Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780311-44810S1

Date of Document: 1999-06-01

امام خميني ( ره ) و آزادي سياسي در آستانه سالگرد رحلت امام راحل و يادمان قيام 15 خرداد سال امام خميني (ره ) * حق اوليه بشر است كه من مي خواهم آزاد باشم، من مي خواهم حرفم آزاد باشد، من مي خواهم مستقل باشم، من مي خواهم خودم باشم، حرف ما اين است * ريشه و اصل همه عقايد كه مهمترين و باارزش ترين اعتقادات ما است اصل توحيد است... اين اصل به ما مي آموزد كه انسان تنها در برابر ذات اقدس حق بايد تسليم باشد و از هيچ انساني نبايد اطاعت كند مگر اينكه اطاعت او اطاعت خدا باشد، براين اساس هيچ انساني حق ندارد انسانهاي ديگر را به تسليم در برابر خود مجبور كند آنچه امروز تحت عنوان آزادي مورد توجه قرار مي گيرد و مراد از آن آزادي هاي اجتماعي و سياسي است به عنوان يك مفهوم ديرپا در تاريخ انديشه ديني مطرح نبوده است. آزادي فلسفي تحت عنوان اختيار در مقابل جبر از مباحث ديرين كلام و فلسفه اسلامي بوده است. آزادي عرفاني كه رهايي از تعلقات دنيايي است نيز در انديشه عرفاني اسلام سابقه اي طولاني دارد و بيشتر با عنوان حريت و آزادگي مورد توجه قرار مي گيرد. آزادي حقوقي با عنوان حر در مقابل بنده (عبد و امه بودن ) نيز گرچه بحث بالا صاله در فرهنگ اسلامي ندارد اماباتوجه به وجود بندگان (عبيد و اماء ) در عصر نزول وحي مباحث متعددي را در كتب فقهي به خود اختصاص داده است. عنوان اين مقاله هيچ كدام از تعابير آزادي پيش گفته نيست. گرچه با آنها بيگانه هم نيست و لااقل آن است كه مفهوم آزادي سياسي با بعضي از مفاهيم فوق سازگاري بيشتري نسبت به مفهوم مخالفش دارد. البته بعضي بدنبال آن هستند كه آزادي سياسي را مبتني بر اختيار يا امر بين الامرين در مقابل مبناي جبر بدانند يا اينكه آنرا متاخر از آزادي از شهوات دنيايي معرفي كنند، غافل از آنكه از جهت تاريخي افرادي بوده اند كه با قبول مبناي فلسفي جبر يا شبه جبر از جهت سياسي آزاديخواه بوده اند (نظير مرحوم آخوند خراساني ) و يا اينكه با نفي آن مبناي فلسفي و قبول مبناي مقابل جبر مخالف تفسيري از آزادي هاي سياسي اجتماعي بودند و اعتقاد برآن داشتند كه گرچه از جهت تكويني انسان مختارآفريده شده است و افعال او به خودش منتسب است اما از جهت تشريعي دستورات ديني مانع آزادي هاي سياسي است چرا كه اين گونه آزادي ها در نهايت به هدم ديني مي انجامد (نظير شيخ فضل الله نوري ). اين نكته بيشتر براي آن بود كه بيش از آنكه جهت تبيين ديدگاههاي امام خميني ( ره ) درباره آزادي سياسي به متون فلسفي يا عرفاني ايشان مراجعه كنيم نظر خود را به پاسخ هاي مستقيم ايشان در مقوله هاي اجتماعي و سياسي معطوف نمائيم و حد و حدود آزادي و رابطه آنرا با نهادهاي ديگر از ديدگاه ايشان فرا چنگ آوريم. طرح مباحث مربوط به آزادي در بيانات امام خميني غالبا به سالهاي نزديك به پيروزي انقلاب اسلامي و يكي دو سال بعد از انقلاب باز مي گردد. در آغاز مبارزه از سوي شاه معدوم مسئله آزادي زنان و حق شركت آنان در تصميم گيري هاي سياسي كلان مطرح شد. در حقيقت شاه با انقلاب باصطلاح سفيد خود مي خواست ضمن انجام هماهنگي هاي لازم با اربابان آمريكايي خود زمينه رفورم دروني را فراهم سازد و از بروز نارضايتي و اعتراض مردم جلوگيري نمايد. امام در اين دوران ضمن اشاره به اين مسئله طرح آزادي براي زنان را از توطئه هاي اغفالگرانه شاه دانسته و گفتند: دستگاه جبار براي احدي از افراد ملت آزادي قائل نيست و سالهاست سلب آزادي از ملت را وسيله مقاصد خود قرارداده گمان كرده با اسم آزادي بانوان مي تواند ملت مسلمان را اغفال نمايد تا مقاصد شوم اسرائيل را اجرا نمايد. ( صحيفه نور ج ص 49 ) 1 در سالهاي نزديك به پيروزي انقلاب بويژه در دوران حضور امام خميني در پاريس يكي از سوءالات مهم خبرنگاران بحث آزادي در حكومت پيشنهادي امام (جمهوري اسلامي ) بود. خبرنگاران مسيحي بويژه درباره سرنوشت اقليتهاي مذهبي در ايران حساس بودند و بحث از آزادي مذهب - آزادي عقيده سياسي - آزادي بيان و... را مطرح مي كردند. در اين دوران امام به آزادي سياسي بيش از هر دوران ديگر اشاره كردند. اما ديري نپاييد كه گروههاي معارض متعددي در ايران تحت لواي آزادي به فعاليت پرداختند و با شكستن حريم آزادي مقاصد شوم خود را چون تجزيه كشور و اعلان خودمختاري قبايل و اقوام، براندازي دولت و... برملا كردند. در اين دوران امام به حدود آزادي پرداخته و سوءاستفاده كنندگان را تهديد به سركوبي نمودند و عملا نيز از استمرار توطئه هاي خطرناك آنان جلوگيري كردند. مفهوم آزادي در نظر امام خميني ابهامات مفهومي مي تواند ديدگاههاي اشخاص را با ابهام مواجه سازد. گرچه بعضي از مفاهيم روشن و واضح هستند اما گاهي همين زيادي وضوح و روشني بر ابهام نيز مي افزايد و لذا است كه تعيين مراد متكلم در مفاهيم روشن نيز مطلوب است. با توجه به اينكه امام بحث منسجم خاصي درباره آزادي سياسي ندارد نبايد از ايشان توقع ارائه تعريف دقيق جامع و مانع داشت ولي با اينهمه با عنايت به سوءالات خبرنگاران بويژه سوءالات اوريانا فالاچي خبرنگار معروف ايتاليايي تعريف آزادي را نيز از امام مي توانيم نقل وي كنيم در مصاحبه اش با امام بيش از هرچيز از آزادي مي پرسد و در يكي از سوءالات مي گويد: تعريف ساده اي از آزادي بيان كنيد. امام در جواب مي گويند: آزادي يك مسئله اي نيست كه تعريف داشته مردم باشد عقيده شان آزاد است، كسي الزامشان نمي كند كه حتما اين عقيده را داشته كسي باشيد الزام به شما نمي كند كه حتما اين راه را برويد. كسي الزام به شما نمي كند كه بايد اين را انتخاب كني، كسي الزامتان نمي كند كه در كجا مسكن داشته باشي يا در آنجا چه شغلي را انتخاب كني. آزادي يك چيز واضحي است. ( صحيفه نور ج 9 ص ) 88 اين تعريف با تعريف روسو از آزادي كه آزادي را حكومت برخود مي داند ( ) 1 نزديك است. تعريف جان لاك نيز شبيه به تعريف فوق است: وي آزادي را قدرتي مي داند كه انسان براي انجام دادن يا احتراز از عملي خاص از آن برخوردار است. ( ) 2 بنظر مي رسد مفهوم فوق تنها به تبيين معناي لغوي پرداخته است و از قيود آزادي سياسي و اجتماعي ذكري به ميان نياورده است. در حقيقت مفهوم فوق همان تعريف قديمي متكلمين از اختيار است كه در مقابل آن مي گويند: ان شاء فعل و ان شاء ترك باتوجه به اين نكته بعضي به قيود سلبي آزادي نيز اشاره كرده اند مثلا كانت مي گويد آزادي استقلال از هر چيز است سواي قانون اخلاقي و قبل از او ارسطو آزادي را قبول قوانين دولتهاي مختلفي مي داند كه به تناوب حكومت مي كنند ( ) 3 امام نيز در برهه اي ديگر به قيود سلبي آزادي اشاره كردند: در اين بيان مرز آزادي مشروع عدم توطئه و عدم اقدام جهت شكست دولت و نهضت ذكر شده است. ايشان مي گويند: معناي آزادي اين نيست كه كسي بخواهد توطئه كند يا حرفهايي را بزند كه شكست ملت است شكست نهضت است. اين آزادي نيست. در چارچوب اين نهضت انقلاب اسلامي همه مردم آزاد هستند. كساني كه حرف دارند حرفهايشان را مي زنند. حتي هر فرقه اي هم كه اما باشند اگر بخواهند توطئه كنند و بخواهند اسلام را بشكنند. بخواهند نهادهايي را كه الان مشغول فعاليت اسلامي هستند اينها را بشكنند يك همچو چيزي نمي شود. ( صحيفه نور ج ص 103 ) 12 باتوجه به اين بيان امام خميني (ره ) دو مرز مهم را جهت آزادي حتي آزادي بيان ذكر مي كنند: اول عدم اخلال به مباني ديني دوم: عدم، اخلال به دولت و نهادهاي مدني. روشن است كه اين تعريف قابل توسعه و تضييق است به اين معنا كه معناي شكستن اسلام يا نهضت قابل تفسيرهاي گوناگون است كه بايد در سيره عملي امام و بيانات تفصيلي ايشان تا حد زيادي به ديدگاه امام نزديك گرديد. مبناي آزادي آزادي هاي اجتماعي و سياسي كه ريشه در وجود نوعي حق و سزاواري براي انسان آزاد دارد مي تواند مباني و منشاءهاي متعددي داشته باشد. بعضي منشاآزادي را طبيعت انسان يا طبيعت استعدادهاي انساني مي دانند و عده اي براي آزادي منشافطري و طبيعي قائل نيستند و آنرا مستند به اراده الهي و اعطاي خداوندي مي كنند. در نظريه دوم عده اي با قاعده ملازمه عقل و شرع به نحوي حق طبيعي و فطري انساني را دارند. دلايل شرعي كشف مي كنند و عده اي ديگر به اين نكته عنايتي ندارند و يا اصولا آنرا قابل كشف نمي دانند. قبل از طرح ديدگاه امام خوب است مبناي حق فطرت الهي و حق طبيعت حيواني انسان را از هم باز شناسي كنيم. گرچه طرفداران حق طبيعي ميان اين دو تفاوت نگذاشته اند و به همين جهت هم نيازهاي انساني انسان (از جمله آزادي انديشه و بيان ) و هم نيازهاي حيواني انسان (مانند شهوت راني بدون ضابطه ) را مشروع دانسته و در تامين هر دو به عنوان حق طبيعي تلاش كرده اند اما روشن است كه بين اين دو تفاوتهاي عمده اي است كه در تحرير آنها بسيار موءثر است. امام خميني در بيانات متعدد خود به منشاطبيعي آزادي اشاره كرده اند. چكيده نظرات ايشان آن است كه آزادي از حقوق اوليه انساني است كه اسلام و قوانين اسلامي آنرا به رسميت شناخته است و اصول دين بويژه توحيد مي تواند الهام بخش آن گردد. به جملاتي از امام در اين باره اشاره مي شود. وقتي شاه مسئله اعطاي آزادي به زنان را مطرح كرد، امام خميني در مقابل گفتند: مگر آزادي اعطا شدني؟ است خود اين كلمه جرم است. كلمه اعطا اينكه كرديم آزادي را اين جرم است. آزادي مال مردم است. قانون آزادي داده، خدا آزادي داده به مردم، اسلام آزادي داده، قانون اساسي آزادي داده به مردم. اعطا كرديم چه غلطي است. ( صحيفه نور جلدص 67 ) 2 در اين بيان به مبناي قانوني و مبناي شرعي آزادي اشاره شده است. در جاي ديگر مي فرمايند: استقلال و آزادي دو تا چيزي است كه از حقوق اوليه بشر است و همه بشر اين را مطلع هستند (صحيفه نور ج ص 207 ) 3 حق اوليه بشر است كه من مي خواهم آزاد باشم، من مي خواهم حرفم آزاد باشد، من مي خواهم مستقل باشم، من مي خواهم خودم باشم، حرف ما اين است، اين حرفي است كه در هر جا شما بگوئيد از شما مي پذيرند ( صحيفه نور ج ص 130 2 و ) 131 در يكي ديگر از مصاحبه ها حضرت امام در جواب خبرنگار تايمز لندن مي گويند: ريشه و اصل همه عقايد كه مهمترين و باارزش ترين اعتقادات ما است اصل توحيد است... اين اصل به ما مي آموزد كه انسان تنها در برابر ذات اقدس حق بايد تسليم باشد و از هيچ انساني نبايد اطاعت كند مگر اينكه اطاعت او اطاعت خدا باشد، براين اساس هيچ انساني حق ندارد انسانهاي ديگر را به تسليم در برابر خود مجبور كند. ما از آن اصل اعتقادي اصل آزادي بشر را مي آموزيم كه هيچ فردي حق ندارد انساني و يا جامعه و ملتي را از آزادي محروم كند ( صحيفه نور ج ص 166 ). بيان 4 اخير پلي است كه از آزادي عرفاني به آزادي سياسي و اجتماعي زده شده است. استاد مطهري شاگرد امام خميني با بياني صريح منشا طبيعي حق آزادي را ذكر و پذيرفته است. وي مي نويسد: از ديدگاه اسلام، آزادي و دموكراسي براساس آن چيزي است كه تكامل انساني انسان را ايجاب مي كند، يعني آزادي حق انسان است. بما هو انسان، حق ناشي از استعدادهاي انساني انسان است نه حق ناشي از ميل افراد و تمايلات آنها. دموكراسي در اسلام يعني انسانيت رها شده حال آنكه اين واژه در غرب معناي حيوانيت رها شده را متضمن است. در مجموع مي توان نتيجه گرفت كه حق فطري و طبيعي انسان كه آن هم از موهبت هاي الهي است و به همين جهت آهنگ تشريع نيز با آن هماهنگ و هم ساز است انسان را در استفاده از آزادي هاي سياسي و اجتماعي مجاز دانسته است و منشا اين حق نه تنها تشريع كه بالاتر از آن فطرت و سرشت الهي انسان است. استاد مصباح يزدي در اين زمينه مبناي ديگري را اختيار كرده اند كه به نظر مي رسد در يك احتمال قابل تفسير و در احتمال ديگر آن قابل نقد است: ايشان منشا جميع حقوق را خداوند مي دانند كه حاكميت مطلق دارد و مقام تشريع و قانونگذاري از آن اوست. در ادامه مي نويسند: حقوق را مي توان به دو بخش تقسيم كرد الف: حقوقي كه عقل انسان به خودي خود دليل حق بودنشان را درمي يابد. يعني ادراك مي كند كه اگر آدميان از آن محروم و بي نصيب بمانند هدف خلقت به منصه ظهور نمي رسد. مثلا اگر انسان حق استفاده از خوردنيها و آشاميدني ها، پوشيدني ها و مساكن گوناگون را نداشته باشد زندگي و حياتش ممكن نيست و غرض از آفرينش انسان حاصل نمي شود و نيز اگر زن و مرد حق نكاح و استمتاع از يكديگر را نداشته باشند و دوام و بقاي نوع بشر محال مي گردد و باز اين نقض غرض از آفرينش انسان است... ثبوت حق در اينگونه موارد از مستقلات عقليه است و با توجه به قاعده ملازمه كل ما حكم به الشرع حكم به العقل و كل ما حكم به العقل حكم به الشرع درمي يابيم كه در شرع چنين حقي هست. ب: بخش ديگر از حقوق آنهايي هستند كه عقل آدمي نمي تواند به ارتباط ميان فعل و هدف درباره آنها پي ببرد. از اين رو به ثبوت آن حقوق حكم ثبوت نمي كند اين قسم از حقوق از راه وحي الهي فهميده مي شود ( ) 4 به نظر مي رسد محل نزاع چندان مورد بحث قرار نگرفته است. گرچه در قسم دوم مطلب خاصي نيست اما در قسم اول مي توان گفت: اول آنكه يا درك حقوق توسط عقل به گونه اي است كه شرع مي تواند مانع آن بشود و بطور كلي از آن ممانعت بياورد يا؟ نه اگر شرع مي تواند منع كند و مثلا كسي بگويد شرع مخالف با آزادي هاي سياسي و اجتماعي است، در اين صورت حكم مشابه صورت دوم را مي يابد و از حقوق فطري بودن خارج مي شود; اما اگر شرع نمي تواند مخالفت كليه داشته باشد - گرچه حق شارع در تحرير آزادي ها و هر حق فطري ديگر محفوظ است - در اين صورت اين همان حقوق طبيعي و فطري است كه قبلا از آن ياد كرديم و استاد مطهري نيز بر آن تصريح نموده است. آزادي بيان و ابراز عقيده از ديدگاه امام يكي از مهمترين موارد در آزادي هاي سياسي و اجتماعي آزادي عقايد سياسي و بيان آنها و احيانا نشر آن است. چرا كه آزادي هاي ما قبل بيان مانند آزادي تفكر و انديشيدن، آزادي اعتقاد در بعضي از موارد اختياري نيست و از سوي ديگر امكان اطلاع از آن و جلوگيري از آن هم وجود ندارد، مادام كه بصورت بيان يا نوشتار در جامعه پخش نشود. قرآن كريم در موارد متعددي به آزادي بيان اشاره مي كند. يكي از نمونه هاي بسيار جالب آزادي بيان برخورد يكي از موءمنان آل فرعون با فرعونيان است. هنگامي كه موسي دعوت علني خود را به فرعون انجام داد، فرعون تصميم گرفت وي را بكشد. در اين هنگام يكي از موءمنان قوم فرعون كه ايمان خود را مخفي داشته بود اينگونه گفت: قال رجل موءمن من آل فرعون يكتم ايمانه اتقتلون رجلا ان يقول ربي الله و قدجائكم بالبينات من ربكم و ان يك كاذبا فعليه كذبه و ان يك صادقا يصبكم بعض الذي يعدكم (سوره غافر ) آيه. 28 مردي با ايمان از آل فرعون كه ايمانش را تا ] [آنزمان مخفي كرده بود گفت: آيا مردي را كه مي گويد پروردگار من خداست مي كشيد در حالي كه دلايل روشني از سوي پروردگارتان آورده است و اگر در ] آنچه اظهار [مي كند دروغ گو باشد، دروغش به خودش بازمي گردد و اگر راست گو باشد لااقل ] [ بعضي از آنچه را كه به شما وعده داده است به شما مي رسد. جداي از اين آيه كه به روشني بر اظهار عقيده و عدم تبعات اجتماعي آن تاكيد مي ورزد دستورات متعدد ديني به آزادي بيان اشاره دارد. از جمله آنها دستور به امر به معروف و نهي از منكر زباني، لزوم مشورت حاكم با مردمان و نصيحت و خيرخواهي براي رهبران اسلامي است. موارد ديگري نظير امر به جدال احسن ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن (سوره نحل آيه ) 125 و لاتجادلوا اهل الكتاب الابالتي هي احسن (سوره عنكبوت آيه ) 46 و مواضعي كه قرآن صريحا از مخالفان درخواست دليل مي كند قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين (سوره نحل آيه ) 64 لزوم آزادي بيان را مي رساند. امام خميني نيز براساس اين دستور ديني بارها بر لزوم آزادي عقيده و بيان تصريح نموده اند. ادامه دارد