Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780313-44829S1

Date of Document: 1999-06-03

موجي عظيم در مرثيه سرايي پس از توجه شعراي نامدار به مرثيه سرائي و ايجاد فصلي پرهيجان در اين مورد و اقبال حيرت انگيز عامه مردم از آنگونه اشعار و به كارگيري مستمر آنها در مراسم مذهبي و خاصه سوگواري، موجي عظيم از شعراي گمنام به تبعيت و تقليد از نامداران به مرثيه سرائي و نوحه پردازي روي كردند. گويندگاني كه تعدادشان از حد شمار بيرون است. اينگونه سرايندگان كه صرفا با اعتقادات خود مي زيستند، دل و جهان را نيز در هواي احاديثي از آن قبيل كه بالجمله در كتاب خزائن الاشعار منسوب به عباس حسين قمي متخلص به ذاكر آمده داشتند: در كتاب عوالم از دعبل خزاعي مرويست كه در ايام عاشورا رسيدم خدمت مولاي خود علي بن موسي الرضا عليهماالسلام. ديدم آن حضرت در ميان اصحاب خود نشسته محزون چون ما را ديد نزديك خود جلوس داد. فرمود، اي دعبل دوست دارم كه انشاء شعري در مرثيه جدم حسين (ع ) كني. در اين ايام كه ايام حزنست، اي دعبل كسي كه بگريد و بگرياند در مصيبت و مصائبي كه از اعداي ما فرود آمده، خداوند برمي انگيزاند او را با ما و در زمره ما مبعوث مي فرمايد. اي دعبل كسي كه بگريد در مصائب جد من حسين البته خداوند گناهان او را معفو مي دارد و اورا مي آمرزد و فرمود اي دعبل مرثيه كن سبحين را چه تو چند زنده باشي ناصر و اوج مائي، هرگز تقصير مكن از تعزيت ما چندان كه توانا باشيد و نيز رواياتي ديگر بر همين منوال و سياق. به همين علت سرودن اشعار مذهبي در زمينه هاي مختلف و در شيوه هاي گوناگون مطمح نظر شعرا قرار گرفت و هر يك از اين خيل عظيم گويندگان اكثرا گمنام، مضمون خاص و مجردي را به شعر بيان مي كرد. از عناوين اين اشعار و به عنوان نمونه مي توان شهادت مسلم شهادت، امام رضا زبان، حال طفلان مسلم با حارث زبان، حال زينب در كوفه، زبان حال شاه تشنه لب بر سر كشته برادر زبان، حال سكينه خاتون سر نعش پدر زبان، حال فاطمه صغري در مدينه و.. را ذكر كرد. از ويژگي هاي اين اشعار تنوع و گستردگي مضمون بود، چه گاه زواياي بسيار كوچكي از واقعه مهم كربلا را دربرمي گرفت، گاه مصائبي را كه بر خاندان اهل بيت رفته بود و گاه نكات تاريخي مذهبي، گاه احاديث و روايات، گاه مرثيه و گاه نوحه خالص. و به هرحال هرچه بود جاي بسيار وسيعي را خاصه در پهنه ذوق و ايمان عامه اشغال كرد. نكته بسيار جالب اين كه گاه كار اين مرثيه سرايان به رقابت هاي پنهان و آشكار مي كشيد و چه بسا شخصي موضوعي را كه ديگري به طبع آزمائي گرفته بود از نو مي سرود كه از او پيشي گيرد. گاه هم خود سراينده براي پرداخت بهتر مضمون (كه معلوم هم نبود موفق شود ) خود دوباره آن را با شعري و بياني ديگر مي سرود به عنوان نمونه: گفتگوي جغد با بلبل و گريز به مصيبت كربلا ز هر جا بگذري درد و غم كرب و بلا باشد به هر بستان و ويران گفتگوي كربلا باشد ز جغدي بلبلي پرسيد كاي ديوانه مجنون بگو با من چرا، جاي تو در ويرانه ها؟ باشد براي چيست در دوران گريزاني تو از بستان مكانت گوشه ويران به هر صبح و مسا؟ باشد ز ويران بگذر و با من بيا در ساحت گلشن ببين سرو و گل و سنبل در آنجا جابه جا باشد بگفتا جغد بيدل خاك بر فرق تو اي بلبل بده انصاف كي اين شيوه مهر و وفا باشد كه من آسوده دل بر شاخ گل در باغ بنشينم ولي زينب سر عريان بدور شهرها باشد من اندر صحن گلشن شادمان باشم ولي ليلا زمرگ اكبر ناكام در شور و نوا باشد من اندر گلستان در شاخ گلها آشيان گيرم وليكن دست عباس جوان از تن جدا باشد برو اي بلبل نالان تو و آن سرو و آن بستان مرا اين گوشه ويران بهشت جاودان باشد از آن روزي كه شد آل نبي را جاي ويرانه مرا جا و مكان ويرانه از آن ماجرا باشد تو مشتاقي به بستان و من از ويرانه خوشحالم كه در ويرانه جاي دختر شير خدا باشد ز احوال من دلخون، بپرس از ذاكر محزون كه ذاكر چاكري از خاندان مصطفي باشد و نيز در همان مقوله: ز آبادي دلم خونست بويران رو از آن دارم بخاطر مختصر اين داستان از دوستان دارم به جغدي بلبلي گفتا تو در ويرانه جا داري من اندر باغ گل بر شاخه سرو آشيان دارم بگردان روي از اين ويران، بيا با من سوي بستان ببين چندين هزاران سرو و كاج و ارغوان دارم بپاسخ گفت اي بلبل، ارزاني ترا گلشن مرا اين بس كه در ويرانه ماوي و مكان دارم اگر ويرانه بد بودي چرا پس دختر زهرا بويران مي نشستي كز غمش آتش بجان دارم نخواهد شد فراموشم، سر بي چادر زينب كه در هر لحظه صدباره از اين غم الامان دارم گذشته از گل احمر، پس از مرگ علي اكبر بدل داغ غم ناكامي آن نوجوان دارم تو شادي با عروسان و گلستان داري اي بلبل من از دامادي قاسم، دو چشم خونفشان دارم تو بر سر شورش شمشاد و ياس و ارغوان داري من اندر لاله دل، داغ عباس جوان دارم ز جور شمر و خولي دارم از غم شكوه ها ليكن شكايت هاي پي درپي ز دست ساربان دارم بطفلان حسين شد ظلمها از كوفيان اما دلي پر خون ز جور دختران شاميان دارم هزاران نيش خنجر هر زمان اندر جگر مضمر ز پيكان گلوي اصغر شيرين زبان دارم مرثيه سرائي در آن ايام علاوه بر آن كه بار مذهبي اندوهگينانه و مصيبت زده اي داشت كه در عين حال بي ارتباط با وضع سياسي و اجتماعي آن دوران تيره نبود از شعر عاشقانه و غزل پردازي هاي كليشه اي خشك و يكنواخت باب روزگار فاصله مي گرفت و سخت، تروتازه مي نمود. و به هرحال تحولي چه بخواهيم و چه نخواهيم و چه بپذيريم و چه نپذيريم بود بسيار محسوس و آشكارا در شعر فارسي، هم از حيث بافت، هم شيوه پرداخت، به صورت چهارپاره كه مرسوم زمان نبود و بعدها در افسانه نيما وسيله آن شاعر بزرگ مورد استفاده قرار گرفت. هم مضمون، هم سادگي بيان و هم وزن و هم قافيه، و هم تركيب و تجزيه و تلفيق اوزان و گزينش مضمون واحد براي يك شعر كه نمونه هايي از آنها را مي آوريم (به نقل از خزائن الاشعار ) اي صبا رو به سوي كرب و بلا كن گذري از من زار ببر خدمت بابم خبري گو كه صغراي تو مي گفت چو مرغ سحري داد از درد جدائي و غم بي پدري * من از آندم كه به هجر تو گرفتار شدم بخدا در نظر اهل جهان خوار شدم تا كه دور از بر تو اي شه ابرار شدم ز غم دوري تو خسته و بيمار شدم * من بيمار نه غمخوار و نه ياور دارم نه خبر از تو، نه از حال برادر دارم چشم در راه پي وعده اكبر دارم انتظار تو و عباس دلاور دارم * گفت قاسم به صف كربوبلا شاد شده حجله عيش بپا كرده و داماد شده نوعروسش ز همه درد و غم آزاد شده شاد از اين عيش دل سيد سجاد شده * وعده دادي كه علي اكبرم آيد ببرم من بان وعده كه داد بوطن منتظرم نه تو مي آئي و نه اكبر نيكو سيرم بلكه كرده است فلك خاك يتيمي بسرم * گو به عباس عموي من و تاج سر من خوب دادي خبر از حال دل مضطر من به سكينه بگو اي نور دو چشم تر من خواهرا، جان تو جان علي اصغر من * سالها چاكر و فرزند تو اي شاه شهيد بره چاكريت موي سيه كرده سفيد در صف حشر ندارد بكسي چشم اميد جز به احسان تو و لطف خداوند مجيد * زبان حال سيدالشهدا با نعش علي اكبر علي اكبر اي نور چشم ترم علي اكبر اي نوگل احمرم علي اكبر اي شبه پيغمبرم جوانمرگ من اي علي اكبرم * جوانا از اين غم دلم شد كباب كه ناكام مردي بعهد شباب نمودي زخون دست و پايت خضاب جوانمرگ من اي علي اكبرم * چراغ شهيدم، علي يا علي نهال رشيدم علي يا علي چراغ اميدم علي يا علي جوانمرگ من اي علي اكبرم صادق همايوني