Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780308-44771S1

Date of Document: 1999-05-29

مدرنيته و جنبشهاي ديني در جوامع در حال گذار * اما خرد جديد از طريق نقد خود به محدوديتهاي خويش واقف مي شود و مي كوشد تا از درون پروژه عقلانيت كاستي ها و محدوديتهاي خود را بازشناسي كند جستارگشايي: بحث درباره نسبت دين و مدرنيته داراي، پيشينه اي نسبتا طولاني - تقريبا از دوره مشروطيت آغاز و بويژه پس از انقلاب اسلامي در ايران شدت يافته است - بطور كلي انديشمندان ديني سه رويكرد در اين رابطه برگزيده اند: - 1 برخي با نفي مدرنيته و پيامدهاي آن بازگشت به سنت را سرلوحه كار خود جاي داده اند. - 2 دسته اي ديگر به نفي سنت و فرادادهاي قومي و ملي و ديني همت گماشته و مدرنيته را بكل پذيرفته اند. - 3 گروه سوم كه جمع ميان دو دسته ياد شده در بالاست عناصري از سنت و عناصري مثبت از مدرنيته را در بستري اجتماعي و سياسي در آميخته و بر اين باورند كه بايد به نوسازي و احياي سنت پرداخت. نوشتاري كه از پي مي آيد، متن سخنراني آرش نراقي است كه در كنفرانس يهوديت، مسيحيت و اسلام قرائت شده است. پيش از اين از دكتر نراقي ترجمه كتابهاي كلام فلسفي و عقل و اعتقاد ديني به چاپ رسيده بود و به تازگي نيز كتاب رساله دين شناخت وي از سوي انتشارات طرح نو منتشر شده است. گروه معارف - 1 مقدمه و طرح بحث: موضوع سخن من بررسي منطق و ويژگيهاي جنبشهاي فكري دين گرايي است كه در مواجهه با مدرنيت در جوامع ديني در حال گذار شكل گرفته اند. اما پيش از ورود به بحث اصلي بايد به دو نكته مهم كه مبنا و چارچوب اين بررسي را روشن مي كند، اشاره كنم: نكته اول: آن است كه در اين بحث گوهر مدرنيت را به تبع كانت خرد خود بنياد نقاد فرض كرده ام. مهمترين ويژگيهاي اين خرد در قياس با خرد قديم بدين قرار است: اولا خرد قديم، خرد مفسر است و پيش فرض مهم آن فرض احسنيت عالم (هم در قلمرو طبيعت و هم در قلمرو شريعت ) است. به بيان ديگر، خرد قديم نظام كلي عالم را صحيح و اساسا عادلانه مي انگارد. خرد قديم بيشتر در مقام فهم عالم يا متن وحياني است نه تغيير و تصرف و چون و چرا در بنيانهاي آن، بهترين تجلي گاه خرد قديم را مي توان در نظام پردازي نماي متافيزيكي ملاحظه كرد. اما خرد جديد، خرد متصرف است و پيش فرض مهم آن اين است كه در ساختار بنيادين عالم و جهان خلقت لزوما هيچ حكمت مقدري نهفته نيست و لذا ساختار عالم اساسا تغييرپذير فرض مي شود و انسان علي الاصول مي تواند تا هر كجا كه بخواهد دست تصرف خويش را در عالم خلقت گشاده بدارد. بهترين تجلي گاه اين خرد را مي توان در تكنولوژي يافت. اين عبارت ماركس نيز كه مي گفت تاكنون فيلسوفان در پي تفسير عالم بوده اند، اما ما اكنون در پي تغيير آن هستيم، مي تواند به يك معنا ناظر به همين تفاوت ميان خرد قديم و جديد باشد. ثانيا خرد قديم اصولا واجد خط قرمز است، يعني پس از فهم كتاب طبيعت يا كلام خداوند كار خود را خاتمه يافته تلقي مي كند و از آن پس در برابر آنچه يافته است تسليم و خاضع مي شود. خرد قديم با اساس عالم يا كلام خداوند چون و چرا نمي كند. يعني در برابر او پاره اي از امور و تعاليم اصولا فوق نقد و چون و چرا و لذا مقدس هستند. اما خرد جديد، علي الاصول هيچ خط قرمزي را در برابر خود نمي شناسد و پس از فهم عالم يا كلام خداوند حق چون و چرا و نقد را همچنان براي خود محفوظ مي داند. در برابر خرد جديد هيچ عنصر مقدس يا فوق چون و چرايي وجود ندارد. ثالثا خرد قديم نسبت به محدوديتهاي خود واقف و آگاه نبود و حداكثر پاره اي از محدوديتها از بيرون پروژه عقلانيت ( مثلا از حوزه عرفان ) به او نسبت داده مي شد. اما خرد جديد از طريق نقد خود به محدوديتهاي خويش واقف مي شود و مي كوشد تا از درون پروژه عقلانيت كاستي ها و محدوديتهاي خود را بازشناسي كند. به بيان ديگر، خرد جديد به دو معنا انتقادي است: اول به اين معنا كه در برابر خود هيچ امر مقدس يا فوق چون و چرايي نمي شناسد. دوم، به اين معنا كه خود را نيز مصون از نقد و چون و چرا و لذا مقدس نمي شمارد. نكته دوم: تولد و پيدايش مدرنيت در مغرب زمين نيروي ثقل عظيمي پديد آورد و فضاي جهان انساني را چنان غنا بخشيد كه جوامع پيراموني هر يك به نحوي به سوي آن معطوف يا جذب شدند. در جوامع ديني در حال گذار واكنشهاي متفاوتي نسبت به مدرنيت غربي پديدار شد. مجموعه اين واكنشها را مي توان دست كم در قالب سه رويكرد يا پروژه مهم تقسيم بندي كرد: ) 1 پروژه اول پروژه رجعت غيرانتقادي به سنت است: انواع جنبشهاي سلفي در اين مقوله مي گنجند. اين جنبشها در واكنشي منفي نسبت به مدرنيت، جامعه ديني را دعوت مي كنند كه به دوران طلايي سلف صالح بازگردند و بدون هيچ گونه رويكرد انتقادي نسبت به سنت، صداي بازگشت به خويشتن سنتي را سر مي دهند. ) 2 پروژه دوم پروژه گسست و نفي سنت است: قائلين به اين پروژه معتقدند كه گسستي معرفتي و پل ناپذير ميان سنت (و از جمله سنت ديني ) و مدرنيت رخ داده است و لذا بايد از طريق نفي سنت، جهش معرفتي را از سر گذرانيد و ريشه از سنت بركند و به آغوش مدرنيت درآمد. ) 3 پروژه سوم پروژه واسازي و بازسازي سنت است: در چارچوب اين پروژه كوشش مي شود تا از طريق فرآيند ساخت زدايي و شالوده شكني سنت و بازآرايي و ساخت مجدد آن و با ملاحظه وجه يا وجوهي از مدرنيت، قرائتي جديد از سنت يا دين عرضه شود. در اين بحث خصوصا درباره جنبشهاي دين گرايي كه در چارچوب پروژه سوم ديني پروژه واسازي و بازسازي سنت قرار مي گيرند به اختصار بحث خواهد شد- 20 در درون پروژه واسازي و بازسازي سنت يا دين دست كم سه جريان مهم را مي توان از يكديگر متمايز كرد: بنابراين، توجه و علاقه اصلي او اولا و بالذات معطوف به دين است و توجه او به مدرنيت بالعرض و ناشي از شرايط و اقتضائات تاريخي اي است كه وي لاجرم در آن واقع شده است. البته برخي جريانهايي كه داعيه احياگري ديني دارند از پروژه رجعت غيرانتقادي به سنت تبعيت مي كنند و انواع جريانهاي سلفي را پديد مي آورند. اما گاه احياگر ديني به اين نتيجه مي رسد كه شرط معقوليت و لذا مقبوليت و بالندگي و تداوم دين، سازگاري آن با مدرنيت است. يعني احياگر، اولا - مدرنيت و گوهر آن يعني خرد خود بنياد نقاد را به رسميت مي شناسد و ثانيا - مي كوشد تا قرائتي از دين به دست دهد كه با خرد جديد سازگار و ملائم باشد. وي براي اين منظور اولا به، ساخت شكني بعد عقلاني نظام عقايد ديني اهتمام مي ورزد. ثانيا مي كوشد، تا عناصر و مقومات دين را در پرتو خرد جديد باز تعريف و باز تفسير كند و ثالثا اين، عناصر را در هندسه اي جديد و متناسب و ملائم با خرد جديد بازآرايي و تجديد سازمان كند. ادامه دارد