Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780303-44745S3

Date of Document: 1999-05-24

جستاري در مكاتب فلسفي بودايي نوشته: و. س. ن مترجم: هادي غبرايي جستارگشايي: فلسفه از بنيانهاي مهم انديشه هندي به شمار مي آيد اما برداشت و نگاه هنديان به فلسفه از مفهوم رايج امروزي آن، متفاوت اصولا است فلسفه در هند و شرق، گرايش به نوعي تفكر و انديشه شهودي و اشراقي متكي به كاربرد و اعمال آن بر رفتار، كردار و كنش آدمي دارد. از اين رو بيشتر فرهنگ شناسان و انديشمندان، واژه حكمت را براي اين گونه تفكر شايسته تر ديده اند. بودايي گري از بنيادهاي برجسته فلسفي در هند به شمار مي رود. سيذارتا، پايه گذار اين دبستان فسفلي، در پي كسب دانش، خرد و معناي زندگي از عيش كاخ شاهي به رنج رياضت روي مي آورد و هدف اصلي انسان را در رسيدن به رستگاري دروني مي داند (نيروانا ). مطلبي كه از پي مي آيد، چكيده اي است از تحولات فكري و فلسفي بودايي گري كه تقديم خوانندگان گرامي مي شود. گروه معارف فلسفه جزء لايتجزاي سنت هند و بازتاب زنده يكي از خصوصيات اصلي آن سنت است: وحدتي كه در كثرت نهفته است. وقتي شاهزاده سيدارتا، بنيانگذار تاريخي دين بودا، در قرن ششم قبل از ميلاد كاخش را در جستجوي كسب خرد ترك گفت، پي برد كه از واقع گرايي و طبيعت گرايي گرفته تا ايدآليسم و عرفان چهل و هشت مكتب فلسفي وجود دارد. واژه فلسفه در سنسكريت درشنه است كه در لغت به معني نگريستن يا ديدن است. حقيقت يكي است، اما چند چهره دارد و مي تواند از ديدگاههاي مختلف ديده شود. هاي درشنه مختلف يا مكاتب فلسفي بيش از آنكه با يكديگر ضديت داشته باشند مكمل يكديگرند اين نكته متضمن تساهل فكري بيشتر اين مكاتب نسبت به يكديگر است. يكي از عوامل وحدتبخش دروني اين مكاتب مختلف اين اعتقاد است كه دانش فلسفي في نفسه هدف نيست بلكه وسيله تبدلي دروني است كه به نجات (موكتي يا نيروانه ) مي انجامد. حتي كساني كه مكاتب بسيار پيچيده و فني فلسفي ابداع كرده اند هدف مشترك نجات را فرض پذيرفته اند برآن بود كه بينش فلسفي فقط يك جنبه از خرد اعلايي است كه شامل خلوص اخلاقي فرزانه و حساسيت شاعر و هنرمند است. نكته ديگري كه فلاسفه (غير از ماديون ) بر سر آن توافق دارند آن است كه نجات، يعني هدف خرد، از طريق نيرويي خارجي، مانند سرنوشت به، دست نمي آيد بلكه از طريق اعمال و افكار (كرمه هاي ) خودمان طي زندگيهاي متوالي كسب مي شود. مكتب فلسفي جينه وجود انواع متعدد موجودات ( دراويه ) را مي پذيرد و دو نوع اصلي را موجودات بيجان ( پودگله ) و جاندار (جيوه ) مي داند. همه موجودات جاندار نفوس اند، كه از پست ترين اشكال حيات تا عاليترين آن مراتبي دارند، و در مرتبه غايي موجودات كمال يافته (تير تانكره ها )اي هستند كه از اوصاف متناهي فراتر مي روند و به دانش مطلق ( كايواليه ) نايل مي شوند. تير تانكره ها نمايانگر مرتبه اعلاي واقعيت اند و در فلسفه جينه خداوند جايي ندارند. انديشه بودايي، در مراحل نخستين اش عمدتا اخلاقي بود، زيرا بودا از مسائل ماوراء طبيعي اجتناب مي كرد و توجهش را به مسئله رنج اختصاص داده بود، اما تاكيد بودا بر عموميت قانون عليت و ناپايداري همه اشياي ظاهري، راه ماوراءالطبيعه را، به خصوص بعد از پيدايش مكتب مهايانه، گشود. نگارجونه (حدود 150250 ميلادي ) بزرگترين فيلسوف بودايي، باني شونيه واده (اصل تهي بودن ) است. اگر قرار باشد كه ماهيت اساسي واقعيت به چنگ آيد، همه مفاهيم اوصاف متناهي بايد تهي شوند. در بازگشت به سنت هندو در نخستين سرودهاي ودايي ( - 1500 قبل 1200 از ميلاد ) گرايش وحدت گرايي مشاهده مي كنيم كه بعدا به گرايش مسلط در انديشه هندي مبدل شد. بنابر اين گرايش در پس كثرت بي پايان بايد حقيقت واحدي وجود داشته باشد كه نامهاي مختلف دارد. در اوپانيشادها، متون مقدسي كه چند قرن بعد تنظيم شد، اين ديد متوجه درون شد و روحي كيهاني (آتمن ) كه در هر فرد منزل دارد همان حقيقت متعالي (برهمن ) كه در اعماق كيهان است دانسته شد. باز هم اندكي بعد در بهگودگيتا (ترانه سرور حدود 200 قبل از ميلاد ) كوششي به عمل آمد تا ديدگاههاي مختلف فلسفي و مذهبي به صورت آيينهاي ششگانه تركيب گردند. اين شش نظام فلسفه هندو را به طور سنتي به سه جفت تقسيم كرده اند: سانكهيه و يوگا; نيايه و وايششيكه; ميمانسا و ودانته. بين اين نظامها اختلافاتي بنيادي وجود دارد، هرچند كه رسما همه آنها مرجعيت وداها، اوپنيشادها و بهگودگيتا را مي پذيرند. سانكهيه ثنوي است. دو واقعيت مستقل را مي پذيرد: پوروشه ( روح ) و پركريتي (طبيعت ).پوروشه شعور محض و پركريتي اصل نيروست. آنها با هم تلاقي نمي كنند، اما صرف نزديكي به پوروشه پركريتي را برمي انگيزاند و تعادل بين سه جزء تشكيل دهنده پركريتي به هم مي خورد و جهان تكامل يوگا مي يابد اساس فلسفي سامكهيه را مي پذيرد و آن را در جنبه عملي تحقق نفس به كار مي بندد. هدف يوگا آن است كه باژگونگي هاي ناشي از ذهن را از ميان بردارد تا سرشت حقيقي روح تحقق پذيرد. نيل بدين امر از طريق استغراق امكان پذير است و فرد بايد با تسلط بر جسم و روح خويش خود را بدان مجهز كند. مكتب نيايه (تحليل ) با قضاياي منطقي و مغالطه ها سروكار دارد و منابع دانش بشر را بررسي مي كند. وايششيكه از مقولات مختلف موجودات بحث مي كند و برآن است كه همه موجودات مركب از چهارگونه ذرات ابدي و تجزيه ناپذيرند. مكتب ميمانسا ( تحقيق ) با عليت سروكار دارد و توجيهي فلسفي براي اعتبار وداها و شعاير ودايي ارائه مي دهد. و دانته (پايان وداها ) شكوه، فلسفه كلاسيك هند و اوج سنت ودايي را منعكس مي كند. ودانته مكاتب متعددي دارد كه با نفوذترين آنها وحدت گرايي يا نه - دويي ( آدوايته ) است. رامانوجه (وفات 1137 ميلادي ) معتقد بود كه جهان و فرد انسان، هرچند با خداوند يكي نيست، در درون كل الهي جاي گرفته است. شنكره (حدود) 788820 فيلسوف بزرگ وحدانيت كاملتر و مطلقي را ارائه مي دهد. برهمن يا مطلق تنها واقعيت حقيقي است. نفس انساني (جيوه ) با برهمن يكي است، در حالي كه جهان ( جگت ) نمود محض است. نفس و جهان، به علت مي گردد، از يكديگر جدا ديده مي شوند. آيين ادوايته و دانته شنكره مدت دوازده قرن بر انديشه هندي مسلط بوده است. اعتبار آن را مي توان از اين گفته مشهور دريافت كه هيچ فلسفه اي نمي تواند در برابر ادوايته قدعلم كند درست همان طور كه وقتي شيرمي غرد همه جانداران جنگل خاموش مي شود.