Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780304-44757S1

Date of Document: 1999-05-25

آينده اديان و سرنوشت ايمان گفت وگويي با پروفسور نينيان اسمارت، دين شناس برجسته انگليسي گفت وگو از: مرضيه سليماني جستارگشايي: ينيان اسمارت، استاد افتخاري اديان تطبيقي در دانشگاه سانتابار باراي كاليفرنياست. او در سال 1927 در اسكاتلند متولد شد. همانجا پرورش يافته و در همانجا نيز به آكادمي گلاسكو وارد شده است. فلسفه و ساير دروس كلاسيك را در آكسفورد آموخت و سپس فلسفه را در سطح عالي در كالج دانشگاهي ولز ( ) 551925 و سپس درييل ( ) 561955 پي گرفت. علاوه بر اين او در آنجا در رشته زبانهاي پالي و سنسكريت فارغ التحصيل شد. اسمارت درخصوص فلسفه دين - الهيات - در دانشگاه بيرمنگهام سخنراني هاي موفقي ارائه پس كرد از آن در 1967 به سمت استاد موءسسه مطالعات اديان در دانشگاه لنكستر برگزيده شد كه اولين دپارتمان مهم مطالعات اديان در انگليس است و درجه اهميتش تا آنجاست كه 90 نفر از فارغ التحصيلان اين مركز در دانشگاهها و كالجهاي جهاني مشغول تعليم و تدريس هستند. اسمارت استاد دائمي مطالعات اديان در دانشگاه سانتابارباراي كاليفرنيا در سال 1967 بود و در ضمن به مدت 13 سال در لنكستر نيز تدريس مي كرد. از سال 1988 به سمت استاد افتخاري اديان تطبيقي در UCSB انتخاب شده و در سال 1998 از آنجا نيز بازنشسته گرديد. وي به عنوان رئيس آكادمي امريكايي اديان در سال 2000 برگزيده شده است. نينيان اسمارت، كتابها و مقالات فراواني در زمينه هاي متنوعي نگاشته كه اين آثار در زمينه هاي تاريخ اديان، فلسفه هند، فلسفه دين، روش شناسي (متدولوژي ) گفتگوي، اديان، آموزش و تربيت، سياستها و انديشه هاي مسيحي نگاشته شده است. برخي ازآثار معروفترش كه به زبانهاي متعدد ترجمه شده عبارتند از- 1 تجربه ديني (نيويورك ) 2 - 1996 جستجوي طولاني (بوستن ) 3 - 1978 اديان جهان (كمبريج ) 4 - 1996 عقل و ايمان (لندن ) 5 - 1958 ويرايش كتاب پيام بودا نوشته ك. ن. جاياتي لك (لندن ) 6 - 1975 نگارش كتاب پيامبر عصر جديد هند به همراه سوامي پورناندا (لندن ) 1992 با نينيان اسمارت در كنفرانس دوم مه سال جاري درخصوص اديان ابراهيمي در شهر ليماسول قبرس ديداري داشتيم. زندگينامه فوق را خود او براي ما نگاشت و با صميميت به آنچه پرسيديم گوش داد و سپس پاسخ گفت. توجه خوانندگان گرامي را به اين گفتگو جلب مي كنيم. گروه معارف * پروفسور اسمارت، شما در ايران به عنوان يكي از انديشمندان برجسته در فلسفه دين و كلام جديد اشتهار يافته ايد. دانشجويان رشته هاي الهيات و اديان تطبيقي شما را مي شناسند. آيا ممكن است خودتان را بيشتر معرفي بفرماييد. اسمارت: من اسكاتلندي هستم. از انگليس به امريكا آمدم و فكر مي كنم اولين رئيس انگليسي آكادمي اديان در امريكا هستم. اما بطور كلي شغل خودم را آموزش مي دانم، من يك آموزگار هستم. در سانتاباربارا، كاليفرنيا، آكسفورد، ولز وييل تحصيل كرده ام و در حال حاضر در رشته اديان تطبيقي كار مي كنم و مدتي هم در بيرمنگهام و لنكستر انگليس هم تدريس كرده ام. * از نوشته ها و كتابهايتان بگوييد. اسمارت: پنج كتاب من در ميان دانشجويان و علاقه مندان به اديان شناخته شده تجربه است ديني ( ) 1996 و جستجوي طولاني ( ) 1997 آخرين آثارم هستند. * آيا درست است كه شما مسئوليت كميسيون اديان در سال را 2000 برعهده؟ داريد اسمارت: بله. كميسيون اديان در سال 2000 يك كميسيون امريكايي است كه رياست آن را برعهده من گذاشته اند. * اين كميسيون چه وظيفه اي دارد و شما آن را چگونه ارزيابي؟ مي كنيد اسمارت: مسئله بر سر شناخت متقابل و عميق پيروان اديان از يكديگر تجربه هاي است ديني متفاوت هستند و به همين دليل تشكيل اين كميسيون شايد نشانگر نزديكي اديان به يكديگر نيز باشد. زيرا هدف ما اساسا آموزش صحيح و بنيادي به منظور درك درست تجربه ها و آموزه هاي ديني است. * شما بر آموزش تكيه داريد. از نظر شما اين آموزش چه ابعاد و رسالتهايي برعهده؟ دارد اين مسئله در سخنراني اخير شما در سمينار اديان ابراهيمي هم كاملا به چشم مي خورد. اسمارت: من به سخن صدراعظم اشميت استناد مي كنم. او به ماده پانزدهم پيش نويس بيانيه اي در رابطه با اصولي خاص اشاره كرد و در زمينه اديان گفت كه ما رهبران و آموزگاران نبايد باعث ايجاد نفرت و تنش در ميان پيروان اديان آموزشهاي شويم ما در اين زمينه از اهميت خاصي برخوردار است. * شما يك دين شناس غربي هستيد كه با اديان ساير تمدنها و ملتها هم آشنايي داريد. تمايز آموزش ديني غرب را چگونه توضيح؟ مي دهيد اسمارت: ما شاهد اين هستيم كه آموزش بطور كلي و آموزش ديني در غرب تكثرگراتر است. من در اوايل دهه 1960 در بيرمنگهام بودم. در آن زمان به اين نتيجه رسيدم كه نود درصد متون تعليماتي ديني، در نيم قرن نخست ميلادي نگاشته شده بود. در واقع، توده مردم با گذشته مرتبط بودند. در آن روزگار، حتي جنگهاي بزرگ جهاني درك نمي شد. پس از آن لازم بود كه حداقل پيروان و عالمان سه دين بزرگ ابراهيمي، يعني اسلام، مسيحيت و يهوديت يكديگر را به درستي درك كنند. فعاليتهاي خود من در چنين بستري شكل گرفت. * چه مشكلاتي وجود داشت كه درك متقابل ميان اين اديان را دشوار مي كرد و نياز به فعاليت شما شكل؟ گرفت اسمارت: همه بايد در اين زمينه مي كوشيدند، دانشوران هر سه دين. آنها بالاخره در يك جهت كلي با هم هماهنگ بودند. بايد توضيح بدهم كه براي همه ما مهم است كه اين مسئله را درك كنيم كه هر ديني داراي مشكلات خاصي است كه نتيجه تحولات و شرايط تاريخي و حتي زبان و شريعت و فرهنگ منتج از آن است. حتي پيروان و تفسيرگران اديان، بيماريهايي را ايجاد مي كنند كه بايد به دقت شناخته شوند. مهمترين اين بيماريها، فاصله اي است كه در جهت عدم درك و نشناختن يكديگر ايجاد مي شود. علاج آن هم به سادگي ميسر نيست. * آيا مثالي در اين زمينه؟ مي زنيد اسمارت: مثلا در ايرلند شمالي كه بحرانهاي سياسي و اجتماعي زيادي را داشته و هنوز دارد، تا زمان ما مشكل همزيستي ناپايدار و خاموش اما بدون گفتگو و بدون شناخت كاتوليكها و پروتستانها را تداوم بخشيده است. آنها درباره هم ساكت؟ هستند درباره بوديسم و اسلام، هر يك از آنها به دانش آموزان و جوانان خود نكته هايي مي آموزند، اما در مقابل هم موضع خصمانه دارند. يكديگر را مسكوت گذارده اند و آموزه هاي هم را نفي و طرد مي كنند. ما حق داريم كه نسبت به چنين رهبران ديني اي بدبين باشيم. زيرا آنها در همسايگي هم هستند ولي يكديگر را درك نمي كنند. * بالاخره مشكل عدم درك به چه چيز؟ برمي گردد اسمارت: به قول اشميت، مشكل اصلي نداشتن معرفت است. ما مي بينيم كه مردم در كشورهاي مختلف، با گرايشات ديني و مذهبي متفاوت، درباره دين و مذهبي كه به آن اعتقاد دارند، همه چيز را مي دانند. اما در زمينه هاي ديگر خاموشند. اصلا امكاني فراهم نمي كنند تا نسبت به يكديگر به معرفتي برسند. * آيا حقيقتا مردم اديان مختلف همه چيز را نسبت به دين خود؟ مي دانند اما در خيلي از اين جوامع، خلاف آيين و آموزه هاي ديني خود عمل مي كنند. اسمارت: خوب، اين مسائل، واقعيتهاي جهان ماست. دلايل اين مسائل هم متفاوت است. مثلا اينكه اسرائيليها تعاليم دين خود را به كار نمي برند. اين ريشه در آموزش نادرست مردم و منافع اقتصادي و سياسي دولتها دارد. * آيا تعميق مطالعات تئولوژيك و كلام در هر دين، به اهدافي كه شما گفتيد كمك؟ مي كند اسمارت: ما بايد مطالعه تطبيقي اديان را به عنوان يك ضرورت دنبال كنيم. تئولوژي و كلام مشكل فوق را حل نمي كند. درحقيقت لازم است كه ما به ارتقاي معرفت در ميان ساير اديان بپردازيم و منظورم از اديان، فقط اديان يهود و مسيحيت و اسلام نيست. بايد به بوديسم و اديان آفريقايي و ديگر اديان هم بپردازيم. در آفريقاي جنوبي كليسا 300 وجود دارد كه به طريقه و روش خاصي تبليغ و آموزش را دنبال اين مي كنند كليساها به نيروي متفاوت و درعين حال موءثري بدل شده اند، چنانكه قادر هستند، قسمت مهمي از جمعيت آن سرزمين پيچيده را كنترل كنند. در اين زمينه چه شناختي وجود؟ دارد چه منابع و امكاناتي براي مطالعه در اين حوزه هاي متعدد و متفاوت وجود دارد تا معرفت متقابل به وجود؟ آيد * پيروان هر دين، خود را حق مي دانند، با اين آموزه ،، بنيادي ميل به شناخت غير، به طور كلي كاهش مي يابد و حتي ممكن است از بين برود. درواقع معناي اين قضيه اين است كه ديگران ناحق اند و لذا ضرورتي در شناخت آنها احساس نمي شود. اسمارت: بله. اما ما بايد بياموزيم و بدانيم كه اديان ما به خودي خود تكثرگرا هستند. اگر در گذشته، آن قضيه مورد نظر شما كاربرد داشت و موءثر بود، اما امروزه در برابر مسائل ديگري قرار گرفته است. روند جهاني شدن و مهاجرت تاثير بسيار عميقي در اين زمينه ها خواهد نهاد. مثلا مسلمانان اقدام به مهاجرت هاي طولاني و گسترش جمعيت خود در جوامع غربي يا غيرمسلمان مي كنند. آنها در جريان اين مهاجرت ها از عقايد تازه و متفاوت تاثير مي پذيرند و متقابلا بر آن اثر اين مي گذارند تاثير جهاني شدن است. ضمن اينكه ارتباطات و فوران اطلاعات را نيز نبايد از ياد برد. * ظاهرا براساس گفته هاي شما بايد تقريب و افزايش شناخت را ببينيم، درحالي كه در همين عصر مدرن و در چتر فرايند جهاني شدن، پايبندي و تاكيد بر سنت را هم مي بينيم. آن هم به شكل نسبتا چشمگير... اسمارت: ادوين فالت، درباره بنيادگرايي، توضيحي داده است. اين واژه به نظر من اداي مفهوم نمي كند، لغت جالبي نيست. درواقع مفهوم موردنظر متقشر و سنتي است. درحال حاضر در ميان پيروان سه دين ابراهيمي چنين مشكلي به چشم مي خورد و اين البته به معناي فقدان آن در ساير دينها نيست. سوءال درست تر به نظر من اين است كه چگونه بايد شناخت عميق را گسترش با داد آموزش صحيح، مشكلاتي نظير بنيادگرايي راه به جايي نخواهد برد. * اين كه شما مي گوييد خيلي كلي است، توضيح بيشتري ؟ مي دهيد اسمارت: ببينيد. ما و شما - و استاداني كه در سمينار اديان ابراهيمي جمع آمده بودند - در مجموع مردمان بافرهنگي هستيم. من معتقدم حضور ما در اينجا به معني اين است كه مدرنيته اسلامي و يهوديت مدرن و مسيحيت كه در ارتباط نزديك با مدرنيسم است تحقق پيدا كرده. ايده ها و عقايد و اصول آنها در حال تطبيق و حتي انطباق هستند. اينها به دليل شناخت و معرفت بين الادياني به اين مرحله از گفت وگو رسيده اند. اما نگراني ليبرالها در سنتهاي مختلف، مجموعا مشكلاتي را ايجاد آنها مي كند خود را بيش از حد با پديده اي كه گفتم - مدرنيسم - منطبق مي كنند و لذا در سنتهاي ليبرال ديني، شما شاهد پديده واكنشي وسيعي هستيد. * اين انطباق و واكنش يك امر معاصر است. از چه زماني شروع؟ شده اسمارت: اين فرايند، در بيست و سي سال گذشته به صورت جدي رخ داده. هندوها و همه اديان با آن مواجه هستند. در سالهاي گذشته، حزب BGP در هند ايجاد شد كه بر ضد مسلمانان هند عمل مي كند. حتي به مسيحيان هم در آن كشور حملات جدي شده اينها است در عين حال نشان مي دهد كه وحدت اديان ديگر مثل آرزوها و انديشه هاي ما نيست. امروزه مطالب بسياري درباره وحدت اديان مطرح مي شود، اما تفرقه عملا ايجاد شده و عملا گسترش يافته است. من به همين دليل بسيار نگران هستم. * اما با توجه به اشاره شما درباره جهاني شدن و مهاجرتها، ما مي بايد به نتيجه ديگري؟ مي رسيديم اسمارت: مسئله پيچيده تر از آن است كه بتوان همه ابعاد آن را مطرح كرد. مثلا مسئله جابجايي جمعيت و مهاجرت گسترده جهاني كه ما شاهد آن هستيم. اين مهاجرتها اغلب از كشورهاي ديني به ساير كشورها صورت مي گيرد. چنين پديده اي البته در گذشته هم بوده، مثل مهاجرت يهوديها، اما ابعاد و تنوع آن اصلا با امروز قابل مقايسه نيست. امروزه از پنجاب به كانادا و مهاجرت هندوها و مسلمانان به سراسر جهان، مهاجرت در آفريقا، بوسني و انگليس و امريكا بسيار دگرگون ساز و تحول آفرين است. پس مي توان به تدريج منتظر بود كه اديان به انطباق خود با فضاي فراملي اقدام كنند و چهره اي جهاني به خود بگيرند. * نوعي دگرگوني كيفيت زندگي هم هست كه در اثر آن دگرگوني در معتقدات ديني و فرهنگ و انديشه پديد؟ مي آيد اسمارت: كاملا درست است. مهاجرين جريان پول و تخصص را معكوس مي كنند. آنها پس از مدتي، اين دارايي و دانايي را به كشورها و سرزمينهاي خود بازمي گردانند. * اين جريان تا چه حد مثبت؟ است اسمارت: اين جريان به همبستگي جهاني كمك بسيار مي كند. زماني من در بيرمنگهام دانشجويي داشتم كه اسلام را براي مسلمانان آفريقايي تدريس مي كرد. آنها كساني بودند كه به دليل آپارتايد از اسلام دورنگه داشته شده بودند. بنابراين، مهاجرت باعث ايجاد يك دين فراملي مي شود. من معتقدم كه اديان فراملي باعث ايجاد شركتهاي فراملي و انديشه ها و اتحاديه هاي فراملي مي شوند و مشكلات متضاد با نظم بين المللي را نيز با توجه به همين موءلفه ها بايد برطرف كرد. * به نظر مي رسد كه مبناي اصلي دين هاي فراملي، تسامح و تساهل است. آيا فكر نمي كنيد، به اين ترتيب تجربه ديني و امر مقدس كه اساس دينداري را شكل مي دهد آسيب؟ ببيند اسمارت: منظور شما و نگرانيهاي شما نسبت به اعتبار قدسي دين را مي فهمم. من در اينجا با قيد احتياط بايد نكته اي را عرض كنم كه از نظر شخصي شك دارم بيان كنم. البته فقط از نظر شخصي و نه حرفه اي. در هند، آيين جائينيزم وجود دارد. آنها به دشواري در كوهها زندگي مي كنند. در ميان آنها گروهي وجود دارد به نام سيانواتها (شايدها ).در اين آيين، يعني آيين سيانواتها، نكته جالبي وجود دارد. شما در بيان هر امري بايد از كلمه شايد استفاده كنيد. شايد اينجور بشه، شايد آنجور بشه، شايد درست و شايد غلط باشد.. درست مثل فيزيك. اين در زماني است كه شما همه شواهد و گواههاي ضروري براي يقين را داريد، اما ضرورتا بايد بگوييد شايد. از اين آموزه، چه چيز ياد مي گيريم. ما بايد بياموزيم و بدانيم كه به عنوان يك حقيقت و يك آموزه عيني، تا كجا مي توانيم ذيحق باشيم. حق و يقين، ممكن است تا حدي با ما باشد، اما نه كاملا. دينها به جايي مي رسند كه در ارتباط و تبادل و يادگيري از يكديگر شكل آينده خود را بازمي يابند. اين را شرايط عيني و جهاني به ما حكم مي كند. هركس بر اين باور است كه كل حقيقت را در دست دارد، بيش از ديگران اشتباه مي كند. بشر بالاخره روزي بايد به اين سمت برود كه از معتقدات متفاوت، برداشتهاي مثبت داشته باشد و اجازه دهد ديگران نيز نسبت به دين و مذهبي كه او به آن معتقد است همان نظرگاه و شناخت را داشته باشند. پس اديان در ارتباط متقابل با هم، بايد تعاليم و معنويت و معرفت مثبت خود را به يكديگر ارائه و هديه كنند. اگر چنين نكنند بر دشواريهاي بشريت افزوده خواهدشد. در پايان قرن بيستم، ما ممكن است يقين داشته باشيم، اما اين اطمينان نبايد مانع از آن شود كه مهمترين آموزه تاريخ انديشه و اعتقادات را از ياد ببريم.