Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780302-44733S1

Date of Document: 1999-05-23

صدرا شناخت هي 'نگ به زندگي، انديشه و آثار صدرالمتالهين شيرازي به انگيزه بر گزاري همايش جهاني ملا صدرا - قسمت اول جستارگشايي: حكيم صدرالمتالهين شيرازي كه به ملاصدرا شهرت جهاني يافته، از گوهرهاي تابناك فرهنگ فلسفي - عرفاني ايران زمين است. ميراث معنوي صدرالدين چنان بسيط و وسيع است كه درك آن را سالها در ترگ هوشي بالا و انديشه هايي والا مي توان چشم داشت. وي مبدع زباني برتر و حكمتي متعالي تر از پيشينيان خود بود. در حقيقت بزرگترين حكيم تاليفي - در مقابل فلسفه هاي تحليلي - در تاريخ فرهنگ ايران و اسلام هم او است. خوشبختانه، پس از سالهاي طولاني غفلت و بعد معرفت نسبت به آثار اين حكيم كم نظير، در دهه هاي اخير نهضتي در بازشناسي وي آغاز شد. دانشوراني همچون ميرزا مهدي آشتياني، علامه سيدجلال الدين آشتياني، علامه محمدحسين طباطبايي، دكتر سيدحسين نصر، پروفسور هانري كربن، پروفسور ايزوتسو و... همتي مردانه كردند و ابعاد جهاني ابداعات فلسفي صدرالدين را باز نمودند. اينك ديگر اين نكته دانسته شده كه حكمت و فلسفه در جهان اسلام به ابن رشد ختم نشده و رشدي به قامت رعناي صدرالدين و اخلاف فكري او داشته است. كنگره جهاني صدرالمتالهين از برخي جهات فرصت مغتنمي براي بازانديشي در ميراث فلسفي حكيم و حكمت متعاليه است. با وقوف بر اهميت آثار و ابداعات فكري و فلسفي و عرفاني اين متاءله كم نظير و به مناسبت اين كنگره فرخنده، توجه خوانندگان ارجمند را به مطلب ذيل جلب مي كنيم. گروه معارف نويسنده: دكتر محمد قراگوزلو سرزمين ايران، از ديرباز زيستگاه علم و حكمت بوده است. پيش و پس از اسلام! مهمترين ويژگي فلسفه ايراني - خواه آنرا در قلمرو كلي حكمت جاي دهيم و يا در حوزه علوم عقلي از آن سخن گوييم - آميزش و بالش با بينش الهي و نگرش مذهبي است و اين پايه و مايه گرانسنگ، مرزي است پررنگ بر كشيده در حدفاصل ايران شرقي اشراقي و يونان غربي غربت زده! اگر حكمت ايراني كه پيش از اسلام مهر مهرآييني بر پيشاني خود دارد ( ) 1 بخشي از تعاليم مذهبي بشمار مي رفته است باري حكمت يوناني را بايد در تضاد - و يا حداقل - نوعي عصيان عليه دين و عرفان قلمداد نمود، كه همواره ساز استقلال و كناره گيري از سنت هاي ديني را كوك كرده است و شايد به همين سبب باشد كه حكمت يوناني نزد اشراقيون شرق - بجز غرب جغرافيايي - نماد رازناك غرب سرزمين وجود نيز دانسته شده و از آن به غربت غرب تعبير رفته است. ( ) 2 انديشه اي كه در آثار ودايي و اوپانيشادها، شكل گرفته و به اوستا يشت ها نيز راه يافته، تجلي تفكري فلسفي، با رگه هايي از عرفان ايراني و هندي است كه بطور مشخص از دوييت جهان حكايت مي كند و هستي را برخوردگاه دو نيروي متضاد اهورايي و اهريمني - نيكي و بدي، خير و شر، سپيدي و سياهي... - مي بيند و در كنه ذات خود به وحدتي مطلق و متعالي مي رسد. ( ) 3 حكمتي كه با جريان فكري مزدايي مانوي مهري - و پانته ائيستي - باليده و ضمن عبور از حوزه هاي فرهنگي اسكندريه و تمدن آتن و يهوديت و مسيحيت - و هرمسيگري - و غيره... به اسلام رسيده و بر بستري مناسب و مطلوب و آرماني - بي كمترين تنش و تشنجي - تمام نيروي بالقوه خود را رها كرده و بسرعت شكوفا شده است... البته باز نمود فراگرد (پروسه ) فكري فلسفه و حكمت اسلامي و تبيين چند و چوني انشعاب شاخه هاي مشايي و اشراقي، از رسالت وحوصله اين بحث بيرون است و لذا در اين مجال مجمل همين قدر به اجمال تاكيد مي كنيم كه در مسير يك دوران شگفت انگيز ترجمه - كه كم و بيش يكصد و پنجاه سال پاييده - و غالب كتب غني ملل متمدن به عربي برگشته است. همچنين از باران فيض قرآن كريم، در سرزمين پر استعداد روح ايراني، معارفي به بار آمد، كه به سرعت جهان آن زمان را فرا گرفت و دانشمندان ايراني بوجود آمدند كه توانستند براي بار اول در تاريخ ايران مشعل علم و دانش را در سطحي جهاني برافروزند و خود در سراسر گيتي شناخته شوند. ( ) 4 در اشاره به اين روند، بي كه بر آن باشيم، سهم و جايگاه مترجمان بزرگي چون حنين بن اسحق عبادي، ثابت بن قره حراني، ابن المقفع و.. را ناديده بگيريم و از تاثير انديشه هاي حكمي ايران باستان، بر جهان بيني فلسفي اسلام - ناگفته - بگذريم و لاجرم مقوله گنگ شروع رويش فلسفه اسلامي و انشعاب از كلام تا تكوين و بلوغ انديشه مشاء و ظهور غولي شگفت ناك به نام ابويعقوب اسحق كندي... و يحتمل تشخيص و شناخت هويت حقيقي ابوالعباس ايرانشهري از لابلاي دربهاي بسته گفته هاي زكريا و ابوحاتم رازي و ناصر خسرو و بيروني... كلاف سخن را كور و مدعي خيز نمايد، به همين ميزان بسنده مي نماييم كه فلسفه اسلامي مشاء از بغداد آغاز و پس از تحولاتي به خراسان منتقل گرديد و زمينه را براي پيدايش ابونصر فارابي آماده ساخت. بدنبال فارابي، حكماي برجسته اي چون ابوالحسن عامري، ابوسليمان منطقي سجستاني و ابن مسكويه از آن ديار سركشيدند و مشعل فلسفه اسلامي را برافراشتند و پاس داشتند، تا نوبت به استاد، سرآمد و حجت همه حكماي مشايي، ابن سينا رسيد، كه كلام آخر حكمت مشاء گفته آيد. با ظهور بوعلي فلسفه مشاء، ركني استوار و پايدار، در حوزه هاي علميه يافت و سالها بعد، در قرن هفتم، زماني كه اين فلسفه در معرض تهاجم و آستانه تلاشي قرار گرفت، اعجوبه ديگري به نام حضرت خواجه نصرالدين طوسي، وارد گود شد و با حكمتي دقيق، مباني فلسفه مشاء را تثبيت و تحكيم نمود. در اين فاصله - در حدود غروب بوعلي و طلوع خواجه نصير - بر بستر شور و شوق باورهاي مزدايي و ميتراييستي، و بر زمينه رازناك تعاليم هرمستيكي و بينش هاي نو فيثاغورسيگري و نو افلاطوني فلسفه اسلامي مسير تازه اي يافت و از لمعان نور حكمت اشراق بشدت درخشيد. اگر چه بار اتهام ناگوار شعوبيگري را نيز بر دوش كشيد. ( ) 5 از سوي ديگر يورش گروهي از متكلمان، همچون ابوبكر باقلاني، ابوالحسن اشعري و امام الحرمين جويني، و قدرت فلسفي و نبوغ كلامي ابوحامد محمد غزالي و سفسطه بافي امثال فخررازي، در جبهه اي گسترده، به افول مقطعي فلسفه مشاء و مجالي براي تنفس و رشد حكمت اشراق انجاميد و بدينسان حكيم اشراقي سهروردي سوار بر امواج حكمت خسرواني و انديشه حكماي فهلوي، و با دلي سرشار از عشق و نبوغ و شور و شيدايي، پايه هاي حكمت لدني را با شيربهاي جانش پي ريخت. حكمت لدني شيخ شهيد، بي آنكه پاي چوبين استدلالي بوعلي را بشكند و يكسره از خرد روي بر تابد، تمام مباني زلال و شفاف آنرا جذب نمود و با جذبه نور حق جهان انديشه را روشن و نورباران ساخت... باري انشعاب فلسفه اسلامي به دو جريان مشايي و اشراقي و مباحث و مكاتبات فيلسوفان اين مكاتب، از شيواترين و شورانگيزترين جدالها و جدلهاي انديشه بشري است. پس از قرن هفتم ه -ق كساني بر آن شدند كه ميان فلسفه مشاء و اشراق، و ساير بينش هاي كلامي وعرفاني، نوعي آشتي و اشتراك نظري برقرار سازند حركت صاين الدين ابن تركه اصفهاني در همين جهت اما است اكابر فيلسوفاني كه اين راه سنگلاخ را در نورديدند، و زمينه اتحاد و تفاهم نهايي فلسفه اشراق و مشاء را هموار نمودند، جز مير محمدباقر داماد، و ميرابوالقاسم فندرسكي نيستند كه باوجود گرايش هاي مشايي، به عرفان نظري و علوم غربيه نيز تمايلي داشتند. همه اين تلاش ها از سوي حضرت حق هدايت مي شد، تا بستر زايش و بالش برجسته ترين حكيم الهي تاريخ فلسفه مساعد و فراهم شود و سرانجام پس از هشت قرن تنش وكشمكش، با تولد مبارك صدرالدين محمدبن ابراهيم قوامي شيرازي، مشهور به ملاصدرا، و شناخته شده به صدرالمتالهين، فلسفه اسلامي، به وحدت نهايي رسيد و به هدف غايي پركشيد. صدرا جاهت گرفت باج از گردون اقرار به بندگيت كرد افلاطون بر مسند تحقيق نيامد چون تو يك سرزگريبان طبيعت بيرون ميرداماد جايگاه آخوند ملاصدرا همه كساني كه فلسفه اسلامي را با ابوالوليد محمدبن احمد بن رشد (ابن رشد م 595 ه - ) صاحب رساله تهافت التهافت محتضر و تمام شده، مي دانستند، با طلوع خورشيد صدرالدين شيرازي، به اين باور قطعي ايمان آوردند، كه درخت تنومند فلسفه و حكمت اسلامي در هيچ برهه اي از تاريخ فرهنگ وتمدن انساني، خشك و سترون نبوده است. صدرالدين محمد پسر ابراهيم شيرازي، در اواخر دهه هفتم قرن دهم هجري، در شهر شعر و عشق و عرفان، شيراز، بدنيا آمده. اگر چه تاريخ راست زايش او بدرستي دانسته نيست، اما زيست نامه نگاران، به تفصيل از اوضاع و احوال خانواده وچند وچون دوران كودكي رشد و تحصيلات صدرا سخن گفته اند. ( ) 6 قدر مسلم اينكه پدر صدرالدين محمد از اعاظم شيراز، و داراي اعتبار اجتماعي و مكنت خاصي بوده است. از بخت بلند صدرا همين بس، كه سالها در محضر درس فلسفه عالم عظيم الشاني چون جناب ميرداماد كسب فيض كرده و از خرمن دانش حضرت شيخ بهاءالدين عاملي، علوم منقول را فرا گرفته است. صدرا بعد از طي مراحل تحصيل در خدمت استادان خود، نزديك به ده سال در ده كهك قم انزوا اختيار كرد و ايام خود را به رياضت و مكاشفه گذرانيد و بعد از آن به شيراز بازگشت و در مدرسه الله ورديخان به تعليم حكمت پرداخت. ( ) 7 آخوند ملاصدرا بيش از هفتاد سال زيسته و ارزشمندترين آثار فلسفه اسلامي را تحت عنوان حكمت متعاليه به ميراث نهاده است، وي هفت بار پياده به حج مشرف شده و در بازگشت از آخرين سفر حج دقيقا در نيمگاه قرن يازده هجري ( 1050 ه - ) در، بصره، به هيچستان ملك هستي پيوسته و هيچكاره ملك وجود خود شده است. صدرا را شاگردان بسياري بوده كه پس از مرگ استاد به طرح و شرح آثار او پرداخته اند. ملامحسن فيض كاشاني، و ملاعبدالرزاق لاهيجي - فيض و فياض - از جمله شاگردان و شارحان برجسته مكتب صدرا به شمار مي روند، كه در ضمن افتخار دامادي او را نيز داشته اند. درباره رويكرد، جايگاه، و ويژگي فلسفه اين حكم سترگ الهي - كه به حق وانصاف به خاتم العرفا و الحكما و صدرالمتالهين شناخته و مشهور شده است - سوگمندانه، بحث، بررسي و پژوهش مستند، مدون وگسترده اي كه شايسته شان او باشد، صورت نگرفته است، و به نظر مي رسد كه - عليرغم اهميت فوق العاده حكمت متعاليه هنوز صدرا پژوهي و صدراشناسي درمحافل علمي، فرهنگي و جوامع دانشگاهي - و حتي حوزه هاي ديني - بطور جدي و اساسي آغاز نشده است. با اين همه از لابه لاي همين آثار محدود و معدود موجودنيز، نقش و رسالت خطير صدرا در تبيين وتحكيم حكمت و فلسفه نوين اسلامي و زنگارزدايي از ميراث هاي فكري گذشته، و ايجاد اتحاد ميان گروههاي مختلف ومتعارف فلسفي، كلامي و عرفاني - و تاسيس مكتبي بالنده - كه شعاع خيره كننده اش دنياي مسيحيت و پيشرفته ترين مراكز علمي فرهنگي غرب را نيز فراگرفته - به روشني پيداست. في الواقع اهميت رويكرد و مكتب فكري صدرالمتالهين، از دو بعد اصولي قابل غور و بررسي است: نخست اينكه آخوندملاصدرا در حادترين شرايط اجتماعي ايران وارد گود فلسفه و حكمت شده از است يك سو ويژگيهاي اجتماعي، سياسي و مذهبي ايران عصر صدرا - اعتلاي قدرت متمركز صفويه - سخت محتاج حضور حكيم فرزانه اي چون او بوده است. همان طور ] كه حوزه هاي علميه به شدت نيازمند وجود فقها و مجتهدين عاليمرتبه [بوده اند و، از سوي ديگر موقعيت خاص مراكز فلسفي ايران - با توجه به نضج گيري شيعه، و عليرغم فعاليت اكابر مكتب فكري اصفهان - لاجرم در انتظار ظهور خورشيد وجودي چون صدرا بوده است. بدين اعتبار وجود صدرالمتالهين برخاسته از نوعي ضرورت انكارناپذير است، و لذا صدرا فرزند شايسته - و ناگزير - روزگار خود، و برآيند و نتيجه همه نهضت هاي فكري پيشينيان است. از كندي و فارابي و بوعلي; تا شيخ اشراق و غزالي و ابن عربي و خواجه نصير. بعد ديگر مساله تاثير حيرت انگيز انديشه هاي ي وجود صدرالمتالهين بر حوزه هاي فلسفي مغرب زمين و به ويژه مكتب اگزيستانسياليسم است. كه چگونگي آن درجستار سوم از اين مجموعه به تفصيل مورد نقد و بررسي ما قرار گرفته است. رسالت صدرا دكتر جواد مصلح در مقدمه ترجمه و تفسيرالشواهد الربوبيه، ضمن اشاره به اختلاف آراي حكماي مشاء و اشراق; و متكلمين وعرفا و صوفيه; از نقش حساس صدرالمتالهين در يگانگي و نزديكي اين مكاتب سخن گفته است و در ادامه منابع و ماخذ مطالعاتي صدرا را برشمرده است. ( ) 8 از نظر علامه آشتياني، صدرالدين شيرازي ذروه قاف حركت استكمالي فلسفه اسلامي است. صدراشناس معاصر معتقد است: چراغ پرفروغ حكمت وفلسفه الهي بعد از شيخ اشراق و خواجه نصير، اگر چه در ساير اقطار اسلامي رو به خاموشي نهاد وليكن در ايران همچنان روشن ماند و اكناف و اطراف خود را نيز روشن نگهداشت و روز بروز حركت استكمالي خود را طي نمود تا عصر ملاصدراي شيرازي كه به صورت بديع تازه اي در آمد و به كمال مطلوب رسيد... ( ) 9 نكته مهمي كه در تشريح ويژگي ممتاز فلسفه اسلامي بعد از خواجه نصير بايد مورد نظر قرار گيرد، همانا نزديكي فلسفه به عرفان نظري است كه با ظهور شيخ اكبر محي الدين ابن عربي شكل و شدت گرفته و بعد از وي نيز فلسفه اسلامي را حياتي تازه بخشيده است. البته تضاد و تخالف حكمت و عرفان حتي بعد ازمحي الدين نيز جريان داشته است تا آنجا كه - في المثل - حافظ، دويست سال پس از ابن عربي جهان بيني حكمي را يكسره به انكار مي كشد و از معرفتي وراي حكمت سخن مي گويد: حديث از مطرب و مي گوي و راز دهركمتر جوي كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را ( ) 10 با اين حال اوج اتحاد فلسفه وعرفان در آثار صدرالمتالهين و پيروان او از جمله فيض كاشاني و فياض لاهيجي و حكيم سبزواري رقم خورده است. علامه آشتياني مي نويسد: در كشمكش هاي علمي بعد از خواجه نصير، عرفان وتصوف تقريبا بر ساير مسالك چربيد و در فلسفه ملاصدرا مباني عرفاني مقام رفيعي را دارا مي باشد و ملاصدرا نسبت به عرفا ارادت مخصوصي ابراز مي دارد. ( ) 11 اين جريان تا آنجا پيش رفت كه مرز فلسفه وعرفان، در زمان صدرالمتالهين، شكسته و مخدوش شد، و فلاسفه تحت تاثير عرفا - و به ويژه عرفاي شاعر - اشعار عرفاني سرودند. ارادت خاص صدرا به مولوي - كه حكمت متعاليه را از شاهراه مثنوي به مرز فتوحات و فصوص رسانده - و غزلهاي عرفاني فيض و فياض، كه به كرات از رجحان عشق بر عقل سخن گفته، نيز غزلهاي عرفاني حاج ملاهادي سبزواري كه به شدت تحت تاثير غزلهاي حافظ سروده شده ( ) 12 است و.. جملگي از حركت استكمالي، و دوران نوين حيات فلسفه و حكمت اسلامي حكايت مي كند. حركتي كه اگر چه پيش از صدرا، با آتشفشان انديشه هاي ابن عربي شروع شده، اما در حكمت متعاليه، آرام گرفته و به موقعيت سرحدي رسيده است و لذا صدرالمتالهين، نه تنها موفق به يگانگي دو جريان فلسفي ومشا و اشراق گرديده، بلكه عرفان وتصوف را نيز، براي تبيين و تدقيق انديشه هاي خود به ميدان كشيده است و بدين اعتبار صدرا باني اتحاد و آشتي ميان عشق وعقل است كه به قول خواجه شيراز از روز ازل رو در روي هم قرار گرفته اند: عقل مي خواست كزان شعله چراغ افروزد عين آتش شد ازين غيرت و برآدم زد هم از اين رو معرفت صدرايي، گونه اي معرفت عقلي، شهودي، مبتني بر استدلال و اشراق است. علامه آشتياني در تحليل اين فرايند مي نويسد: بين قواعد عقلي، افكار نظري و نتيجه مشاهده اهل كشف عرفاي تابع شريعت محمديه، كه ماخذ شهود آنهاكتاب مبين قرآن كه به حسب ظهور و بطون جامع جميع حقايق و معارف است، تعارض وجود ندارد. چه آنكه براهين عقليه كاشف از واقع ونفس الامر است به نحو علم اليقين موادي مشاهده نيز همان نفس واقع است به حسب صريح وجوه خارجي و حاق واقع. ( ) 13 پي نوشتها: - 1 درباره ريشه مهر مهرآئيني بر پيشاني بنگريد به: شرح بيت ذيل از حافظ شيراز ياد باد آنكه نهانت نظري با ما بود رقم مهر تو بر چهره ما پيدا بود - معين، محمد-، مزديسنا و ادب پارسي، تهران، دانشگاه تهران. (جلد 1338 اول ) - هروي، حسينعلي - شرح غزل هاي حافظ، چاپ اول، تهران، نشر نو 1367 ( جلد )- 4 غزل مربوطه - رضي، هاشم -، آئين مهر; ميترائيسم، تهران انتشارات فروهر 1359 - 2 بنگريد به: مبحث غربت غرب و ترجمه و تلخيص قصه الغربه الغربيه از: شيخ شهابالدين سهروردي - ابراهيمي ديناني، غلامحسين -، شعاع انديشه و شهود در فلسفه سهروردي چاپ اول تهران حكمت 1366 - 3 اوستا نامه منيوي آئين زرتشت نگارش جليل دوستخواه از گزارش: استاد ابراهيم پور داود، چاپ ششم، تهران، مرواريد 1366 ص 6 پيشگفتار - 4 مقاله فلسفه در اعصار تاريخ ص 118 از: گوشه اي از سيماي تاريخ علوم در ايران - 5 درباره شعوبيگري شيخ اشراق بنگريد به: شعاع انديشه و شهود...، - 6 بنگريد به: محمدباقر خوانساري روضات الجنات ج -ص 4 / يوسف 121 بن احمد البحراني لوءلوءالبحرين ص 131 شيخ حرعاملي امل الامل ج 2 /ص 233 سيدعليخان مدني سلاف /العصرص 185 اعيان الشيعه ج 5 /ص 199 الكني و الالقاب ج 410 2 /ص طرايق الحقايق ج 1 ص 96 الذريعه الي تصانيف الشيعه ج 6 /ص 19 ج 7 /ص 99 و 233 - 7 صفا ذبيح الله - تاريخ ادبيات در ايران ج 5 بخش 1 ص - 324 312 - 8 بنگريد به: مصلح جواد- ترجمه الشواهد الربوبيه مقدمه از ص 1619 - 9 آشتياني جلال الدين رسائل سبزواري چاپ اول اسوه 71 1370 ص مقدمه - 10 ديوان حافظ به اهتمام محمد قزويني قاسم غني چاپ پنجم تهران زوار 1367 ص 4 - 11 آشتياني جلال الدين پيشين ص 86 - 12 قراگوزلو محمد- مقاله: حافظ و اسرار مقالات كنگره بزرگداشت دويستمين سال تولد حاج ملاهادي سبزواري، چاپ اول سبزوار انتشارات دانشگاه تربيت معلم 1374 - 13 آشتياني جلال الدين پيشين ص 86