Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780311-44810S2

Date of Document: 1999-06-01

نگرش نوين ديني در ايران معاصر نگاهي به كتاب علما و رژيم رضاشاه جستار گشايي: كتاب علماو رژيم رضاشاه كتابي است كه در سال 1376 توسط موءسسه چاپ و نشر عروج به چاپ رسيد. كتاب به بررسي رفتارهاي سياسي - اجتماعي و فرهنگي علماي اسلامي ايران در طي سالهاي 1305 تا 1320 مي پردازد. نويسنده در اين كتاب همگامي روحانيون را با تحولات اجتماعي و سياسي ايران معاصر بررسيده و به مبارزه رضاشاه با روحانيون و سعي وي در محدود كردن قدرت و نفوذ سياسي و فرهنگي آنها پرداخته است. مطلبي كه از پي مي آيد اختصاص به بررسي و نقد اين كتاب دارد. نويسنده در اين مقاله كوشيده تا با طرح مسائل تاريخي و اجتماعي در رابطه با شكل گرفتن نهضت روحانيون و پيش زمينه هاي پانزده خرداد و نهضت امام خميني ( ره ) به فهم عميق تر اين كتاب ياري رساند. توجه شما خوانندگان گرامي را به اين مطلب جلب مي نماييم. گروه معارف علما و رژيم رضاشاه، عنوان كتابي است از حميد بصيرت منش، اين كتاب را كه موءسسه چاپ و نشر عروج به زيور طبع آراسته در سه هزار جلد و در زمستان 1376 به بازار نشر ارائه شد. علما و رژيم رضاشاه در 599 صفحه و در قطع وزيري تهيه شده است كه شامل: پيشگفتار، نقد و بررسي منابع و ماخذ، دو بخش اصلي و فهرستي از منابع و ماخذ، اعلام و گزيده اسناد است. همانگونه كه در ذيل عنوان اصلي كتاب آمده است. سعي موءلف، بررسي عملكرد سياسي - فرهنگي روحانيون در سالهاي 1305 تا هجري 1320 شمسي بوده است و كاري چنين دشوار را با صبر و دقت و درايت به انجام رسانده است. نظر افكندن به عملكرد روحانيون در اين سالها، از آن جهت حائز اهميت است كه اين دوره خاص، همراه با دگرگوني عميق در تمام شئون اجتماعي مردم ايران بود. حركتي كه از اواسط قاجاريه در جهت تغيير ساختار اجتماعي - سياسي و فرهنگي ايران آغاز شده بود، با ظهور عامل انگليسي ها، صورت تحقق مي گرفت. به همين لحاظ، با تاسيس سلسله پهلوي، رويكرد به تمدن و فرهنگ غرب به شكلي افراطي ظهوركرد. بدين خاطر نوع برخورد روحانيت مي توانست عامل بازدارنده و كنترل كننده باشد. از طرفي مبارزه بي امان رضاشاه با مذهب و روحانيت و تحديد قدرت آنان، از روحانيون، مخالفين طبيعي براي رژيم رضاشاه ساخته بود. بدين لحاظ شناخت شيوه رضاشاه براي سركوبي حركتهاي مذهبي و واكنش روحانيون در دفاع از حيات اسلام مي تواند براي نسلهاي آينده عبرت آموز باشد. موءلف منابع خود را به هفت دسته تقسيم نموده و با توضيحي كه در نقد بررسي منابع و ماخذ ارائه داده، نشان مي دهد كه از ابتدا مي دانسته است كه به دنبال؟ چيست و از چه راهي بايد به هدفش برسد. منابع و ماخذ موءلف عبارت بوده اند از: - 1 اسناد - 2 كتابها - 3 خاطرات و حسب حال (اتوبيوگرافي ) - 4 تاليفات رسمي و دولتي - 5 تراجم نگاريها و كتابهاي مربوط به رجال - 6 سفرنامه ها و گزارشهاي خارجي - 7 نوشته هاي مطالعاتي و تحقيقات داخلي و خارجي در فصل اول كتاب و تحت عنوان تئوري و عملكرد علماي شيعه اماميه در برابر حكومت، ديدگاههاي سياسي روحانيون شيعه در رد حكومتهاي جور بررسي شده و با استناد به نظرات انديشمندانه شيعه، حق حكومت ديني به عنوان معيار سنجش عملكرد روحانيون در دوران معاصر به كار گرفته شده است. شيعه حقانيت و مشروعيت حكومتها را به عنوان نتيجه طبيعي و ضروري عقيده اش به امامت انكار مي كند. ليكن آنچه كه حدفاصل ميان شيعه اثني عشري و ساير فرق شيعي است، حالت ميانه روي و اعتدال و محكوم دانستن افراط و تفريط است، كمااينكه از فرقه اسماعيليه به عنوان تندروترين گروههاي شيعه ياد مي شود. در واقع، همين ميانه روي شيعه اماميه يكي از موجبات پايداري و ماندگاري آن را در دورانهاي پرفراز و نشيب فراهم آورده و امكان تدوين و تبويب اصول اعتقادي و فقهي را به اين مذهب داده است. موءلف سپس به بررسي غيبت امام دوازدهم ( ع ) و مسئله انتظار پرداخته و نحوه نگرش علماي ديني در اين مورد را مورد مداقه قرار مي دهد. و آنگاه نتيجه مي گيرد كه تمام فقهاي ديني بر اين عقيده بودند كه يگانه حكومت حقه و تنها پيشواي مطاع، امام معصوم و منصوبين از جانب خداست. وي براي اثبات اين سخن نظريات علماي بزرگ شيعه از ابتدا تاكنون را طرح مي نمايد. بزرگاني كه وي انديشه هايشان را طرح مي نمايد، عبارتند از: شيخ صدوق ( هـ. ق ) 305381 شيخ مفيد ( - 413 338 ه -). سيدمرتضي معروف به علم الهدي ابوالصلاح حلبي ( 374447 هـ ) شيخ طوسي ( - 460 385 ه -) محمدبن ادريس حلي (متوفي هـ ) 598 خواجه نصير طوسي ( - 672 597 ه - ) علامه حلي (متوفي 728 ه -) محمدبن مكي معروف به شهيد اول ( - 786 734 ه -) محقق، ثاني ( كركي ) مقدس، اردبيلي، شيخ بهايي، ميرداماد، علامه مجلسي، ملامحسن فيض كاشاني، ميرزاي قمي، شيخ جعفر كاشف الغطاء، ملااحمد نراقي، سيد جعفر كشفي، شيخ مرتضي انصاري، امام خميني و... عناوين فصلهاي بخش اول از اين قرار است: تئوري و عملكرد علماي شيعه اماميه در برابر حكومت، ساختار كلي حكومت رضاشاه، رويدادها، تحولات و نهادهاي اجتماعي - فرهنگي، سياست مذهبي حكومت و تغيير پوشش مردان و زنان. در اين بخش، موءلف ضمن بررسي خصلت نظامي گري و روحيه ديكتاتوري رضاشاه، روحيه و خصلت باستان ستايي، تجددگرايي و سكولاريسم را (كه همزمان در ايران و تركيه اوج مي گرفت ) بررسي مي كند و اساس ساختار سياسي فرهنگي حكومت رضاشاه را تبيين مي نمايد و سپس نتيجه مي گيرد كه رضاشاه، هيچيك از اين مقولات را نيز نتوانست به كار بگيرد; بصيرت منش در صفحه 52 كتاب چنين مي نويسد: تبليغات ناسيوناليستي برخلاف ادعا و اهداف رژيم در نيل به وحدت ملي به هيچ وجه موفق نبود و سياستهاي غلط رژيم تفرقه و تشتت بيشتري در آحاد جامعه فراهم نمود. اقتباس غيركامل رژيم در رويكرد آن به غرب نيز وجود داشت. در واقع آنچه كه از غرب تقليد شد، برخي ظواهر آن ديار بود، وگرنه دموكراسي اهميت نقش پارلمان و آزادي مطبوعات و بسياري ديگر از پديده هاي غربي كه با وجود زيانهاي فراوان، داراي محاسني نيز بودند، از سوي رژيم و سياستگران فرهنگي آن ناديده گرفته شد. در انجام اصلاحات، برطرف ساختن نيازهاي ضروري و حياتي مردم از قبيل آب لوله كشي به فراموشي سپرده شد، و در عين حال به اقدامات دهان پركن مبادرت گرديد. اما يك ثمره مهم غربگرايي يعني سكولاريسم در اين دوره پيگيري شد و تا حد قابل ملاحظه اي به اجرا درآمد. بصيرت منش سپس رويدادها، تحولات و نهادهاي اجتماعي - فرهنگي عصر مورد نظر را بررسي مي نمايد. او از تغيير و تحولات قضايي، افتتاح عدليه جديد، مدارس دخترانه و مختلط، دانشسراهاي عالي و مقدماتي، دانشگاه تهران، اوقاف، انتشارات و سازمان پرورش افكار سخن مي گويد. از حركتهايي كه براي تقليد از تركيه انجام گرفت جايگزيني قضات جديد به جاي روحانيون و همچنين پديد آوردن دادگستري اروپايي بود. وي در خاتمه چنين نتيجه گيري مي نمايد كه هدف تجددگرايي رضاشاه، بدون واقعگرايي نسبت به توسعه منطقي در زمينه آموزش و پرورش، به زير سلطه كشيدن نماد ديني و كنترل افكار و عقايد بود. موءلف در آخرين فصلهاي بخش اول، سياست مذهبي رضاشاه را بررسي مي نمايد: يكي از دلايل موفقيت رضاخان در مبارزه براي رسيدن به قدرت و كنار گذاردن مدعيان، رياكاري و تظاهر به دينداري و حفظ شعائر مذهبي - البته در حد يك نظامي - بود. وي به اين وسيله توانست نظر مساعد بسياري از مردم و نيز روحانيون داخل و خارج را نسبت به خود جلب كند. شركت در عزاداري ماه محرم نمونه اين نمايشهاي مذهبي اوست.. در روز عاشورا نيز دسته قزاقها در حالي كه رضاخان و كليه افسران در ميانشان بودند، در بازار به راه افتادند و با ساير دسته هاي عزادار همراه شدند. اين نمايش و تظاهر براي عامه مردم بسيار جالب توجه بود به گونه اي كه سردار سپه را دعا مي كردند. در شام غريبان، دسته قزاقها در حالي كه سردار سپه در جلوي آنها بود با بازوبندهاي مشكي و سر برهنه هريك شمعي به دست گرفته و با خواندن نوحه در مراسم سوگواري شركت كردند. اين حركت رياكارانه رضاخان باعث شد كه حتي بعضي از وعاظ و روضه خوانها، روي منابر از او تعريف و او را دعا نمايند. ولي همانگونه كه انتظار مي رفت، رضاخان پس از يكي دو سال، تظاهر به دينداري را متوقف نمود اما دوباره در واقعه مربوط به جمهوري خواهي، براي پيشبرد اهداف خويش، به رياكاري اقدام نمود. او هر ساله به مشهد مي رفت. فرزندان خود را به نام مبارك رضا موسوم ساخته و حتي از ديدار روحانيون درجه دوم و سوم نيز كوتاهي نمي نمود. ولي آنچنانكه رسم همه زورمداران طاغي بود اين آشتي، فقط براي رسيدن به قدرت بود. آنگونه كه كتاب علما و رژيم رضاشاه، اشاره مي كند، پس از چندي حركتهاي جدي رضاشاه در جهت جدايي مردم از دين و روحانيون آغاز شد. بعضي از اين اقدامات عبارت بودند از: جلوگيري از شعائر مذهبي به بهانه مبارزه با خرافات، محدوديت براي مراسم سوگواري، ترحيم، نماز جماعت، تخريب مدارس علمي و مساجد، رواج منهيات و منكرات خلاف شرع، سختگيري در مورد مسافرت به اماكن مقدسه خارج از ايران، حذف اوقات شرعي، لغو استفاده از تقويم قمري، حمايت از دگرانديشان مذهبي، و جريانات انحرافي چون شريعت سنگلجي، احمد كسروي، صوفيگري و بهائيت، تغيير پوشش مردان و تغيير لباس زنان و كشف حجاب. اما بخش دوم كتاب، به تلاش روحانيون براي تغيير رژيم اختصاص يافته است. در اين بخش اقدامات مدرس، علماي عتبات عاليات، روحانيون قم، روحانيون و علماي: اصفهان، تهران، آذربايجان، فارس، بروجرد، بوشهر، گيلان و علما و روحانيون مازندران، با ذكر نام و نوع فعاليت ايشان بررسي شده است. كتاب مفيد، ارزنده و حاوي اطلاعات تازه تاريخي علما و رژيم رضاشاه با اين جملات خاتمه مي يابد، در بررسي عملكرد روحانيون ايران در دوره رضاشاه گفتني است كه همواره تفكيك عملكرد سياسي از فرهنگي امكان پذير نيست. به هر حال در مواردي كه برخي روحانيون تغيير لباس مي دادند، برخي ديگر با حفظ لباس روحانيت از منزل جز در موارد ضروري خارج نمي شدند و برخي ديگر تعرض و حمله پليس را به جان مي خريدند و به مقاومت برمي خاستند. جلسات مذهبي كه امري قاچاق شمرده مي شد از سوي بسياري از روحانيون و موءمنين برگزار مي گرديد. سردمداران جريان مقاومت فرهنگي مسلما حوزه علميه قم و زعيم عالي شان آن بود، اما در ساير نقاط ايران بخصوص خراسان، اين مقاومت وجود داشت كه زحمات زيادي را براي روحانيون به دنبال مي آورد. در زمينه تلاشهاي فرهنگي وجود سانسور مانع بزرگي بر سر فعاليتهاي انتشاراتي مواضع علما بود و در مواردي، علما آثار خود را در خارج از ايران به چاپ مي رساندند... در ارزيابي كلي با مجموعه اقداماتي كه عليه روحانيون صورت گرفت، به ويژه در نيمه دوم سلطنت رضاشاه با اجراي سياست تقليل عمائم، از تعداد روحانيون كاسته شد، آنان قدرت سياسي - اجتماعي سابق خود را تا اندازه بسيار زيادي از دست دادند، به گونه اي كه موجوديت آنها در معرض خطر جدي قرار گرفت و تلاش آنان بخصوص پس از سركوبي قيام گوهرشاد تا حد حفظ و دفاع از موجوديت تنزل يافت... در درون حوزه ها، در مقابل برنامه اصلاحي، عناصري وجود داشتند كه دست به مخالفت مي زدند، مسلما در اين دوره بر ميزان تحجرگرايي و مقدس مابي افزوده شد... مجموعه علل و عوامل فوق موجب شد تا روحانيت نتواند در هنگام اشغال ايران در شهريور 1320 واكنش همه جانبه اي از خود نشان دهد. در واقع جامعه روحانيت ايران پس از سقوط رضاشاه به بازسازي مجدد خويش پرداخت. محمد حنيف