Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780309-44784S1

Date of Document: 1999-05-30

شناخت علمي در تمدن اسلامي نوشته: ام. اي. قاضي ترجمه: مهسا حيدري جستارگشايي: اهميت دانش، جستجوي آن و دانش اندوزي از نكات برجسته اي است كه اسلام بدان تاكيد شايان داشته است. با نگاهي به سخنان بازمانده از پيامبر ( ص ) و امامان ( ع ) و بررسي سيره و سلوك فردي آنها و غورسي در قرآن كريم به اين حقيقت دست مي يابيم. در اسلام، بر دانش اندوزي حتي به بهاي از دست نهادن جان و مال تاكيد فراوان شده است. در واقع مسلمانان با توجه به همين احكام اسلامي درباره ضرورت كسب دانش، در سده هاي دوم و سوم هجري جنبش علمي نويني را پايه گذاري كردند كه به نهضت ترجمه نامدار شد. در اين نهضت نوشته هاي علمي، حكمي، فلسفي، ديني، كلامي و. از زبانهاي يوناني، عبري، پهلوي و سرياني به عربي ترجمه شد، و روح اسلامي يافته و سبب استواري بنيانهاي تمدني اسلام گرديد. جستاري كه ازپي مي آيد رويارويي تمدن اسلامي را با دانشهاي مختلف بررسي مي كند. توجه خوانندگان گرامي را به اين جستار جلب مي كنيم. گروه معارف انگيزه قوي ارائه شده توسط قرآن مجيد براي مطالعه طبيعت و واقعيات پيرامون ما و تامل و تدبر در آنها به منظور كشف آيات الهي، مسلمانان صدراسلام را به محققين و دانش پژوهاني پرشور بدل ساخت. آنان در جستجوي علم و دانش به تمام نقاط دنيا سفر كردند و با اشتياق و تعهد مذهبي به مطالعه پديده هاي طبيعي پرداختند، طبيعت را به دقت مشاهده كردند و آزمونهاي وسيعي را به منظور كسب بصيرت و درك ذات اشياء انجام دادند. مسلمانان آزادانه و با حق شناسي، حقايق علمي جمع آوري شده و در دسترس و خرد و دانش تمدنهاي حاضر در آن دوران را پذيرفتند، مورد تجزيه و مطابقت قرار دادند و در نهايت موجب گسترش و پيشرفت آنها شدند. در زمينه علوم طبيعي به فتوحات درخشان و برجسته اي دست يافتند و پيشرفتهاي قابل ملاحظه اي به دست آوردند. اين موج فزاينده فعاليتهاي علمي در ميان تازه مسلمانان سندي غيرقابل انكار از منطق ذاتي و گرايش تجربي ايدئولوژي و جهان بيني اسلام است. بي شك دانش نوين تا حد زيادي به اين تلاش اوليه دانشمندان و متفكرين بزرگ اسلامي مديون است. در حقيقت سده هشتم تا دوازدهم ميلادي (دوم تا ششم هجري )، دوره ظهور شگفت انگيز و دستاوردهاي چشمگير در عرصه تفكر و فهم مسلمانان بشمار مي رود. در طول اين دوره مسلمانان چنان عطش و اشتياق وافري به يادگيري علوم داشتند كه نظير آن را تاريخ به ياد نداشته است. تمدن اسلامي به اوج خود رسيده بود و مسلمانان پرچمدار تفكر علمي و فلسفي در دنيا بودند. در همين رهگذر يك رشته مراكز تحقيقاتي بوجود آمد كه دانش و خرد را به صورت يك قوه محركه پويا در سياست اعمال مي كردند. اين مراكز كمك هاي شاياني به پيشرفت آينده نگري و روشنفكري در جوامع اسلامي كردند. بي گمان اين موفقيتهاي چشمگير تاحد بسيار زيادي مديون انگيزه هاي ايدئولوژيكي عظيمي است كه اسلام در زمينه مطالعه پديده هاي طبيعي و دنبال كردن شناخت تجربي بوجود آورد. اهميت دانش در نخستين آيه شريفه قرآن مجيد كه به پيامبر اسلام (ص ) وحي شد، اهميت خواندن و نوشتن و كسب علم به گونه اي بسيار صريح مستقيم و قاطعانه بيان شده است: اقراءباسم ربك الذي خلق بعدها پيامبر ( ص ) اين پيام الهي را دقيقا تشريح كرده و جستجوي علم و دانش را جزئي از ايمان هر زن و مرد مسلمان دانست; طلب العلم فريض علي كل مسلم و مسلمه و نيز توصيه كردند تا مسلمانان كسب علم را از گهواره تاگور دنبال كنند: اطلبوالعلم من المهدالي اللحد و در پي كسب دانش به هركجا كه لازم است بايد بروند: اطلبوالعلم و لوكان بالصين. اين امر به عنوان يك وظيفه مقدس اسلامي در هزار و چهارصد سال پيش براي مسلمانان محقق گشت در حاليكه دنيا تنها در دهه هاي اخير اهميت آن را دريافته است. در حديثي از پيامبر اكرم (ص ) به نقل از ابن العلم، آمده است: دانش را بياموزيد چرا كه، دارنده اش را قادر مي سازد كه صواب را از ناصواب تشخيص دهد و وي را از بدبختي و فلاكت حفظ كند و چون سلاحي است در برابر دشمنان و زيوري در ميان دوستان. به واسطه فضيلت علم، خداوند ملتها را رفيع مي گرداند و در برگزيدن الگوهاي نيك هدايت مي كند، و به آنان اقتداري اعطا مي كند كه گامهاي آنان همواره دنبال شود، اعمالشان تقليد و عقايدشان پذيرفته و محترم شمرده شود. هيچكس نمي تواند توضيح بهتري در رابطه با دانش، نياز به كسب آن و نشانه هاي آن را بهتر از آنچه پيامبراكرم ( ص ) در اين حديث نقل فرموده اند، بيان كند. در جاي ديگري در قرآن مجيد نيز براين نكته تصريح شده است كه آن دسته از ايمان آورندگان كه به آنها دانش اعطا شده است، مراتب و درجات بلندتر و جايگاه رفيع تري را بدست خواهند آورد. و پس از آن گفته شده است: كه كساني كه مي دانند با آنان كه نمي دانند نمي توانند برابر باشند. در واقع در اسلام مسئوليتهاي فردي كه مي داند و مي تواند مشاهده كند و بيانديشد از كسي كه نمي داند و نمي تواند بيانديشد تفكيك و مشخص شده است. بنابر اين مسئوليتهاي يك تحصيلكرده يا دانشمند كه به منظور فراگيري دانش تربيت شده است و يا فرد محقق و متفكر بيشتر از مسئوليتهاي يك شهروند عادي در برقراري نظم و صلح در اين دنيا مي باشد. سرچشمه دانش اصل زيربنايي در اسلام وحدت و يگانگي خداست. خداوند واحد مطلق است و هيچ موجودي با او برابر نيست. او خالق و حافظ كل دنياست. هرچيزي تحت امر او به حركت در مي آيد و او حقيقت مطلق و واقعيت مطلق است. هوالحق (او حق است ). بنابر اين دانش او بايد صحيح و واقعي باشد و در نتيجه سرچشمه اصلي دانش، الله، خداوند يكتا و قادر متعال است. خداوند به هر آنچه در آسمانها و زمين مي گذرد آگاه است. دانشي كه به انسان اعطا شده تنها بخش كوچكي از كل دانش عظيمي است كه خداوند مالك آنچه برآنهاست كه توسط او خلق شده بي عيب و حقيقي است. قوانين طبيعت مطلق هستند و مي توانند بارها و بارها تكرار و ثابت شوند. هرچيزي جايگاه ويژه اي در طبيعت و عملكرد تعيين شده اي را داراست و از اين رو، دانش پژوهان فرصتها و موقعيتهاي كافي را براي تاييد يافته هاي خود و اثبات درستي مشاهدات خويش دارند. آنچه كه براي آموختن و فراگيري وجود دارد چنان عظيم و گسترده است كه هرگز كسي نمي تواند همه آن را بياموزد. تنها خداوند است كه همه آن را و هرچه را كه از ديده ها پنهان است مي داند. بشر تنها مي تواند آنچه را بروي آشكار شده است بداند و بياموزد. ذات حقيقي اشياء وراي درك بشر است و به دنيايي از ناديدنيها تعلق دارد كه در محدوده درك و حواس بشري قرار دانش نمي گيرد لايتناهي است و معرفت و درك كل آن تنها متعلق به خداست. اين امر بدين گونه است كه خداوند علم غيب را بر پيامبران برگزيده اش آشكار مي سازد و آنها هم در عوض آن را به پيروان با ايمان خود منتقل مي كنند. در نتيجه برداشت اسلامي از دانش آن است كه قرآن اصلي ترين چراغ دانش است و همه نور و هدايت از اين كلام آشكار خداوند متعال نشات هرچند مي گيرد قرآن از نوع متون علمي نيست، ولي عظمت نهفته در هدايتگري آن، زمينه را براي شناخت كامل و معنوي حيات و قدرت و عظمت و رحمت خالق آن بوجود مي آورد. فرد مي بايست از اين منبع عظيم براي شناخت همه دانشي كه تا به امروز به دست آمده و نيز آنهايي كه در آينده كشف خواهد شد الهام بگيرد. خداوند در قرآن مجيد مي فرمايد: همه آنچه در آسمانها و زمين است را تحت انقياد بشر در آورديم و بارها و بارها به او گفته شده كه طبيعت را با كسب دانش آن فتح كند زيرا اين دانش براي او خير فراواني در بر خواهد داشت و از او خواسته شد تا درباره آيات و نشانه هاي الهي در پديده هاي طبيعي به تفكر و تامل بپردازد. در همين باره در قرآن آمده است: به يقين در آفرينش آسمانها و زمين و در گردش شب و روز، و در كشتي هايي كه از درياها مي گذرند، و باراني كه خداوند از آسمان فرود مي فرستد و زمين را پس از مرگش زنده مي كند، و پراكندگي گونه هاي احشام، و تغيير بادها، و ابرهايي كه در ميان آسمانها و زمين حائلند، نشانه هايي است براي آنان كه درك مي كنند. جستجوي علم با شناختن دنياي مادي متوقف نمي شود و بسيار فراتر از قلمرو علم بشري مي رود. براي يك مسلمان واقعي زندگي با ترك جهان فاني به انتها نمي رسد و ادامه مي يابد. دنياهاي ناديدني بسياري وجود دارند كه علم به آنها تنها مختص پروردگار است. جستجوي دانش در همه افراد بشر، انگيزه اي قوي براي جستجوي علم و دانش وجود دارد. محرك اصلي در كسب دانش علمي، كنجكاوي عميق بشر درباره طبيعت اشياء، كشف حقيقت و آفرينش نظم است. هنگامي كه اين كنجكاوي با بينش همراه شود، فرد دانشمند شروع به مشاهده و كشف بيشتر حقايق پيرامون خويش مي كند. جستجوي حقيقت، هدف اصلي علم است. در هر حال، علم براي رسيدن به حقيقت مطلق و غايي واقعيتها تلاش نمي كند بلكه تنها مي كوشد به اندازه امكانات انساني اش به آن نزديكتر و نزديكتر شود، زيرا دانش محدوديتهاي خاص خود را دارد و تا جايي كاربرد دارد كه فراتر از فهم و ادراك و حواس بشري نرود و به خارج از اين محدوده نمي تواند وارد شود. در واقع هم دانش مبتني بر وحي و هم نظام ارزشي اسلام قويا موءيد روش مشاهده، استدلال، استقرايي و بكارگيري تجربه و آزمون در مطالعه پديده ها هستند. جستجوي حقيقت، روش اسلام است و لذا پيگيري معرفت علمي، ايمان موءمن را تقويت مي كند. جستجوي علم، آفرينش و ابداع، توسط قرآن مجيد تصديق و تاييد مي شود و پيامبر اسلام آنرا ستوده است. لذا اين امر مي بايست بطور جدي و با تعهد و اخلاص كامل پيگيري شود. دعاي هميشگي پيامبر اكرم (ص ) اين بود كه پروردگارا به دانش من بيافزا و يا پروردگارا، پديده ها [امور ] را آنچنان كه هستند به من بنما. بعد ديگر جستجوي علم براي يك مسلمان اين است كه با كسب آن، وي هدف از آفرينش خود و جايگاه واقعي خويش را در ميان كل مخلوقات مي شناسد. اين انديشه در وي ايجاد مي گردد كه چرا آفريده شده است، و چه چيزي در انتظار اگر اوست عمل نيك انجام دهد چه پاداشي در انتظار اوست و اگر عمل ناصواب انجام دهد چه عقوبتي براي وي در نظر گرفته شده است يا هنگامي كه بميرد چه اتفاقي براي او خواهد افتاد و آنگاه كه با اين جهان وداع كند چه چيز توشه او خواهد بود. قرآن مجيد، انسان را در چگونگي جستجوي علم نيز راهنمايي مي كند و به او مي آموزد كه چه روشهايي اتخاذ كند و چه دستورالعملهايي را دنبال نمايد. دستورات واضح و صريحي براي وي در اين كتاب آمده است كه مي بايست كاملا به آنها عمل كند. بعلاوه، نه تنها براي او مقرر شده كه دانش را جستجو كند بلكه از وي خواسته شده كه آنرا منتشر كرده و با ديگران تقسيم كند. دانش، هديه اي از جانب خداست و لذا مي بايست آزادانه در ميان مردم ديگري كه نيازمند آن هستند منتشر گردد. كاركرد اصلي علم در واقع حل كردن مشكلات بشر است. علمي كه نتواند و يا نخواهد مشكلات دنيوي انسان را حل كند و يا به افراد براي شناخت بيشتر خالق خود كمك نكند، علم نيست. در سنت حقيقي اسلامي، تنها علوم شريفه [ennobles] ارزش پيگيري را دارند و علومي كه براي مقاصد بي ارزش استفاده مي شوند مانند نيش مار سمي هستند. دانش علمي جديد علاوه بر ايجاد سعادت و آسايش در حيات نوع بشر و نحوه زيستن او، باعث خلق سلاحهاي مخرب، تسليحات اتمي و ابزار جنگ هاي بيولوژيكي و شيميايي شده است كه اگر مهار آن گسيخته شود مي تواند در عرض چند ساعت نژاد بشر را از كره زمين محو كند. در حالي كه نظام ارزشي كه اسلام عرضه داشته بر مبناي همزيستي برپايه عدالت و برابري و محكوم ساختن استثمار و تجاوز و ويراني كه در مناطق در حال توسعه شاهد آن هستيم و به كمك نيروي دانش علمي در جهان امروز فراهم شده است، بناگشته است. اسلام و دانش نوين الهام، آگاهي و ارزشهاي اخلاقي كه توسط اسلام براي كسب، اشاعه و پيشرفت دانش ارائه گرديده است امروزه در كل جهان معروف و شناخته شده است. تاريخ، شاهدي بر اين مدعاست كه تفكر فلسفي و دانش علمي در دوران طلايي شكوفايي اسلام، داراي يك پايه و اساس ذاتي اخلاقي و مذهبي بوده است. كليه تلاشهاي علمي آن دوره وقف درك پديده هاي طبيعي، گشودن مرزهاي جديد آگاهي و معرفت، كشف منابع پنهان و بسط و گسترش راههاي جديد به منظور سعادت و رفاه انسانها، بود. كه شامل صلح و خوشبختي در كنار علم مي گرديد و نه جنگ و ويراني كه امروزه شاهد آن هستيم. اسلام، در اوج تمدن علمي خود، فرهنگ و رسوم بي نظيري از اخلاق علمي را پديد آورد. و چارچوبي از علم و دانش را بنيان نهاد كه در رهگذر آن الگوي اعتقاد به وحدت الهي و يگانگي عالم پيشرفت كرد و شكوفا شد و نظام ارزشي اسلام را متجلي ساخت. اسلام همواره كوشيده است تا نظام مقدس را با پديده هاي زيانمند همگون سازد. كاربرد آگاهي و دانش در اسلام، كسب مقاصد آخرتي سودمند و در هماهنگي با اهداف خالق يگانه است. در نتيجه دانش به تنهايي يك هدف نيست بلكه عاملي براي دستيابي به هدفهاي اخلاقي و شخصيتي والاتر است. برخلاف دانش نوين، در دانش اسلامي هيچ هدف ضدانساني، انتزاعي و از خود بيگانگي وجود ندارد. دانشمندان اسلامي در دوران استيلاي تمدن اسلامي، برطبق ايمان و مذهب خويش، بر يگانگي خداوند، وحدت و يگانگي كل جهان هستي و وحدت همه انسانها و لغزش ناپذيري قانون الهي، ايمان داشتند. تمام دانش منسوب به آنان، تصديق و تاييدي بر يگانگي و اهداف الهي بود. دانش در اسلام براساس اين وحدت طبيعت، نظم و آفرينش بنا شده است. در واقع در اسلام هيچ دانشي به منظور خود دانش و هيچ معرفتي به منظور خود معرفت نيست. همه چيز براي رسيدن به هدفي است كه آن، استفاده از دانش و آگاهي علمي براي سعادت بشر مي باشد. كسب دانش در اسلام همواره با اهداف معنوي و رسيدن به كمال بوده است. اسلام ارتباط ميان عملكرد اجتماعي دانش و نظام ارزشي جامعه را مي شناسد. اسلام عقيده دارد كه ميان انسان و دانش او يگانگي و اتحاد وجود دارد. در نتيجه فلسفه هاي وجودي عمده و اشكال اجرايي آنها، نمي توانند كاملا با چارچوب دانش و عملكرد اسلامي تطبيق داده شوند. يك عامل مهم براي سوءاستفاده از دانش و تكنولوژي مدرن در خدمت اهداف تخريبي، در نظر گرفتن ارزش مفروض براي آن است - يعني چارچوبي خنثي و بي طرف - تجديد حيات علمي در اروپا، به دليل شرايط خاص حاكم در آن دوره، با جدايي مذهب از سياست و مذهب همراه بود. دانش به نحو فزاينده اي به سمت استقرار يك سيستم براساس سودمندي محض و تك بعدي علم پيش مي رفت كه اهداف آن عمدتا به وسيله توزيع رايج و سلطه جويانه قدرت اجتماعي تعيين مي گرديد. علم و دانش به صورت وسيله اي درآمدند در جهت پيگيري مداوم اهدافي كه توسط افرادي با نفوذ و موقعيت اجتماعي و قدرت كنترل بالا مناسب تشخيص داده مي شوند و نيز به مثابه ابزاري براي اعمال نفوذ در اجتماع و خدمت به سود. متاسفانه، اولين برخورد ميان دانش و كليسا، منجر به آن شد كه دانش مدرن امتياز ويژه و انحصاري درك حقايق و واقعيتها را براي خود غصب كند و لذا قابليت افراد را براي تقدير از حقايق به عنوان عامل هدايت كننده به سمت كمال و تاثير گرفتن معقول و معنوي از آن را، كاهش دهد. بنابراين، انسان مدرن بواسطه فقدان اهداف و ارزش هاي كلي، سرگردان شده است. فرض بي طرفي ارزشي علم، كه غرب در پي تضاد ميان كليسا و علم، آن را پذيرفت، بشر را به ورطه نابودي كشانده است و اين امر نياز به بررسي مجدد در يك دورنماي صحيح تاريخي و عقلاني دارد. علم جديد كه به غلط براساس جدايي دين و دنيا بنا شده است به لحاظ معنوي دچار افسار گسيختگي شده است. جهان نيازمند آن است كه به بازانديشي درباره مفروضاتي بپردازد كه منجربه خلق چارچوب بي طرفي ارزش علم شده اند. چارچوب كاملا يكپارچه و كل گرايانه اي كه اسلام براي علوم ارائه مي كند، الگوي بديلي به دست مي دهد، كه امكان رشد علم و آموزش را فراهم ساخته و در عين حال جامعه را از سوءاستفاده هاي آن مصون مي دارد. اين مدل زماني موفق از كار درآمد و مي تواند مجددا بكار بسته شود.