Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780312-44822S1

Date of Document: 1999-06-02

آسيبشناسي توسعه فرهنگي درآمد اگر بپذيريم كه: دولت در قانون اساسي به معناي حكومت و حاكميت است و هرجا كه كابينه منظور بوده كلمه هيات وزيران آمده است. ( ) 1 آنگاه نگرش ما نسبت به وظيفه و رويكرد نهادهاي مسئول پيشبرد و تحقق توسعه فرهنگي بسط خواهد يافت و طبعا در تجزيه و تحليل موضوع پاي مباحث تازه اي نيز به ميان خواهد آمد. حتي اگر تساوي حقوقي دو مولفه دولت - حاكميت را - از اين منظر كه دولت عين قوه مجريه است - بپذيريم، بازهم ناگزيريم در طرح و شرح مباني آسيبشناسي توسعه فرهنگي از مسئوليت قوا و نهادهايي كه دست كم مستقيما در بالش و رانش توسعه فرهنگي دخالت دارند ياد كنيم و براين نكات تاكيد نماييم كه: ) 1 دولت - در صورتي كه منحصر و محدود به وظايف قانوني قوه مجريه شود - به هيچ وجه قادر به تحقق توسعه فرهنگي نخواهد بود. ) 2 طبعا دو وزارتخانه دولتي هم كه نام و عنوان فرهنگ را با خود يدك مي كشند - فرهنگ و آموزش عالي; فرهنگ و ارشاد اسلامي - حتي با حمايت ساير وزارتخانه ها نخواهد توانست بار فوق العاده سنگين و رسالت سخت وخطير توسعه فرهنگي را به منزلگه مقصود برسانند. ) 3 توسعه فرايندي همه جانبه و بحران زاست كه در طول و عرض پيشروي خود تمام اعضاء و جوارح جامعه را درگير خواهد كرد. ) 4 بدين اعتبار وقتي كه توسعه صورت و سيرت فرهنگي به خود مي گيرد - باتوجه به درهم تنيدگي و آميختگي فرهنگ با تن و جان مردم - آنگاه تمام نهادهاي مرئي و نامرئي، مسئول و غير مسئول; دولتي و خصوصي، فردي و جمعي، مدني و غير مدني، و... به چالش كشيده مي شود. شك نبايد داشت كه هرگونه شانه خالي كردن و جاخالي دادن در اين فراگرد، به شكلي امر توسعه را با اختلال و ركود مواجه خواهد كرد. هم بر اين باور نگارنده با اعتقاد به جامعيت موضوع، ضمن بررسي مباحث كم وبيش كلان توسعه فرهنگي از آسيبشناسي و امتناع ساختي هر يك نيز به تناسب سخن خواهد گفت. تعريف توسعه فرهنگي در تعريف توسعه براين نكته مهم بايد تاكيد كنيم كه: بحث توسعه در ايران گاهي به صورت بسيار غير انديشمندانه مطرح مي شود. در اين نگرش هاي سطحي، زماني به نظر مي آيد كه گويا توسعه مثلا افزايش توليد يا تغيير فني يا مقولاتي از اين قبيل است. در حالي كه بحث توسعه بسيار فراگيرتر از اين مسائل است. فرايند توسعه در حقيقت فرايند تقابل و تعارض نهادها و زيرساخت هاي تمدن قديم با انديشه و بصيرت تمدن جديد دقيقا است به همين دليل است كه توسعه كليت يك جامعه را فرا مي گيرد و به اين سبب است كه هم اكنون، ما كه در فرايند يك توسعه هستيم، هر روز به اعتبارهاي مختلف اين واژه را مي شنويم. يعني بحث توسعه تمام زندگي ما را فراگرفته است. ( ) 3 در فراگرد انحطاط تمدن - كه گوشه اي از روند شكل گيري جامعه جديد روبه توسعه تلقي مي شود - قسمت عمده نهادهاي فكري سابقا ايجاد شده از بين مي رود و با تمدن جديد بي ارتباط مي گردد و در نهايت به صورت خرافات جلوه مي كند و لذا در جريان تحقق توسعه بسياري از نهادهاي قديمي و سنتي تغيير مي يابد و به طور طبيعي به نفع مباني نظري جديد; در عرصه ساختارهاي مادي و معنوي، حذف مي شود. پس توسعه يك دگرديسي ساختاري است. فرايندي كه براساس بحثمان پيرامون زوال و نوسازي شكل گرفته است. ( ) 4 از اين منظر بن مايه ها و پايه هاي توسعه، از صورتمنديهاي انديشگي محض قوام يافته و بر محور دوركن ركين علم محوري; و برابري انسانها بنا شده است. به عبارت ديگر، داستان توسعه، ماجرايي يكسره انساني حال است وقتي كه فرهنگ نيز با اين جريان همسو و همتراز مي شود، پيداست كه بر همكنش آن از چه صبغه غليظ انساني برخوردار خواهد شد. بهره اول علم محوري، ركن اول توسعه فرهنگي بخش عمده اي از ادبيات و فرهنگ ديني ما، معطوف به طرح پديده علم محوري، به عنوان يك ارزش قطعي بي تخفيف و تعيين كننده است. اينكه در قرآن كريم گفته شده: هل يستوي الذين يعلمون والذين لايعلمون انما يتذكر اولوالالباب. ( ) 5 ; ولقد جئناهم بكتاب فصلناه علي علم هدي و رحمه لقوم يومنون. ( ) 6 ; و من الناس من يجادل في الله بغير علم و لاهدي ولاكتاب منير. ( ) 7 ; نرفع درجات من نشاء و فوق كل ذي علم عليم. ( ) 8 و از پيامبر اسلام (ص ) نقل گرديده كه: علم بجوييد حتي اگر در چين باشد و يا سياست نبوي آزاد كردن يك اسير جنگي در مقابل سوادآموزي به ده مسلمان و غيره جملگي بيانگر اهميت علم در اسلام است. ما بنا نداريم كه در اين مجال مجمل بيش از اين اهميت علم در اسلام را بكاويم و بي جهت وارد لايه هاي عميق تر موضوعي تا بدين حد شفاف و بلامنازع شويم. اما براي داغ شدن حوزه بحث، به طرح يك انديشه نو از منظري كاملا بديع مي پردازيم. وظيفه اصلي فرهنگ: خلاقيت اين نظريه كه ايجاد خلاقيت رسالت و هدف اصلي برنامه هاي فرهنگي است، به صور مختلف گفته و شنيده شده است. في المثل دكتر عطاءالله مهاجراني طي سخنراني خود در همايش دين، فرهنگ، توسعه كليد فرهنگ را خلاقيت - و كليد توسعه را آزادي - دانست. براستي خلاقيت چيست و چه ارتباطي با فرهنگ و توسعه؟ دارد آسيبشناسي خلاقيت كدام؟ است به منظور بسط بحث نخست اين نكته بديهي را علم مي كنيم كه خلاقيت يا آفرينندگي، به طور مطلق و بي نقص و كژي، مختص ذات حضرت حق است و لاغير و شاهكار اين خلاقيت نيز انسان است كه خداوند براي شناخته و دوست داشته شدن خود، او را آفريده است. در تعليل حادثه آفرينش حضرت داود نبي از پروردگار مي پرسد: يارب! لماذا خلقت؟ الخلق و پاسخ مي شنود: كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكي اعرف. ( ) 9 خلاقيت و آفرينندگي تمام و كمال باريتعالي ناشي از علم مطلق خداوندي است و حيف است از اين نكته باريك بي شرح بگذريم كه حتي معجزات خداوند - كه در داستان انبياء تجلي كرده - متاثر از همين علم مطلق است و طبيعي است كه هر چقدر علوم انساني به جلو مي رود تبيين پديده هاي جهان در حوزه معرفت شناسي آسانتر مي گردد، زحمت زندگي بسيار كمتر مي شود و انسان مجال بيشتري براي انديشيدن مي يابد. (همين امر خود يكي از اهداف توسعه است ) براي تفسير و تفصيل قضيه ناگزير از تعريض بحث، از منظر ديگري هستم. حفظ متفكران; مهمترين راهكار توسعه فرهنگي در حال حاضر نظام آموزش ابتدايي، متوسطه و عالي ايران بيش از بيست و يك ميليون دانش آموز و دانشجو را در خود گرفته و به پرورش و تربيت آنان مشغول اگر است چنانچه سرمايه گذاريها و هزينه هاي مالي نظام آموزشي در كنار عامل زمان جمع بندي شود، آنگاه ارزش واقعي اين پديده به درستي دانسته خواهد آمد. دكتر حسين عظيمي، نظريه پرداز اقتصاد توسعه ايران درباره توسعه و آموزش عالي معتقد است: در جريان يك محاسبه بين المللي براي دوره سي ساله جامعه آمريكا نتايج حيرت انگيزي به دست جامعه آمد آمريكا مدعي است كه به صورت بلاعوض اسلحه و غذا... به كشورهاي مختلف در حال توسعه كمك مي كند. فرض شده بود كه همه ادعاهاي آمريكاييان درست است و همه اين پولهايي كه به كشورهاي مختلف مي دهند كمك بلاعوض است. مثلا n ميليارد دلار. در همان دوره آمريكا، گروهي افراد متخصص از كشورهاي گوناگون جذب كرده بود. در نتيجه اين محاسبات معلوم شد كه فقط سالهاي آموزش افراد فوق، ارزشي به مراتب بيشتر از كمك هاي فرضي و ادعايي آمريكا دارد. البته اين محاسبه فقط سالهاي آموزشي را مدنظر قرارداده بود و نگفته نبايد گذشت كه در فراگرد اين سالها ماحصل آمد و شد يك نسل حداكثر دو متفكر خواهد بود. در اين محاسبه قيمت زمان بسيار تعيين كننده است. يعني جامعه اي مثل آمريكا و اروپا كه همينطور متفكران دنيا را جذب مي كنند، طبيعي است كه توسعه مي يابند... براي مستندسازي اين بخش از بحث به ذكر يك آمار فشرده، در جهت تثبيت نقش علم در توسعه، بسنده مي كنيم: جهان در حال توسعه 80 درصدد جمعيت جهان 20 درصد درآمد جهان و فقط درصد 1توان علمي جهان را در اختيار دارد. ( ) 10 نتيجه اينكه الف - تحقق توسعه فرهنگي در گرو ظهور و بروز خلاقيت است و خود اين پديده مولود علم باوري و تفصيل اين انديشه در جامعه است. ب - براي به وجود آمدن انسانهاي آفرينشگر; پشتكار خستگي ناپذير يك نسل لازم است. ج - در اين راه بسياري از نهادهاي جامعه از جمله مراكز آموزشي، فرهنگي، تربيتي، علمي، ديني، اقتصادي و... به شيوه مستقيم و تعاملي ايفاي نقش مي كنند. د - طرد يا از دست دادن متفكران به هر دليلي كه صورت گيرد، نه تنها نابود كردن تمام امكانات سخت افزاري و نرم افزاري يك نسل است بلكه بزرگترين شاخص آسيبشناسي توسعه فرهنگي نيز هست. ه -- بديهي است در راه حفظ انديشمندان و نظريه پردازان كشور، قوه قضائيه سهم مهمي به عهده دارد. اگر چه نقش ساير نهادها از جمله مجلس شوراي اسلامي نيز قابل توجه و موءثر است. ادامه دارد