Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780308-44763S1

Date of Document: 1999-05-29

زبان جام انديشه است گفت وگو با دكتر داريوش صبور زبان شناس اشاره: ميگل آنجل آستورياس، با نگاهي به انجيل يوحنا كه چنين آغاز مي شود (در آغاز كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود ) از، زبان، برداشتي به دست مي داد: همه چيز در كلمه است و بيرون از آن هيچ چيز نيست. آبه آرنوي برآن فرانسوي، بود كه هنر گفتار، مانند همه هنرهاي ديگر زاده نيازهاي اجتماعي است. آلكسي تولستوي حتي فراتر از اين، زبان را بلندترين چكاد فرهنگ آدمي مي دانست. از همين رو، اريش فروم، از ديدگاهي روان شناسانه بر آن بود كه در ميان اشكال شايع ترين آن ها، بيگانگي در زبان است. فروم تاكيد مي كرد كه زبان يكي از گران بهاترين پيروزي هاي بشر است و سخن، هميشه مي خواهد جانشين تجربه زنده شود. براي همين است كه ژان پل سارتر، زبان را دستگاهي از نشانه ها توصيف مي كرد. به راستي زبان؟ چيست در اين زمينه، با دكتر داريوش صبور، استاد ادبيات دانشگاه گفت وگو كرده ايم كه مي خوانيد: * هايدگر زبان، را خانه بودن مي دانست و حافظ، لطف سخن را خداداد توصيف جيمز مي كرد لودو ويسي زبان را مجموعه قراردادهايي از نمادهاي صوتي مي دانست و آن را به طور خالص دموكراتيك ارزيابي مي كرد و سرانجام در اين گستره، نكته ها بسيار پردامنه و گونه گون اند. به نظر شما زبان چي؟ است - بگذاريد پاسخ تان را با شعري نغز از نظامي گنجوي آغاز كنم: جنبش اول كه قلم برگرفت حرف نخستين زسخن برگرفت خط هر انديشه كه پيوسته اند بر پرمرغان سخن بسته اند زبان رويكردي قراردادي ميان قوم ها و ملت ها براي القاء مفاهيم ذهني به يكديگر است. زبان، وسيله اي براي انديشيدن با اصوات است. زبان مي تواند ذهنيت را عينيت بخشد. زبان، جام انديشه از است اين رو، هرچه اين پيمانه شفاف تر باشد، زيباتر و متعالي تر و فاخرتر است و مظروف ( انديشه ) را بهتر مي نمايد. مانند شربتي گوارا كه وقتي در پيمانه بلورين يا كريستال ريخته شود، گواراتر مي نماياند تا در كاسه اي سفالين و كدر. * ارتباط شناسان، فرايند زبان ها را در كريدور نظام هاي ارتباطي، شاخه شاخه ديده اند. شايد اين، به تعبير الكسي تولستوي، برآيند پيشرفت فرهنگ بشري است. اين تقسيم بندي در وادي زبان شناختي چگونه؟ است - زبان شناس ها، سه گونه زبان را از هم جدا كرده اند: - 1 زبان گفتار ( شنيداري ) كه به عنوان يك قرارداد ميان هر قوم و ملت رواج دارد. - 2 زبان نوشتار (نماد گفتار ) /ديداري كه تصوير گفتار است و در نوشتار هر قوم جلوه مي كند - 3 زبان اشاره (نشانه هايي كه كرو لال ها مبادله مي كنند يا از راه دور به مخاطبان داده مي شوند ) در زير اين مجموعه، زبان هاي ديگري نيز جاي مي گيرند كه چنين اند: - زبان گفت وگو (زبان كوچه و بازار ) زبان، فولكلور يا هامويد (ادبيات فولكلور ) گويش ها، كه زبان هاي جانبي در كنار زبان هاي رسمي هستند مانند: گيلكي، كردي، لري كه در ظاهر به زبان رسمي شباهتي ندارند ولي پيوند آن ها را در زيربناي زبان رسمي مي توان جست وجو كرد. گويش ها را نبايد با لهجه كه وجه تميز تلفظ در اداي واژه ها است اشتباه كرد. زيرا در زبان گويش، اين واژه ها هستند كه با هم فرق دارند نه شيوه تلفظ آن ها. * تقسيم بندي زبان ها براساس خاستگاه جهاني آن ها چگونه ؟ است - در يك تقسيم بندي كلي، به دو دسته زبان مي رسيم: - شاخه زبان هاي آريايي (Aryan) و سامي (Semetique). زبان هاي سامي به زبان هاي سرزمين بين النهرين و افريقايي و عربي و شاخه اي از زبان هاي افريقايي گفته مي شود. - شاخه آريايي به دو بخش زبان هاي هند و اروپايي و هند و ايران تقسيم مي شود. * اگر ملاك رسميت و استقلال يك زبان، الفباي آن است، پس تكليف زبان فارسي و خطي كه با آن مي نويسيم چه؟ مي شود - به نظر من، بيشتر خطهاي مربوط به زبان هاي آريايي، تا حدي تغيير شكل يافته و خط اوستايي بنابر هستند اين، استقلال الفبا شبهه شما را برطرف مي كند. - نقشي و تصويري (هيروگليف ) - نشانه اي يا قراردادي ( ميخي، چيني و مانند آن ها ) - الفبايي (اوستايي ) كه براساس شكل مقاطع مخارج حروف هنگام تلفظ ساخته شده و بيشتر خطوطي كه زبان هاي هند و اروپايي به آن نوشته مي شود از اين خط برگرفته شده اند. و سخن ديگر; حروف الفبايي، فرايندي است كه با فيزيك صوت و مقطع دهان هنگام اداي حرف رابطه داشته باشد. * اگر چنين است پس آيا مي توان به خاستگاه يگانه خطها باور؟ داشت - بله ولي اين امر درباره همه خطوط صادق نيست. بيشتر پژوهشگران، زرتشت را كه به صوت آشنايي داشته، نخستين بنياد كننده خط مي دانند و مي گويند با الفباي زبان زرتشتي كه نماينده اصوات و موسيقي صوت نيز هست حتي امكان نوشتن آهنگ الفاظ نيز هست. از اين روست كه هنگام خواندن دعاهاي آهنگين از كتاب اوستا خود به خود موسيقي الفاظ پديد مي آيد. حتي اگر كسي زبان زرتشتي را نمي دانست اما با خط اوستايي آشنا بود مي توانست سرودهاي اوستا را از حروف چهل و چهارگانه آن به طور طبيعي با آهنگ ويژه بخواند. - هوراس شاعر رومي مي گفت: الفاظ را بايد با دقت برگزيد و با مهارت در شعر به كار برد. سهم شاعران ايراني در حفظ زبان فارسي تا چه اندازه؟ است - بسيار زياد. من بر اين باورم كه ماندگاري و باليدن زبان فارسي مرهون همت شاعران پارسي گويي است و اگر آنان نبودند ما اكنون به زبان عربي سخن مي گفتيم. اين توانمندي طبيعي و تركيبي بودن فارسي است كه اين همه شاعر و نويسنده آفريده آن قدر كه هيچ كشوري را ياراي هماوردي با آن نيست. اگر اروپايي ها، براي مثال خيام و مولوي را تا اين اندازه دوست دارند به خاطر تفكر و انديشه آن ها است كه در محتواي شعرشان وجود دارد وگرنه آنان زبان اين بزرگان را با ريزه كاري ها و تشبيهات و كناياتشان در نمي يابند. گوته، اگر شيفته حافظ بود، زبان ترجمه ناپذير او را نمي فهميد، انديشه او را درك مي كرد و مجذوب مي شد. بايد باور داشت كه مفاهيم هر زبان در خون و رگ ملت ها جاري است. * در روزگاري دراز، زبان نثر از زبان شعر بسيار عقبمانده بود. به ويژه در زمان قاجار كه از نثر كتابت چيزي نمانده بود. چرا چنين؟ شد - شايد به دليلي اين كه آغاز نثر فارسي دري شصت تا صد سال عقبتر از شعر فارسي دري بوده در، ايران به سبب رواج بيشتر شعر، كمتر به آن توجه شده است. اما نبايد از ياد برد كه آثاري كه انديشمندان و بزرگان، حتي برخي شاعران ما به نثر نوشته اند نيز بسيار و مورد توجه است. * گفتيد نثر فارسي، هميشه دنباله رو شعر فارسي بوده،؟ چرا - اولين آثار شعري در نيمه اول سده سوم ( - 329 ه - ق ) پديد آمده و نخستين اثر منثور، ترجمه تاريخ طبري (تاريخ بلعمي ) است كه بيش از نيم قرن پس از آن صورت نوشته شده است. آري نثر، هميشه دنباله رو شعر بوده و شايد علت مهم تر آن، تمايل بشر به موسيقي و وزن و ريتم است. نخستين آثار مكتوب ما، اوستا نيز موءيد اين امر است زيرا بخش اول آن يسنا هفده، سرود با وزن هجايي از زرتشت داشته است. شعر، جايگاه عاطفه و تخيل و احساس است و در كلامي فشرده مفاهيم گسترده را مي نمايد: براي نمونه اگر خواسته باشيم تنها يك مصراع از آثار مثنوي مولوي بشنو از ني چون حكايت مي كند را تفسير كنيم ناگزير از نوشتن بيش از چند صفحه به نثر هستيم. گرايش نويسندگان نثر به شعر نيز هميشه يا بيشتر شعر را چاشني نثر كرده و به لطف تركيب و معنا و مفهوم آن افزوده است چنان كه در كليله و دمنه و گلستان سعدي و بهارستان جامي و مرزبان نامه و جز آن ها، اين شعر است كه همواره به ياري نثر مي آيد. * چه شد كه آن زبان شعرگونه و بسيار زيباي مولوي و بيهقي و سهروردي و ديگران كم كم از دست رفت و زبان متكلفانه دوره صفويه جايگزين آن شد و تا قاجاريه ادامه؟ يافت - زبان نثر، از سده هشتم به اين سو، به دام درازگويي و درازنويسي و اطناب و تكلف افتاد. به اين ترتيب 77 فصاحت و بلاغت نثر بيهقي ها، نصرالله منشي ها و ها سعدي را از دست شعر داد هم از اين ضايعه بركنار نماند و در روزگار صفويه به همين آفت مبتلا اگرچه شد در آن روزگار سبك هندي و نثر متكلف، سبك پسنديده اي نبود ولي در آن دوره معيار فصاحت و بلاغت شمرده امروزه مي شد هيچ كس نثر ميرزامهدي استرآبادي موءلف دره نادره را نمي پسندد بلكه از آن احساس ملال مي كند. زيرا بين مبتدا و خبر هر جمله آن به قدري فاصله است كه وقتي خواننده به خبر مي رسد، مبتدا را از ياد برده است. گفت وگو: رضا خسروي