Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780308-44771S2

Date of Document: 1999-05-29

رابطه دين با نسلهاي نو گزارشي از همايش جهاني اسلام، مسيحيت و يهوديت - دينداري در جهان سياسي - واپسين بخش بحثهاي جالب ديگري نيز در همايش مطرح هر شد يك از اين بحثها، سرفصل موضوع مهمي محسوب مي شد و طبعا از ديدگاه خاصي نيز به آن نظر شده بود. انزوپيس، متفكر اروپايي، اين نكته را مدنظر قرار داده بود: سقوط تقدس در عصر حاضر - اما نه كسوف اعتقادات و تحقيقات ديني - در ميان نسل جوانتر. او با اشاره به وضع تعيين كننده جوانان در آينده اروپا، به دنبال شواهد تجربي براي مدعياتش بود. به گمان وي، سكولاريسم كلاسيك ديگر نمي تواند درتحليل عقايد و انديشه هاي اروپاييان و غيراروپاييها كارآمد باشد. پس لازم است به بازسازي تحليلها اقدام شود. نسل جوانتر اروپا، داراي برخورد و احساسي نسبتا عجيب نسبت به دين مي باشند. آنها به دين اعتقاد دارند ولي حس تعلق را از دست داده اند. اين عدم تعلق عمدتا به نهادهاي ديني مربوط مي شود. بنابراين در وهله اول بايد دانست كه بحران نهفته در دين كليسايي؟ چيست آنچه رخ داده، اين است كه نهادهاي ديني ديگر قادر به بازسازي و انتقال سيستم اعتقادات از يك نسل به نسل بعد نيستند. در اين روند، خانواده ها هم موءثرند. اكنون چه بايد؟ كرد دينهاي سه گانه ابراهيمي، ناچارند با ظهور نوعي رفتار مدرن و پيشرفته با اعتقادات نسلهاي جوانتر مواجه شوند. ديگر نمي توان رفتاري تحكمي و يكسويه با انديشه هاي نو و جوان داشت. بايد ديد كه نسل جوان چگونه با دين برخورد مي كند و مطلوبها و آرمانهايش درارتباط با دين چيست. چگونه مي توان آموزه هاي چند نسل قبل را همچنان به عنوان مسائل جوانان آموزش؟ داد از همين نقطه مي توانيم علت ضعف ارتباط جوانان با نهادهاي ديني را دريابيم. خلاصه آنكه ما در برابر نوعي مدرنيته ديني يا دين مدرن نزد جوانان اروپايي در آخر قرن بيستم قرار گرفته ايم. در اين نوع اعتقاد، مسائل شخصي و عاطفي و ذهني در جهت تجربه مستقيم ارتباط با خداوند عمل مي كند و درها را مي گشايد تا افراد ارتباط آزاد با امر قدسي آنها بيابند سمبلها و رفتارها و شعائر و فرهنگهاي متفاوتي را به عنوان واسطه اين رابطه مدنظر قرار مي دهند. در اينجا تنوع و تكثر است كه بر ضمير و اعتقاد افراد و نه بر جمع، حكومت مي كند، حال آنكه در گذشته روح جمعي در شعائر و سمبلها و اعمال ديني عمل مي كرد و منتهي به اعتقاد مي شد. ديدگاه هاي انزوپيس، اگر چه بيان تجربه عملي و مطالعات عيني وي در مورد رابطه جوانان غربي و دين بود، اما لزوما به ديدگاهي عملي و نتيجه اي كه بر مبناي آن به راه حلي دست يافته شود منتهي نمي گرديد. درواقع اصلا نمي توان ارزشگذاري كرد كه روند آينده كه نوعي انديويدوآليسم در حوزه عقايد ديني است، چه تاثيري بر سرنوشت اعتقادات ديني خواهدنهاد. آيا اصل بنيادي دين - لااقل در اديان ابراهيمي - يعني امر قدسي، تضعيف خواهد شد يا در همين ساحت متكثر تداوم؟ خواهديافت در اين زمينه به نوعي ديگر هم سخن گفته شد. آنچنانكه حييم گوردون، روشنفكر كليمي اظهار داشت: همه چيز به مشكلات عمل بازنمي گردد، انديشه ها و تئوريها نيز سرشار از سوءتفاهم هستند. در گذشته، همه مطلق گرا بودند. حقيقت مطلق را جستجو مي كردند، اما امروزه مردم با نگاهي ديگر به حقيقت مي نگرند. حقيقت مي تواند همزمان در نزد من و تو و ديگران باشد. اين به رابطه انسانها و اعتقاداتشان و صداقت در اين رابطه و عميق شدن آن بستگي ما دارد بايد بدانيم كه دگرگونيهاي عظيمي در جهان معاصر پديد آمده و سرعت تحولات در هزاره سوم بيشتر خواهدشد. درك ما نمي تواند درك فرزندان ما باشد. ما مي توانيم به صورت جمعي و با بردباري در برابر انگاره هاي اعتقادي جوانترها به دركي مشترك و متعالي اين برسيم يك آرزوي روشنفكرانه است اما در عين حال يك امكان قابل دسترسي نيز هست. آيا جهان آينده، جهان مشاركت در ساختن حقيقتي همگاني با حضور برابر همه؟ نيست اين نوع اظهارات، جذابيتي خاص داشت. اما خانم سارا استرومسا، دين پژوه امريكايي و موءلف كتابي درباره تاريخ الحاد در دين يهود، از واقعيتهايي ديگر سخن مي گفت: ما به تحمل و تسامح و آموزش آن به همه اما نيازمنديم تسامح از كدام منظر مي تواند گسترش؟ يابد آيا همان آياتي كه ما به صلح و سلام و صفا تعبيرش مي كنيم، توسط افراطيون، به تفسيري خشونت گرايانه دگرگون؟ نمي شود من در فرهنگ ديگري پرورش يافته ام اما نمي توانم تحسين خود را نسبت به دكتر مجتهد شبستري و نظرياتش ابراز نكنم. نظر ايشان در اين مورد كه ما ناگزيريم كه دست به انتخابي تاريخي از گزينه هاي ديني بزنيم كاملا درست است. اين انتخاب به ما امكان خواهد داد تا عناصر مشترك در اديان جهاني را بيابيم و استعداد مدارا در انديشه و اعتقادات همگان را افزايش بخشيم. سارا استرومسا سپس نمونه هايي برجسته از روش برخي فيلسوفان يهودي را كه به اسلام و مسيحيت در قرن ده و يازده اشاره مي كردند مورد تحليل قرار داد. اين متفكران به ويژه مي كوشيدند درك سالمي از اسلام به عنوان نقطه عطفي در تاريخ شرايع الهي ارائه كنند. پس از سارا استرومسا، پروفسور كنت كراي كه اسلام شناسي برجسته و از محققان دانشگاه آكسفورد است سخنراني كرد. كتابهاي وي نظير حكمت تصوف پيامبر ( ص )، و مسيحيان و به ويژه قرائتهاي قرآن از بهترين نمونه هاي اسلام شناسي غربي است. كراي با مقدمه اي ادبي درباره گم شدن تعالي انسان، به سخنان اديباني همچون دي. اچلارنس و آيريس مورداك استناد كرد: مفهوم شر و صليب، زندگي بشر را بيمار كرده و ما نيازمند توبه هستيم. مسئله اين است كه بايد اميدوار باشيم تا توبه ما پذيرفته شود. اميد به رستگاري مي تواند حقيقت را به ما بنماياند و اين طريق، راه دستيابي به حقيقت است. حقيقت و عشق اگر تشويق آميز باشد مي تواند زور و خشونت را از ميان پس بردارد مسئله، از طرف ديگر هم به قدرت مربوط است و اين امر اجتنابناپذير است زيرا انسان موجودي متمرد يك است شاعر انگليسي در چكامه اي چنين مي سرايد: آه، انسانها! مراقب باشيد، قدرت چگونه شما را به دست مي گيرد و چگونه چنگالهاي استيلاي خود را بر شما مي گسترد. بت پرستان هنگامي ظهور مي كنند كه سلطه قدرت بر عشق و حقيقت جلوه مي كند. استاد محمود ايوب كه قبلا ذكري از او رفت، آن مرد روشن ضمير كه در بيروت و پنسيلوانيا و هاروارد و تمپل تحصيل كرده و اينك از برجسته ترين صاحبنظران انديشه اسلامي است، همه اين مسائل را به ديدگاه واسع اسلام در بازگرداند اسلام، انسان از فطرت آغاز مي شود و با رحمت پاي به جهان مي گذارد. نگاه قرآن نسبت به اهل كتاب، براساس مرحمت شكل گرفته است. مباني انسانشناختي قرآن به ما مي آموزد كه انسان موجودي است عاقل و قادر به انتخاب. آيا هيچ عقل سليمي و هيچ مكتب و مذهب شايسته اي مي تواند اين دو عنصر را نفي؟ كند پس راه گشوده فراروي همه انسانها از همين معبر رشد مي گذرد عقل و انتخاب صحيح. انساني كه در پرتو عقلي فرزانه و سرشار از دانش زندگي كند، لاجرم انتخابهايش نيز درست خواهدبود و خورشيد رستگاري در زندگيش طلوع خواهد كرد. والسلام. گزارش از: مسعود رضوي