Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780308-44770S2

Date of Document: 1999-05-29

( ) 27 شنبه 21 شهريور .. آقاي خامنه اي، بعد از ظهر به دفتر من آمدند. ايشان را براي پذيرفتن رياست جمهوري، قانع كردم. ايشان معتقد نبود كه روحاني رئيس جمهور شود و از طرفي مريض هستند و از يك دست، نمي توانند استفاده كنند. كانديداي مناسبي غير از ايشان نداريم. عصر هم در جلسه شوراي مركزي حزب، [روي ] همين تصميم تاكيد شد. شب، جلسه مشورتي امنيتي داشتيم. امروز تشييع جنازه آيتالله مدني در تبريز خيلي با شكوه برگزار گرديده. قرار بود جنازه را براي تشييع به همدان ببرند كه هواپيما با اشكال مواجه شده. يكشنبه 22 شهريور صبح زود، كارهاي جاري را انجام دادم و چون عازم مسافرت به خاور دور بودم، همه كارهاي عقب مانده را انجام دادم. توصيه كارها را به دوستان، براي روزهاي غيبت نمودم. بعضي از دوستان به خاطر وضع حساس كشور، موافق غيبت من از ايران نيستند، ولي اكثريت موافقند.... آقاي مهندس بهزاد نبوي، اين روزها مورد هجوم شايعه پردازان و تفرقه اندازها شده و حتي متهم به دست داشتن در انفجار نخست وزيري مي شود و حزب توده در اين شايعه پردازيها، دست دارد. ايشان آمدند منزل و نگران بودند و با هم صحبت كرديم، معلوم است كه ضدانقلاب براي ايجاد تفرقه بين حزب جمهوري و مجاهدين انقلاب اسلامي و ايجاد جو سوء تفاهم، دست به اين شيطنتها مي زند. ساعت نه شب، براي حركت به كره شمالي به فرودگاه رفتم، مصاحبه اي با صدا و سيما كردم. با يك ساعت و نيم تاخير، پرواز ساعت ده و چهل و پنج دقيقه انجام شد. چند فروند جت شكاري ما را تا مرز اسكورت كردند... دوشنبه 23 شهريور هواپيما پس از هشت ونيم ساعت پرواز، در ساعت دوازده ونيم، به وقت پيونگ يانگ و هفت صبح، به وقت تهران، در فرودگاه پيونگ يانگ پايتخت كره شمالي به زمين نشست. جمعيت زيادي از زن و مرد، با شاخه هاي گل به استقبال ما آورده بودند. استقبال رسمي بود. گارد تشريفات، رژه رفت و سان ديديم. رئيس مجلس، معاون رئيس جمهور، فرمانده نيروهاي مسلح و جمعي ديگر از شخصيتها، به استقبال آمده بودند. دختر كوچكي، دسته گل تقديم كرد و خواست من را ببوسد، مانع شدم، لابد رنجيد... اولين جلسه رسمي امروز، در خانه مردم - كه كاخ بزرگي است - تشكيل شد. ارتشبد آجين او فرمانده نيروهاي مسلح، خوش آمد گفت و از انقلاب اسلامي تعريف كرد و من جواب دادم. براي شام به سالن بزرگ ديگري رفتيم. مشروبات الكلي هم روي ميزها بود، اعتراض كرديم، برداشتند جام را كه محتوي آب بود، بلند نكرديم. تشريفات زيادي بود. سخنراني رئيس مجلس و سخنراني من; كه هر دو پخش شد. خيلي چيزها راجع به كشورشان پرسيديم و جواب دادند و بعضي را جواب ندادند. سه شنبه 24 شهريور .. معاون رياست جمهوري، از ايدئولوژي جوچه كه انسان را به جاي اقتصاد، محور قرار مي دهد و روي استقلال تكيه دارد، صحبت كرد و از جنگ افروزي آمريكا و كره جنوبي و دادن آواكس و بمب اتمي به كره جنوبي و فشار روي تز وحدت دو كره كيم ايل سونگ و برنامه هفت ساله اش گفت. تجاوز عراق به ما را ناروا گفتند. من از دو نقطه مثبت جوچه كه از ماركسيست فاصله گرفته و به اسلام نزديك مي شود، ستايش كردم و تشابه سياست آمريكا در خاورميانه و كره را توضيح دادم و قرار شد با مسئولان هر بخش، وارد مذاكرات جزئي تر شويم. ناهار را در محل اقامت، صرف كرديم. چهار بعد از ظهر به محل زادگاه كيم ايل سونگ رفتيم. خانه اي محقر در روستايي در اطراف پيونگ يانگ. سپس از تپه مجاور آن كه محل مطالعه او بوده، ديدن چند كرديم خبرنگار خارجي هم آنجا ديديم... چهارشنبه 25 شهريور هشت و نيم صبح، همراه با رئيس مجلس براي ديدن كارخانه تراكتورسازي رفتيم... سپس، به مزرعه نمونه مورد توجه كيم ايل سونگ رفتيم. هزار و ششصد هكتار زمين داشت و از يك طرح جالب آبياري ديدن كرديم. از رودخانه دودونگ 23 متر مكعب آب در ثانيه به ارتفاع شصت متر به درياچه اي مصنوعي، پمپ مي كنند و از آنجا با كانال كشي، اراضي وسيعي در اطراف آبياري مي شود و توربين هايي كار گذاشته اند كه برق توليد مي كنند. گفتند درياچه 1600 هكتار وسعت دارد. در ساعتهاي كم كاري شبكه برق پمپاژ مي كنند و در ساعات پيك برق توليد مي كنند... عصر، به ملاقات رهبرشان كيم ايل سونگ رفتيم. كاخ، خيلي مجلل و بزرگ است. چند برابر كاخ نياوران، تعجب از يك كشور كمونيستي است، خودشان ساخته اند. خيلي با ما گرم يك گرفت ساعت و اندي مذاكره داشتيم. نقطه مشترك، ضدامپرياليسم بودن است. شام مفصلي تهيه كرده بودند، همه همراهان آمدند. ضمن صرف شام، بحثهاي مفيدي داشتيم. تشريفات نامطلوب را حذف كرده بودند، مثل جام بلند كردن و. توضيح خوبي در ماهيت آمريكايي تجاوز صدام به ايران دادم كه سئوالش را جواب شد. عكس با خانواده من گرفت و در روزنامه شان چاپ كردند. مصاحبه اي در همان كاخ كردم. درباره رواج فرهنگ غربي در لباس و رفتار خانمهاي كره، تذكر انتظار دادم داشتند مطابق معمول هداياي ارزنده اي برده باشيم، ولي ما فقط چند جلد كتاب و مجله داشتيم كه روي ميزي گذاشتند و فيلم تهيه كردند... پنجشنبه 26 شهريور ... به يكي از پايگاههاي نظامي رفتيم، تيراندازي با توپها را ديديم و تانكهاي ساخت كره را مشاهده كرديم. بناست، تعدادي بخريم. به خاطر جنگ اين يكي از اهداف مهم سفر است. ساعت دو به مقر برگشتيم و ناهار و استراحت و سپس به ديدن موزه جنگ رفتيم. موزه عظيمي براي جنگ طولاني خود با كره جنوبي، درست كرده بودند. ما هم بايد موزه اي براي جنگ با عراق درست كنيم. مخصوصا سالن فيلم بسيار جالبي آثار داشتند جنگ را خوب به نمايش گذاشته اند... جمعه 27 شهريور ساعت هشت صبح، براي حركت از كره به فرودگاه آمديم. رئيس مجلس ما را بدرقه كرد. بدرقه رسمي بود و با از شكوه ما خواستند كه حركت را دو ساعت تاخير بيندازيم، تا آنها بتوانند، طبق معمول ساعت خودشان بيايند، ما نپذيرفتيم كه برنامه ما به هم نخورد; به خاطر برنامه تنظيم شده در مقصد بعدي. اجازه رفتن به فضاي كره جنوبي ندادند. ناچار به شمال رفتيم و سپس به خاك چين و سپس به جنوب و مقداري راهمان دور شد. بيست و پنج هزار دلار بابت بنزين و كرايه فرودگاه و سرويس هاي ديگر پرداختيم. بنزين هر ليتر دو دلار، با اينكه مهمان با دعوت بوديم و معمول نيست از مهمان مدعو بگيرند. سرزمين چين، طرف جنوب خيلي آباد و پر از مزرعه و آب بند و سد و... از هوا ديده مي شد. در هواپيما، ديگران خاطرات مي نوشتند و من كارهاي ديگر داشتم. خدمه هواپيما از كره خوششان نيامده ساعت بود يك و نيم بعد از ظهر، با هفت ساعت پرواز به كوالالامپور رسيديم، رئيس مجلس و جمعي ديگر در فرودگاه به استقبال آمده بودند. خيلي گرم گرفتند. به مهمانسرا رفتيم شهر، پردرخت است و ترافيك شلوغي دارد. هوا گرم است، چون نزديك خط باران استواست شديدي، باريدن گرفت. عصر، به ملاقات نخست وزير رفتيم و مذاكرات طولاني داشتيم. درباره جنگ عراق و موضع خودمان، توضيحات قانع كننده اي داديم. شب در هتل هيلتون، مهمان رئيس مجلس بوديم. مهماني ساده و دوستانه اي بود. خواب را به گست هوس آمديم.