Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780308-44765S3

Date of Document: 1999-05-29

از زبان بچه ها از هرچه براي مادر تعريف مي كنم، مي گويد: راست؟ مي گويي يا دوباره چاخان سرهم؟ مي كني مادر براي دوستش يك عالمه داستان چاخان از خانه بابايش تعريف مي كند كه مادر بزرگ شاخ در مي آورد ولي صدايش در نمي آيد. پدر هر شب بالاي منبر مي رود و از مضرات دروغ صحبت مي كند و براي اهل خانه روضه هايي مي خواند كه جگر همه را مي سوزاند. معلممان مي پرسد: بچه ها، چندجور دروغ؟ داريم همه ساكت مي شويم. شاگرد اولمان مي گويد: دروغ بد، دروغ خوب، دروغ چوپان دروغگو. نمره او بيست مي شود. من مي گويم: خانم اجازه! دروغ مادر به كبرا خانم. دروغ مادربزرگ به مادر. دروغ پدر به من. نمره من صفر مي شود. مادر سرم داد مي كشد: بي عرضه نمي توانستي مثل آدم حرف ؟ بزني و پدر مي گويد: خنگ تر از تو آدمي هم وجود؟ دارد! حيف از اين همه حرف! حيف! فاطمه محفوظ بالله