Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780302-44734S2

Date of Document: 1999-05-23

نوبت مردم براي قضاوت ... در قمار عشق رفت زندان با تاسف اسوه سازندگي تلخ شد در كام اهل شهر تهران زندگي راست باشد اينكه مي گويند مردان قديم در قمار عشق باشد برد و گه بازندگي خار چشم دشمنان گرديد اين آزاد مرد چون ز اعجاز زمان مي بود در سازندگي جاودانه گشت اقدامات او در هشت سال ماند يادش در جهان با حشمت و پايندگي گرچه شد كرباسچي قرباني رشك و عناد داد نامش بر رخ تاريخ ما تابندگي هوشنگ قاسمي تا وقت ديدار او رفت و پشت حوصله نورها دراز كشيد و هيچ فكر نكرد، ما چقدر تنها مانده ايم. اكنون بايد چراغ به دست پشت ديوارهاي سنگدل و پولادين زندان رد پاي سبز او را بجوييم، شايد روزي دوباره او را و بيابيم تو اي كاخ تنها و غمناك اوين! گنجينه اي بزرگ در سينه فراخت داري، هم ياد است و هم يادگار، به نازش مي دار تا وقت ديدار. رهروان برخورد ضعيف! چرا روزنامه شما در رابطه با آقاي كرباسچي اينقدر ضعيف برخورد؟ مي كند اولين بار كه كرباسچي در اين رابطه زندان رفت، شما خيلي شفاف و محكم برخورد كرديد اما حالا عملا سكوت كرده ايد. اما بدانيد كه با اين كار تيراژ روزنامه همشهري را پايين مي آوريد. شاهين - تهران دختر هاي هاي گريست ساكن تهران نيستم، تا از عطر گلها و سايه درختان كاشته شده توسط باغبان در بند و گرفتار آمده بهره اي برده باشم. اما روزي كه او را به بند كشيدند و خبرش در همشهري چاپ شده بود دخترم در اتاق را به: روي خود بست و هاي هاي گريست. دخترم هنوز خيلي جوان است و شناختي از بازي هاي جناحي ندارد، او فقط به تاثير كرباسچي در تاريخ معاصر مي انديشد و بس. چيت ساز پور كمترين كار! خانه محقري دارم كه حاضرم براي آزادي آقاي كرباسچي آن را بفروشم و اين را به واقع مي گويم و شوخي و تعارف نمي كنم، شماره اي براي تماس مي دهم كه گواه بر صداقتم باشد، اين كمترين كاري است در پاسخ سازندگي هاي كرباسچي. بهرامي - تهران برايت دعا مي كنم شهردار خوب و عزيز! به ياد ندارم اين همه ايثار، فداكاري و از خود گذشتگي را. لحظه اي فكر خدمات بي شائبه تو بزرگوار از سرم بيرون نمي رود. سر به سجده مي گذارم و برايت دعا مي كنم و اميدوارم كه دعاهايم قبول درگاه خداوند واقع شود. خانم عبايي آهي بر آن كه رفت آهي بر آنكه رفت و لبخندي بر آنكه همه مي آيد زندگي همين است و حالا هيچگاه موضوع فكري ما را تشكيل نمي دهد، ما گذشته و حال را تنها به عنوان وسيله بكار مي بريم. ما زندگي نمي كنيم بلكه اميد به زندگي داريم. شما مرد شجاعي هستيد، مردان شجاع نيز مظهر ادب و زيبايي هستند. انسان اگر مانند يخ عفيف و مانند برف پاك باشد باز از تهمت و افترا مصون نخواهد ماند. اما حادثه درس محبتي است كه ما را بيدار مي كند تا از خوشي ها برخوردار شويم و در ناراحتي ها فكر را به جنب و جوش درآوريم، نه اعصاب را. و روزهاي تيره، بهترين مربي ها هستند. سيد رضا عارف قضاوت خود را براي درج در اين ستون، در حداكثر سه جمله با شماره تلفن هاي 2051492 و 2042490 ( شبانه روزي ) در ميان بگذاريد. شماره نمابر 2058811 نيز آماده دريافت پيام هاي شماست.