل تجلي كرد، جبل متلاشي شد و موسي بيهوش فرو افتاد و آنگاه كه به هوش آمد گفت تو پاك و منزهي و بسويت باز مي گردم. من در ميان قوم خود اول كسي هستم كه به تو ايمان مي آورم. ( ) 9 اما حسين كه در صحراي عرفات طلب ديدار رب كرد و عرضه داشت: اللهم اجعلني اخشاك كاني اراك لن، تريني نشنيد زيرا خود، جبل انانيت را در ميقات كربلا كه معراجش بود مندك در تجلي رباني كرد و بدن هزارتكه اش تجليگاه نور پروردگارش شد. كربلا وادي ايمن بود كه آتش مهرالهي در شجر جان حسين افتاد و نداي اني انالله را به گوش جهانيان رساند، كربلا ميقات بود كه تجلي رباني طورسيناي جان حسين را خرد و شكسته كرد و لذت روءيت جانان را به او چشاند. كربلا معراج بود نقطه صعود حسين تا الله شد كه انالله و انااليه راجعون در اين سرزمين بود كه حسين از ماسوي الله بريد و به الله در جميع اسماء و صفات حسنايش متصل گردد و فناي اودر اسماء حسناي الهي، وي را به بقاي رباني رساند كه در شانش آمده يا ايتهاالنفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي ( ) 11 و آن گاه كه حسين خرد و شكسته و مندك در تجلي رباني شده بود در گودال قتلگاه زمزمه مي كرد كه رضا بقضائك و تسليما لامرك، لامعبود سواك يا غياث المستغيثين و اين آهنگ رضا و تسليم، و نداي دلدادگي به معبود حقيقي بود كه از ني شكسته هويت حسين برمي آيد، او كه عطشش را چيزي جز ديدار دوست فرو نمي نشاند، همو كه به دست دوست اطعام شد و از مي عرفان او سيراب گرديد و جامه اي از نور بر بدن برهنه او در صحراي كربلا پوشاندند و به عزتي جاودانه واصل شد عزتي كه دو گيتي را در مقابلش به زانو اگر درآورد حسين در صحراي عرفات به خداي معرفت و عرفان عرضه داشت كه مرا بالاترين درجه درآخرت و دنيا ببخش، خداوندش كه خود هم معشوق و هم عاشق حسين است لبيكش گفت و او را كلمتاللهي قرارداد كه هي العليا. پي نوشتها: - 1 برگرفته از دعاي امام حسين در روز عرفه مفاتيح الجنان - 2 آيات 9 تا 14 سوره طه - 3 رشيدالدين فضل ا.. ميبدي تفسير كشف الاسرار منسوب به خواجه عبدالله انصاري ج 6 ذيل آيه 11 و 12 سوره طه - 4 همان ج 7 ص 302 - 5 مرتضي مطهري حماسه حسيني ج 3 ص 161 - 6 ابن شهر آشوب مناقب ج 2 ص 213 - 7 فاحتمله الفرس الي عسكرالاعداءفقطعره بسيوفهم اربا اربا شيخ مفيد ارشاد ص 239 - 8 والله ما رايت مكثورا قسط قدقتل ولده واهل بيته و اصحابه اربط جاتنا منه سوف ص 50 - 9 آيه 143 سوره اعراف - 10 آيات 27 تا 30 سوره فجر - 11 وكلمه الله هي العليا آيه 40 سوره توبه.