Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780308-44766S1

Date of Document: 1999-05-29

در گفت و گو با معاون پژوهشي دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران اعلام در پنج سال گذشته، در پرسابقه ترين شد; تهران، حتي يك طرح دانشكده دانشگاه پژوهشي جدي ارائه نشده است اشاره; رشته هاي علوم انساني، علوم اجتماعي و ادبيات، همزمان با تاسيس دانشگاه تهران، به عنوان قديمي ترين دانشگاه كشور، در قالب يك دانشكده در نظر گرفته شد و بعد از گسترش، از يكديگر منشعب شدند. دانشكده ادبيات و علوم انساني به لحاظ قدمت، يكي از پرسابقه ترين موءسسات آموزشي كشور محسوب مي شود و به نوعي دانشكده مادر به شمار مي رود. با دكتر شهريار نيازي، معاون پژوهشي دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، گفت وشنودي به عمل آمده كه خلاصه اي از آن را در پي مي آوريم. اين نوشتار را خانم پروين كاظميان آماده كرده است. نخستين سئوال از دكتر نيازي درباره جايگاه پژوهش در علوم انساني است. وي مي گويد: فكر مي كنم علوم انساني اهميتش بيشتر از حوزه هاي ديگر است. ما در حوزه علوم انساني، متاسفانه در كشور يك فقر جدي پژوهشي داريم، نخبگاني وجود دارند و در زمينه هاي علوم انساني قلم مي زنند و پژوهش مي كنند. اين ها چهره هاي شاخص فرهنگي كشور هستند. مطالبي را مي نويسند و تحقيقاتي انجام مي دهند ولي معناي اين حرف اين نيست كه در حوزه علوم انساني پژوهش، به معناي جدي انجام شده مثال باشد را از همين دانشكده ادبيات و علوم انساني خدمتتان عرض مي كنم. در 5 سال گذشته از اين دانشكده حتي يك طرح پژوهشي جدي بيرون نداده ايم. رشته هاي علوم انساني در كشور، مادر محسوب فرض مي شوند كنيد در رشته هايي مانند باستان شناسي، جغرافيا و ادبيات فارسي كه از آنها صحبت مي كنيم، در اين دانشكده در چند سال گذشته طرح، پژوهشي جدي و مهمي ارائه نشده است. هميشه رشته هاي علوم انساني جزو آخرين آمارهاست و در رده آخر حرف مي زند. گاهي وقتها صفر بوده و گاهي هم يك يا دو طرح تحقيقي داشته ايم. از سال گذشته كه به اين دانشكده آمده ام، از اساتيد درخواست شده طرح هاي تحقيقاتي خود را ارائه دهند و تعريف كنند و ما هم به لحاظ تلاش اداري، كنيم هزينه هايش به شكلي مناسب پرداخت شود. اساتيد ما در رشته هاي مختلف علوم انساني در سال 77 بيست و شش طرح پژوهشي در رشته هاي جغرافيا، ادبيات فارسي، زبانشناسي، تاريخ، ادبيات عرب، فلسفه و باستانشناسي ارائه دادند و در كل دانشگاه تهران، دانشكده مقام ششم را كسب ولي كرد، توقعي كه از علوم انساني مي رود، قاعدتا بيش از اين هاست. اگر فرد در اين رشته ها در درون خودش يك جوشش و يك دغدغه خاطري نداشته باشد، براي پيشبرد اين رشته موفق نخواهد بود. واقعيت اين است كه به هرحال با مغز انسان سروكار ما داريم در اين رشته ها احتياج به كميت نداريم، احتياج به كيفيت داريم. در رشته هاي علوم انساني در دوره كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكترا، عمده ترين هدف ما آموزش بوده است يعني در اين رشته ها كه يك بخش از كارشان به اصطلاح ويژگي نظري دارد، متاسفانه ويژگي عملي و كاربردي فراموش شده و مي توان گفت پژوهشگر به مفهوم تخصصي، تربيت نمي كنيم. در حال حاضر در رشته ادبيات فارسي، نسلي پويا و يابه اصطلاح اژدها در نداريم باستانشناسي كه جزو مفاخر ماست و اگر شما بخواهيد به ملتي هويت و غرور بدهيد، بايد تاريخ را به شكل عملي عرضه بكنيد، ولي ما در باستانشناسي مي بينيم بسياري از دانشجويان دوره دكترا از كشورهاي ديگر حاضر هستند هستي شان را بدهند بيايند ايران و كار تحقيقي انجام بدهند، در صورتي كه ما اين فضا را از دست داده ايم و در همه رشته هاي علوم انساني، چنين وضعيتي در حال تكرار در است حالي كه اين رشته ها، رشته هايي هستند كه بخود ما ممكن وابسته اند است تاكتيك ها، روش ها و خيلي از تكنولوژي ها را در رشته هاي علوم انساني از غرب بگيريم، ولي دانش آن را بايد خودمان توليد كنيم. دكتر نيازي در پايان در اين زمينه به راهكارهايي اشاره مي كند و مي گويد: كاروان علم، يك كاروان پويا است و از كودكي شروع مي شود. انسان در يك مقطع در اختيار وزارت آموزش و پرورش و در واقع در اختيار مدارس و دبيرستانهاست در يك مقطع ديگر در اختيار دانشگاهها قرار مي گيرد و بعد هم در نهايت جذب بازار كار مي شود يا جذب پژوهش. به اعتقاد من يك نقش هم دوگانه اي، دانشگاه و هم آموزش و پرورش بايد ايفا بايد كنند مدارج عالي تر را براي فرد برنامه ريزي يعني كنند اين چرخه درست انجام شود و تحويل و تحولي منطقي و درستي باشد، ضمن اينكه نقش ديگرش بازار كار است كه هر فرد بخواهد با توجه به آموزشهايي كه ديده است قادر باشد در بازار كار كشور در توليد و چرخه اقتصاد نقش فعال داشته باشد. اگر ما اين چرخه را تكميل نكنيم و ارتباطش را فراهم نكنيم، دانش آموز و دانشجو عمرش را تلف كرده است. فارغ التحصيلي كه وارد بازار كار مي شود، مجددا بايد از صفر شروع كند، چون آن توانايي را ندارد و انباشته از معلومات در هم، غيرعملي و غيرمفيد و غيرمنظم است و اين مشكلي است كه ما به هرحال در كشور با آن مواجهه هستيم. اعتقادم اين است مشكل در مدارس داريم. ما مي بينيم در كنكور بنابر انتخاب نخبه هاست و اين نخبه ها جواب نمي دهند و حتما گره اي در كار وجود دارد. توسعه يافتگي بدون انسانهاي توسعه يافته محقق نمي شود و مابا اين كتابهاي درسي و نظامي كه براساس تقليدهاي سنتي و حفظ كردن يك سري مطالبي كه دانش آموز به عمق آن هم وارد نمي شود، نمي توانيم تحول در آموزش و پرورش داشته باشيم و يك نظمي را در دانشگاه بطلبيم كه آن حالت بسته را گسترده تر كند.