Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780310-44798S7

Date of Document: 1999-05-31

معماري و دفاع از هويت فرهنگي يادكردي از دومين كنگره تاريخ معماري و شهرنشيني بحث و گفت وگو راجع به چگونگي تاثير فرهنگ غيرايراني و اسلامي بر جوانان اين مرز و بوم سالياني دراز است كه در محافل فرهنگي مطرح است، اما كمتر ديده و يا شنيده شده است كه پديده هاي حامل فرهنگ غيرشرقي را مورد نظر قرار دهند. از آنجايي كه رابطه تنگاتنگ بين هنر و فرهنگ امري بديهي است، لذا براي كنكاش در عوامل موءثر انتقال فرهنگ، يا به عبارتي براي شناسايي نيروي محركه پديده اي به نام تهاجم فرهنگي، مي بايست به سراغ هنر و هنرمند رفت. در تعريف و تقسيم بنديهاي فلسفي، هنرها به هفت قسمت تقسيم شده است و هر كدام با توجه به ميزان درك جامعه و بار فلسفي و هنري خود در فرهنگ جوامع تاثير مي گذارند. تاثير هنر سينما در فرهنگ جوامع سريع و به همان نسبت كم دوام است. از نمونه هاي قابل لمس مي توان به پديده مدتوجه نمود كه عمدتا از طريق سينما اشاعه مي يابد، اما هميشه در حال تغيير است. پس دوام چنداني ندارد و هنرهاي ديگر نظير موسيقي، ادبيات، نمايش، عكاسي و.. به دليل تخصصي بودن نيازمند درك و بينش خاصي است كه در توده مردم كمتر يافت مي شود پس به همين نسبت امكان شيوع يك پديده فرهنگي توسط اين هنر كمتر است. اما از ميان مجموعه هفتگانه هنرها، معماري نقش بسيار شگفت انگيزي در انتقال و اشاعه فرهنگ دارد كه موضوع اين مقاله هم در ارتباط با همين مطلب است. براي ايجاد يك بنا، اولين عامل موءثر در كالبد ساختمان طرح آن است كه بايستي قبل از هرگونه اقدامي سازنده ساختمان آنرا تهيه نمايد، طراحي يك ساختمان خود وابسته به بسياري از عوامل و پديده هاي فرهنگي و فلسفي است كه از ذهن معمار صادر مي شود. بدين معني كه: طرح زائيده فرهنگ و فلسفه و خرد معمار است، چنانچه استفاده كننده از طرح داراي فرهنگ و هوشمندي مناسب زمان خود باشد و معمار هم هويت فرهنگ خود و جامعه خود را بشناسد، به تبع طراحي در جهتي همسو با معناي زندگي آن زمان شكل مي گيرد و نتيجه آن تعادل رفتاري در زندگي است، البته عوامل ديگري مانند اقتصاد جامعه و سياست و نظام حاكم برجامعه نيز در طراحي و انتخاب سبك معماري نقش قابل توجهي دارند، اما بصورت عامل موءثر و تعيين كننده خطوط نمي توانند مطرح باشند. بهر تقدير در درجه اول تفكر معمار است كه طرح و نقش را مي آفريند. آنچه در لغت نامه در معني كلمه معمار گفته اند عبارت است از: عمارت كننده كارشناس و استاد در كارهاي ساختماني. ديده نشده است كه: كلمه معمار مترادف با صنعت گر يا مشاغل اينچنين آورده همانطور شود كه ذكر شد معماري يكي از هنرها است بنابر اين معمار بايستي هنرمند باشد بدين معني كه عمارت كردن و كارشناسي كارهاي ساختماني مبتني به دو پايه است اول: اصول فني، دوم: مراتب هنري. اصول فني عمدتا اكتسابي بوده، اما مراتب هنري متكي به تفكر و ذوق معمار و امري غير مادي است. آموختن اصول فني در چهارچوب آموزش متداول كاملا به شكل عملي امكان پذير است. اما مراتب هنري در مرتبه معنا و روان قرار گرفته و امري است غيرمادي و تاثير برآن و يا پرورش آن نيازمند فضايي معنوي مي باشد كه در مرتبه خود بايستي عامل موءثر باشد بدين معني كه اگر قرار باشد فضاي متناسب براي پرورش مراتب هنري يك معمار فراهم باشد بايستي شرايط بگونه اي برنامه ريزي شود كه اولا: بستر مناسب فكري و رواني براي معمار فراهم شود. ثانيا: مسائلي كه براي پرورش مطرح مي شوند، هوشمندانه و مطابق با شرايط و فرهنگ كلي جامعه باشد. به اين ترتيب ملاحظه مي شود كه قسمت معنايي شخصيت معمار وقتي بارور مي شود كه مسائل فلسفي و فرهنگي جامعه اي را كه براي آن كار مي كند دريافت نموده و در تجزيه و تحليل هنرمندانه خود و در جهت دستيابي به هويت فرهنگي آن قدم بردارد، در جوامعي كه داراي هويت فرهنگي معيني باشند جايگاه معمار مشخص و ارزش او شناخته شده مي باشد و طبيعتا نقش معمار در تاثير متقابل و مضاعف بر فرهنگ و هنر جامعه خود تعريف شده و در راستاي آن خواهد بود. اما نقش معمار در جوامعي با هويت مجهول و فرهنگ مجعول ؟ چيست در اين گونه جوامع بفرض آنكه معمار بستر مناسب فكري و رواني را براي خود فراهم كرده باشد دريافتهاي او چه خواهد؟ بود گفتيم كه معمار بيان كننده هويت فرهنگي است نه آفريننده، آن وقتي هويتي در بين نباشد معمار چه پديده فرهنگي را بايستي مطرح نمايد. انتظار متفكرين اينگونه جوامع از نقش معماري؟ چيست اگر بتوان نقش و تاثير ساير هنرها را در اينگونه جوامع خنثي نمود به دليل نياز به ايجاد ساختمان نقش معماري در فرهنگ جامعه را نمي توان متوقف ساخت به هر صورت ساختمان ساخته مي شود و هر ساختمان و بنايي، تاثير فرهنگ معمار را در درون خود دارد. وقتي كه ساير هنرها حيثيت موءثر خود را در روند رشد فرهنگي نداشته باشند فقط مي ماند معماري و تاثير بسيار زياد آن در فرهنگ جامعه...، اينجاست كه: نقش شناخت هويت فرهنگي معمار، ارزش خود را در فرهنگ يك جامعه نشان مي دهد. تهاجم فرهنگي امري مذموم است اين قولي است كه جملگي برآنند اما وقتي يك پديده فرهنگي مي تواند بجايي وارد شود و محيط را تحت تاثير و سلطه خود قرار دهد، كه در آنجا پديده فرهنگي ديگري وجود نداشته باشد. در جامعه امروز ايران اسلامي ما، ناگزير ساختمان ساخته مي شود. معمار بايستي محتواي فرهنگي را از قوه به فعل درآورد يعني اشكالي را بايستي بيافريند كه مجلاي فرهنگ و هويت جامعه باشد، از آنجايي كه فرهنگ جامعه امروز ايران در تزلزل بين فرهنگ سنتي و واردات غربي بسر مي برد محتواي نقوش از بين رفته و اشكالي كه بيان كننده آن مي باشند خالي از معنا خواهد بود و از نقطه نظر معماري داراي تركيب مناسب نمي باشند، لذا معمار براي ايجاد شكل ( فرم ) دست به دامان اشكال و نقوش فرهنگهاي جوامع ديگر مي زند، چرا كه آن اشكال در آن فرهنگ پاسخگو بوده و حداقل داراي محتوايي است، هرچند كه محتواي آن مناسب با جامعه ما نباشد. پس مشاهده مي شود كه معماري با خود، فرهنگ و محتواي معنايي جامعه ديگري را ناخودآگاه وارد كرده و در قالب يك ساختمان آن را در سطح وسيعي از جامعه مطرح مي سازد. اين ساختمان با بار فرهنگي وارداتي ساليان سال تاثير خود را بر بيننده خواهد گذاشت اگر چه ممكن است تاثير آن آرام باشد اما طولاني و عميق است، بنابر اين نقش معماري به عنوان حامل اثرات تهاجم فرهنگي تا حدي مشخص شد، شكافتن اين بحث را رها مي كنيم و براي اخذ نتيجه در اينجا بطور خلاصه به بيان معضلات و نيازمنديها و آنچه در راستاي اين ماجرا انجام شده است مي پردازيم. گفتيم كه - 1 معمار با بستر فكري مناسب بايستي فضايي فرهنگي و متناسب با هويت جامعه خود داشته باشد- 20 معمار آفريننده فرهنگ نمي باشد- 30 معماري بيان كننده هويت فرهنگي جامعه است - 40 معماري از عوامل موءثر انتقال فرهنگ است - 50 تاثير معماري طولاني و ماندگار است. نيازمنديها - 1 ارزش و جايگاه معمار بايستي در جامعه مشخص شده و توده مردم آن را بشناسند. - 2 فلاسفه و متفكران جامعه در هدايت تحولات فرهنگي نقش واقعي خود را ايفا كنند. - 3 معماران از طريق تاريخ و آثار تاريخي خود به اصالت و فرهنگ گذشتگان ملت خود آشنا شوند. - 4 انديشمندان جامعه شناسي حدو حدودي را در ايجاد فرم و فضا مشخص و اعلام نمايند، واجازه ندهند كه هر شكلي به عنوان معماري در جامعه مطرح شود تا جهت گيري مناسب با فرهنگ جامعه انجام گيرد. - 5 يكي از عوامل تهاجم يا انتقال فرهنگي معماري است كه بايستي از طريق آموزش و پرورش معماران به نوعي از ورود سرگردان آن جلوگيري شود. آنچه در راستاي دستيابي به رفع نيازمنديها انجام شده است آنطور كه مشخص است در تعاريف روشهاي اداري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي متولي مسائل فرهنگي و هنري كشور است و اين ارگان است كه مي بايد با ايجاد فضاهاي مناسبي، هدايت هنرمندان به طور عام و معماران به طور خاص را در بستري صحيح به انجام برسانند و در اين راستا اين وزارت در سالهاي اخير گامهايي در جهت رفع معضلات و نيازمنديهاي اين مهم برداشته است. اگرچه در حد مشكل موجود نيست اما قابل ستايش است در اين خصوص قسمت هاي مختلف وزارت ارشاد، سازمان ميراث فرهنگي در چند سال اخير سهم بسزايي داشته است. لذا نگارنده در اينجا ذكر اين مطلب را ضروري مي داند كه سازمان ميراث فرهنگي كشور در جهت اعتلاي فرهنگ ايراني و اسلامي به دقت و هوشياري اولا: در نگهداري ميراث فرهنگي كشور و ثانيا: در عرضه روح و معناي هنر اجداد ما قدمهاي موءثري برداشته و نه تنها تعداد زيادي از معماران را متاثر از آن ساخته بلكه نماي كلي هويت ايران را تا حدودي مشخص نموده است. آنطور كه شاهد هستيم مسئولين وزارتخانه مذكور به اهميت عوامل انتقال و گسترش فرهنگ پي برده و با شناسايي آنها به رفع معضلات پرداخته است. از مصاديق بارز و با ارزش اين مطلب، برگزاري كنگره تاريخ معماري و شهرسازي ايران را مي توان نام برد كه دومين آن در ارگ بم به اتمام رسيد. اين گردهمايي فضايي را ايجاد كرد كه معماران واجد شرايط بستر فكري مناسب، مي توانستند از آن بهره مند شوند. در آن جمع زمينه شناختي از فرهنگ و هويت مطرح شد، نقد و بررسي هويت معماري ارائه شد و... دهها مطلب ديگر كه راهگشاي تفكر معماران است عنوان شد. در صورت تداوم اين فرايند آموزشي اميد اين را داريم كه تا قبل از پايان عمر مفيد اين نسل از معماران بتوانيم شاهد دستيابي به هويت واقعي فرهنگ و معماري ايران اسلامي باشيم. مهدي فروغمند اعرابي