Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780302-44736S3

Date of Document: 1999-05-23

سخنان رئيس جمهوري در مراسم گشايش كنگره جهاني ملاصدرا خاتمي: ما از ملا صدرا غير از نكات بيشمار فلسفي و مطالب حكمي موضع استوار و تزلزل نا پذيري را مي آموزيم و آن عبارت است از دفاع از حقيقت در هر حال و وضع و وقت گروه سياسي: آقاي سيدمحمد خاتمي رئيس جمهوري عصر شنبه در مراسم گشايش كنگره جهاني بزرگداشت حكيم صدرالمتالهين شيرازي ( ملاصدرا ) تاكيد كرد كه جلسات تفكر وفلسفه بايد به بيداري جان ها و تربيت ذهنها منجر شود. متن كامل سخنان رئيس جمهوري بدين شرح است: بسم الله الرحمن الرحيم بزرگداشت و تكريم صدرالدين محمدبن ابراهيم شيرازي در حقيقت تجليل وتمجيد از تفكر و فلسفه است و بزرگداشت تفكر و فلسفه نيز نبايد تنها به معناي اداي جملاتي اديبانه و مترسلانه در وصف صفات انديشه و اوصاف متفكران باشد. آنچه از برگزاري اين گونه مجالس مي توان و بايد انتظار داشت، اين است كه جان ما را بيدار و تهذيب، و ذهن ما را تربيت و تعليم كند. ما ازملاصدرا چه مي توانيم آموخت و آموخته هاي ما، ما را به چه كار؟ مي آيد آنچه از اين فيلسوف بزرگ مي توانيم بياموزيم آنچنان عظيم و فراوان است كه براي آموزش آن بايد سالهاي سال در محضر اساتيد فن شاگردي كنيم چنانكه آموزگاران ما نيز تنها پس از طي ساليان متمادي و متوالي و صرف شيرين ترين ساعات جواني و ميانسالي و سپيدكردن موي سر وصورت در موءانست و مجالست شبانه روزي با مسائل و مطالب فلسفه او توانسته اند به زواياي انديشه وبنيانهاي آشكار و نهان افكار او راه يابند و درس بگيرند. هر كس را سر آن باشد كه از ظاهر اقوال و كلمات او به باطن فكر و حاق نظريات وي نائل آيد، بايد بداند كه اين مهم ديرياب است و نادر و خون بايدش خورد در گاه و بيگاه. فهم قاعده بسيط الحقيقه، آن چنان كه او تقرير مي كند و درك اسرارآلايات و ذوق معاني حقايقي همچون لوح و قلم و قضا و قدر و كتاب و كلام و دنيا وآخرت و عرش و كرسي و خلق و امر، در ارتفاعي كه او بيان مي كند و آشنايي با ظرايف استدلالهاي او وطرايف براهين وي در باب اصالت وجود و اقسام جعل و احكام ماهيت و تعريف وجوب و امكان و تحديد معناي علت و معلول و جوهر وعرض و واحد و كثير و حركت و سكون و خلاصه، آشنايي با ابداعات او در بابحركت جوهري و وجود رابط و رابطي و ده ها سخن عميق و كلام رفيع ديگر درابواب مختلف فلسفه و قواعد گوناگون حكمت كاري است كارستان و راهي است صعب و سخت، اما اين نكات عزيز و دقيق همه آن چيزي نيست كه از صدرالدين شيرازي مي توانيم بياموزيم. آنچه علاوه بر اينها از او بايد فراگيريم شايد درضمن تامل در باب سئوال دومي كه در آغاز سخن مطرح كردم روشن شود و آن اين سئوال است كه آموخته هاي ما ازملاصدرا ما را به چه كار؟ مي آيد هركدام از ما بارها و بارها با اين سئوال مواجه شده ايم كه فلسفه چه فايده اي دارد و ما از آموختن فلسفه در پي كسب چه منفعتي و استحصال چه سودي ؟ هستيم به اين سئوال به اشكال مختلف مي توان پاسخ ولي داد، بهتراست كه به سئوالي كه درباب فايده فلسفه مطرح مي شود جواب فلسفي داده شود. اين سئوال مبني بر يك پيش فرض است و آن پيش فرض عبارت است از نوعي اعتقاد به نسبت ميان حقيقت و سودمندي. دراينكه انسان موجودي است كه ذاتا متوجه حقيقت است و حقيقت جو، و حق طلبي او عارضي و موقتي و مصلحتي ترديدي وجود نيست، ندارد. اماگويا دركنه اين سئوال نسبت ميان منفعت و حقيقت چونان يك امر مسلم واقع، فرض شده است. امااين پيش فرض پيش مكنون، فرضي نيست كه بتواند درمقابل نقادي فيلسوفانه مقاومت كند. سرسپردن و دل باختن به حقيقت، علي رغم همه عوائق و موانع شرط اول قدم درتفكر فلسفي است. فيلسوف دربحث فلسفي نگران جلب منفعت و دفع ضررنيست. او سرباز جبهه حقيقت است و فقط حقيقت دل او را آرام و جان او راسيراب از مي كند، اين رو درتاريخ فلسفه بزرگاني نظير ملاصدرا را مي بينيم كه براي سلوك اين سير و تقرب به آستانه حقيقت، از هيچ طعنه اي باك نداشته اندو از نفي و طردعوام فريبان و فريبكاران هراسي نداشته اند. ملاصدرا درديباچه كتاب اسفار، شمه اي از اين ناملايمات اجتماعي و بدسگالي حسودان و تنگ چشمان و بدخواهان را برشمرده است. وي با ذكر دو بيت شعر فارسي اندرز مي دهد كه: و سپس به سخني از حضرت اميرالمومنين علي (ع ) استشهاد مي كند كه: و طفقت ارتاي بين ان اصول بيد جذاء او اصبر علي طخيه عمياء، يهرم فيهاالكبير و يشيب فيها الصغير و يكدح فيها مومن حتي يلقي ربه و ژرف بينديشيدم كه چه بايد، و از اين دو كدام؟ شايد با دست تنها بستيزم يا صبر پيش گيرم و ازستيز؟ بپرهيزم كه جهان تيره است - و بلا برهمگان چيره - بلايي كه پيران درآن فرسوده شوند و خردسالان پير، و ديندار تا ديدار پروردگار درچنگال رنج اسير. وي سپس مي گويد من راه دوم را به متابعت از آن حضرت انتخاب كرده ام. شايد شرايط زندگي ملاصدرا و اوضاع سياسي و اجتماعي آن روز ايران، مقتضي اتخاذ چنين تصميمي به باشد، نحوي كه امروز ما آن عزلت گزيني و گوشه گيري راامري موجه و صحيح تلقي اما كنيم، چنين شيوه اي را به نحو مطلق و دائم و با عزل نظر از تمام اقتضائات و شرايط سياسي و اجتماعي نمي توان توصيه كردچنانكه خودحضرت امير ( ع )درهنگامي كه اوضاع سياسي اقتضاي ديگري داشت، تصميم ديگري اتخاذ فرمود. اينك با دقت درآنچه گفته شد به نظر مي رسد به دو سئوالي كه درآغاز سخن مطرح شد، به نحو ضمني و موجز پاسخ داده باشم و براساس تشريح و تبيين بيشتر بايد گفت: گو اينكه ما درهنگام فلسفيدن و تعليم و تعلم فلسفه، نظري به منفعتي زائد بر حقيقت جويي وحقيقت يابي نداريم، اما همين حقيقت طلبي بالاترين فايده سياسي اجتماعي، و فردي را نصيب ما خواهد كرد و ما ازملاصدرا غير از نكات بي شمار فلسفي و مطالب فراوان حكمي، اتخاذ موضعي استوار و تزلزل ناپذير را مي آموزيم، و آن عبارت است از دفاع از حقيقت در هر حال و وضع و وقت و اينكه جمال چهره حق تنها حجت موجه ماست كه فرموده اند: به رغم مدعياني كه منع عشق كنند جمال چهره تو حجت موجه ماست اگر صدرالمتالهين در مطاوي آثار خود، مسائلي را كه قرنها بعد بعضي فلاسفه غربي در باب نسبت ميان شجاعت و وجود بيان كرده اند، مطرح نكرده اما است، همچنان كه سيره زندگي او و ترجمه احوال وي نشان مي دهد خود آن راه راپيموده است، البته قرنها قبل از وي نيز، حكماي رواقي در باب نسبت ميان شجاعت و هستي و كشف افق هستي شناسانه شجاعت به تفصيل سخن گفته اند، اين آموزه رواقي - اگزيستانسياليستي امروز بيش از هر وقت ديگر به كار سامان بخشي زندگي سياسي و اجتماعي ما مي آيد. متفكران ما بايد با حفظ موازين قانوني و معايير اجتماعي و ضمنا با شجاعت و دليري متعرض مسائل بنيادي كه تاثيري شگرف در نحوه زندگي سياسي و اجتماعي ما دارد، بشوند و در اين راه فقط رضاي خالق و سعادت مخلوق را بخواهند و جانب حقيقت را فرونگذارند، و در سپردن اين راه براي نيل به كعبه مقصود از سرزنش هاي خار مغيلان غم مخورند و نااميدنشوند. نكته مهم ديگري كه از صدرالمتالهين بايد بياموزيم علاوه بر تعشق او نسبت به حقيقت، تواضع او نسبت به حقيقت است. كم نيستند كم حوصلگان تنك مغز وخامان ره نرفته اي كه با بضاعت مزجات علمي و فكري خود را مالكان علي الاطلاق ملك حقيقت مي پندارند و دائما مخالفان خود را مخالف حق و دين قلمداد مي كنند، و عجب اين است كه اين ساز را در مقام دينداري و در صيانت از پرده شرع و ناموس حقيقت مي نوازند. جملات ملاصدرا در وصف حقيقت و درباب نسبت او با حق چنان شيوا و گويا و دلنشين است كه خوب است چند خطي از آن را با هم دوباره بخوانيم و گوش كنيم: فان الحق لاينحصر بحسب فهم كل ذي فهم، ولا يتقدر بقدر كل عقل و وهم، فان وجدته ايهاالناظر مخالفا لما اعتقدته او فهمته بالذوق السليم فلاتنكره، و فوق كل ذي علم عليم. فافقهن ان من احتجب بمعلومه و انكر ماوراء مفهومه، فهو موقوف علي حد علمه و عرفانه، محجوب عن خبايا اسرار ربه و ديانه و اني ايضا لاازعم اني قدبلغت الغايه فيما اوردته، كلا، فان وجوه الفهم لاتنحصرفيمافهمت و لاتحصي، و معارف الحق لاتتقيد بما رسمت و لاتحوي، لان الحق اوسع من ان يحيط به عقل وحد، واعظم من ان يحصره عقد دون عقد. تواضع ملاصدرا در مقابل حق و علم او به حدود وجودي و محدوديت هاي بشري خويش درس بزرگي است كه ما مي توانيم از وي بياموزيم و از او به عنوان معلمي بزرگ ياد كنيم، و قدر منزلت او را پاس بداريم. برگزاري مراسم بزرگداشت فيلسوف و عارف بزرگ حضرت صدرالمتالهين شيرازي كه مورد عنايت و تاييد رهبري معظم بوده است، اقدام ارجمند و ثمر بخشي است كه ان شاءالله بيش از آنچه تاكنون صورت گرفته جانهاي حقيقت جو و دلهاي آگاه را با انديشه والا و سير و سلوك اين فيلسوف و متفكر كم نظير آشنا خواهد كرد. از همه دست اندركاران بخصوص جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاي حاج سيد محمدخامنه اي كه منشا اين خيرند سپاسگزاري مي شود و براي همه حاضران محترم، استادان، پژوهشگران و دانشمندان بخصوص ميهمانان عزيز اين گردهمايي آرزوي توفيق و سربلندي مي كنم. والسلام