Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780313-44835S2

Date of Document: 1999-06-03

( ) 32 چهارشنبه 6 آبان ... خبر دادند كه از طرف دادستاني انقلاب به خانه آقاي [حسن ] لاهوتي ريخته اند و خانه را تفتيش مي كنند. به آقاي [اسدالله ] لاجوردي گفتم با توجه به سوابق و مبارزات آقاي لاهوتي بي حرمتي نشود. گفت، دنبال مدارك وحيد ( لاهوتي ) هستند. اول شب اطلاع دادند كه آقاي لاهوتي را به زندان برده اند و احمد آقا هم تماس گرفت و ناراحت بود. قرار شد بگوئيم ايشان را آزاد آقاي كنند لاجوردي پيدا نشد، به آقاي [سيدحسين ] موسوي تبريزي، دادستان كل انقلاب گفتم و قرار شد فورا آزاد كنند. احمدآقا گفت امام هم از شنيدن خبر ناراحت شب شده اند را در مجلس خوابيدم. پنجشنبه 7 آبان اول وقت بعد از نماز و كمي مطالعه، عفت تلفني اطلاع داد كه آقاي لاهوتي را ديشب به بيمارستان قلب برده اند. بلافاصله تلفن زد و گفت از دنيا رفته اند. تماس گرفتم. معلوم شد صحت دارد. آقاي لاجوردي، دادستان انقلاب تهران گفت: آقاي لاهوتي اتهامي نداشته اند، براي توضيح مدارك مربوط به وحيد آمده بودند، كه به محض ورود به زندان، دچار سكته قلبي شده و معالجات بي اثر مانده است. قرار شد پزشكي قانوني نظر بدهد. ساعت هشت صبح، جلسه علني تشكيل شد. من خبر فوت ايشان را دادم و ضمن اعلان خبر، گريه كردم، نتوانستم خودم را كنترل كنم. از اين حالت عده اي انتقاد داشتند و عده اي تعريف كردند. درباره نخست وزيري مهندس [ميرحسين ] موسوي راي گرفتم نفر 1150 از 202 نفر صاحب راي موافق بودند; تصويب شد و ابلاغ كردم.... ساعت دوازده، براي مشورت در امر كابينه در دفتر آقاي خامنه اي با حضور مهندس [ميرحسين ] موسوي جلسه اي داشتيم. قرار شد تركيب كابينه كمتر به هم بخورد. روي چند نفر از وزرا بحث كرديم. آقاي موسوي اردبيلي هم ملحق شدند. ناهار را همان جا صرف كرديم.... جمعه 8 آبان ... مساله فوت آقاي لاهوتي در داخل خانواده مساله مهم ما بود. احمدآقا هم به منزل آمد و مدتي نشست. از طرف امام ابراز تاسف كرد و درباره مساله جنگ و كابينه بحث كرديم... شب، جلسه ديگري با احمدآقا، مهندس موسوي نخست وزير و آقاي خامنه اي داشتيم. درباره وزير خارجه و وزير دفاع تصميم گرفتيم. تلويزيون فيلمي از مراسم مكه و مخصوصا تظاهرات ايرانيها و صف طولاني راي دهندگان ايراني در مكه، در انتخابات رياست جمهوري را نشان با داد راديو تلويزيون مصاحبه نمودم. با احمد آقا به منزل آمديم. شنبه 9 آبان ..اول شب، با كادر مركزي انجمن حجتيه قرار داشتيم. دير آمدند، قرار عمل نشد. جلسه اي در دفتر رياست جمهوري با حضور رئيس جمهور، نخست وزير، بهزاد نبوي و [حبيبالله ] عسكراولادي براي بحث درباره اختلافاتي كه بين آقايان عسكراولادي و نبوي درباره انحصاري كردن خريد و فروش برنج و ساير موارد تجارت پيش آمده، داشتيم.... سپس جلسه اي با حضور رئيس بانك مركزي و سازمان برنامه و بودجه داشتيم. مي خواهند اسكناس چاپ كنند و پشتوانه اسكناس [را ] بايد تامين كنيم. طلاهاي ما، به قيمت هر اونس 42 دلار تقويم شده و قيمت واقعي 430 دلار است; مجلس بايد رسما قيمت جديد را اعلان كند، ولي صلاح نيست، در جلسه علني مطرح شود، چون دليل ضعف اقتصادي به حساب خواهد آمد. تصميم گرفتيم جور ديگري عمل شود. يكشنبه 10 آبان شب، در مجلس خوابيده بودم. پس از نماز و مطالعه گزارشها، به جلسه علني رفتم. تا ظهر چند لايحه را تصويب كرديم. قرار بود، نخست وزير كابينه را معرفي كند، نامه ايشان نرسيد. معلوم شد آقاي بهزاد نبوي، به همان دليل اختلاف با آقاي عسكراولادي حاضر نيست در كابينه باشد. براي قانع كردن ايشان، تاخير انداخته اند و بالاخره ايشان را به دليل خطر بروز اختلاف، در ميان نيروهاي خط امام و به خصوص حزب جمهوري اسلامي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، قانع كرده اند. بعد از ظهر، در محل رياست جمهوري، جلسه شوراي مركزي حزب درباره بود اعضاي كابينه و كمبود پول حزب، بحث شد. حزب ماهانه حدود سه ميليون تومان خرج دارد و فقط حدود صدهزار تومان حق عضويت مي گيرد; بقيه مخارج را بايد از راه سهم امام و قرض تامين كنيم. قرار شد، راههاي اساسي براي تامين مخارج فكر شود.... دوشنبه 11 آبان ... بعد از ظهر، جلسه شروع مخالفان شد كابينه اكثرا از دوستان خودمان و از حزب جمهوري اسلامي يا سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بودند و روي ضعف مديريت بعضي از وزرا تكيه مي كردند. تا ساعت هشت شب جلسه ادامه داشت و بالاخره با راي خوبي تصويب براي شد هر يك از وزرا جداگانه راي گرفتيم. آراء بعضي ها خيلي بالا بود و در مورد بعضيها كمتر; ولي بالاتر از نصاب لازم.... سه شنبه 12 آبان .. بعد از ظهر، آقاي منصوري از وزارت خارجه آمد و از مسافرتهاي بي رويه نمايندگان مجلس به خارج و توقعات زيادشان از سفارتخانه ها، حرف زد و از برنامه هاي وزارت خارجه.... چهارشنبه 13 آبان تمام وقت در خانه بودم. چهار روز عقب ماندگي خاطرات را نوشتم و استراحت نمودم. احمدآقا خميني، ساعت ده صبح آمد و پرونده آقاي لاهوتي را كه از دادستاني براي اطلاع دادن به امام گرفته بود، آورد. و ليستي از اشيائي كه در بازرسي منزل آقاي لاهوتي، برده بودند. و گفت در مورد ايشان بهتر بود، با ظرافت عمل شود، به خاطر خدمات ايشان در دوران مبارزه. پنجشنبه 14 آبان قبل از رفتن به مجلس، براي تسليت به منزل مرحوم لاهوتي رفتم خانم، حميد و فائزه ساعت بودند نه و نيم به مجلس رسيدم. با خبرنگاران آمريكايي مصاحبه اي داشتم. درباره سياست داخلي و خارجي و جنگ و تروريسم... آقاي دكتر علي ] [اكبر ولايتي آمد و از اينكه در جريان كانديدا توري نخست وزيري و رياست جمهوري، حرفهاي نادرستي به ايشان گفته شده، چاره جويي مي كرد. گفتم مجموعا به نفع بود و فكري هم كرديم... جمعه 15 آبان ... اول شب، حميد و فائزه آمدند و شب را پيش من ماندند، چون تنها بودم. مقداري آنها را تسليت دادم و ارشاد كردم; غير مستقيم گله داشتند كه چرا من با صراحت نگفتم كه آقاي لاهوتي در زندان سكته كرده و فوت شده. برنامه راديو و تلويزيون، بيشتر عزاداري بود. از اهواز، آقاي محسن رضائي فرمانده سپاه تماس گرفت، درباره جنگ مطالبي منتظر گفت حمله به عراقيها هستيم، ولي به عللي عقب مي اندازند. بايد با پيروزي به جنگ خاتمه بدهيم. شنبه 16 آبان ... عصر، تلفني از آقاي خامنه اي و آقاي [ميرحسين ] موسوي نخست وزير احوالپرسي كردم و اخبار كشور را گرفتم. احمد آقا تلفن كرد و گفت، اطلاع داده اند گروهي حسينيه ارشاد را اشغال كرده اند; به عنوان اعتراض به ليبرالها و قرار شد فورا آنها را بيرون كنند و تنبيه. عمل غلطي است... آنچه كه خوانندگان عزيز ملاحظه مي كنند، بخشي اندك از مجموعه خاطرات جنابآقاي هاشمي رفسنجاني است. علاقه منداني كه مايلند به كليه دست نوشته هاي ايشان در سال دست 1360 يابند به كتاب عبور از بحران مراجعه كنند.